آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

نقاشی

نقش می کنم خودم و خودت را در یک کاغذ جمع و جورکوچک که مجبورشویم نزدیک هم بایستیم و هی خجالت بکشیم.

همیشه توی نقاشیهایم نیمی از تورا سبزرنگ می زنم و نیم دیگرت را صورتی که کسی نشناسد ولی مادر با آن عینک ته استکانی اش تا می بیند می شناسدت و من که می بینم دیگر مادر همه چیز را فهمیده بی معطلی خودم را هم برای اولین بار با موهایی بافته و گونه هایی سرخ کنار تو نقاشی می کنم با چند تا گل و درخت و پرنده اطرافمان و یک نیمکت کنار دستمان که هیچ وقت نمی نشینیم .

آسمان را ابری می کشم و کبود رنگش می زنم تا بغضش بترکد و کاغذ خیس شود و ما هم خیس شویم و بعد مدام عطسه بکنیم ، من عاشق سرما خوردن های بعد بارانم و آنقدر خیس شدن را دوست دارم که از همه ی چترها بدم می آید .

با این که ازرنگ قرمز خوشم نمی آید ولی فصل های سرد تو را با یک شالگردن قرمز می کشم ، شبیه آدم برفی های توی زمستان یک کلاه روی سرت نقاشی می کنم و با رنگ های گرم خوب می پوشانمت تا هرگز به سرفه نیافتی . خودم را زیر بارش برف می کشم که منتظرت ایستاده و کم مانده از نیامدنت یخ ببندم .

گردنم که درد می گیرد سرم را بالا می گیرم مادر دست به کمر کنارم ایستاده بی آنکه نگاهم کند یک دستش راروی عکس تو میگذارد ، تو لحظه ای پیدایت نمی شود و می گوید : « نقاشیت عالی است حرف ندارد به شرط آنکه … » و زود دستش را برمی دارد انگار که سردش شده باشد و حرفش را ناتمام می گذارد و می رود من به قدر همه ی روزهای با تو بودنم دور از چشم مادر خجالت می کشم .

بهار را توی نقاشی ام باد می وزد کاغذ زیر دستم بند نمی شود هوا زیاد سرد نیست هوای بهار است اواخر فروردین اما هردو سردمان می شود سریع یک دایره بزرگ در گوشه ی راست آسمان می کشم و زرد رنگش می کنم ، روی نیمکتی در آفتاب می نشینیم من در راست و تو درچپ حالا درست نمی توانی نگاهم کنی نور به چشمانت می زند و اذیت می شوی من که شروع به حرف زدن می کنم تو می لرزی و یک دفعه یکی کاغذ را از زیر دستم بیرون می کشد دستپاچه مداد رنگی ها را توی جعبه می گذارم و پشتم قایم می کنم سر تا پا می لرزم و به این فکر می کنم که یادم نرود یک پلیور خوش رنگ هم برایت بکشم . مادر کاغذ را می برد و پسم نمی دهد .

تابستان که می آید پیراهنت را آبی رنگ می زنم تا ظهرهای به این داغی را زیاد گرم نشوی واین بار می گذارم تا تنها برای خودت بگردی .

* * *

پنجره را باز می کنم باد نقاشی را می دزدد و یواشکی می برد توی حیاط کنار حوض پیش پای مادر که دارد شمع دانی ها را آب می دهد .

هانیه عبدی نیک روان

موضوع : داستان جالب, داستان عاشقانه, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۴۶ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۳ مرداد, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
شهریوریگفته :

پنهانت میکنم
پشت هزار حرف نگفته
لای هزار زخم پلاسیده
تا از هیچ کجای خاطره بیرون نزنی
وهنوز
دردی مشترک
مچاله می شود من را
و تو را برای سالهایی دور
خیلی دور
که آمدنت اتفاقی نبود
که حادثه این روزها خبر می کند
که تو برای من…….
حالا که دیگر هیچ چیز طبیعی نیست
دیدنت مرضی شده واگیر دار
بر تن همهی روزها
لحظه ها
لحظه ا یکه درد اظطراب
می پیچد تمام مرا در
چارچوب زمان
و
وا میدارد
که گم ات کنم
میان هزار فصل نیامده
لای هزار ………
تا هرگز پیدا نشوی ……!

