آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر می خونه بشم
امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردم و فریاد بزنم
از این همه در به دری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
از این همه در به دری دلم رسیده جون من
به داد من نمیرسه خدای آسمون من
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۵۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۶ اسفند, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
wooerگفته :

حَســــــرَتــ ـــــ !

یعنے رو بـﮧ رویــــَــــمـ نِشَستـﮧ اےوَ باز خیســـــےِ چِشمـــانــَـمـ را،

آن دَستمآلِ خُشکــِ بے اِحسآس پاکــ کُنــَـــد

حَســــــرَتــ ـــــ !

یَعنے شآنـﮧ هایَتــ دوش بـﮧ دوشـَــــــمـ باشَداَما

نَتوانــَــم اَز دِلتَنگے بـﮧ آن پَناه بِبـــــــرَمـ

حَســــــرَتــ ـــــ !

یَعنے تــــ ــــو کـﮧ در عینِ بـــــــــودَنتــ

داشتَنتــ را آرزو مے کُنــــَــــمـ

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۴:

قشنگ بود
مرسی wooer

[پاسخ]

fatemeh_tala1993گفته :

اون که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشتو رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نامهربونه
.
.
.
با این که رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکروخیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه، جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بذارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم
نمی تونم من طاقت بیارم
اون که یه وقتی ……
اینه حرف دلم…

[پاسخ]

ناشناسم قلبم زخمیستگفته :

به سلامتیه اون دختری که BMW x6 جلوش ترمز زد…

توجه نکرد…

حتا کنجکاو نشد ببینه کیه…

رفت جلوتر با پای پیاده با عشقش رفت عشق و حال…

و لعنت به پسرایی که فکر میکنن اینجور دخترارو میشه با پول خرید…

[پاسخ]

nilofar پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۰۳:۲۸:

asheghetam ghashang bod,,,,,

[پاسخ]

farniyaگفته :

وقتی یه دختر به خاطر یه پسر اشک میریزه ….
ینی واقعن عاشقشه ،
اما ….
وقتی یه پسر به خاطر یه دختر اشک بریزه ؛
ینی هیچ وقت دیگه نمیتونه دختر دیگه ای رو مثل اون دوست داشته باشه …

♥ ♥

[پاسخ]

sepid پاسخ در تاريخ فروردین ۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۱:

vasam ashk rikht ama mano 12rooze tark karde kash bargarde man kheili doosesh daram :(

[پاسخ]

نینا پاسخ در تاريخ فروردین ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۱۶:

عزیزم ماهم واسه هم اشک ریختیم اما اون رفت پیش عشقش و من موندم ب یاد عشقش اما کسی ک رفت دیگه حق برگشت نداره……

[پاسخ]

farniya پاسخ در تاريخ فروردین ۷ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۳۱:

آیا کسی که یه بار عشقو تجربه کرده بازم میتونه م۳٫اول عاشق بشه !!!!!؟؟؟؟!!!!!

سایه یخ زدهگفته :

آسمان ابری به چه درد من می‌خورد. حتی اگر پر از ستاره هم باشد من که نمی‌توانم آنها را ببینم و بچینم. وقتی ماه توی آسمان دیده نمی‌شود، چه شب باشد چه روز. چه فرق دارد خورشید کجای آسمان ایستاده باشد و بیدار باشد یا خواب؟ وقتی نوری از آسمان به زمین نمی‌رسد، این چیزها چه فرق دارد.
دعای خیر تو یا اینکه پشت سرم همیشه خوب مرا می‌گویی، به چه درد من می‌خورد. یک تن خسته، که هزاران زخم خورده است، مشتی الفاظ شیک و محبت آمیز را می‌خواهد چه کند؟ آن هم پشت سر؟ روزی که پیش تو بودم و با تو نفس می‌کشیدم، حسرت یک «دوستت دارم» و «جانم» را بر روی دلم گذاشتی. الان مرا به چه مجوزی «عزیزم» خطاب می‌کنی؟
نیاز امروز من همان نیاز دیروزم نیست. وقتی در کنارم نیستی، چه خوب و چه بد، چه زنده و چه مرده، چه مرد و چه نامرد، برای من چه فرق دارد. پس بیش از این تلاش نکن. تو سهم مرا از دوستی به من دادی. دیگر نیازی به گفتن این قصه ها نیست. به خودت سخت نگیر و با خیال راحت زندگی کن. من به رفتن تو با تمام وجود رضایت دادم و همه چیز تمام شد. حال تو بمان با رؤیاهایت و مرا با زخمهایم تنها بگذار.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

