آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

bache ghourbaghe [aloneboy.ir].

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند.
آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند
و عاشق هم شدند
کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،
و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم
بچه قورباغه گفت: من عاشق سرتا پای تو هستم
کرم گفت: من هم عاشق سرتا پای تو هستم. قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی
بچه قورباغه گفت : قول می دهم
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند، او تغییر کرد
درست مثل هوا که تغییر می کند
دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.
کرم گفت:  تو زیر قولت زدی
بچه قورباغه التماس کرد: من را ببخش دست خودم نبود… من این پا ها را نمی خواهم
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم
کرم گفت: من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم
قول بده که دیگر تغییر نمیکنی
بچه قورباغه گفت قول می دهم
ولی مثل عوض شدن فصل ها،
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود
کرم گریه کرد: این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی
بچه قورباغه التماس کرد: من را ببخش، دست خودم نبود، من این دست ها را نمی خواهم
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم
کرم گفت: و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را
این دفعه ی آخر است که می بخشمت
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد
درست مثل دنیا که تغییر می کند
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
او دم نداشت
کرم گفت: تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دل من را شکستی
بچه قورباغه گفت: ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی
کرم جواب داد: آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی، خداحافظ
کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد
یک شب گرم و مهتابی،
کرم از خواب بیدار شد
آسمان عوض شده بود،
درخت ها عوض شده بودند
همه چیز عوض شده بود
اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.
با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش
بال هایش را خشک کرد
بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند
آنجا که درخت بید به آب می رسد،
یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود
پروانه گفت: بخشید شما مروارید…
ولی قبل از اینکه بتواند بگوید : سیاه و درخشانم را ندیدید؟
قورباغه جهید بالا و او را بلعید،
و درسته قورتش داد
و حالا قورباغه آنجا منتظر است
با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند
نمی داند که کجا رفته…

جی آنه ویلیس

موضوع : داستان پند آموز, داستان جالب, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۴ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۳ بهمن, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
بهمنیگفته :

ﺳﻼ‌ﻡ ﺍﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ، ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ، ﭼﻪ ﭘﺎﺑﺮﺟﺎﺳﺖ !
ﺳﻼ‌ﻡ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻩ ﺗﻮ ، ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻝ ، ﺳﻼ‌ﻡ ﺍﺯ ﻣﺎﺳﺖ !!!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

بهمنیگفته :

ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺟﻮﺭِ ﺧﺎﺹ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺍﻧﺪ !
ﯾﮏ ﺟﻮﺭ ﻋﺠﯿﺐ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺍﻧﺪ !
ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ،
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﺪﺍ ﯾﮏ ﺟﻮﺭِ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺎﻥ !
اگرﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ بنشینی ، ﺧﺴﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ !
ﺍﺻﻼ‌ً ﺳﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥِ ﺻﺪﺍﯾﺸﺎﻥ !
ﻣﺜﻼ‌ً ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻭﻗﺖِ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﯾﻬﻮ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ :
ﮐﺎﺵ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪﯼ !!!!!
اسمش ﺭﺍ ﻋﺸﻖ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ،
ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦِ ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ حسش ﮐﻨﺪ !
ﻣﻦ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ “ﻋﺰﯾـﺰِ ﺩﻝ ” ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ !
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻋﺰﯾﺰ دل ﻫﺴﺘﻨﺪ !
ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﺖ ﻗﺮﺹ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﯿﻔﯿﺖ ، دوستشان خواهی داشت !
ﻫﻤﺎﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﺗﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ !
ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ ﺑﯽ ﻗﯿﺪ ﻭ ﺷﺮﻁ ﺍﺳﺖ !
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽِ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ، ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ !
ﮐﻪ ﺍﺻﻼ‌ً ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ !
ﻭ ﻣﻦ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ را ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!!!!!!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

mahlaگفته :

زیبا بود

[پاسخ]

مریمگفته :

خیلی زیبا بود

[پاسخ]