آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

دکلمه بسیار زیبا و دل نشین “طوطی تصویر من حافظ بود” از استاد شهریار

سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵-۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده‌است. وی در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرهالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند.
شهریار در سرودن انواع گونه‌های شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته‌است. از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به علی ای همای رحمت و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار  شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته‌ است.

دلی شکسته و چنگی گسسته گیسویم
ولی به زخمه غیبی هنوز میمویم
خمیده تاکمو آشفته بید مجنونی
که سرنگون سرافکنده ورلب جویم
نهفته قند سخن پشت آئینه و من
به شوق طوطی تصویر خود سخن گویم
به سحر غمضه جانان به جان زنندم تیر
که بسته اند به زنجیر سحر جادویم
نه منحصر به سرود ترانه ام دستان
که داستان به فسونو فسا نمیگویم
گیاه دانه عشقم فشرده در دل خاک
چنان که دم به دمم میدمند میرویم
گیاه زرد خزانم در آب گل لیکن
به جان و دل گل مینای باغ مینویم
سر دوراهه رسیدیم و سرنوشت این بود
برو پدر تو از اون سو و من از این سو
برس به دادم و این بند زانوان
بگشای به روز وعده که جان میرسد به زانویم
چگونه برجهم از چنبر کمانه ی چرخ
که نه فلک همه چوگانو من یکی گویم
میان دلبرو من غیر من حجابی نیست
گر این حجاب فکندیم من همه اویم
به چنگ رودکی و توسن سمرقندی
چه بینو دشت بخارا و رود آمویم
به بوی یاسمنو زلف سنبلم مخرید
غلام سنبل اون زلف یاسمن بویم
به شهر خویش اگر شهریار شیرین کار
به شهر خواجه همون ساعد سر کویم

پخش آنلاین:

دانلود با لینک مستقیم:

حجم = ۳/۸۶ مگابایت | مدت = ۴:۱۲ دقیقه | فرمت فایل = MP3 | کیفیت : ۱۲۸

کد این دکلمه برای پخش آنلاین در وبلاگ و سایت شما:

موضوع : استاد شهریار, دکلمه
نویسنده :   ,   ۸۷ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۳ دی, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سحرگفته :

باز از تو مینویسم ، ازغم دلتنگی ات
مینویسم که دلم هوایت را کرده است ، کاش تو را میدیدم ، به چشمهایت خیره میشدم و با تو درد و دل میکردم.
باز هم مینویسم از عشق ، از احساسی که من نسبت به تو دارم .
احساسی به لطافت دستهای مهربانت ، به پاکی قلبت و به قشنگی لحظه دیدار.
حالا که دلتنگم ، حالا که بغض گلویم را گرفته و راهی جز اشک ریختن ندارم ، باز هم مینویسم از اشک .
همان قطره پاکی که از چشمهای خسته ام سرازیر میشود. قطره ای که از درون آن میتوان یک عالمه محبت وعشق دید.
قطره ای که درونش دلتنگیست ، غم عاشقیست ، غم دوریست .
دلم گرفته است به خدا دلتنگ یارم . برای یک لحظه نگاه به چشمهایش .
احساسی را زیباتر از اشک ریختن در لحظه های عاشقی ندیده ام ، اگر چه زیباست اما از درون تلخ تلخ است.
بازهم مینویسم از اشک ، تا ببینی ، بخوانی و بدانی که طاقت یک لحظه دوری ات را ندارم .

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۳۳:

آهای همیشگی ترینم
تمام فعل های ماضی را ببر…
چه درگذر باشی چه نباشی
برای من استمراری خواهی بود…
من هر لحظه تو را صرف میکنم

[پاسخ]

سحرگفته :

دیگر از این شهر میخواهم سفر کنم !
چمدانم را بسته ام ، اگر خدا بخواهد امروز میروم..
منتظر قطارم !
امانه در ایستگاه ،
روی ریل قطار

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۰:

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد…
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۳:

خیلی قشنگ بود هستی جان…مرسی

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۸:

خواهش میشه عزیزم

لیلا پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۲:

خیــــــلی قشنگ بود سحر خانوم مرســـــــــی

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۴ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۰۱:

خواهش میکنم عزیزم

[پاسخ]

سحرگفته :

شبها خوابم نمی برد..
از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبم
بی انصاف..
محکم زدی ،
جایش مانده است…

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۵:

خیابان های تنهایی دلی پر درد می خواهد
آواز بدون تو سکوتی سرد می میخواهد
برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت
ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد می خواهد؟

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۴ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۳:

میگویند شکستنی رفع بلاست ،
ای دل تحمل شاید حکمتیست.

[پاسخ]

سحرگفته :

گاهی به خاطرش
ماندن را تحمل کن..
رفتن از دست ” همه ” بر می آید.

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۳۸:

کسی که نشسته است همیشه خسته نیست…!
شاید جایی برای رفتن نداشته است

[پاسخ]

سحرگفته :

نگران شب و روزهام نباش ،
تنها نیستم ،
بالشم ،
هق هق گریه هام ،
قرص ها ،
آهنگها ،
لرزش دستهایم ،
همه هستن…تنها نیستم…!!

