آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
مریمگفته :

این روزها پرم از لحظه های که دوستشان ندارم.

[پاسخ]

مریمگفته :

انصاف نیست..
دنیا انقدر کوچک باشد که ادم های تکراری را
هر روز هزار با ببینی
و انقدر بزرگ باشد که نتوانی ان کس را که که دلت می خواهد یک بار ببینی.

[پاسخ]

forozanگفته :

مدتهاست
چهره ات رادرذهنم نقاشی میکنم…
عاشقانه, کارم راخوب بلدم!
هیس…
بین خودمان باشد,
بدجورسرکشیدن چشمانت گیرکرده ام

[پاسخ]

forozanگفته :

مساحتی از خلوتم را پر کن
خدا
فرقی ندارد عمودی یا افقی
همین که بخشی از چهاردیواری دلم هستی…..
کافیست……..

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۲:

خدای عزیزم
امشب میخواهم
در آغوش پر مهر تو بخوابم
مثل گذشته
ممنونم ازت

[پاسخ]

elaa پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۴:

سلام فاطمه جون خوشبحالت چقدر حالت خوبه چی کار میکنی که اینقدر تو نوشته هات بوی سبز امیدواری میاد ممنون میشم جواب بدی

[پاسخ]

سیناگفته :

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را

مهر لب او بر در این خانه نهادیم

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود

بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم

چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر

جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم

المنه لله که چو ما بی‌دل و دین بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ

یا رب چه گدا همت و بیگانه نهادیم

حافظ

[پاسخ]

سیناگفته :

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است

بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو

راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود

ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز

تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود

چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد

تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود

بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود

[پاسخ]

elaa پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۴:

قشنگ بود

[پاسخ]

هستیگفته :

شراب ناب می خواهم از آن هایی که تلخی اش می رود و مستی اش می ماند!…

شراب ناب می خواهم از آن هایی که عطش می دهد و سیرابت نمی کند…

از همان ها که چشم و گوش و زبانت را می بندد…

شراب ناب می خواهم…

مگو که هنوز کوچکم!

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

هستی بی شراب و مستی
تنها رنج است و پستی

[پاسخ]

سینا پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۱:

مستی را که از هستی بگیری
تنها ایستایی برجای ‌ماند و دل‌زده‌گی
مشتی مرده‌ی زنده‌نما
سرگردان و سرگشته
پریشان و گم‌گشته
چرخان بر یک دایره‌ی بسته
و تنها
سرگیجه ‌ماند و سری آشفته
و دل‌آشوبه و آشوبه

[پاسخ]

هستـــــی پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۵۳:

خیلی عالی بود ممنون

[پاسخ]

هستیگفته :

روزی باده‌ها پر، سرها گرم
و آوای نوشانوش
در هر گوشه طنین انداز بود
اینک
می‌فروش در زندان
ساقی در سنگ‌سار
و باده‌گسار در زیر تازیانه است

[پاسخ]

هانیهگفته :

هرگز از تو چیزی به آن ها نگفتم . . . اما

تو را دیده اند که تن می شویی در چشمانم .

[پاسخ]

هانیهگفته :

مگر دیوانگی عیب است!

دیوانگی یعنی رهایی

از قید قانون هایی

– که مثل پیله

به دور خود

تنیده ایم

[پاسخ]

هانیهگفته :

دیوانگی هایم را ریختم در شیشه

شاید جابیفتم

گذاشتم کنج تنهایی

تا هوا به سرم نزند…

چله نشین تاریکی

تا چشمت جوانه نزند

دیوانگی هایم…

[پاسخ]

ستاره چینگفته :

