آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

دفتر عشق تو را بستم نیایی بهتر است
بی تو من با دیگری هستم نیایی بهتر است
قفل و زنجیرم شکست و قلب من آزاد شد
خوب از این بند و بلا رستم نیایی بهتر است
جام قلبم سالها سرشار از نام تو بود
جام را مستانه بشکستم نیایی بهتر است
رفته بودی تشنه ی عشقم کنی بیچاره تو!
با شراب دیگری مستم نیایی بهتر است
ماه من بودی و اکنون در دلم خورشید اوست
اونهاده دست در دستم نیایی بهتر است
برق می زد چشم تو تا در غمت می سوختم
همچو برق از چشم توجستم نیایی بهتر است
ای که بر بام تکبّر لانه کردی مثل جغد
گرچه بالایی و من پستم نیایی بهتر است
دام در راهم نهادی تا به چنگم آوری
در کمینت تیر در شستم نیایی بهتر است
خواه لیلی خواه شیرین یا زلیخا بوده ای
دفتر عشق تو را بستم نیایی بهتر است
من نه مجنونم نه فرهادم نه یوسف بوده ام
من همان فریاد بدمستم نیایی بهتر است

محمدرضا زارع

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۰ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۸ شهریور, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

همیشه همه توی بن بست زندگی برمیگردن سراغ عشق اولشون
اماچه سخته اون روزی که
عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش…

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

وقتی “رفتی” تاآخر برو
وقتی “ماندی” تاآخر بمان
این تن خسته است
ازنیمه رفتن ها
ازنیمه ماندن ها…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۹:

نمیشه گاهی نمیشه اتا آخر رفت
آخه دلت باهاشه اما افسوس و صد افسوس که سرنوشت واست چیزی مینویسه غیراز اونکه تو میخوای خیلی سخته بخدا رفتن و گذشتن انقدرام آسون نیست وقتی دل و جونت به بودنش بستس… اما روزگار بازیت میده این روزا تنها یه سوال دارم از خدا چرا چرا اگه میدونست نمیشه ما رو تو دل هم جا کرد چرا آشنامون کرد ما که سالها بی تفاوت از کنار هم عبور کرده بودیم چرا مهرمون تو دل هم انداخت؟؟؟؟

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۳:

سوما هستم

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

هرچیزی زمانی دارد
“نفس هم که باشی”
دیر برسی
او رفته است…

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

وقتی که دیر رسیدم و بادیگری دیدمت
فهمیدم که گاهی
هرگز نرسیدن
بهتراست ازدیررسیدن…

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۲۷:

lik

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

هرچند که از آینه بی رنگ تر است
از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
بشکن دل بینوای ما را ای عشق
این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است
‏”سید حسن حسینی”

[پاسخ]

شهریوریگفته :

گاهی باید رفت
و آنچه ماندنی ست را جا گذاشت
مثل یاد
مثل خاطره
مثل لبخند
رفتنت ماندنی و باارزش می شود
وقتی که باید بروی،بروی
و ماندنت پوچ و بی فایده ست
وقتی که نباید بمانی ، بمانی …

آنا گاوالدا

[پاسخ]

شهریوریگفته :

مقصدم هر جا که باشد بهتر از شهر شماست
می روم با گردباد عشق تا هر جا که شد ..

نجمه زارع

[پاسخ]

شهریوریگفته :

تو غزلهای قدیمی مرا بیشتر می‌پسندیدی !
ردیفِ تمام غزلها ،
نام کوچکِِ دختری از تبار گلها بود !
تو بانوی تمام غزلها بودی
و من تنها شاعرِ شادِ این حوالیِ اندوه !
همیشه می‌گفتم ،
کسی که برای اولین بار گفت :
« سنگ مُفت و گنجشک مفت »
حتماَ جیک جیک ِ هیچ گنجشک کوچکی را نشنیده بود !
حالا،
سنگِ تمام ترانه‌های من مُفت و
گنجشکِ شاد و شکار ناشدنیِ چشمهای تو ,
آنسوی هزار فاصله سنگ انداز و دست و قلم ؟!

یغما گلرویی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

برخی رابطه ها ظریفند
به طوری که به کوچکترین نسیمی می شکنند
و برخی رابطه ها چنان زمختند
که ما را زخمی می کنند
و تو آهسته آهسته بلند می شوی
به راه می افتی و می روی
و در این راه رفتن قلبت بارها زخمی می شود
از همین رو ، آبداده می شوی و می آموزی
هر دوست داشتنی تو را غمگین خواهد کرد
زیرا به یادت خواهد آورد که
هیچ تضمینی برای هیچ رابطه ای نیست
اما شاید قوی ترین جذابیت وصال همین باشد
که آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمی برد
که روزی تنها خواهد ماند ..