هانیه عبدی نیک روان
………………………………….
ممنون انتخاب این داستان کوتاه از هانیه عبدی انتخاب خوبی بود

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۴:

قشنگه
خانم هانیه شاعر؟

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۱۵:

بعله دوست من ، انتهای شعر ذکر شد از خانم هانیه عبدی

[پاسخ]

fed upگفته :

یکی به دادم برسه.دارم دق میکنم. نمیذارن با کسی که دوست دارم ازدواج کنم
میگن هر کسی غبر از اون. آخه من دردمو به کی بگم.چرا نمیفهمن باید واسه زندگی دوست داشتن هم باشه.

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۸:

دوست من اگه واقعا هم دیگرو دوست داری و مطمنی که این عشق دو طرفه ست
تلاش کن پا پیش نکشید
اگه عشق واقعیه که بهم میرسد اگر هزار سالم تلاش کنید اگر هزار سالم سختی بکشید بهم میرسید
ماه عسلو دادی زن و شوهر ۲۱سال همو دوست داشتن خانواده ها نزاشتن ازدواج کنند
بخاطر عشقشون سختی کشیدن اخرشم پاداش سختی و دیدن تو عشق باید خیلی سختی بکشی
بعدشم از خانواده هاتون دلیل
این تصمیمشونو بپرسین ببینید منطقی هست نیست شاید با حرف زدم درست بشه
انشالله که هرچی به صلاحته

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مرداد ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۱۹:

عزیز دل اگه عشق یه طرفه باشه چی اونوقت هم باید پاش بمونی من خر که موندم آخه دست خودم نیست بگین چیکار کنمواقعا درمونده شدم همش امید دارم که معجزه ای اتفاق بیافته ولی فک نکنک اتفاقی بیافته بگین چیکار کنم من رفتم خواستگاریش پس از هشت سال دوست داشتنش ولی بعدش فهمیدم کسی دیگه رو دوست داره

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۶ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۴۱:

من از زندگی یه چیز یاد گرفتم اونم اینکه چیزی که برات ضرر داره رو بنداز دور
الانم ب شما همین توصیه رو میکنم
بعدشم نامید نشین معجزه ها هر روز اتفاق میوفتند کسی نمیدونه فردا چی میشه پس همیشه به لطف خدا امیدوار باشید و بگین خدایا هرچی صلاحم میدونی برام بفرست
من واقعا ناراحت شدم از چیزی که تعریف کردید
بهتره همه چیزو بسپرید به خدا و صبر کنید
صبر همه سوال هارو پاسخ میده
ایشالله که هرچی به صلاحتونه

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

جنگ را دوست دارم…

من خشونت را غرق در آنم…

تو فکر کن من جانی ام…

شاید باورت نشود…

اما شکست را به پیروز ترجیح میدهم…

همانگونه که اندیشه مرا به اسارت برد…

در پایان این شکست من اسیری سرگشته ام…

که این شکست چقدر شیرین است…

فرهاد همدرد من است و “من” تیشه ایست بر روح ام…

مجنون “هم خوان” آواز انفرادی های من است…

و تو شیرین خواب های تکراری ام هستی…

تو لیلی شب های رفتن ام هستی…

من جنگ را دوست دارم…

مرا در این حزن اسارت زخمی کنی

بیشتر از قبل

از ابتدا تا انتها

وصف تو مانند شوم…

برق نایاب آن مروارید های

دیدبانی ات مرا

همچون عقاب از دور ها

خلع صلاح کرد…

من را اشغال کرد

نایاب ترین حس هست و نیست…

من جنگ را دوست دارم…

تو پیروز میشوی…

من شکست میخورم…

تو مرا اشغال میکنی

و این شیرین ترین جنگ و اسارت است

که در آخر میبینی سالهاست که من مرده ام…

و جسم متحرک من

سنگِ تراش خرده اند

بر خاطرات حسرت تو

خوش مینگارند چشمان تو

خط نوشتی بر مزار قلب و روح ام…

جنگ آنقدر ها هم که می گویند بد نیست…

آری من جنگ با تو را دوست دارم…

من جنگ را دوست میدارم…

دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۲۲:

