آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

daftari boud [aloneboy.ir].

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من :
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم
ولی افسوس مدتی هست که دیگر
نه قلم دست تو مانده است و نه من

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۶ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۴ دی, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
naziگفته :

این همه شعر نوشتم
آنچه می خواستم نشد
زمزمه کردم فریاد کشیدم
نشد آنچه می خواستم
پاره کردم… آتش زدم… دویاره نوشتم
نشد…
بگو تو را که نوشت که سرنوشت مرا
کاغذی سیاه کرد؟

[پاسخ]

Aرزوگفته :

دفترم را باز میکنم…
باورکن تقصیر من نیست
تو باعث یکنواختی دفر منی
آخر محض رضای دل من نه
محض رضای دل قلم خواب آلوده ام
یک بار هم تو برای من بنویس

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

با تو هستم ای قلم
تو ای همراز و همزاد من
سرنوشت هردومان حیران بازی های زشت
سرنوشت
شعرهایم را نوشتی دست خوش
اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟

[پاسخ]

saloosگفته :

گفت :”ممنوع است ”

آغوش خواستم…

گفت :”ممنوع است”

بوسه خواستم…

گفت :”ممنوع است ”

نگاه خواستم…

گفت:”ممنوع است ”

نفس خواستم…

گفت :”ممنوع است ”

هه حـــــــــــــــــــــــالا پس از آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه با یک بطری پر از گلاب،

آمده بر سر خاکم

و به آغوش می کشد

و بوســـــــه می زند

سنـگ ســــــــرد مـــــــــــزارم را…

و چه ناسزاوارعکسی را که بر مزارم به یادگار مانده,

نگاه می کند و

در حسرت نفس های از دست رفته,

به آرامی اشک می ریزد…

ای روزگار…

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

این چشم گریه ندارد انگار
از تو بهانه
از من انکار،
بغض رخت بسته
و دیده خیس
نشود تا بهار،
پاییز وسوسه تو
و زمستان
تزکیه من،
سفر پاییز
و نرسیدن برف
یا حتی باران،
یاد تو در چشمانم
باز نیامد باران انگار،
یاد تو نقش بست
جانم را بی پروا،
ژاله بر گل سرخ و
یاد تو در چشمانم
باز نیامد قطره ای از رخسار…
بداههـ : سیاوشـ

[پاسخ]

samiraگفته :

واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گیسوان من سفید می شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه های دفترم سیاه می شوند

خواستی که به تمام حوصله
تارهای روشن و سفید را
رشته رشته بشمری

گفتمت که دست های مهربانی ات
در ابتدای راه
خسته می شوند

گفتمت که راه دیگری
انتخاب کن:
دفتر مرا ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر

شعرهای دفتر مرا
مو به مو حساب کن!

[پاسخ]