شل سیلور استاین

[پاسخ]

شهریوریگفته :

آدمی که دوستت دارد
خیلی زود برایت عادی می شود ،
حرف هایش، دوستت دارم هایش ..
و تو خیلی زود کلافه میشوی
ازبهانه هایش، اشکهایش، توقع هایش ..
و چون تصور میکنی که همیشه هست،
همیشه دوستت دارد ؛
هیچوقت نگاهش نمیکنی
نگرانش نمیشوی ،
برای از دست دادنش نمی ترسی
او همیشه هست
اما او هم آدم است ..
روزی که کارد به استخوانش برسد
کوله بار اندوهش را برمی دارد
و بی سر و صدا می رود ..
حسی به من می گوید
آن روز، بی اراده صدایش می زنی
اما جوابی نمی آید ..
فقط برایت
جای پایش می ماند !

[پاسخ]

شهریوریگفته :

رفتن علت نیست
معلول تمام ماندن‌هایی‌ست که گوشه‌ی اتاق فرسوده می‌شوند
از کسی که می‌خواهد برود
نباید چیزی پرسید
هرکس که پا دارد می‌رود

من از دقت او در تماشای کوچ درناها
فهمیدم که خواهد رفت ..

دست‌هایش سفیدتر شده بودند
می‌توانستند به بال بدل شوند

به شکل رفتن درآمده بود
به شکل دورشدن ماه از پنجره
به شکل پرواز پرنده
از لبه‌ی پاییز
به شکل محو شدن رنگ از چهره در وقت ترس.

گوزنی بود آماده‌ی فرار
برگی بود در فکر کنده شدن از درخت

نمی‌توانست بماند
از ماندن جدا شده بود و باید می‌رفت

او شکل دیگری از من بود
درست مثل من رفت
یعنی فقط چتر را برداشت و چمدان را از یاد برد
یعنی چمدان را از یاد برد و فقط چتر را برداشت
یعنی چمدان را مقابل خود ندید و چتر را داخل کمد دربسته دید

بعد در این شهر بی‌دریا
دنبال دریا گشت که با کشتی برود

ناامید که شد
با اتوبوس رفت

می‌خواست گریه کند اما لبخند می‌زد
چهره‌اش آفتابی بود آلوده به ابر

برایش دعا می‌کنم
دعا می‌کنم که باد با احترام از کنار گل‌هاش بگذرد ..

رسول یونان

[پاسخ]

شهریوریگفته :

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻱ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ می دﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ!
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ می کنند ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ..

خسرو شکیبایی

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۳:

حرفاش قشنگه اما سخته دلی که راضی به نبخشیدن نیست چه جوری نبخشه گاهی وقتا از یکی که دیگه جونمو به لبم میرسونه میگم نمیبخشمش اما دوام نداره اون به اذیت کردنم ادامه میده اما من همونم که بودم نمیتونم نبخشمش فوق فوقش اینه که به خدا میسپارمش اما خیلی وقتا از خودم بدم میاد که چرا نمیتونم بد باشم

[پاسخ]

شهریوریگفته :

شد عمر و
نشد سیر دل ما ز تپیدن ..
این قطره‌ی خون ، از سر تیغ ِ که چکیده است؟

زان خرمن گل ، حاصل ما دامن ِ چیده است . زان سیب ِ ذقن ، قسمت ما دست ِ بریده است
صائب !
چه کنی پای طلب ، آبله فرسود ؟
هر کس
به مقامی که رسیده است ،
رسیده است ..

صائب تبریزی

[پاسخ]

یکدلگفته :

چقدر قشنگ بود این شعر

[پاسخ]

farnazگفته :

حواست هست
یک تابستان دیگر هم گذشت و هیچ معجزه ای نشد،
حالا باید دوباره دل خوش کنیم به آمدن پاییز،
یک پاییز خوشرنگ که زرد و نارنجی نباشد،
به پاییزی که دلت نگیرد و غروبش غم نداشته باشد
و توی کوچه و پس کوچه هایش بغض نباشد،
پاییزی که مهر و آبان و آذرش تو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد
و دل کندنش آسانتر از دل بستنش باشد،
یک پاییز دوست داشتنی که شاید مال من و تو باشد،
میمانیم به امید پاییزی.که نه از فاصله خبری باشد نه از. درد نه از زخم نه از جنگ نه از فقر،
به امید پاییزی که وقتی به آخر رسید جوجه ای از جوجه هایمان کم نشده باشد.

[پاسخ]

الینگفته :

رفتن همیشه راه رسیدن نبوده است…..گاهی مسیرجاده به بنبست میرود

[پاسخ]