آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

nazri [aloneboy.ir].

پسرک خسته بود و گرسنه و در آن هوای سرد لباس درست ومناسبی به تن نداشت . کفشهایی که به پا داشت پاره و یکی دوشماره از پاهای کوچکش بزرگتر بود. گرسنه بود چون در خانه چیزی برای خوردن نداشتند. مادر ش که تنها نان آور خانه بود چند روزی بود که شدیدا سرما خورده و بیمار بود و او و خواهر کوچکتر از خودش نیز چاره ای برای تهیه ی غذا به ذهنشان نمی رسید. بیش از یک هفته بود که در خانه ی محقرشان که کپری بود در حاشیه ی شهر فقط نان و چای شیرین خورده بودند!
بوی خوش غذا همراه با بوی اسفند و مخلوط با بوی خاک باران خورده ای که لحظه ای قبل قطع شده بود مشامش را نوازش می داد و حس خوشی همراه با دل ضعفه ای شدید در تنش موج می زد و البته سرمایی که تا مغز استخوان هایش نفوذ می کرد.
ناخود آگاه به طرف بو کشیده شد و با شنیدن صدای جمعیت متوجه شد که در آن مکان که خانه ای بزرگ وشیک و مجلل بود غذای نذری می دهند! خانه ای سه طبقه با حیاطی شبیه پارک و نمایی بسیار زیبا و نرده هایی که یک درمیان بنفش تیره و روشن رنگ آمیزی شده بود!
برق شادی در چشمانش درخشید و بزاق از دهانش سرازیر شد . سریعا خودش را به محل رساند .
صف نسبتا طویلی از مردان و زنان که در انتظار نوبت برای دریافت غذا ایستاده بودند با سطل های پلاستیکی و قابلمه و… مثل دیواری بلند جلوی رویش قرار گرفت! دیواری که بالا رفتن از آن از جثه ی کوچک او بعید وغیر قابل انتظار بود. انتهای صف خیلی دورتر از در بزرگ خانه بود و مثل ماری در حال حرکت، مدام موجی در صف ایجاد می شد و گاهی صف شکم می داد و از دیوار کوچه جدا می شد و گاهی دوباره به دیوار می چسبید. گاه به گاه صداهای کوتاه و بلند تکرار می کردند:
” قبول باشه ،خدا نذرتونا قبول کنه، هل ندید آقا هل نده خانوم تو صف بایستید به همه می رسه، آقا برید کنار تا این آقا برند داخل آقا خوش اومدید، مشرف فرمودید”
دور خیز کرد و چند باری سعی کرد در همهمه و به هم ریختگی صف خودش را به در خانه برساند اما هر بار نفرات پشت سر ی اش با گرفتن کتف او، اورا از صف به بیرون پرت کردند و به او یاد آوری کردند ” نوبتیه بچه ، آسیاب  و نوبت ، برو ته صف، صف که کوچیک و بزرگ نداره ، حق کیا میخوای بگیری ؟ ” این بود که آهسته به انتهای صف رفت و پشت سر یک مرد لاغر که مدام سیگار می کشید و آب دماغش سرازیر بود در صف ایستاد.
گرسنگی و سرما امانش را بریده بود اما بوی خوش غذا مانع می شد که صف را رها کرده  و به جایی دیگر برود.
حرکت صف کند بود و هر چهار پنج دقیقه یک نفر جلو می رفت این در حالی بود که پسرک می دید بچه هایی بسیار شیک پوش همراه والدینشان بدون صف و با ادب و احترام وارد خانه می شدند و کسانی نیز با ظرفهای یکبار مصرف غذا در دست از خانه خارج می شدند. همینطور در ذهنش تعداد افرادی که بین او و در خانه قرار داشتند را می شمرد و هر بار که یکی از آنها با ظرف غذا از کنارش رد می شد حساب می کرد چند نفر دیگر جلو او هستند! چند نفری بیشتر جلو او نبودند.
چشمانش را بست و تصور کرد که چگونه باید برای خواهر ومادرش هم غذا بگیرد
فکر کرد اگر حرفش را قبول کردند که بگوید به او سه تا غذا بدهند غذاها را می گیرد و غذای خودش را می خورد و بعد دوتا دیگر را برای مادر و خواهرش می برد . بعد با خودش گفت ” نه این نامردیه من اول غذا بخورم! نه وقتی غذا را گرفتم مستقیما تا خانه می دوم. کاش آنقد بهم غذا بدند تا وقتی حال مادرم خوب بشه غذا داشته باشیم.
دونفر دیگر تا نوبتش مانده بود.
در خانه باز شد.
مرد چاقی با شکم بر آمده با موهای ژولیده که یک دستمال قرمز رنگ روی گردنش انداخته بود و تنش بوی گوشت خام می داد از خانه خارج شد و بلند داد زد:
آقایون و خانما غذا تمام شد لطفا دیگه برای همسایه ها مزاحمت ایجاد نکنید بفرمایید!
همهمه ایجاد شد و صف به هم خورد و متلاشی شد مثل قلب پسرک!
هرکار می کرد نمی توانست از جایش حرکت کند.
در همین حال یک ماشین شیک و تمیز در کنارش توقف کرد. مرد شیک پوش همراه با یک پسر بچه ی همسال خودش و دوتا خانم از ماشین پیاده شدند و به طرف خانه رفتند. مرد چاق در را برای آنها باز کرد و آنها وارد خانه شدند.
پسرک کنار دیواز از زور ضعف بر زمین نشست.
مدتی بعد همان خانواده از خانه خارج شدند. یک خلال دندان زیر دندانهای مرد بود و در حالی که در دستش کیسه ای با ظرفهای یکبار مصرف پر از غذای نذری  قرار داشت از مقابل نگاه حسرت بار کودک گرسنه گذشتند.

ناصر باران دوست

موضوع : داستان پند آموز, داستان جالب, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   بدون ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۳ دی, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید