آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سانازگفته :

چه زخم هایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم که هیچ نوازشی بی درد نیست !

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

به گمانم برف می آمد آخرین باری که دیدمت
“گلچهره” را شجریان
با دهان تو میخواند
آمدم چیزی بگویم
صدایم در گوش سنگین برف فرو نرفت
خواستم صدایت را
برای همیشه پشت پرده ی گوشهایم پنهان کنم
کلماتت یخ زدند
و بغض آدم برفی غمگینی در گلویم گیر کرد
“هنوز دوستت دارم”
وفکر میکنم این جمله در تو دیگر اثر نکند
دوستت دارم
و فکر میکنم تنها در روزهای سرد زمستان است
که گاهی از کلماتم بخاری بلند میشود…

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۶:

دوسش داشتم عزیزم مرسی

[پاسخ]

علیگفته :

الهی که یه آب خوش
از تو گلوت پایین نره
الهی توی زندگیت
بیفته صد هزار گله
الهی چشمای سیات
وفا از هیچکس نبینه
نفرین و لعنتت کنن
لیاقت تو همینه

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

گاه یک سنجاقک به تو دل میبندد
و تو هر روز سحر
مینشینی لب حوض
تا بیاید از راه
از خم پیچک نیلوفرها
روی موهای سرت بنشیند
یا که از قطره آب کف دستت بخورد
گاه یک سنجاقک
همه معنی یک زندگی است….

[پاسخ]

♥هستـــــــــی♥ پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۷:

واااااااااای چقدر دلت پره!!
بیخیال بابا!!!

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۰:

اشتباه شد!!
این جوابو در جواب علی بود!!

[پاسخ]

علی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۷:

هستی چی میگی ؟ بعد ۴ سال رفت با یکی دیگه نامزد کرد چیکار کنم؟

[پاسخ]

سمیه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۱۶:

سلام …ببین لیلا چه حرف خوبی زده…

لیلاگفته :
اسفند ۲۲م, ۱۳۹۱ در ۲۲:۰۳
یادت باشد
دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا
تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش
حواست باشد ؛
دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است.
…مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود…
صبور باش و ساکت …

raha پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۶:

داداش علی فقط بگذر بگو مصلحت این بود

ساناز پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۳:

تو هم مثل من آرزوهایت را به گور ببر
وقتی بعد ۶ سال صاف زل زد توی چشمهام و گفت خیلی خوبی ولی ما به درد هم نمیخوریم
از اون روز مردم و فقط منتظرم که نفسهام نیز قطع بشه

هستـــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۷:

هیچکاری نمیتونی بکنی.. باید تحمل کنی. زمان!!!!
اینم میگذره.

محمد امین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۳۶:

خیلی زیبا

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

من و این هوای بارانی
یک فنجان قهوه تلخ
تنهایی بی حد و مرز
یک قلم
و کاغذهای خط خطی
یاد تو…
یاد تو…
و یاد تو که شاهکارِ افکارِ عاشقانه من است….
ببین!
این روزها
نه باران رنگین کمان میسازد
و نه نوشتن از تو افکارم را سبک میکند…
و باز من میمانم و قهوه های ته کشیده…
و کاغذ های خط خطی
و انجماد افکارم
و عصر جمعه ای که
نفس میگیرد
اما…
نمیگذرد

(با عمق احساس برای تو…)

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۲:

Lik عزیزم

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

چسبیده ام کنج دیوار!!!
مثل یک اعلامیه تسلیت
با غلط های فاحش چاپی
به طرز مضحکی
غم انگیزم…

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

کنارم هستــــــــــی …
خیابان ها از ماهیت می افتند
رسیدنی در کار نیست
من…
شانه به شانه ی مقصدم
قدم میزنم!..

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

پرواز نکردیم اما…
سقوط تجربه سنگینی بود
برای منِ در پیله…

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

تو رفتی و من کاسه لبریز سکوت را
پاشیدم به نگاه خیس خیابان
در پیِ تو دستم قد کشید…
به وسعت تمامیِ جاده ها
افسوس
برای بردن نامت
دهان من کوچک بود…

[پاسخ]

atenaگفته :

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است

شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آیینه و گفت

احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی

گفت خوابی , سالها دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه می کنم , آه

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش

او برای همیشه دیر کرده است

[پاسخ]

مجید پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۳۰:

سلام atena . شعرا از خودتون هست . اگه اینطور باشه بسیار قشنگن .با اجازتون اازشون در جاهای دیگه استفاده کنم.