برای رفتن عجله داشتی. همیشه کفشهایت دم در بود. اگر لحظه‌ای کنارم می‌نشستی همه‌اش به در نیمه باز اتاق چشم می‌دوختی و به عقربه‌های ساعت اشاره می‌کردی.
می‌گفتی حرفهایت را تند تند بگو. شاید فردا کنارت نباشم. می‌گفتم مگر به چشم تو فرشته نبودم. می‌گفتی جای فرشته‌ها روی زمین نیست. اگر می‌خواهی زنده بمانی دیگر نباید فرشته باشی. بعد از من با هزار گرگ و شیطان باید دست و پنجه نرم کنی؛ سعی کن تغییر کنی.
از تغییر می‌ترسیدم، اما تو هم حاضر به ماندن نبودی. چند سال از جوانیم را بین این دو راهی گذراندم. یا باید تغییر می‌کردم و یا نابودی را انتخاب می‌کردم. تا اینکه بخاطر تو، بخاطر عشق، بخاطر لحظه‌های قشنگی که با هم داشتیم نابودی را انتخاب کردم و با تو ماندم. ولی تو حاضر نشدی بخاطر من به ساعتت نگاه نکنی و هر روز دلم را با جمله‌های سَفَریت ‌لرزاندی. تا اینکه یک روز صبح که از خواب بیدار شدم، تو را ندیدم، فقط یک نوشته از تو روی طاقچه بود که نوشته بودی «فرشته زمان رفتن من رسیده است، ولی تو آدم نشدی. مواظب خودت باش. خداحافظ…»
بعد از تو تمام بدنم بوی مرداب گرفته بود. پشت پنجره خیلی منتظرت می‌نشستم، فکر می‌کردم دوباره دلت هوای فرشته‌ات را می‌کند… اما نکرد.
رفیق قدیمی! خوب شد که رفتی. جای فرشته‌ها در آسمانهاست؛ خوب شد که از من خواستی آدم شوم. تو را فراموش کردم. تو هم مرا فراموش کن. فکر کن از اول فرشته‌ای نبوده؛ چون فرشته تو همین دیروز آدم شد

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

حالا که دیگر عاشقی کردن هایت مال من نیست،
حالا که دیگر دلت هوایم را نمی کند؛
نگاهم نمی کند،
اسمم را صدا نمی کند،
حالا که دگر من نیستم…
هوایت خالی از نفس هایم شده…
حالا که دیگر نگران دستان سردم نیستی،
کاش آنقدر انصاف داشتی
که کمی بی صداتر برایش عاشقی می کردی
کاش تا این حد دوستت دارم هایت را فریاد نمی کردی
که من گوشه ی اتاق ساکت و تاریکم هزار بمیرم
و تو بی خیال در چشمان یخ زده اش عشقی را جستجو کنی که
روزی در چشمان من می خواندی …
کاش ک اینقدر خیال های خام ب خوردم نمیدادی.

کاش تمام حرفایت صادقانه بود!

کاش میدانستی ک دیگر هیچکس مثل من دوست داشتنش را نثارت نمیکند…

کاش…

[پاسخ]

نینا پاسخ در تاريخ فروردین ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۳۰:

کاش کاش…….شده فریاد هرشبمون ولی حیف ک فقط مایم و اشک ک یجای اون گونه هامونو نوازش میکنه…مرسی نوشتت خیلی قشنگ بودولی امید وارم ک ی روزی برسه ک نخوای دیگه اینجوری بادرد بنویسی

