آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
winkگفته :

جقدر ناز بود خدا مرسی

[پاسخ]

rezaگفته :

امتحان نهایی دین

دینداری نیست ؟!

محبت است ..

لحظه های خطیر ..

لحظه هایی که به راستی زندگی کردیده اید ..

لحظه هایی که با عشق و محبت دست به کاری زده اید ..

[پاسخ]

هانیهگفته :

قابل توجه آقایون محترم وقتی زنی دیوانه وار با تو بحث میکنه خوشحال باش یعنی هنوز دوست داره یعنی براش مهمی یعنی رو تو حساسِ یعنی روت غیرت داره یعنی می خواد تورو دیوانه بترس از سکوت زن چون نشانه پایان توست زنی که سکوت کرد یعنی تورو برای خودش تموم کرده

[پاسخ]

لیلاگفته :

سلام روزگار…
چه میکنی با نامردی مردمان…
من هم …
اگر بگذارند …
دارم خرده های دلم را…
چسب میزنم…
راستی این دل …

دل می شود ؟

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلبری٬ با دلبری دل از کفم دزدید و رفت

هرچه کردم ناله از دل ٬ سنگدل نشنید و رفت

گفتمش : ای دلربا دلبر ٬ ز دل بردن چه سود ؟

از ته دل٬ بر من دیوانه دل خندید و رفت

[پاسخ]

لیلاگفته :

تنــــهــا بـــــــودن قــدرت میــخــواهــد
و ایــن قــدرت را کسی به مـن داد
که روزی میگفت تنهایت نمیگذارم…

[پاسخ]

لیلاگفته :

مرگ را دیده ام من
در دیداری غمناک
من مرگ را به دست سوده ام
من مرگ را زیسته ام
با آوازی غمناک
غمناک
وبه عمری سخت دراز و سخت فرساینده
آه!
بگذاریدم!
بگذاریدم!
اگر مرگ
همه آن لحظه ای آشناست که ساعت سرخ
از تپش باز می ماند
وشمعی که به رهگذر باد
میان نبودن و بودن
درنگی نمی کند
خوشا آن دم که زن وار
با شادترین نیاز تنم
به آغوشش کشم
تا قلب
به کاهلی از کار باز ماند
ونگاه چشم
به خالی های جاودانه بر دوخته
وتن عاطل
دردا!
دردا که مرگ
نه مردن شمع
و نه باز ماندن ساعت است
نه استراحت آغوش زنی
که در رجعت جاودانه بازش یابی
نه لیموی پر آبی که می مکی
تا آن چه به دور افکندنی ست
تفاله یی بیش نباشد
تجربه یی است غم انگیز
غم انگیز
به سالها و به سالها و به سالها
وقتی که گرداگرد تو را مرده گانی زیبا فراگرفته اند
یا محتضرانی آشنا
که تو را بدیشان بسته اند
با زنجیر های رسمی شناسنامه ها
واوراق هویت
و کاغذهایی که از بسیاری تمبرها و مهرها
ومرکبی که خوردشان رفته است
وقتی که به پیراهن تو
چانه ها
دمی از جنبش باز نمی ماند
بی آنکه از تمامی صداها
یک صدا آشنای تو باشد
وقتی که دردها از حسادتهای حقیر بر نمی گذرد
وپرسش ها همه
در محور روده ها است
آری،مرگ
انتظاری خوف انگیزست
انتظاری که بی رحمانه به طول می انجامد
مسخی است دردناک
که مسیح را
شمشیر به کف می گذارد
در کوچه های شایعه
تا به دفاع از عصمت مادر خویش برخیزد
وبودا را
با فریادهای شور و شوق هلهله ها
تا به لباس مقدس سربازی در آید
یا دیو ژن را
با یقه ی شکسته وکفش برقی
تا مجلس را به قدوم خویش مزین کند
در ضیافت شام اسکندر
من مرگ را زیسته ام
با آوازی غمناک
غمناک
وبه عمری سخت دراز و سخت فرساینده

شاملو

[پاسخ]

لیلاگفته :

اسپرم ناکام در لحظات احتضار گلایه می کرد
ای خدا (مادر) من هم فرزندت بودم
و این از انصاف به دور بود که فقط برادرم را در دلت جای دهی

[پاسخ]

لیلاگفته :

کوچک باشیم اندازه نخود

یا بزرگ باشیم قد یک غول

اندازه ی همیم

وقتی خاموش کنیم چراغ هارا

پولدار باشم یا بی پول

یا آس وپاس باشیم عین گدا

قدر و قیمتمان یکیست

وقتی خاموش کنیم چراغ هارا

سیاه باشیم یا سفید

سرخ باشیم یازرد ونارنجی

یک رنگ میبینندمان

وقتی خاموش کنیم چراغ هارا

پس خداوند اگر یکوقت بخواهد

رو به راه کند کارهارا

راهش شاید این باشد

که دست دراز کند وخاموش کند چراغ هارا….

شل سیلوراستاین

[پاسخ]

rahaگفته :

خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم…

همــــــه دنیــــــــــایـــــــت مال دیگــــــــــــران…!

ولــــــــــــــــی

آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــای من اســــــــــت…

مـــــــــــــــــــــال دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد….

[پاسخ]

زينبگفته :

زیبا بود

[پاسخ]

زينبگفته :

زیبا ست

[پاسخ]