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

قصــــــه دنیا به سر می آید و من نیستم

یک نفر دلواپســــم این پا و آن پا می کند

کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم

بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان

بــوی یک سیگار زرمی آید و من نیستـــم

خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند

نامه هایم از سفر می آید و من نیستــم

در خیابان، در اتاقم، روی کاغذ، پشت میز

شعـــر تازه آنقدر مــی آیـــد و من نیستم

بعد ها وقتی کـه تنها خاطراتم مانده است

عشق روزی پشت در می آید و من نیستم

هرچه من تا نبش کوچه می دویدم او نبود

روزی آخــــر یک نفر مــی آید و من نیستم

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۲۲:

زیبا بود مرسی

[پاسخ]

ستاره چینگفته :

سلام سایت خوبی دارید. تبریک

[پاسخ]

هانیهگفته :

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز

[پاسخ]

بانوي زمين پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۳۵:

بسیار زیبا بود*

[پاسخ]

مردهگفته :

سحر چون در آیینه کردم نگاه..
گل حسن من سخت پژمرده بود
نه لبخند بر جای دیدم
نه اشک..
روان من از درد افسرده بود
چو بر پیکر خویش کردم نظر..
خدایا چه دیدم..!!!
دلم مرده بود
اولین ارسال دیدگاه منه مرده است
ندیدم خوش آمد گویتونو

[پاسخ]

مردهگفته :

برای. داوودم
ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور..
وای در من تاب دوری نیست..
ای خیالت خاطر من را نوازش بار
بیش از این در من صبوری نیست
بی تو من تنهای تنهایم..
مرده

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

دخترهای عزیزی که میگید پسرا همشون مثل هم هستن،کسی مجبورتون نکرده همه شونو امتحان کنید!!!

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۴۷:

عین این جوابو باید به همون پسرای عزیز داد!!!

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۳۶:

کسی همشونو امتحان نکرده من یکی واسه اولی سیزده سال از زندگیمو گذاشتم اما آخرش هیچی…واسه دومی هم که….
ی ضرب المثل هست که میگه مشت نمونه ی خرواره

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ دی ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۲۰:

بله من جمع نبستم شما هم جمع نبندید.مثل هستی خانم منصف باش.معمولا این جمله رو خانمها میگن.همیشه مشت نمونه خروار نیست.حرفمو با این بیت حافظ تموم می کنم که میگه:
حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ دی ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۷:

منم فقط تجربه شخصیمو گفتم و آخرشم ی ضرب المثل
کجا جمع بستم که شما خودتم جزو اون همه دونستیو سریع واکنش نشون دادی؟

عسل نمکی پاسخ در تاريخ دی ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۵۸:

Rabti b jensiyat nadare ch dokhtar ch pesar age beshon kam mahaki beshe b yeki dg panah miaran

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ دی ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۰۳:

لیلا خانم ضرب المثل بجا نبود.میشه بگی جمع بستن چه جوریه؟مشت نمونه خروار یعنی یه مشت از پسرا رو امتحان کنی و بعد هم بگی خب بقیه همین جوری هستن.این یعنی تعمیم دادن! توی منطق اگه اشتباه نکنم بهش میگن “استقراء”یعنی یه جزء از کل رو امتحان کردن و نتیجه گرفتن.نتیجه هم معمولا درست از آب در میاد که در مورد آدما استقرا بجا نیست.اینجاست که مغلطه یا سفسطه پیش میاد.من به این سفسطه واکنش نشون دادم وگرنه نه همه پسرا مثل همند و نه همه دخترا.
دیگه حرفی ندارم.موفق باشی
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت ، جدل با سخن حق نکنیم

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ دی ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۴:

من از همین ضرب المثل استفاده میکنمو قید همه ی مردای دنیا رو میزنم چون اگه بر فرض محال اعصابو توانشو داشتم که بقیه رو هم امتحان کنم تا به همین نتیجه برسم یکی مث خود شما میگفت مجبور نبودی همو رو امتحان کنی….!!!!!
ممنون برای آرزوی موفقیت،همچنین

mahsa پاسخ در تاريخ دی ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۲:

هم پسر و دختر خوب هم بد هست ای کاش از مطالب این سایت یکم پند بگیریم
و به جای کل کل کردن و متلک انداختن بهم انسان بودن و یاد بگیریم هممون. . . . . .

elaa پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۹:

ما از امتحان یکیشون به این نتیجه رسیدیم که همشمون مثه همن یه بار امتحان با یه پسر این نتیجه را به آدم میده که همه پسرا مثه همن کمتر از انگشتای دست هستن که مثه بقیه نباشن

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

ساقی غم من، بلند آوازه شده ست
سرمستی من برون ز اندازه شده ست
با موی سپید سر خوشم کز می تو
پیرانه سرم بهار دل تازه شده ست
“خیام”

از من رمقی به سعی ساقی مانده ست
وز صحبت خلق بی وفایی مانده ست
از باده ی دوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده ست
“خیام”

[پاسخ]

m@hsaگفته :

من با یه بغضی که گلوگیره…هر شب تو خونه بَست می شینم

واسه رهایی از خیالاتت…یه نقشه ی بی نقص می چینم

پشت می کنم به خاطراتِ تو…دنیای من لبریزِ آشوبه

گاهی فقط باید فراموش کرد…گاهی یه کم تنها شدن خوبه

تو رو مگه می شه فراموش کرد…من که همه دنیامو بهِت دادم

چی به سرم آوردی که امشب…فکرِ رهایی از تو افتادم

تو این شبایی که نمی دونی…به مردنم فقط یه ربع مونده

کی تو رو با لالایی هاش هر شب…تو تختخواب آروم خوابونده

کی جای من با تو هم آغوشه…هر شب کنارت صحنه سازی کرد

عطرِ تو رو بو می کِشید تا صبح…کی جای من با موت بازی کرد

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۸:

عزیزم چه قدر قشنگ بود .
مرسی.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

یه تصویر از تو و دریا همه دارو ندارم شد

یه حسرت از همون چیزی که میخوامو ندارم شد

یه تصویر از تو و دریا پر از موج کرده روزامو

تو طوفانت برام دنیاست

ببین شور تماشا مو

یه وقتا رنگ چشماتو نمی بینم

آخه دریا کناربرق چشماته نمیشه فرقشون پیدا

یه قاب از حرم این دستات میسازم تا که این تصویر

یه تکه از وجودم شه

مثه قسمت مثه تقدیر

♫♫♫

میمونم خیره رو عکست برام زندست پر از غوغا

چه لبریزم من از یادت تورو دارم تو این دستا

نگاهم خنده هام بغضم همه بوی تورو داره

چقدقصه چه قد حرمت از این تصویر سرشاره

بزار اشکام بشن آیینه بشینن روبروی تو

تلاقی شون باهم نابه میسازن بی نهایت رو

حقیقت داره این دوری تو رفتی نیستی تو خونه

ولی فکرت غم عشقه شده مهمون و میمونه

[پاسخ]

m@hsaگفته :

یه قاب از هرم این دستا میسازم…. شرمنده کپی کردم ولی اشکال داشت

[پاسخ]

leilaگفته :

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟
با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟
گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست
تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۰:

واقعا .لیلا جون با اشکام صداش می زنم
برام دعا کن بر گرده

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ دی ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۳۷:

ایشالا که برمیگرده گلم

[پاسخ]

elaa پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۹:

فکر میکنی ارزشش را داره نه بخدا نداره

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

هاتفی از گوشه ی میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
“حافظ”

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع جام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که آینه کرد
این همه نقش در آینه اوهام افتاد
“حافظ”

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

اگر شراب خوری جرعه ای فشان برخاک
ازآن گناه که نفعی رسد بغیر خاک
“حافظ”

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

دیدی ای دل که غم یار دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
وای از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
“حافظ”

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد
بمی بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد
بکوی می فروشان بجامی بر نمیگیرد
زهی سجاده ی تقوی که یک ساغر نمی ارزد
“حافظ”