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

سلام بچه ها،من تازه ب جمع شما پیوستم
خوشحالم

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

در قـرآن کـریـم آمـده اسـت : پـس از آن کـه شـیـطـان مـهـلـت خـواسـت خـداونـد بـه او مـهـلـت داد تـا یـوم الـوقـت الـمـعـلـوم…..
……………
اما این وقت معلوم کِـــیِــِه؟!
چرا نمیگه تا قیامت؟
چرا نمیگه تا پایان خلقت؟!
فکر میکنم جوابش اینه:
مـهـلـتی که خـدا به شـیـطان داده در واقع به ما داده، نه به اون!!
“فَبِعِزَّتِکَ لاَعْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ”
شاید خدا به ما مهلت ، از شیطان دور بشیم..
که به محض دوری از شیطان،
مهلت اون در مورد ما به پایان میرسه…
اون وقتِ معلوم، برای هر کسی فرق میکنه…
شاید من امروز از شیطان جدا بشم..
شاید ۱۰ سال دیگه
شایدم هیچ وقت…
خدایا! شاید قضیه ازین قرار بوده که اولش بهمون بگی جریان از چه قراره!!
سـیـب و بـهـشـت بـهـونـه س…
اینا رو گفتی که یادمون باشه جامون کجا بوده…
حسرت بخوریم و تلاش کنیم و تو بهمون لبخند بزنی…
“”حضرت امیر(ع): بـهـایِ شـمـا بـهـشـت اسـت، خـود را بـه کـمـتـر از آن نـفـروشـیـد…””
کـه از اون بـبـُریـم و بـرگـردیـم بـه آغـوش تـو…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

عزیزم چه زیبـا اجرا میکنـی
خط به خط تمام گفتــــه هایم را
خواســـته هایم را
هه !!!!!
امـــــا
برای دیگری!

[پاسخ]

هستــــیگفته :

چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری نکن
هوس یاری نکن
تو ای نا کام…دل دیوانه
با غم دیرینه ام
به زار سینه ام
بخواب آرام… دل دیوانه…

(ویگن)

[پاسخ]

زينب پاسخ در تاريخ اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۳۹:

زیباست

[پاسخ]

هستــــیگفته :

تو میدونی نفس گیره
هوای بی تو بودن سخت دلگیره
تو میدونی خیلی وقته میدونی
نمیفهمی چه بی اندازه لی رحمی…

(چاوشی)

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۱:

تنهایــــــــــــی من
شبیخونِ حجم تو را
پیش بینی نمیکرد….

[پاسخ]

هستـــــــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۳:

خیلی زیبا بود آقا ایمان.

[پاسخ]

هستــــیگفته :

دلم هزار راه رفته …
و بی تئ بازگشته است
ایوب هم اگر بود
چشم میبست
از انتظار آمدنت…

[پاسخ]

هستــــیگفته :

به چــــه میخنــــدی تـــو؟
به نگـــاهم کـــه مستــــانه تــــو را بـــــاور کــــرد؟
یابـــــه افســــونگــــــری چشمـــــانت
کـــــه مــــــرا سوخت و خاکســـــــتر کــــرد؟
خنــــــده دار است….بخنـــــــد…..

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۴:

در عجبم از کار خدا
وقتی تو را آفرید
انتظار یکتا پرستی دارد از من…

[پاسخ]

هستـــــــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۵:

ممنون عزیزم

[پاسخ]

ترانه* پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۶:

ی ترانه خانوم دیگه هم داریم انگار !!

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۰:

عزیزم من ۱ساله که هستما……

هستــــیگفته :

چشمانت…
دریا را به “مد” میکشاند
مرا به شعـــــــــر…

[پاسخ]

هستــــیگفته :

آنقدر نگاهم را به راه آمدنت دوخته ام
که شبها فقط خواب خیـــــــــابان میبینم….

[پاسخ]

هستــــیگفته :

چشمانت را نبند
ایـــــــــــن چشــــــــــم بندی های تو…
جهــــــــــــانم را
محــــــــــو میکند…

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۴:

خیلی قشنگ بود عزیزم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ فروردین ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۲۱:

نمیدانم چرا بیمارم امشب

سکوتی خفته در گفتارم امشب

غم اشک دلم آهسته می گفت

پریشان از فراق یارم امشب .

[پاسخ]

مترسکگفته :

پای اون تو خاک باغچه پای من تو گل تقدیر
اون با کلاغا و من با آدما درگیر

اون میخواد بخنده اما لبی رو صورتش نیست
من که لب دارم میخونم با چشمای خیس

فرق من با یه مترسک چیه آی دنیا؟؟
هردو پوشالی و خالی هردومون تنها…

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

آرزو کن با من

که اگر خواست زمستان برود

گرمی ِ دست ِ تو اما باشد

آرزو کن با من

“ما” ی ما ” من” نشود

سایه ات از سر ِ تنهایی ِ من کم نشود . . .

