آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

درد های من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن در آورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

درد های من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

 

درد های من

گر چه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نام هایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند

 

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

 

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت درد هاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

 

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

 

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگ های تو در توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

 

درد ، حرف نیست

درد ، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

قیصر امین پور

موضوع : بخش آزاد
نویسنده :   ,   ۷ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۴ اردیبهشت, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سیناگفته :

جرم ِ من هم عاشقی ست
آری

جرم ِ من هم عاشقی ست

آری اما

آنکه آدم هست و عاشق نیست،

کیست ؟

زندگی بی عشق

اگر باشد

همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل

کار دشواریست،

نیست ؟

ممنون زیبا بود

[پاسخ]

سیناگفته :

زبانم بند آمده است

مثل شاعری که مضمون شعرش

زیبایی چشمهای تو باشد!

[پاسخ]

سیناگفته :

فراموش کرده است

آغاز فصل سرد را

زنی که چمدان خاطراتش

در قطار اردی‌بهشت جا مانده است!

[پاسخ]

هانیهگفته :

پنهان می کنم

جای خالی ات را

در پستوی این عاشقانه ها

مثل کودکی که شبها

ترس‌هایش را زیر پتو خواب می کند!

[پاسخ]

هانیهگفته :

اگر پاییز نبود

هیچ اتفاق شاعرانه ای نمی افتاد

نه موسیقی باد بود

نه سمفونی کلاغها

نه رقص برگ

و من

هیچ بهانه ای برای بوسیدن تو

در این شعر نداشتم

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

” تـــــو خوبــــی ؟ ”

جهانــــی طراوت در این پرسش عاشقانه است ..

“علی میرافضلی”

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

بــوی مـاه مـی دهــی ! در آسمـانــم بمان

[پاسخ]