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۹:

تعداد مژه هایت رامی دانم تعجب نکن!
مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دارد…؟

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۴ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۰۴:

همه چیز زود شروع شد
عاشقی
دلتنگی
رفتن تو…
اما نمیدانم چرا تمام نمیشود ؟
عشق تو در من

[پاسخ]

سحرگفته :

من تموم راه را ،
با سر ندویده ام
که تو را در آغوش او ببینم…!

[پاسخ]

سحرگفته :

گفت :
سیگار گران شده ترک نمی کنی ؟!
گفتم:
کاش میدونستی چقدر گرون تموم شد
تا سیگاری شدم…

[پاسخ]

لیلاگفته :

ای ول چه سریع دانلود شد به صدم ثانیه هم نرسید کلی ذوق مرگ شدم :-)
مرســــــــــــــــــــــی عالــــــــــــــــِی بـــود

[پاسخ]

@ID@گفته :

حیدربابا ایلدیریملار شاخاندا……………. حیدربابا چو ابر شخد غرد آسمان
سئللر سولار شاقیلداییب آخاندا…………..سیلابهای تند و خروشان شود روان
قیزلار اونا صف باغلاییب باخاندا……………… صف بسته دختران به تماشای آن زمان
سلام اولسون شوکتیزه ائلیزه………………..بر شوکت و تبار تو بادا سلام من
منیم ده بیر آدیم گلسین دیلیزه ………………گاهی رود مگر به زبان تو نام من

۲حیدربابا کهلیک لرون آچاندا …………………….حیدربابا چو کبک تو پرد ز روی خاک
کول دیبینن دوشان قالخوب قاچاندا …………….خرگوش زیر بوته گریزد هراسناک
باخچالارون چیچکلنوب آچاندا ……………………باغت به گل نشسته و گل کرده جامه چاک
بیزدن ده بیر مومکون اولسا یادائله……………..ممکن اگر شود ز من خسته یاد کن
آچیلمییان اورکلری شاد ائله …………………….دلهای غم گرفته بدان یاد شاد کن

۳بایرام یئلی چارداخلاری ییخاندا ………………….چون چارتاق را فکند باد نو بهار
نوروز گولی قار چیچکی چیخاندا…………………. نوروز گلی و قار چیچکی گردد آشکار
آغ بولوتلار کوینکلرین سیخاندا……………………. بفشارد ابر پیرهن خود به مرغزار
بیزدن ده بیر یاد ائلیین ساغ اولسون……………… ازما هر آنکه یاد کند بی گزند باد
دردلریمیز قوی دیکلسین داغ اولسون……………… گو درد ما به کوه بزرگ و بلند باد

۴حیدربابا گون دالووی داغلاسین…………………….. حیدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب
اوزون گولسون بولاخلارون آغلاسون ……………….رخسار تو بخنددو جوشد ز چشم آب
اوشاغلارون بیر دسته گول باغلاسون……………… یک دسته گل بخر برای من خراب
یئل گلنده وئر گتیرسین بویانا………………………… بسپار باد را که بیارد بسوی من
بلکه منیم یاتمیش بختیم اویانا…………………….. باشد که بخت روی نماید بسوی من

۵حیدربابا سنون اوزون آغ اولسون…………………. حیدربابا همیشه سر تو بلند باد
دورت بوریانون بولاغ اولسون باغ اولسون………….. ازباغ و چشمه دامن تو فره مند باد
بیزدن سورا سنون باشون ساغ اولسون………….. بعد ازما وجود تو دوراز گزند باد
دونیا قضو -قدر اولوم- ایتیمدی ………………………دنیا همه قضا و قدر مرگ و میر شد
دونیا بویی اوغولسوز دی یئتیمدی………………….. این زال کی ز کشتن فرزند سیر شد؟

۶حیدربابا یولوم سندن کج اولدو ……………………….حیدربابا ز راه تو کج گشت راه من
عومروم کئچدی گلمدیم گئج اولدو…………………… عمرم گذشت و ماند به سویت نگاه من
هئچ بیلمه دیم گوزللرین نئج اولدو…………………… دیگر خبر نشد که چه شد زادگاه من
بیلمزیدیم دونگه لر وار دونوم وار……………………… هیچم نظر براین ره پرپیچ و خم نبود
ایتگین لیق وار آیریلیق وار دونوم وار…………………. هیچم خبر ز مرگ و هجران و غم نبود

۷حیدربابا ایگیت امک ایتیرمز…………………………….ب رحق مردم است جوانمرد را نظر
عومور کئچر افسوس بره بیتیرمز………………………جای فسوس نیست که عمر است در گذر
نامرد اولان عومری با یئتیرمز………………………….نا� �رد مرد عمر به سر می برد مگر
بیزده واللاه اونوتماریق سیزلری………………………درهمر و دروفا به خدا جاودانه ایم
گورنمسک حلال ائدین بیزلری……………………….مارا حلال کن که غریب آشیانه ایم