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

دوقدم مانده به خندیدن برگ

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبد عاطفه دارم

همه ارزانی تان . . .

عید نوروز پیشاپیش بر شما مبارک

[پاسخ]

edi پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۱:

مجید دلبندم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دل مهسارو نشکن دیگه…
دختر به این خوبی.

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ فروردین ۵ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۵۰:

مرسی عزیزم فداتشم حرف دلمومیزنی بقرانedi

[پاسخ]

سمیراگفته :

خانه ی دلت را بتکان … اندکی !!

دلت را بتکان…
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان…
اشتباه هایت وقتى افتاد روى زمین
بگذار همانجا بمانند…
فقط از لابه لاى اشتباه هایت یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت
دلت را محکم تر اگر بتکانى…
تمام کینه هایت هم مى ریزند
و تمام آن غم هاى بزرگ…
و همه حسرت ها و آرزوهایت…
باز هم محکم تر از قبل بتکان…
تا اینبار همه آن عشق ها هم بیفتند….
حالا آرام تر ، آرام تر بتکان…
تا خاطره هایت نیفتند
کافى ست…؟
یک تکان دیگر بس است…
تکاندى…؟
حالا دلت را ببین…
دلت سبک شد…؟

همه چیز ریخت از دلت ، همه چیز افتاد..
و حالا…

یک دنیاست و امید-واری تو
و حالا تو ماندى و یک دل پاک …
یک دل و یک قاب تجربه…

و مشتى خاطره …

و شبانه ها …

و شادمانه ها …

حالا دلت از نو کوک شد

برای شروعی نو

خوشحالی را فراموش نکن.

خانه تکانى دلت مبارک…!:)

[پاسخ]

mohammadگفته :

بیچاره آسماندلش را به خورشیدی خوش کرده که هر روز دورش می زند…

[پاسخ]

مهساگفته :

دوستت دارم م

[پاسخ]

مهساگفته :

مجید چراحرفمو نمیتونم چرادلمومیشکنی سال تحویل دعامیکنم نظرت عوض بشه بچه شماهم دعاکنید

[پاسخ]

لیلاگفته :

این روز ها که می گذرد غمگینم
نه آن غمی که تصور توانی کرد
این روزها به درون خودم سفر می کنم
کرکره ام را پایین کشیده ام
تعطیلم
بی بهانه خود را مرور می کنم
تا نشانی از پیدای پنهان بیابم
و چه کسی می فهمد که چگونه ام
آنان که حرف زدند خورده شدند
و آنان که لال ماندند ، می شکنند
دندان ساز راست می گفت
پسته لال ، سکوت دندان شکن است
برای چه کسی باید لب گشود
آیا براستی هر کسی لیاقت نوای دلم را دارد
عجب !!!
چه مغرور شده ام
مغرور شده ام ؟
نمی دانم
نمی دانم
از اعماق وجودم چیزی صدا می زند
آهای…
آهای …
تویی که بیرونی
از طنین صدایش دل درد گرفته ام
کاش می شد سفر کنم
درددلم را به پای دل دردم مگذار
برای تو نوشتم
میخواستم بدانی در حالی که غمگینم دوست داشتم
دستانت را بگیرم ، شاید کمی آرام شوم
چه شبی
امشب انگار سرمایش هم سردتر است
اما یاد تو گرمابخش وجودم شده
راستی دیروز ظهر خوابت را دیدم
به سفر رفته بودیم
خیلی حس آرامی بود
این روزها ای کاش بیشتر درکم کنی
نزدیکتر بیا . به تو نیاز دارم
تا کی در انتظار بنشینم ؟
تا کی ؟

[پاسخ]

ایمان گمشدهگفته :

عشق می تواند تو را حیات ببخشد و فراق از معشوق می توانه تو را نابود کند
کجاست ایمان من که در این شبهای بی مجنون ارامشم باشد
شبی سرد است وقتی در تنهایی بی انتهایم تو ا با خاطره یاد کنم و با خیالت نفسهایم در سینه حبس می شود، لیلی تو کمی نفس کم می اورد بیا تا نفسی باقیست

