آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

دکلمه قاصدک مهدی اخوان ثالث از استاد محمدرضا شجریان

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما،‌ اما..
گرد بام و در من بی ثمر می‌گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه‌های همه تلخ
با دلم می‌گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی… آخر… ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، ای! کجا رفتی؟ ای
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی‌بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می‌گریند

پخش آنلاین:
دانلود با لینک مستقیم:
حجم = ۸/۴۷ مگابایت | مدت = ۹:۱۴ دقیقه | فرمت فایل = MP3 | کیفیت : ۱۲۸
کد این آهنگ برای پخش آنلاین در وبلاگ و سایت شما:
توجه
کلیه محصولات فرهنگی سایت از نظر قانونی مجاز بوده و با کسب رضایت صاحب اثر در سایت قرار می گیرند ، وبسایت AloneBoy.com با احترام به قانون کپی رایت در صورت عدم رضایت صاحبان اثر آنها را از روی سایت حذف میکند.
موضوع : دکلمه, محمدرضا شجریان, مهدی اخوان ثالث
نویسنده :   ,   ۳۰ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۷ شهریور, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

عالی بود با صدای استاد شجریان محشر بود مرسی مسعود جان

[پاسخ]

daryaگفته :

شاید آن قاصدکی
که از احساس من آمد سویت
خبری خوش دارد
در برویش بگشا
و بگو
قاصدک آمدنت
بهترین مژده دنیاست
بگو…

[پاسخ]

حامدگفته :

مرسی آقامسعود خیلی حال دادی دمتگرم داداش

[پاسخ]

فاطیماگفته :

خیلی قشنگ بود مغسی

[پاسخ]

farnazگفته :

مرسى آقامسعود عالى بود،،

[پاسخ]

میتراگفته :

عاشقشم
هم شعرشو دوست دارم و هم صدای استاد رو.
خیلی ممنون

[پاسخ]

zeynabگفته :

عالی بود سپاس

[پاسخ]

daryaگفته :

در پشت کدام حسرت پنهانی؟
که برنمیایی
بر جهانم
من هر دقیقه
انتظارت را می کشم
طلوع کن
خنده دلنواز یار…

[پاسخ]

saloosگفته :

جمله ای زیبا از شاعر و عارف هندی رابیندرانات تاگور در مورد موسیقی :

“موسیقی بی نهایت بین دو روح را پر می کند.”

[پاسخ]

hastiگفته :

عالی بود واقعا مرسی

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

از وقـــتـــی شــــــوخــــی اخــــتـــراع شـــــد
دیــــگــه هــیــچ حــــرفــی تــــو دل کــــســــی نـــمـــونــــد!
چــــه حـــــرفـــایــی کــه در قـــالـــب ِ شـــوخـــی خــــوردیــــمـــو دم نــزدیـــم

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

چیــزی به اسم خیـــانت وجـــود نداره . . .

به اسم خـَــریت وجــود داره . . .

تویـــ ـی که زیادی اعتمـــاد میکنـ ـــی . . .
و اونــ ــی که سوء استفــاده میکنه . .

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

تا دوباره دیدنت این رختخواب را وارونه خوهم خوایید.
خیانت است به تو.
سر بر کنار خیالت گذاشتن…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

انـدوه که از حــد بگــذرد جایش را میدهد به یک بی اعتنایی مـزمـن!
دیـگه مـهـم نـیـســت بـودن یا نـبـودن!
دوست داشتن یا نـداشتن!
دیگه حسی تو رو به احساس کردن نمی کشاند!
در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق میشـی
و فقط نـگـاه میکـنی, نـگــــــــــاه…..!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

از انســــان هـــای احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرسیـــد؛
آن ها قـــادرند ناگهــــــانی،
دیگــــر گــریـه نکـننــد؛
دوسـتــــ نــداشتـــه بــاشـنـــد؛
و قـیـــدِ همـــه چـیــز را بــزننــد،
حتـــی زنــدگــــی . . .

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

وصیت نامه ی عشق
مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در
طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست
داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند
همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا
بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب
بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

سالها بود که شیر عاشق آهوی خوش سیماشده بود… خبر آوردند که سلطان، آهویت با کرکسان میخندد!
سلطان لحظه ای سکوت کرد.. آه سردی کشید و گفت :بی غیرتی من رابه جنگل اعلام کنید.. چشمان آهوی مست، مرا اسیر خودش کرد

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

راست میگفتی “عادت بود ! من هیچوقت عاشقت نبودم !”
منو ببخش که به نبودنت هم عادت کردم ولی این بار میترسم عاشق شوم … ! عاشق نبودنت …

[پاسخ]

hasti پاسخ در تاريخ شهریور ۸ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۱۱:

راست گفتی بخدا

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

به جــرم وســـــوســـــــه
چه طعنــــــه ها که نشنیدی حـــــــوا
پس از تـــــــــــو
همه تا توانستند آدم شــــــــــــدند
چه صادقانه حــــوا بودی
و چه ریاکارانه آدمیـــــــــــــم

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

انسان موجود عجیبی است اگر به او بگویید در آسمان خدا یکصد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بی چون چرا میپذیرد. اما اگر در پارکی ببیند روی نیمکتی نوشته اند رنگی نشوید بی درنگ انگشت خود را به نیمکت میکشد تا مطمئن شود!!!!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

میبینی خدا…بندگانت همیشه میگن دنیا دو روزه!!!
من این همه سال عمر کردم و این دو روز تمام نشد…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:
یادت می آیدتو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟
آسمان و زمین هر دو برای تو بود.
اما تو آسمان را ندیدی! راستی عزیزم٬ بال هایت را کجا جا گذاشتی؟؟
انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد٬
آن وقت رو به خدا کرد و گریست. . . .

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

کار فوق العاده زیبایی است.قاصدک از شاهکارهای پرویز مشکاتیان است،سنتور نواز وآهنگساز کم نظیری که چند سال پیش درگذشت.روحش شاد.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

اگر…
تا اخر دنیا هم تنها موندی مهم نیست…
فقط نزار کارت به جایی برسه…
که تو اغوش کسی با یاد کسی دیگر بخوابی

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

چقدرسخت شده پدال دوچرخه دوستی مان! یامن خسته ام، یاشیب زیاده، شاید هم تو دیگه رکاب نمیزنی…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

برای دل خودم می نویسم..
برای دلتنگی هایم..
برای دغدغه هایم..
برای بی کسی هایم..
برای آرزوهای بر باد رفته ام..
برای شانه ای که تکیه گاهم نیست..
برای دلی که دلتنگم نیست..
برای دستی که نوازشگر زخمهایم نیست..
برای خودم مینویسم!!
بمیرم برای خودم که انقدر تنهایم…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

باید کرکره ها را بکِشَم !
موهایم را ببافم !
یک لباس شل و وارفته بپوشم !
چراغ ها را خاموش کنم !
درب را روی ِخودم ببندم ، کلیدش را قورت بدهم . . .
همانجا پشت تنهایی سنگر بگیرم !
به همه بگویم : دنیای ِ من تعطیل است . . . !

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

در تختخوابم دراز کشیده ام و روحم دارد
روی خورده شیشه ها راه میرود . . .
این یاس ِ فلسفی را مدیون اجتماعم هستم . . .
به تختخوابم پناه میبرم که خواب تو از دنیای من دیدنی تر است . . .
از گریه چه پنهان این روز ها ، تنهایی ، تنهایم نمیگذارد . . .

[پاسخ]

ناشناسگفته :

tnx

[پاسخ]