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

من و انکار شراب این جه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تابغایت ره میخانه نمی دانستم
ورنه مستوری ما تا به چه غایت باشد
“حافظ”

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

نه دیگرشعرمیخوانم نه دیگرشعرمیخوانی

نه دیگرقدر میدانم نه دیگر قدر میدانی

نه دیگر حرف های راست … نه دیگر زندگی با ماست

همان شد که دلت می خواست …

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کنم تاز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
گرچه بد نامیست نزد عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ ونام را
باده در ده چند از این باد غرور
خابرسر نفس نافرجام را
محرم راز دل شیدای خود
کس نمی بینم ز خاص وعام را
بادلارامی مرا خاطر نوشت
کز دلم یکباره برد آرام را
ننگرد دیکر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
“حافظ”

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

صبحست ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندادر شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن
خورشید می زمشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار کاسه ی سر ما پر شراب کن
ما مرد زهدو توبه و طامات نیستیم
با ما بجام باده ی صوفی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

[پاسخ]

سحرگفته :

عاشق روزهایی هستم که تورا خوشحال ببینمت:::::::
حتی اگر نفهمم چرااااا؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

سحرگفته :

چه زیباست ؟!!!….
“خیالی” که تورا از ان همه فاصله می اورد به کوچه تنهائیم

[پاسخ]

سحرگفته :

دلت را محکم بچسب رفیق …..
ادمها…
انقدر انصاف ندارند که….
زیر پایت را خالی نکنند….

[پاسخ]

حسينگفته :

شاید با هم بودن سخت باشد
اما به یاد هم بودن را هر لحظه میتوان تکرار کرد

[پاسخ]

حسين اسرافيلگفته :

مرداب برای به دست آوردن نیلو فر سالها می خوابه تا آرامش نیلو فر به هم نخوره ، پس اگه کسی رو دوست داری، برای داشتنش سالها صبر کن

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ دی ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۳:

صبر یک فریب بزرگ است سالهاست با غوره ها کلنجار میروم اما حلوا نمیشوند……..

[پاسخ]

leilaگفته :

صبر یک فریب بزرگ است سالهاست با غوره ها کلنجار میروم اما حلوا نمیشوند……..

[پاسخ]

حسین اسرافیلگفته :

هر جای این سرزمینی باش !
فقط هر روز خنده هایت را برایم پست کن !
قلب من برای تپیدن
نیاز به انگیزه دارد …!

[پاسخ]

حسین اسرافیلگفته :

با خطی زیبا در آخرین صفحه اش نوشته بود:
مراقب باش؛
دست روزگار هلت میده
ولی قرار نیست تو بیفتی
اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی اوج میگیری
به همین سادگی

[پاسخ]

حسين اسرافيلگفته :

نیمه گمشده ام نیستی تا با نیمه دیگر به جستجویت برخیزم
تو،
تمام گمشده منی…!

[پاسخ]

حسين اسرافيلگفته :

اتل متل رفاقت ، دل به تو کرده عادت ، برات دعا می کنم ، اینم رسم صداقت

[پاسخ]

حسين اسرافيلگفته :

این بار هم که تاول پاهایم خشک شود دوباره عاشقت میشوم ، دوباره راه می افتم ، دوباره گم میشوم …
( کیکاوس یاکیده )

[پاسخ]

elaa پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۶:

ددیگر کفش نمیخواهم پا برهنه میروم تا در حرم تنهاییم به تاولهای پایم نگاه کنم و عبرت بگیرم من کجا ! عاشقی کجا

[پاسخ]

حسين اسرافيلگفته :

فاصله دورت نمی کند عزیزم…!
در خوب ترین جای جهان جا داری نفسم…!
جایی که دست هیچ کسی به تو نمی رسد: “قلبم”

[پاسخ]

ELIگفته :

سلام ممنون از همه عالی بودن

[پاسخ]