آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

leyli majnoon [aloneboy.ir].

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد
پس نامه ای به او نوشت و گفت:
اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”
مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .
نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …
از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت
مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :
ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”
در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!
و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه !
آخه نشونه اینه که، لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !
دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!
و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!
و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !
مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه :
تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !
تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی!
قضاوت همیشه آسانست ، اما حقیقت در پشت زبان وقایع نهفته است .
چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران به تفسیر ی است که ما ، از آنها می کنیم ، و چه بسا که حقیقت ، غیر ازتفسیر ماست .

موضوع : داستان پند آموز, داستان جالب, داستان عاشقانه, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۳ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۷ اسفند, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

ﻣﻦ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ !
تنها ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ، ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﯽ ،
ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼِ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﯾﺖ ، ﺩﻧﺒﺎﻝِ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯼ !
ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻼ‌ﻓﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ !
ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﯿﺰِ ﺷﺎﻡِ ﺍﻣﺸﺐ ﺭﺍ ، ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻩ ﭼﯿﺪﻩ ﺍﯼ !
ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪِ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ ، ﻣﻦ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎﯾﻢ !
ﺍﮔﺮ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ …
ﮐﺎﺵ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻣﺸﺐ ، ﺩﺭ ﮔﻮﺵِ ﺧﺪﺍ ﺑﮕﻮﯾﯽ :
ﺧﺪﺍ ﺟﺎﻥ !
ﺷﺎﻡ ﯾﺦ ﮐﺮﺩ ، ﮐﻪ ﻫﯿﭻ !
ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﯽ ﺣِﺲ ﺷﺪ ،
ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎﯼِ ﻧﺒﻮﺩﻧﺶ !
ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻧﺸﺎﻧﺶ ﺑﺪﻩ !!!!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

ای مثل من تک و تنها ،
دستامو بگیر که عمر رفت !
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ !!!!!

[پاسخ]

yasnakhanomگفته :

متنت واقعا عالییییییییییییییییییییییییی بود ممنون رها جون

[پاسخ]