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۶:

سلام آقا مجید نه نوشته ی خودم نیست یکی از دوستام تو دفترخاطراتم نوشته بود منم گفتم بزارمش تو سایت تا دوستای دیگمون هم استفاده کنن

[پاسخ]

atenaگفته :

تو که نباشی با چتر هم که قدم می زنم ٫ گونه هایم خیس می شود …

[پاسخ]

علیگفته :

دروغ گفتی که نامزد کردی تازه علت رفتنت رو بهم گفتی؟

ازت پرسیدم چرا رفتی؟؟؟

گفتی اگر می موندم زندگیت خراب میشد..

گفتم: الان فکر میکنی زندگی من خیلی خوبه؟

گفتی: بهتره

گفتم: زندگی من وقتی خراب شد که تو رفتی.. چرا از من نپرسیدی که شاید من زندگی خراب رو دوست داشته باشم؟؟

سکوت کردی و دم نزدی.. همیشه وقتی باید جوابی می دادی ساکت می شدی..

گفتی: من کسی نبودم که بخوای باهاش زندگی کنی

گفتم: شب نوزدهم رمضون که زن و شوهر بودنمون رو رسماْ اعلام کردی اون موقع هم آدم زندگی نبودی؟

گفتی: نه

گفتم: پس چرا دلخوشم کردی؟ چرا؟چرا؟چرا؟

گفتی: چون وابسته بودی

گفتم: با امید الکیت وابسته تری کردی..

و بعد باز سکوت کردی.. باز سکوت کردی..

گفتی: تو خیلی احساساتی هستی اما من دارم با عقلم زندگی می کنم

گفتم: و چون با احساسم تو رو انتخاب کردم پس بازنده هستم و آدم بازنده هم خیلی زود فراموش میشه

گفتی: من تو رو فراموش نکردم

گفتم: اما تو نبرد عقل و احساست بازندم کردی..

سکوت کردی..

گفتم: بعد از ۴ سال وفاداری صادقانه لیاقت اینو نداشتم که انتخاب عقلت باشم؟

و تو سکوت کردی..

دوباره پرسیدم

و تو سکوت کردی..

و سکوت کردی..

شاید هم خوابیده بودی

ولی دیشب برای من به اندازه چند سال گذشت..

[پاسخ]

♥هستـــــــــی♥ پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۶:

سلام
پیشنهاد میکنم پست لیلای عزیز که ۳تا بعد از پست شماس رو بخون.

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۳۹:

سلام علی جان. دلم گرفت. یاد خودم افتادم. منم ۴سال با کسی بودم با آرزوی ازدواجمون اما چند روز پیش بهم گفت من تو رو واسه ازدواج نمیخوام چون تو اهل زندگی نیستی

[پاسخ]

لیلاگفته :

بـــــاور کــــــن بـــــاورکـــــن
نـــــه اســــــمــــــش عـــــشـــــق اســــــتـــــــــــ نــــــه عـــــلـــــاقــــه، نـــــه حــــتـــــی عــــادتــــــــــــ.
“حـــــمـــــاقـــــتـــــــ” مـــــحــــــض اســـــتـــــــــ دلـــتـــنـــگـــــ کـــســــی بـــاشــــی کـــه دلــــشــــــ بــــا تــــو نــــیـــســــتـــــــ …

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﺎﺗﺤـــﻪ ﺧـــﺎﻁﺮﻩ ﺍی ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪ . . .

ﻭﮔﺮ ﻧﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺧـــﺎﻁﺮﻩ ﻓﺎﺗﺤـــﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﻪ..

[پاسخ]

امید پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۳:

عاشق افکارتم

[پاسخ]

bahram پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۴:

این و زدی تو خال لیلا جون

[پاسخ]

لیلاگفته :

یادت باشد
دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا
تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش
حواست باشد ؛
دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است.
…مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود…
صبور باش و ساکت …

[پاسخ]

محمد امین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۴۲:

شرمنده ولی اولین چیزی که اومد به ذهنم ، ” بره بدرک”

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۷:

سلام جناب محمد امین..خیلی این حرف بده..نه دوست دارم به کسی بگم ..نه کسی به من بگه..حتی اگه دشمنم باشه..چه برسه به کسی که دوسش دارم…شماهم نگین.

[پاسخ]

bahram پاسخ در تاريخ آذر ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۵:

به خدا نمیشه خیلی سخته

[پاسخ]

لیلاگفته :

من دلم می‌خواهد خانه‌ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوست‌هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو هر کسی می‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتن شست و شوی دل‌هاست
شرط آن داشتن یک دل بی‌رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می‌کوبم روی آن با قلم سبز بهار
می‌نویسم ای یار خانه‌ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه‌ی دوست کجاست ؟

[پاسخ]

سمیه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۳:

سهراب زیر باران رفت و چشم ها را شست و دوست را پیدا کرد اما باز نفهمید و پرسید :« خانه ی دوست کجاست …؟ »
گوش کن سهراب …خانه ی دوست نه دربیشه ی دور و نه در پشت زلال دریا …که در سینه ی توست…

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

شب ازدواجشه ای دل عزاداری کن

من دارم میترکم خدا خودت کاری کن

که جلو چشم همه نگیره بوسه از لبش

فکر آبروی من باش آبروداری کن

یادم نمیره ای خدا تمومه حرفاش

دست یکی دیگرو گرفت تو دستاش

چشمای اونم مثل من از گریه خیسه

اما خودم خوب میدونم از شوقه اشکاش

مبارکش باشه خدا ازاون گذشتم

بزار خیال کنه ازش آسون گذشتم

راضی شده به مرگ من می‌خوام بمیرم

دست کشیدم از زندگیم از جون گذشتم

یادم نمیره ای خدا تمومه حرفاش

دست یکی دیگرو گرفت تو دستاش

چشمای اونم مثل من از گریه خیسه

اما خودم خوب میدونم از شوقه اشکاش

چی فکر می‌کردمو چی شد، چه ساده بودم

یه عاشق خوش باوره دلداده بودم

خیال میکردم که هنوز برام میمیری

نمیدونستم از چشات افتاده بودم

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

از یه جایی به بعد . . .
مرض چک کردن موبایلت خوب میشه
حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری
دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جا بذاری
یا اس ام اسی بی جواب بمونه

از یه جایی به بعد . . .
دیگه دوس نداری هیچکس رو
به خلوت خودت راه بدی
حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه

از یه جایی به بعد . . .
وقتی کسی بهت می گه دوست دارم
لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری

از یه جایی به بعد . . .
هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ میشه
اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی

از یه جایی به بعد . . .
حرفی واسه گفتن نداری
ساکت بودن رو به خیلی از حرفا ترجیح میدی
و می ری تو لاک خودت

از یه جایی به بعد . . .
از اینکه دوسِت داشته باشن می ترسی
جای دوست داشته شدن ها
توی تن و فکر و قلبت می سوزه

از یه جایی به بعد . . .
فقط یه حس داری حس بی تفاوتی
نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی
و نه از دوست نداشتن ها ناراحت

از یه جایی به بعد . . .
توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم
فقط نگاه می کنی

[پاسخ]

سارا پاسخ در تاريخ فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۸:

خیلی قشنگ بود دقیقا حال این روزای منو گفتی…

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

واسه اولین بار یکی میاد تو زندگیت
میگه دوستت داره
تو هم خوشت میاد چون تورو دوست داره
کم کم به هم عادت میکنید
وابسته میشید یه جواریی که فک میکنید
بدون هم بودن واستون محال شده
این رابطه میشه عشق اول
وقتی میره تو میمونی و هزار تا خاطره با کلی تنهایی و سوال بی جواب خلاصه قشنگترین روزای زندگیت میشه غم و غصه
میشه فکر کردن و به گذشتــــه و یه عالمه چراهای بی جواب
همه ی این روزای سخت کم کم تو ذهنت کمرنگ میشه
سعی میکنی همه چیو فراموش کنی
به روزای خوب میرسی
حتی شاید یکی بیاد تو زندگیت که خیلی بیشتر از اون دوسش داشته باشی
اونقدر که همه ی خاطرات اون از ذهنت پاک بشه فقط یه اسم ازش باقی بمونه و چندتا خاطره ی نصف نیمه
حالا دیگه خیلی وقته بهش فکر نمیکنی
ولی مطمئن باش اگه یه روزی یه جایی دوباره ببینیش
همه ی اون خاطره ها
همه ی اون روزا
همه ی اون حرفا
دونه به دونه دوباره یادت میاد
آره عزیزم
عشق اول همچین دردی داره…..!
شاید فراموش بشه ولی هیـــچ وقت خوب نمیشه..