۸حیدربابا میراژدر سسلننده………………………….می� �اژدر آن زمان که زند بانگ دلنشین
کند ایچینه سسدن کویدن دوشنده……………….شورافکند به دهکده هنگامه در زمین
عاشیق رستم سازین دیللندیرنده………………..ازبه ر ساز رستم عاشق بیا ببین
یادوندادی نه هولسک قاچاردیم…………………..بی اختیار سوی نواها دویدنم
قوشلار تکین قاناد آچیب اوچاردیم……………….چون مرغ پر گشاده بدانجا رسیدنم

۹شنگیل آوا یوردی عاشیق آلماسی…………….درسرزمین شنگیل آوا سیب عاشقان
گاهدان گئدوب اوردا قوناق قالماسی…………..رفتن بدان بهشت و شدن میهمان آن
داش آتماسی آلما حیوا سالماسی……………با سنگ سیب وبه زدن و خوردن آنچنان
قالیب شیرین یوخی کیمین یادیمدا……………در خاطرم چو خواب خوشی ماندگار شد
اثر قویوب روحیمدا هر زادیمدا………………….روحم همیشه بارور از آن دیار شد
.
.
.
.
چوخ ممنون قارداش

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

بعضی حرفا رو نمیشه گفت..

باید خورد!

ولی…

بعضی حرفا رو.. نه میشه گفت .. نه میشه خورد!

می مونه سر دل!

میشه دلتنگی!

میشه بغض!

..میشه سکوت…

میشه همون وقتایی که خودتم نمی دونی چه مرگته…!

[پاسخ]

یه مهندس پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۱۴:

عالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود
من خیلی وقت ها اینجوری مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیشم
حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالا دلیلشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو فهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمیدم
مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرسی

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۳:

خواهش میکنم…

[پاسخ]

@ID@گفته :

قاصد یار

سن یاریمین قاصیدی سن

اگلش سنه چاى دئمیشم

خیالینى گوندره‌یب دیر

بس کى من آخ- واى دئمیشم

آخ! گئجه‌لر یاتمامیشام

من سنه لاى- لاى دئمیشم

سن یاتالى، من گؤزومه

اولدوزلاری سای دئمیشم

هر کس سنه اولدوز دئیه

اؤزوم سنه آى دئمیشم

سندن سونرا، حیاته من

شیرین دیسه، زاى دئمیشم

هر گوزه‌لدن بیرگول آلیب

سن گؤزه‌له پاى دئمیشم

سنین گون تک باتماغیوى

آی باتانا تای دنمیشم

ایندى یایا قیش دئییرم

سابق قیشا یاى دئمیشم

گاه طویووی یاده سالیب

من ده لى، ناى- نای دئمیشم

سونرا یئنه یاسه باتیب

آغلاری های هاى دئمیشم

اتک دولو دریا کیمى

گؤز یاشیما، چاى دئمیشم

عمره سوره‌ن من قره گون

آخ دئمیشم، وای دئمیشم

استاد شهریار

[پاسخ]

@ID@گفته :

دریا ائله دیم!

ترکی بیر چشمه ایسه، من اونی دریا ائله دیم

بیر سویرق معرکه نی محشر کبرا ائله دیم

بیر ایشیلتیدی سها اولدوزی تک گورسنمز

گوز یاشیلما من اونی عقد ثریا ائله دیم

امیدیم وار که بو دریا هله اقیانوس اولا

اونا ضامن بو زمینه که مهیا ائله دیم

عرفانا چاتماسا شعر و ادب ابقا اولماز

من ده عرفانه چاتیب شعریمی ابقا ائله دیم

ابدیتله یاناشدیم دوغولا حافظه تای

شیرازین شاهچراغین تبریزه اهدا ائله دیم

ترکی نین جانینی آلمیشدی حیاسیز طاغوت

من حیات آلدیم اونا، حق ایچون احیا ائله دیم

(فیض روح القدس) اولدی مددیم حافظ تک

من ده حافظ کیمی اعجاز مسیحا ائله دیم

قمه قداره لر آغزیندا دیل اولمیشدی سوگوش

من سه وینج ائتدیم اونی، خنجری خرما ائله دیم

ایندی گویلرده گوزل صفله صفا ایله گزیر

منجلابلاردا اوزن اردگی دورنا ائله دیم

باخ که(حیدر بابا)افسانه تک اولموش بیر قاف

من کیچیک بیر داغی سر منزل عنقا ائله دیم

بوردا(روشن ضمیرین)ده هنرین یاد ائده لیم

من اون دا قلمین طوطی گویا ائله دیم

نه تک ایراندا منیم ولوله سالمیش قلمیم

باخ که ترکیه ده، قافقازدا نه غوغا ائله دیم

باخ که تهراندا نه شاعرلری شیدا ائله دیم

هم(سهندیه) سهندین داغین ائتدی باش اوجا

هممن ئوز قارداشیمین حقینی ایفا ائله دیم

آجی دیللرده شیرین ترکی اولوردی حنظل

من شیرین دیللره قاتدیم اونی حلوا ائله دیم

هر نه قالمیشدی کئچنلردن اونا بال پتگی

اریدیب موملو بالین شهد مصفا ائله دیم

ترکی، واللاه، آنالار اوخشاغی، لایلای دیلی دیر

دردیمی من بو دوا ایله مداوا ائله دیم

شهریار، حیف ساووخدیر بو دگیرمان هله ده

دارتماغا یوخدی دنی، من ده مدارا ائله دیم
استاد شهریار

[پاسخ]

@ID@گفته :

حـــــــرف بـــــزن…

صدایت را دوست دارم

بگو… فقط بگو

چــه فـــرق دارد

از مـــن ، از تـــو

از بــــاران

در آغــوشــم بــگــیــر و در گــوشــم

از مـــانـــدن بــگـــو

از دوستت دارم هایی بگو که از شنیدنش دلم بریزد !!