[پاسخ]

ediگفته :

تقدیم به کسی که درکنارم نیست ولی حس بودنش بمن شوق زیستن میدهد

[پاسخ]

ediگفته :

خوبان را باید روی چشم گذاشت…کجایی؟! چشمهایم بهانه ات را گرفته اند…

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۷:

ترجیح میدهم سلطان سرزمینی با وسعت وجود قابل رویت خودم باشم. تا رعیت سرزمینی به گستردگی خوشایند دیگران…

[پاسخ]

ediگفته :

تق تق فش فشه،فاصلمون کم بشه
هیزم و نفت و آتیش،دوستت دارم خداییش
سیب زمینی به سیخه،عکس گلت به میخه
غماتو بیار فوتش کن،کینه داری شوتش کن
هوا بهاری میشه،سرما فراری میشه
زردی ازت دور بشه،هر چی میخوای جور بشه.
 ۴شنبه سوری مبارک

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

به تو از تو، می نویسم به تو ای همیشه در یاد

ای همیشه از تو زنده لحظه‌های رفته برباد

وقتی که بن‌بست غربت سایه‌سار قفس‌ام بود زیر رگبار مصیبت بی‌کسی تنها کس‌ام بود وقتی از آزار پائیز برگ و باغ‌ام گریه می کرد قاصد چشم تو آمد مژده‌ی روئیدن آمد.

به تو نامه می‌نویسم ای عزیز رفته از دست ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست.

ای همیشگی‌ترین عشق در حضور حضرت تو ای که می‌سوزم سرا پا تا ابد در حسرت تو، به تو نامه می‌نویسم.

نامه‌ای نوشته برباد که موقع به تو رسیدن قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم گفتنی‌ها با تو دارم

ای تو یارم از گذشته یادگارم

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

در گریز ناگریزم گریه شد معنای رفتن ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل‌های پیوند

در عبور از مسلخ تلخ، عشق ما از ما فنا بود

باید از هم می‌گذشتیم برتر از ما عشق ما بود

ای تو یارم روزگارم گفتنی‌ها با تو دارم

ای تو یارم از گذشته یادگارم

به تو نامه می‌نویسم ای عزیز رفته از دست ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست…

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

برای آنکه اول ببازی و سپس بسازی فرصت نیست، تنها برای شناختن و ساختن اندک فرصتی باقیست. میان فراق و اشتیاق باید یکی را برگزید. عصر، عصرِ سیب و فریب، رنگ و نیرنگ، ماه و نگاه، آه و گناه، لذت و حسرت، هجرت و عادت، عابر و مسافر و تفأل و تحمل است.
مدهوش آن نیست که مشغول جام و سرگرم باده است، مدهوش آنست که از شام تا سحر برای باختنِ هستی خویش به بهای نگاهی آماده است، پس او که بی‌باده آماده است، دلداده است

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده ئی چشم پرآتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله کردم که ای وای، این اوست
در دلم از نگاهش، هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد
کای هوسران، مرا می شناسی
قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من، که دیوانه بودم
وای بر من، که من کشتم او را
وه که با او چه بیگانه بودم
او به من دل سپرد و بجز رنج
کی شد از عشق من حاصل او
با غروری که چشم مرا بست
پا نهادم بروی دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من، خدایا، خدایا
من به آغوش گورش کشاندم
در سکوت لبم ناله پیچید
شعله شمع مستانه لرزید
چشم من از دل تیرگی ها
قطره اشکی در آن چشم ها دید
همچو طفلی پشیمان دویدم
تا که درپایش افتم به خواری
تا بگویم که دیوانه بودم
می توانی به من رحمت آری
دامنم شمع را سرنگون کرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله کردم مرو، صبر کن، صبر
لیکن او رفت، بی گفتگو رفت
وای بر من، که دیوانه بودم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من، که من کشتم او را
من به آغوش گورش کشاندم

فروغ فرخزاد

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم:…به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

[پاسخ]

ghazalگفته :

