آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

شیشه ای می شکند
یک نفر می پرسد: که چرا شیشه شکست
آن یکی می گوید: شاید این رفع بلا بوده است
اما
دل من سخت شکست
هیچکس هیچ نگفت
غصه ام را نشنید
از خودم می پرسم
ارزش قلب من از شیشه یک پنجره هم کمتر بود؟!

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۳۳ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۶ بهمن, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
rahaگفته :

عزیزم واسه کسی دورویی کن که حوصله همون یه روتم داشته باشه !

[پاسخ]

rahaگفته :

بعضی چیزهارو باید بنویسم نه برای اینکه بخونن وبگن عالیه …
برای اینکه خفه نشم همین ….

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

جناق شکستیم، گفتیم یادم تو را فراموش!
همه استخوانهایم شکست… هنوز فراموش نشدی…

[پاسخ]

rahaگفته :

بدبیاری ماله وقتیه که بد بی یاری ….

[پاسخ]

rahaگفته :

چه تلخ است..
یادآوری سراغاز عشقی که گمان میرفت جاودانه باشد !

[پاسخ]

mahsa67گفته :

سلام بچه های عزیز من زیاد به این سایت سر میزنم و از مطالبتون لذت میبرم خواستم بگم حالم دلم بده برام دعا کنید اهل گفتن شعر و متن ادبی نیستم ولی خواستم یه مطلبی بنویسم .

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۸:

سلام عزیزم حال دله من هم خیلی بده شما هم
واسه من دعا کن من هم همین طور.

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۳:

عزیزم ما رو همدرد خودت بدون /خدا بهترینو برات رقم بزنه

[پاسخ]

مریمگفته :

سلامتی ادمای بی کینه
که وقتی یکی رو دوست دارن
هرچقدر اذیتشون کنه
هر چقدرم ناراحتشون کنه
باز یادشون میره و دلشون تنگ میشه ..

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۰۲:

به سلامتیشون
******************
الهی
“من از سرمایه عالم
صفای سینه میخواهم
دل بی کینه میخواهم”

[پاسخ]

dokhtari az jense sokot پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۱۳:

ب نظر من ادمای عاشق هیچ وقت از عشقشون
ناراحت نمیشن

[پاسخ]

smart پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۴۱:

امروز یکی به من همین حرف رو زد و گفت تو اصلا عاشقش نیستی چون عاشق هیچ وقت از عشقش ناراحت نمیشه نمیدونم شاید راست میگفت شاید من نمیخوام حقیقت رو قبول کنم اما این بغض لعنتی چیه؟ این که من نمیتونم تو چشای هیچ کس نگا کنم چیه ؟ این که یه لحظه ام از یادش بیرون نمیایم چیه ؟ اینکه ازش دلخورم ولی ته قلبم همه چیز آرومه و هنوز ….چیه من مطمئنم اینا عشقه ،عشق دلیل نمیخواد من به حسم مطمئنم.

[پاسخ]

اقیانوس تنهاییگفته :

حواست باشد بانو

اگر به مردی بیش از حد بها دهی

دیگر برای داشتنت تلاش نمی ڪند نگاهش سرد می شود

ڪلامش بی روح

دستانش یخ زده

حرف هایش بوی دل مردگی می گیرد

و آغوشش بوی هوس…

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۵۹:

چه بی لیاقت
فکر کنم بدین وسیله خدا خواست زنان عاشق خودش باشند و به او تکیه کنند
دوستت دارم خدای عزیزم خیلی زیاد
رهایم نکن

[پاسخ]

شهرزادگفته :

اینکه چقدر از آنروز ها گذشته ،
یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم،
یا اینکه هرکداممان کجای ِ دنیا افتاده ایم…
اصلا مهم نیست.. !
باز باران که ببارد ،
هر وقت که میخواهد باشد ،
دلم هوایت را میکند …

[پاسخ]

GhaZaLLLگفته :

هــــیس!!!
آروم بگیر دلم . . . جِنسِتُ عوض کردم . . . دیگه باید از سنــــگ باشی!!!

[پاسخ]

اقیانوس تنهاییگفته :

مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشق پاکی که پر از یاد تو بود

و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت

تا ابد مال تو بود

تو برو ، برو تا راحت تر

تکه های دل خود را آرام

سر هم بند زنم

[پاسخ]

dreamگفته :

به سرم اگـــر شلیک کنیــد به جای خـــون ….. ؛

” فکــر تـــــو ”

میپاشد به دیــــــــوار ……!!!!