گـــونـــه هــای خــجــالــتــی یــم رنــگ بــگــیــرد

از دلبری چشمهایت بگو که چگونه دلم را هوایی کرده

از هــرچــه خــودت مــیــخــواهـی

از خـــودت بـــگـــو

چـــه فــرق دارد از چـــه

فـــقــــط بـــگــــو

حـــرف بـــزن

عاشقانه صدایت را دوست دارم…

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۴:

زیباترین صدای دنیا شنیدن صدای حرف زدن معشوق نیست نه نیست زیباترین صدا شنیدن صدای نفس های کسیه که واقعا دوسش داری

[پاسخ]

@ID@گفته :

چه خوب می شد اگر گاهی آدم می تونست ..

دوستــای خــوب مـجـازی شـــو …

مـثـل یـک عـکـس گـل سـرخ،

مــثــل یـــک آهـنـگ قـشـنـگ،

مــثــل یـــک کـتـاب عـــالـــی،

دانــلـــود کــنـــه،

بــیـــاره پــیـــش خــودش !!!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

مردای واقعی؛

زیباترین دختر دنیا رو دوست ندارن

اونا دختری رو دوست دارند

که بتونه دنیاشون رو به زیباترین شکل بسازه…!!

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۱:

دقیقا همینه منی که حداقل جنسم مرد هست میگم درسته نمیگم زیبایی مهم نیست اما درحقیقت زیبایی اونقدر ها هم مهم نیست اگرم باشه اینو بدونید که همیشه زیباترینی هست پس به فکر ساختن دنیای زیبا باشیم نه صورت زیبا

[پاسخ]

@ID@گفته :

بـــه یـــادت کــه مـی افــتــم …

بــــرخـــاســـتـــنـــم مــشــکــل اســـت

بـــاور کـــن …

بـــاور کـــن …

کـــه مـــن

هــمــه لــحــظــه هــای بــی تــو بــودن را

بــا تــو بــوده ام !!!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

هر شبم را با
دعا …
بغض …
یکی و دو قطره اشک …
دلتنگی …
و با نفس های تو و یاد تو سر می کنم …
شبت آرام …

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۴ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۱۸:

کاش میتوانستم خاموش شوم
فنا شوم
محو شوم
من از این روزگار خسته شده ام
از این لحظه هایی که حال مرا نمی فهمد وکند می گذرند بیزارم
من از تمام بایدها وشایدها متنفرم…

[پاسخ]

@ID@گفته :

هنر من این است :

دیدن تو آنگونه که هیچکس ندید..

بودن کنار تو آنگونه که هیچ کس نبود..

فهمیدن تو آنگونه که هیچکس نفهمید..

دوستداشتن تو آنگونه که هیچکس نداشت..

و از جنس تو بودن …آنگونه که هیچ کس نبود..

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۴ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۱:

این روزهایم به تظاهر میگذرد…
تظاهر به بی تفاوتی
تظاهر به بی خیالی
به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

شب دلگیری ست

نم نم باران به پنجره اتاقم می زند و من دوباره می چسبم به تنهایی خودم

کاش این باران می شست یادها و خاطره ها را امشب

کاش می شد مثل تو ساده گذشت

و رفت …

رفت تا پشت دریاها

آری

پشت دریاها،در همان شهری که سهراب می گفت

شهری که همه مردمش عاشق باشند.بدانند عشق چیست و عاشق …

کاش می شد بروم

پشت دریاها شهری ست …

قایقی خواهم ساخت …

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۹:

کاش میشد بروم …کاش!!!

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۶:

کاش…منم دیگه اعصاب این زندگی رو ندارم

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

روزی که از کوچه ی احساس دلم میگذری
نرم و آهسته گذر کن …
که دلم
سخت
به احساس دلت
محتاج است …

شاید احساس دلت رنگ جدیدی بدهد
به گل قالی بی جلوه ی این کنج اتاق

شاید ابعاد جدیدی به دلم راه گشود
که نگویم تنگـــست …
که نگویم دلتنــــگ
و بگویم برپاست …
و بگویم مشتاق، پی دیدار شماست …

شاید آسان بشود گفت: ” تحمل” و
ببینی لبخند همچنان پابرجاست …
شاید آسان بشود گفت: ســــــــلام