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این اتش جانسوز نگفتن تا کی
سوختم ، سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من ودل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته ی دیوانه رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم
کس در ان سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سمبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری وگرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول ان کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه با شرح دل ارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد
کی سر و برگ من بی سر وسامان دارد
چاره این است و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل ارای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه رنم جای دگر
بعد از این رای من این است و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود
پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی ست
حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی ست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکی ست
نغمه ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی ست
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه ی مرغ خوش الحان نبود
چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلداری دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه ی گلزار دگر باشم به
نو گلی کو که شوم بلبل دستان سازش
اتش عشق به جان افتد وبیرون نرود
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود
جه گمان غلط است این؟ برود چون نرود؟
چند کس از تو و یاران تو ازرده شود
دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود
گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
وز دلش ارزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل ازرده و ازرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از نا خوشی خوی تو رفت
ماش الله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت امیز کسان گوش کند

[پاسخ]

سمنگفته :

دلـــت کـه گـرفــت، دیگر مـنـتِ

زمیـــن را نــکـش!

راهِ آسمـان بـاز است…

پر

بکش!

او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند…

[پاسخ]

سمنگفته :

بعضــی هــا ،بهتـــر اسـت در حــدّ ِ یـک آرزو بــمانـند !
بـــرآورده شـدنشــان ،
به بهــای ِ شکـستن ِ دلــت تمــام می شـود !!

[پاسخ]

نیناگفته :

دیگََـــَر هـَــواى بــرگـرداندنتـــ را نــَـدارم

هـَــرجـا کِـه دلتـــ مى خـــواهــد بُـــرو

فـقــط آرزو مـى کــُنــم

وَقتــى دُوبــاره هـَواى ِ مـن بــهـ ســـَرت زد

آنقــَدر آسمـان ِ دلتـــ بگــیرد کــِه ….

..بــا هـِـزار شبــ گــِـریـه آرام نگـــیرى

وَ اَمـا مــَن

بــَرکــِه نـمى گـــَردم هــــ ـــــــیچ وقت!!!

عَطـــر ِ تنـَــــم را هــَـم

از کـوچــــه هـای پشـــت سرم جمـــع می کنــم

کـهـ لـَــم ندهـــی روی مبــــل های “راحتــــی”

با خــاطــــِـــره هایـم قَـــدم بـــزنی!!!

[پاسخ]

نیناگفته :

یادته بهت میگفتم اگه توبری میمیرم حالا تو رفتی و نیستی پس چرامن نمی میرم//؟؟چرا هستم؟؟؟چرا موندم؟چجوری طاقت میارم/؟چجوری من دلم اومدرو مزارت گل بزارم؟جای خالیت وچوری میتونم ببینم/؟دیگه چشامو نمیخوام نمیخوام دیگه ببینم..
وای چجوری دلم اومد جسم سردتو ببوسم من که اتیش میگرفتم چی باعث شد ک نسوزم/؟
ذره ذره -قطره قطره میسوزم اما میمونم خودمم موندم چجوری میتونم زنده بمونم
هنوزم باورندارم ک تو نیستی و من هستم.
شایدم من مرده باشم الکی میگن ک هستم.
وقتی ک میرفتی دستتو گرفته بودم
کاشکی پر نمیکشیدی بالتو شکسته بودم.
نازنین وقتی ک بودی شباهم تورو میدیدم دیگه از روزی ک رفتی حتی خوابتم ندیدم توکه بی وفا نبودی لااقل بیا تو خوابم مگه تو خبر نداری شب و روز برات بیتابم میدونم ی روز دو باره میتونم تو رو ببینم تو پیش خدا دعاکن ک منم زودتر بمیرم….

[پاسخ]

داش عرفانگفته :

با اجازه هستی خانوم کاملش میکنم
ب چه میخندی تو؟
ب مفهوم غم انگیز جدایی؟
ب چه چیز؟
ب شکست دل من؟
یا ب پیروزی خویش؟
ب چه میخندی تو؟
ب نگاهم که چه مستانه تو راباور کرد؟
یا ب افسونگری چشمانت ، که مرا سوختو خاکستر کرد؟
“خنده دار است ، بخند…”

[پاسخ]

ای باباگفته :

من می خوام که برگرده حالا هرچی می خواد بشه این احمقانست که بذارم کسی که همه دنیامه از دستم بره جایی که نمی دونم کجاست و نمی تونم دیگه ببینمش واقعاً می خوام برگرده :((((

[پاسخ]