ببخشین شما هم لیلی و دوست دارید هم شیرینو؟

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۲:

داداش اینا نوشته های خودتونن؟
عالین خدا قوت

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۱۸:

مرسی سوما جان لطف داری…(گل)

[پاسخ]

مونا پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۳۲:

واااااااااااااااااای این دیگه محشر بودددددددددددددددددددددد مرسی

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۳۰:

سپاسـ از لطف همیشگیت مونا جان…(گل)

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۴۲:

قشنگ و جذاب بود
ممنونم

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۳:

ممنونم از لطف و محبتت فاطمه جان…(گل)

[پاسخ]

سوماگفته :

در تیک تیک ساعتم
در نبود طاقتم
من به رسم عادتم
تا ابد به یادتم

[پاسخ]

سوماگفته :

شازده کوچولو میگفت: گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود…
“”اما ماندنی بود””
این بودنش بود که او را تبدیل به ” گل من ” کرده بود.

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۳۶:

آز داستان شاهزاده کوچولو خیلی خوشم میاد مرسی

[پاسخ]

سوماگفته :

کاش میفهمیدی
قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری وبلندتر بگویی بمان…
نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگی هر طور راحتی!!

[پاسخ]

سوماگفته :

آبجی ببخش فک نکنی نیومدم ها هر روز می اومدم اما نمیدونم چرا پستامو نمیذاره دیشبم یه عالمه درد دل کردم باهات چند بار ارسال کردم نیومد

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۱۲:

ابجی از این به بعد هرچی دلت گرفت بیا باخودم بحرف گوش دارم ی عالمه درکشم دارم
سومایی اسمت سوماست؟چیجوری تلفظ میشه؟

من اسمم الهه ست
راسی عقد کردی ؟یا همونی که گفتی قراره شوهرت بشه خواستگاریت اومده
منم واسه عروسی دعوتمممم

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۳۶:

‌آره عزیزم سوماست (و) ای بابا میخوام بگم چه جوری تلفظ میشه نمیدونم چ جوری واست توضیح بدم امید و میدونی که (ا) چه جوری تلفظ میشه حالا اون (و ) اسممو اونجوری تلفظ کن گلم ،آخیش اسمتو گفتی مردم از بس خوندنم بی اسم میخواستم چند بار ازت بخوام اسمتو بنویسی اما طبق معمول نخواستم تو کارت دخالت کنم گفتم شاید ناراحت شی نه بخدا عزیزم منتظر خواهرامم ازدواج کنن اونم که کچلم کرده از بس میگه کی مییاد دستاتو بگیرم و باهات قدم بزنم تو این شهر منم واقعیتش خسته شدم اما مجبوریم تحمل کنیم آره الهه ی من خانوداهامون حرف زدن اوکیم دادیم موندیم تا خواهرام برن خونه ی بختشون بعدش من آره چرا که نه خواهر به این گلی تو دوستم شو تا بتونم واسه مراسممون دعوتت کنم یه عالمه حرف دارم باهات الهه جونم

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۳۰:

ببخشید ولی چه رسم مسخره ای، هرکسی سرنوشتی داره و هیچ کس نباید مانع رسیدن دو تا آدم به هم بشه. من خودم بزرگتر از خواهرمم ولی بهش گفتم که میتونه با خواستگارش ازدواج کنه شاید من هیچ وقت نشه یا نخوام، ازدواج کنم اونا باید همین جوری دور از هم بمونن؟! حتی با اینکه میدونم شاید مردم پشت سر من حرف بزنن، مهم نیست چون من کار درست رو انجام دادم
الان هم نزدیک مراسم ازدواج آبجیمه
ان شاالله همه به عشقشون برسن و زندگی سرشار از شادی داشته باشن، برای شما سوما جان هم همین آرزو رو دارم

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۰۰:

فاطمه جان رسم نیست خواهرای منم همینو بهم گفتن اما من خودم دوست دارم بمونم تا اونا ازدواج کنن این فکر و باور منه حالا هرکسی یه باوری داره عزیزم

سوماگفته :

واس آبجی گلی
« قشنگترین حس وقتیه که بدونی هرگز فراموش نمیشی، این حس تقدیم به وجود نازنینت»

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۲۱:

پس خوشبحالت که قشنگ ترین حسو داری چون من همیشه به یادتم

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۳۸:

چه خوب خیلیم خوش بحالمه این اس عشقم بود حالا توهم همیشه به یادمی دیگه چی میخوام از خدا دوتا فرشته ی گل اومدن تو زندگیم شکرت خدا جونم

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۳۸:

اه اه اه تف تو این شانس
شوهرت تورو از چنگم در اورد اه تو چنگم بودیا
سلام خوبی؟خواسم اون بالا سلام بنویسم حرصم گرفت ننوشتم دی دی چخبر خوبی؟کی عروسی میکنی؟؟من کی خاله میشم؟
راسی من
کاکتوسم
تو رز

شوهر زنمون هم خودت بگوچی باشه

سوماگفته :

وکو باران
هیور هیور
بالای خه مت ئه شۆمه وه
من زه وی خۆم چاک ئه ناسم
ئاشق نبوم له خۆمه وه

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۲۴:

ترجمه:
مانند باران غمهایت را می شویم و پاک می کنم،معشوق خود را(زمین) خوب می شناسم،بیخود و بی جهت عاشق نشده ام.

[پاسخ]

بی اسمگفته :

در نبودنت نقاشی چهرت را حفظ شده ام
دیگر عکست را بغل نمیکنم “توی خیالی را بغل میکنم

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۳۹:

من تو را در خیالم، کنارم نقاشی میکنم
تا هیچ کس نتواند نقاشی ام را پاره کند یا باد آنرا با خود ببرد
اینجوری بدون هیچ واهمه ای کنارم هستی

[پاسخ]

بی اسمگفته :

کاش یکی پیدا شه غم چشماتو بخونه
کاش یکی بفهمه حرفایی که تو دلته ون میتونی به زبون بیاری نه میتونی نگی
فقط یه بغض میشه تو گلوت کاش یکی این بغض بفهمه

[پاسخ]

بی اسمگفته :

این متن کوپی ولی مثل حرف قلب خودمه
به سلامتی خودم

منی که با سن کمم کثافت کاری های دنیا رو دیدم
منی که تو اوج ناراحتی لبخند زدم و گفتم خوبم
اره من.منی که از دوستام زیاد ضربه خوردم
منی که هرخری از جاش بلند شد
اکمد تو زندگی من دخالت کرد
منی که توی دنیای مجازی و واقعی کلی دوست دارم
اما
کسی نخواست پشتم وایسه
منی که خیلیا رو اروم کردم
اماهیچوقت ناراحتیمو بروز ندادم
اگه هم بروز دادم کسی ارومم نکرد
بازم مثل همیشه خودمم و خودم
(فک کنم کاربری نویسنده ش ghashang tar az pari

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۴۸:

مگه نگفتی من آبجی توام!؟
پس چرا میگی خودت و خودتی؟
همه ناراحتی هات رو بگو من گوش میدم با جون و دل
و کاری میکنم که آروم بشی، باشه
پس دیگه فکر نکن تنهایی
حالا دیگه بخند
میگن
“زندگی دو روزه، پنج شنبه و جمعه شم تعطیله”

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۳۳:

سالم خوبی فاطی جونی؟چ خبر؟ههههههههههه واقعا الان که اینو خوندم از خوشحالی دارم قهقه میزنم
خوشحالم هنوز بعضیا انسانن ولی عزیزم تو و سوما فرشته ید فاطی جونی خیلی میخوامت
ازخدا میخوام همیشه تو زندگی بهت شادی و خندهبده ممنونم از اینکه خنده رو مهمونم کردی
شماها خیلیپاکید خیلی خوبید
اییییی ایییی فاطی خحواست کجاست اونجوری بدون پنجشنبه و جمعه میشه ۵روز پ دو روز و از کجات در اوردی
راسی فاطی تووخیلی شعر دوس داری؟

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۷ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۳۲:

سلام الهه جون
خوشحالم که باعث شادیت شدم
وای گلم این همه تعریف از من……
تو خودت خوب و فرشته ای که همه رو خوب میبینی
خیلی خیلی ممنونم از این همه محبتت
ان شاالله همیشه شاد و سرزنده باشی و غم سراغت نیاد
عجب ، چقدر دقیقی! کلا زندگی دو روز داره که اسماشون پنج شنبه و جمعه است( حالا شما به بزرگی خودتون ببخشین و روی اسمها دقیق نشین) که اونا هم تعطیله
آره من شعر دوست دارم
اشعار مولوی و حافظ رو از همه بیشتر البته توی شعرای جدید ، اشعار سهراب برام جذابه
خیلی تعصب ندارم ولی گاهی بعضی از شعرها روح آدمو تازه میکنه، به قول مولانا
“هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان بیحد و اندازه شود”

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۶:

سلمممممم عشق مننننن
چطوری؟
واقعا زندگی دو روزه اونم پنج شنبه و جمعه؟تعطیله که اههه پس الکی وقتمونو تلف میکنیم مدرسه و میریرم چون جز زندگی نیس

منم حافظ دوس دارم
الان تو میتونی شعر و حفظ کنی؟من اصللا نمیتونم چون معنی بعضی کلمه هارو بلد نیسم نمیتونم

ادم های خوب همیشه باعث خوشحالی بقیه میشن حتی اگه نباشن حتی اگه ساکت باشن
یادشونم ادمو شاد میکنه مثل شماها

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۱۶:

سلام بر آبجی گلم
اگه بخوام میتونم شعر از حفظ کنم
دنبال معنی کلمات اصلی شعر که بلد نیستم ،میرم اما معنی کلمات غیر ضروری رو اهمیت نمیدم
فهمیدن مفهوم اصلی برای من بسه
منو ببخش الان در وضعیتی نیستم که بخوام در مورد فلسفه ی زندگی باهات حرف بزنم
بازم از محبت و حسن نظرت نسبت به خودم متشکرم
تو خودت بهاری
ان شاالله خزان نبینی

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۵۲:

سلم بر شاعر بزرگ
فلسفه زندگی رو بیخی زندگی تعریف کردنی نیست
خودت چطوری خوبی؟
همه چی رو ب راهه؟
راسی میشه ی چنتا شاعر خوب معروفی کنی از اونایی ک خیلی دوسشون داریا
من فقط فروغ و حسین پناهی خسرو شکیبایی حافظ و سعدی و میشناسم ک از هر کدوم فقط ی شعر خوندم
راسی این دکلمه خسروشکیبایی مسافر و گوش دادی خیلی قشنگه من تازه پیدا کردم
همون ک اولش میگه دم غروب میان حضور خسته اشیاء نگاه منتظری

خزان نبینم ؟یعنی تا اخرای شهریور بمیرم ب پاییز نرسم دیه یا کور بشم؟راسشو بگو دیدی دی
مواظب خودت باش شاعر بزرگ

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۲۱:

سلام بر نازنین گلم
ببخش،سوال سختی پرسیدی چون به حالم فکر نمی کنم، فقط کارهایی رو که باید انجام بدم انجام میدم
هر کسی سلیقه ای داره، من اشعار مولوی، حافظ، سعدی، نظامی، عطار، سهراب سپهری رو دوست دارم اشعاری از کیوان شاهبداغی رو خوندم و خوشم اومده. بعضی از اشعار ترجمه رو هم دوست دارم
ببخش خیلی الان حضور ذهن ندارم، اگه یادم اومد برات میگم
از اشعار حسین پناهی هم خوشم میاد
دکلمه ای که گفتی رو ندارم و گوش نکردم
آبجی جان این چه حرفیه ان شاالله صد و بیست ساله بشی سلامت و سرزنده، منظورم این بود که بهار وجودت همیشه برقرار باشه و دلت سرزنده و بهاری بمونه
متشکرم
راستی شاعر بزرگ کیه؟
بامنی؟
حتما اشتباهی شده
خوش باشی و شاد و صدهااا فصل پاییز و برگهای رنگارنگش رو ببینی
تو هم مواظب خودت باش

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۰۸:

م اوره فاطی جوووونی اشتباه چیه شاعر
بزرگی دیگه
نظامی شاعره؟ پخخخ من همیشه فکر میکرد نظامی سبک شعره
جان خودم ک
مرسی گفتیا
ای وای دختر جون اونقدر هولم کردی یادم رفت سلام بگم
سلام خوبی؟
راسی تو چرا ناراحتی هاهاهاها

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۱۹:

سلام الهه جون
وای چقدر تو بامزه ای و با نمکی
خواهش میکنم قابلمند نبود
حال منو بیخیال، “فرصت تقریر و بیان نیست”
از حال خودت بگو
تو خوبی؟
از لطف و محبتت هم بسیار متشکرم

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۰۶:

سلممممم
خوبی؟
تو چرا هیچوقت جواب خوبی منو نمیدی ها بزنم شل و پلت کننم!
میکوبم تو دهنتا ی جور میگی فرصت نیست انگار بچت رو گاز
حال من؟…
من تنهام ابجی خیلیم تنهام
حالم داره از تنهایی بهم میخوره
ولی
چند وقتیه دارم تلاش میکنم
شاد باشم
واقعا ک ی خنده از ته دل ارزومه
اینکه تنها نباشم واسم ارزو
حال تو چگونه است اب پرتغال من!

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۴۳:

سلام بر دوست بزن بهادرم
حالا چرا میزنی؟!
گفتم خیلی سوالت سخته
خب با تلاش فراوان برات میگم
………………
باور کن نمیتونم توی این چند خط برات بگم
دلم گرفته
دلم عزیزی رو دوست داره و اون سراغی ازش نمیگیره
…….
وصفم حالم برون از توصیف است
ولی خیلی روبه راه نیستم اما الهه جون تو ناراحت نشو
وای الهه، باز که گفتی تنهایی
پس من کیم؟ نقش هویج رو دارم؟!
همه غمهات رو جمع کن بذار توی زنبیل بعدش بسپر به خدا تا خدا اونا رو تبدیل به شادی کنه
ان شاالله یه همدم بینظیر پیدا میکنی و به آرزوت میرسی
من میتونم برای شادیت چکار کنم؟ بهم بگو مثلا لطیفه بگم، شکلک دربیارم، قلقلکت بدم،……
راستی من پرتغال هم دوست دارم
لیمو ترش هم بی نظیره
حالا چطوری؟

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۱۶:

سلام به دوست گلم
خوبی؟
کجایی؟ نکنه خدای نکرده ناراحت شدی ازم، گفتم بزن بهادری؟
شوخی کردم، میدونم از روی دلسوزی گفتی
شما که نازک نارنجی نبودی
حالا معذرت میخوام
بخند باشه
مرسی

[پاسخ]