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

می روی؟؟؟؟؟؟
با اینکه تمام خاطراتم را درتو رکاب زده ام
با اینکه عریانی افکارم را به تک درخت تو هدیه کرده ام؟؟
با اینکه قلم موی زرد بی تابیم برگ هایت را رنگ می زند؟؟
با اینکه نمناک است برگ ها یت از اشک هایم؟
می روی و می بری خش خش برگ هایی را که به زیر گام های کودکیم پنهان بود!!
می روی و چتر سرخت هنوز خاطراتم را رنگ میزند……
می روی با اینکه نیمکت تنهاییم را به تو هدیه داده ام
خداحافظ پاییزکم…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

برای من همین خوبه

که با رویات می شینم

تو رو از دور می بوسم

تو رو از دور می بینم

برای من همین خوبه

بگیرم رد دنیاتو

ببینم هر کجا می رم

از اونجا رد شدم با تو

همین که حال من خوش نیست

همین که قلبم آشوبه

تو خوش باشی برای من

همین بد بودنم خوبه…

[پاسخ]

@ID@گفته :

ایــن روزهـــآ … بیشــتر از هــر زمــآنی دوسـت دارم خــودم باشــم !
دیگــر نـه … حــرص ِبدســت آوردن را دارم و نه … هـــراس ِاز دســت دادن را ..
هرکـــس مـــرا میـــخواهد بـخـــآطــر ِخــودم بخواهــد .
دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت …

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۴:

دستانم شاید …
اما دلم نمی رود به نوشتن
این کلمات به هم دوخته شده کجا …!
احساس من کجا …
این بار …
نخوانده مرا بفهم …!

[پاسخ]

@ID@گفته :

“בوستَـتــــ בارمــ” غـوغــآ مـے ڪنـב بــﮧ شــَرطـے ڪـــﮧ اَز بـیـن لـَبــ ـهاے “تــــو” آمــَבه بــاشـَב نــشـَستــﮧ بــآشـב روے בلـــ “مــَن” !

[پاسخ]

@ID@گفته :

مهم نیست عمر “کوتاه” باشد ، یا “بلند”
مهم ، نفس هایی ست … که با تو “کوتاه” و بی تو “بلند” کشیده می شود …!

[پاسخ]

@ID@گفته :

اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم . . .
یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم
ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه …

[پاسخ]

@ID@گفته :

تمـــــام ترسم از ایـــن است که یک شـب بخـــــواهی که به خــــــوابم بیایــی و من “بیـــــــدار” نشسته باشــــــم!

[پاسخ]

رهاگفته :

زیبا بود

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

سوار بر توفان شایدها

در مسیر بایدها

قدمهای کندِ فقط ها، چون خاری، در پای رهگذرانِ

“جاده دلتنگی”

کاش؛ فقط کاش ها، در ته این جاده بودند

انتظار؛ کلمه ای سنگین اما ساکت

من را به جلو می راند

دیگر هیچ چیز نمی توان گفت، جز،

همین جزهای لعنتی

صبر می بایدم؛ صبر………

[پاسخ]

فاطمهگفته :

با سلام.
آقامسعود میشه آهنگ تیتراژسریال دختران حوا را در سایت بگذارید؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۵۸:

سلام.
قبل از درخواست جستجو کنید!
قبلا روی سایت قرار گرفته:
http://aloneboy.com/1391/04/29/bon-bast-hamid-askari-music-2/

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۰:

ممنون از راهنمایتان

[پاسخ]

@ID@ پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۶:

این تیتراژ ابتداییش بود ممنون
تیتراژ پایانیش خیلی قشنگتره

[پاسخ]

@ID@ پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۰:

وای برای خونه دلتنگم،
نه اینجا جای موندن نیست، نه میتونم که برگردم
وای چه دردی داره دلتنگی،
یه لحظه عاشقی اما، براش یک عمر میجنگی
دارم حس میکنم تنهام،
میون این همه آدم، چرا اینجام
نه میتونم خودم باشم،
نه اونی که میشناسم، که همراشم
چه پشت هم بد آوردم،
چه زخمایی که از تو بی صدا خوردم
دارم حس میکنم تنهام،
میون این همه آدم، چرا اینجام
نه میتونم خودم باشم،
نه اونی که میشناسم، که همراشم
چه پشت هم بد آوردم،
چه زخمایی که از تو بی صدا خوردم
وای برای خونه دلتنگم، نه اینجا جای موندن نیست، نه میتونم که برگردم
وای چه دردی داره دلتنگی، یه لحظه عاشقی اما، براش یک عمر میجنگی

[پاسخ]

لیلاگفته :

بـــــــــــی تـــــــــــو حــــــــــــــتـــی
بــــــــــــــــــــاران هـــــــم بـــــــــــــوی تـــــــــــــشـــــنـــگـــــی
مـــــــــیــدهــــــــــد…

[پاسخ]

ملیحهگفته :

تنها بودم
تنها شدم
تنهاتر خواهم ماند

[پاسخ]

ملیحهگفته :

این چه رسمی است که تا عاشق هست
آسمان هست و زمان هست و شقایق هم هست
زندگی باید کرد
زندگی چیزی نیست جز به هم بافتن ثانیه ها
و چه عاشق باشیم چه نباشیم
زمان میگزرد
و خیالش هم نیست
و چه بهتر که نمیگردد باز
پشت سر چیزی نیست
یاد او
هر چه که بوده است بخیر
گذرش میمون باد