[پاسخ]

elaaگفته :

دیدی که سخت نیست تنها بودن من ؟! دیدی صبح می شود شبها بدون من ؟! این نبض ندگی بی وقفه میزند فرقی نمی کند با من … بدون من …. دیروزم گرچه سخت ….. امروزم گذشت …! طوری نمی شود …. فردا بدون من…!
سلام دعا کنید دلم بد گرفته به باریکه ی مو رسیدیم میخواد پاره اش کنه می ترسم

[پاسخ]

فرشتهگفته :

درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند… معنی کور شدن را گره ها میفهمند…”سخت بالا بروی ساده بیایی پایین”…قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند….یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن..چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند…..

[پاسخ]

فرشتهگفته :

درد میکشم…درد هم تلخ است…هم گیراییش بالاست…و هم اینکه تابلو نمیشوم…و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد:ناباب نبود…اتفاقا باب باب بود…فقط نگفته بود که ماندنی نیست…همین

[پاسخ]

فرشتهگفته :

گاهی وقتا دلم میخواد بگم:باهات قهرم…دیگه تموم…! دیگه دوست ندارم…. و چقدر دلم میخواد بشنوم::کجا بچه ی لوس؟؟! غلط میکنی که میری….مگه دست خودته؟؟…رفتن به این راحتی نیست…!اما…. نمیدونم چ حکمتیه که آدمی همیشه اینجور وقتا میشنوه::هر جور راحتی

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۱۰:

Like

[پاسخ]

فرشتهگفته :

زمزمه ی سرانگشتان باد …در خواب خوش گیسوانت …زیبایی شاعرانه ایست که دلم را به بازی میگیرد…در چشم انداز هر کجای طبیعت تو را میبینم…در “چشمه”… در “رود”…در “دریا”..در”گل”..در “درخت”..در”جنگل”..در “دره”..در”دشت”..در “کوه”….تو تمامی عشقی در یک وجود…و تمامی آرزوهایی در یک لباس…
فقط طعم عشق تو ………
دل روشنی دارم ای عشق…دل روشنی دارم ای عشق…صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران…صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن…صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو….
فقط طعم عشق تو………
بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد؟!…بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد؟!….
“خسرو شکیبایی”

[پاسخ]

فرشتهگفته :

باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه…خانه ام کو؟! خانه ات کو؟!روزهای خوب کودکی کو؟!فصل خوب سادگی کو؟!…یاد آید روز باران:گردش یک روز دیرین….پس چه شد!؟دگر کجا رفت خاطرات خوب شیرین؟؟!در دل آن کوه بن بست…در دل تو آرزو هست؟؟!کودک خوشحال دیروز…غرق در غمهای امروز…یاد باران رفته از یاد…آرزوها رفته برباد…باز باران…باز باران میخورد بر بام خانه…بی بهانه…بی ترانه…شایدم گم کرده خانه…

[پاسخ]

فرشتهگفته :

شقایق چرا پرکشیدی؟!….
گلم مگه چقد درد کشیدی؟!…
حیف از نبودنت…
چرا از زندگی دست کشیدی؟!…
آخه مگه دعاهامو ندیدی؟!….
دلت نسوخت ب حالم ؟چرا پر کشیدی؟!…
با رفتنت تو دفتر دلم غم کشیدی….
شقایق چرا پر کشیدی؟؟!…
“شاید در آسمان در حال پرواز با قاصدک هایی و رهایی….شاید دلیل پرکشیدنت همین باشد…”
(اینو نوشتم واس رفیق فابم ک ۱۴آذر بخاطر تومور مغزی از دنیا رفت…واسش دعا کنین ک روحش شاد باشه…)

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۸:

خیلی متاسفم خدا رحمتش کنه عزیزم بهت تسلیت میگم….

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

کاش دلتنگی های من هم مثل دوست داشتن تو بود
کوتاه ….الکی ….خوشکل……

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۴۶:

like

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

تو چه میفهمی

حال و روز کسی را که

دیگر

هیچ نگاهی

دلش را نمیلرزاند…!!

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـی گذارنــد !!!

امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی… !

نـــــــــــــــــــــــــــــه …،

آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی،

“سنـــگِ تمــام” را میگذارنـد و مــی رونــد …!!!

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۵۹:

خیلی زیبا بود مرسی…

[پاسخ]

تو....شاید من.... پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۵۴:

خواهش می کنم

[پاسخ]