[پاسخ]

ملیحهگفته :

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هرشب
و اینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هرشب
تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آن گاه
چه آتش ها که در این کوه بر پا می کنم هرشب
تماشایی ست پیچ و تاب آتش ها… خوشا بر من!
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن، که تا باور کنی ای دوست!
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هرشب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی “ها” می کنم هرشب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هرشب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هرشب
محمد علی بهمنی

[پاسخ]

ملیحهگفته :

چه خبر از دل تو….؟
نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد…؟
یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد…؟
چه خبر از دل تو….؟
دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من میگیرد….؟
مثل رویای رسیدن به خدا….
همه شب تا به افق
دل من نیز به آزادگی قلب تو
……….پر میگیرد

[پاسخ]

سیزدهگفته :

آهای تو که اینهمه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
آهای تو که فکر می کنی سوزوندی
دار و ندارمو با دوری از من
طاقت نداری ببینی،می دونم
اینهمه طاقت و صبوری از من
ستاره ها می گن پشیمون شدی
می خوای بگی که غرق نوری از من
فکر نکنم بشه با صد تا دریا
اینهمه نفرتو بشوری از من
نمی دونم می خوای با قلب سنگی
دل ببری بازم چه جوری از من

پشیمونی فایده نداره دیگه

چشمهات باید بارون بباره دیگه

[پاسخ]

Mohsenaloneboyگفته :

دلم گرفته

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۹:

رفیق روشن روزن تنهایی من
ستاره ها را صدا بزن دلم گرفته…

[پاسخ]

SE7ENگفته :

روی هر سینه،سری گریه کند وقت وداع
سر من وقت وداع،گوشه دیوار گریست

[پاسخ]

SE7ENگفته :

اگر خطا نکنم عطر،عطر یار من است
کدام دسته گل امروز بر مزار من است؟

[پاسخ]

SE7ENگفته :

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی خودت را آرزو کردم

[پاسخ]

SE7ENگفته :

تمام روز میخندم
تمام شب یکی دیگم
من از حالم به این مردم
دروغای بدی میگم…

[پاسخ]

سحرگفته :

قهر که می کنی
بی حواس ترین آدم روی زمین می شوم
آنقدر که
دست نوشته هایم را توی یخچال پیدا می کنم
بشقاب غذای دست نخورده ام را در کتابخانه

[پاسخ]

سحرگفته :

انصاف نیست دنیا آنقدر کوچک باشه که آدم های تکراری را ، روزی هزا ربار می بینی و آنقدر بزرگ باشه ، که نتوانی آن کس را که دلت می خواهد حتی یک بار ببینی

[پاسخ]

سحرگفته :

بعضی وقتا مجبوری توفضای بغضت بخندی
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی باشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی ولی نذاری اشکات پیداشن..
خیلی چیزا رو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفا رو بشنوی ولی نشنیده بگیری
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی…

[پاسخ]

baranگفته :

زین پس تنها ادامه میدهم در زیر باران…..!
حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم…..
میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای۲نفره بکشم….!!
باران نیا….
من نه چتر دارم نه یار….
نبار لعنتی”من” دیگر “ما” نیستم….

[پاسخ]

baranگفته :

تنم به لرزه مى افتد؛
هربار که مى گویى:
“برو.. برو و به زندگیت برس”!
مگر نمى دانى که تمام زندگى من تویى..!

[پاسخ]

baranگفته :

آدمها لالت میکنند
بعدهی میپرسند
چراحرف نمیزنی
این خنده دارترین نمایشنامه دنیاست..

[پاسخ]

baranگفته :

من بی توشعرخواهم گفت!
توبی من چ خواهی کرد؟
اصلا”یادت هست ک نیستم….

[پاسخ]

ملیحهگفته :

عشق یعنی
ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما اگر
عشق یعنی رفتن تا پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست
عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او
حرف های دل بدون گفت و گو
عشق یعنی عاشق بی زحمتی
عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی
عشق یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلکاری شده
در کویر چشمه ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
در خزانی برگ ریزو زرد و سخت
عشق تاب آخرین برگ درخت
عشق یعنی روح را آراستن
بی شمار افتادن و برخاسنتن
عشق یعنی زشتی زیبا شده
عشق یعنی گنگی گویا شده
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به زنبور عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
زیر لب با خود ترنم داشتن
بر لب غمگین تبسم کاشتن
عشق آزادی رهایی ایمنی
عشق زیبایی زلالی روشنی
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ماهی راهی شده
عشق یعنی آهویی آرام و رام
عشق صیادی بدون تیر و دام
عشق یعنی برگ روی ساقه ها
عشق یعنی گل به روی شاخه ها
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ناتوان عشق باش
پهلوانا پهلوان عشق باش
ای دلاور دل به دست آورده باش
در دل آزرده منزل کرده باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
عشق یعنی خدمت بی منتی
عشق یعنی طاعت بی جنتی
گاه بر بی احترامی احترام
بخشش و مردی به جای انتقام
عشق را دیدی خودت را خاک کن
سینه ات را در حضورش چاک کن
عشق آمد خود را گم کن عزیز
قوت ات را قوت مردم کن عزیز
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را گم کنی
عشق یعنی خویش را گندم کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش ازآیین مپرس
هر کسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نامردی نکن
لاف مردی میزنی مردانه باش
در مسیر عاشقی افسانه باش
دین نداری مردمی آزاده باش
هر چه بالا میروی افتاده باش
در پناه دین دکانداری مکن
چون به خلوت میروی کاری مکن
عشق یعنی ظاهر باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آن چنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی کردن روی زمین
عشق گوید مست شو گر عاقلی
از شراب غیر انگوری ولی
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
کاش در جانم شراب عشق باد
خانه جانم خراب عشق باد
هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه ناممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب وماندنیست
رد پای عشق در او دیدنیست
شعر های خوب دیوان جهان
سر عشق است و سرود عاشقان
سالک

[پاسخ]

ملیحهگفته :

عشق یعنی
ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما اگر
عشق یعنی رفتن تا پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست
عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او
حرف های دل بدون گفت و گو
عشق یعنی عاشق بی زحمتی
عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی
عشق یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلکاری شده
در کویر چشمه ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
در خزانی برگ ریزو زرد و سخت
عشق تاب آخرین برگ درخت
عشق یعنی روح را آراستن
بی شمار افتادن و برخاسنتن
عشق یعنی زشتی زیبا شده
عشق یعنی گنگی گویا شده
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به زنبور عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
زیر لب با خود ترنم داشتن
بر لب غمگین تبسم کاشتن
عشق آزادی رهایی ایمنی
عشق زیبایی زلالی روشنی
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ماهی راهی شده
عشق یعنی آهویی آرام و رام
عشق صیادی بدون تیر و دام
عشق یعنی برگ روی ساقه ها
عشق یعنی گل به روی شاخه ها
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ناتوان عشق باش
پهلوانا پهلوان عشق باش
ای دلاور دل به دست آورده باش
در دل آزرده منزل کرده باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
عشق یعنی خدمت بی منتی
عشق یعنی طاعت بی جنتی
گاه بر بی احترامی احترام
بخشش و مردی به جای انتقام
عشق را دیدی خودت را خاک کن
سینه ات را در حضورش چاک کن
عشق آمد خود را گم کن عزیز
قوت ات را قوت مردم کن عزیز
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را گم کنی
عشق یعنی خویش را گندم کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش ازآیین مپرس
هر کسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نامردی نکن
لاف مردی میزنی مردانه باش
در مسیر عاشقی افسانه باش
دین نداری مردمی آزاده باش
هر چه بالا میروی افتاده باش
در پناه دین دکانداری مکن
چون به خلوت میروی کاری مکن
عشق یعنی ظاهر باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آن چنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی کردن روی زمین
عشق گوید مست شو گر عاقلی
از شراب غیر انگوری ولی
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
کاش در جانم شراب عشق باد
خانه جانم خراب عشق باد
هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه ناممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب وماندنیست
رد پای عشق در او دیدنیست
شعر های خوب دیوان جهان
سر عشق است و سرود عاشقان

[پاسخ]

جاویدگفته :

امروز خیلی تنهام
امروز جات خیلی خالیست در کنارم
من امروز تو را در کنارم می خوام
ازخدا
از خدایی که عشق را آفرید
من و واسه عشق تو صلاح دید
و دوری تو را از من جواب عشق من قرار داد
می خوام از دوریت گریه کنم
اما همه چشم ها رو به من
ای خدا من به چه دردی بسوزم
به دوریش
به چند سال یه بار دیدنش
یا به مال کسی دیگه بودنش
من چرا ندارم او را او که حق من بود
ای خدا عشق یعنی چه؟یعنی دوری
خسته ام از بس گریه نکردم
خودم را می کشم به این طرف به اون طرف
این جسم خسته را
این جسم سنگین مرده را
کجایی ببینی چقدر پیر و شکسته شدم
فقط و فقط از دوری تو…

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﺷُﮑﺮ ﺧﺪﺍ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﻪ ﺍﺭﺙ ﻧﺒﺮﺩﻩ
ﺍﻡ.
ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺠﺴﻢ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﻢ،
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ، ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ، ﺩﻟﺴﻮﺯ، ﭼﯿﺰ ﻓﻬﻢ
ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺷﻮﺥ ﺍﺳﺖ!
ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ
ﺟﯿﻦ ﻭﺑﺴﺘﺮ

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﺟﺪﯾﺪﺍً ﺍﺳﻢ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﯾﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ …
ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺒﺨﺸﯽ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﯽ ﺑﻪ ﮐﯿﻨﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ !…

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﺍﺯ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺟﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺪﻝ ﺑﺎﻻﯾﺶ ﺍﺳﺖ …
ﻭ ﺧﺪﺍ ﺁﻥ ﺑﺎﻻ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ …

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۲:

خیلی قشنگ بود…آقا مجیییید ممنون

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﺭﺏ ﺍﺷﺮﺡ ﻟﻰ ﺻﺪﺭﻯ
ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ﺳﻴﻨﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﮕﺸﺎﻯ
ﻭ ﻳﺴﺮ ﻟﻰ ﺍﻣﺮﻯ
ﻭ ﻛﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﺳﺎﻥ ﻛﻦ
ﻭ ﺍﺣﻠﻞ ﻋﻘﺪﻩ ﻣﻦ ﻟﺴﺎﻧﻰ
ﻭ ﮔﺮﻩ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺑﺎﺯ ﻛﻦ
ﻳﻔﻘﻬﻮﺍ ﻗﻮﻟﻰ
ﺗﺎ ﮔﻔﺘﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ …
ﺳﻼﻡ
ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺪﻫﯿﺪ
ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ،
ﭼﻬﺮﻩ ﯼ ﯾﮏ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﻭ
ﺷﮑﻮﻩ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﺪﻫﯿﺪ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﻗﻠﺐ ﺟﺰ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ
ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﯽ ﭘﯿﺎﭘﯽ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ
ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﺧﻮﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﺪﻫﯿﺪ
ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﻣﺎﺷﯿﻦ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﯿﺪ
ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﻧﻮﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ .
ﮐﻠﯿﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺪﻫﯿﺪ
ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ
ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﺧﻮﻥ ﺍﻭ
ﺭﺍ ﺗﺼﻔﯿﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﯾﻢ، ﻋﻀﻼﺗﻢ،
ﺗﮏ ﺗﮏ ﺳﻠﻮﻝ ﻫﺎﯾﻢ ﻭ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ
ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ
ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﻫﺎﯼ
ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻠﺞ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺑﺰﻧﯿﺪ .
ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﺯ ﻣﻐﺰ ﻣﺮﺍ ﺑﮑﺎﻭﯾﺪ،
ﺳﻠﻮﻝ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺍﮔﺮ ﻻﺯﻡ ﺷﺪ،
ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ
ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ
ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺴﺮﮎ ﻻﻟﯽ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﻭ ﺭﮔﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺰﻧﺪ
ﻭ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻧﺎﺷﻨﻮﺍﯾﯽ
ﺯﻣﺰﻣﻪ ﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ
ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﺑﺸﻨﻮﺩ.
ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﯿﺪ ﻭ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﻡ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﺴﭙﺎﺭﯾﺪ،
ﺗﺎ ﮔﻠﻬﺎ ﺑﺸﮑﻔﻨﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ
ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺮﺍ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ
ﺧﻄﺎﻫﺎﯾﻢ، ﺿﻌﻔﻬﺎﯾﻢ ﻭ
ﺗﻌﺼﺒﺎﺗﻢ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ
ﻫﻢ ﻧﻮﻋﺎﻧﻢ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﻧﺪ.
ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ
ﻭ ﺭﻭﺣﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﭙﺎﺭﯾﺪ
ﻭ ﺍﮔﺮ ﮔﺎﻫﯽ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ﯾﺎﺩﻡ ﮐﻨﯿﺪ.
ﻋﻤﻞ ﺧﯿﺮﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ
ﯾﺎ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﻤﺎﺳﺖ
ﮐﻼﻡ ﻣﺤﺒﺖ ﺁﻣﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ .
ﺍﮔﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ،
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﺎﻧﺪ ..
ﻫﺪﻑ ﻭﺑﻼﮒ :
ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ
” ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺧﻮﯾﺶ

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۷:

بسیار زیبا

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﮔﺎﻩ ﺩﻟﺘﻨـــــــﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺩﻟﺘﻨـﮕﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ
ﺩﻟﺘﻨﮕـــــــــﯽ ﻫﺎ
ﺣﺴﺮﺕ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﻡ
ﻭ ﺑﺎﺧﺘﻦ ﻫﺎ
ﻭﺻﺪﺍﯼ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺭﺍ
… ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﻣﻦ ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺍﻣﯿﺪ ﺭﺍ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﮐﺮﺩﻡ
ﻭﮐﺪﺍﻡ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ
ﻭﺑﻪ ﮐﺪﺍﻡ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ
ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﻟﺘﻨﮕــــــــــــــــﻢ

[پاسخ]

کوثرگفته :

ممنونم از لطفت مسعود جان ک بازم لطف کردی از استاد بزرگ شهریار گذاشتی .
عاشق صدای استاد هستم.

شدم از حسرتت یک آهِ خود جوش
و یک بار گناه از عشق بر دوش
.
چه کردی با دل تنهای من ,تو
ز چشمت رفتم و یادت فراموش
.
همیشه گفتمت می ترسم از عشق
رهایم می کنی در اوج,بی هوش
.
تو را در خواب میبینم سراسر
پریشب,پس پریشب,هر زمان,دوش
.
کنار یار دیگر خوب و خرم
بنوشانی,بنوشاند تو را,نوش
.
کنار فاصله دور از من و ما
تو با لبخند شیرین,من سیه پوش

[پاسخ]

SE7ENگفته :

وقتی همه جا برف و یخ است،سرخوردن بهانه است تا…
دست هایی که دوستش داری،محکمتر بگیری!…

[پاسخ]

تلاطمگفته :

پرستو باش
و
به سوی بهار
کوچ کن

[پاسخ]