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

یادت باشه…به هیچ (( تا همیشه میمونم))ی دل خوش نکن!
یادت باشه به هیچ ((تو نباشی من میمیرم))ی دل خوش نکن!
یادت باشه به هیچ (( بوی عطر))ی عادت نکن!
…یادت باشه به هیچ((گرمای دست))ی عادت نکن!
یادت باشه هیچ ((نگرانت بودم))ی رو باور نکن!

یادت باشه هیچ(( بی شب بخیر خوابم نمیبره))ای رو باور نکن!
یادت باشه هیچ((دفترچه خاطراتی))رو پر نکن!
یادت باشه از هیچ((آهنگ))ی خاطره نساز!
یادت باشه هیچ((باروون))ی رو نشونه نذار!
یادت باشه { هیشکی جز خودت قلبتو تسخیر}نکنه!
یادت باشه به ((چشمای))هیشکی دل نبندی!
یادت باشه دل واسه ((خنده)) های کسی ضعف نره!
یادت باشه به صدای ((نفس))کسی دل نبندی!
یادت باشه به صدای ((قلب))کسی دل نبندی!
یادت باشه ((sms))های کسیو یادگاری نگه نداری!
یادت باشه ((سایز شونه های کسی تو بغلت))رو حفظ نکنی!
و …
میدونی چرا؟؟چون وقتی یکم گذشت…
((اون))همه چی یادش میره…و تو میمونی و روزای سردی که از این به بعد باید سرکنی…تنها…بدون همه ی چیزایی که بهشون عادت کردی…دل دادی…دل دلبستی! و حتی…متاسفانه…دیگه حوصله گریه هم نداری…میری تو سکوت…
و ((اون)) دلبستگی های جدیدی پیدا کرده… 😐

[پاسخ]

المیرا پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۴:

عالی یود عااااااااالی

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندم پاسخ در تاريخ فروردین ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۴۰:

مرسی.

[پاسخ]

GHaZallllllll__L^VE پاسخ در تاريخ فروردین ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۵۱:

vaghean ghashang bood!!!!!!

[پاسخ]

مجتبی پاسخ در تاريخ خرداد ۳ام, ۱۳۹۲ ۰۲:۰۶:

حرف نداشت داداشی سعی میکنم تو زندگیم ازش استفاده کنم! عالی بود…

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

دفتر عشـــق که بسته شـد
| دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
| خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
| به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
| اونیکه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
| بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
| برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
| حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
| تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
| بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
| غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
| بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
| از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
| از دســـت قــــلبم شاکیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
| چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
| چــــــــراغ ره تـاریکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
| دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
| فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
| چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
| آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
| دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
| بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
| ازاون که عاشقـــت بود
| بشنواین التماسرو
| ……………
| ………

[پاسخ]

المیرا.نفسگفته :

آن شب …

که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را …

تماشا می کرد …

آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..

نــــور را می جســـتند …!

و اتاقم ..

سرشار از عطر بوسه و ترانه بود… !

دانستم..

تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی…!

[پاسخ]

atenaگفته :

وزن دار نمی گویم
قافیه هم نمی گذارم
بی پرده و رک می گویم
دلتنــــــــــگم

[پاسخ]

atenaگفته :

خــدایا دیـــــدی …؟!!

کلی بـــــاران فرستادی ،

تا این لکه ها را از دلـــم بشویی … !!!

من که گــــفته بودم لکه نیست … !!!

زخــم اســــت …

[پاسخ]

atenaگفته :

شــب که می شود …

شـــــــــــروع می شود ،

ای کــــاش هایِ من …!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

یک وقت اشتباهی مرا از خــاطرت ،

پـــاک نکنی …!!!

هر وقت پـاک کن دســــتت بــــود ،

بـــــگو …

ازروی کاغذت

بــــروم کنـار !!!

[پاسخ]

سارا پاسخ در تاريخ فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۲:

اسمش تقصیر است حالا تو هی بگو تقدیر و خودت را آرام کن…

[پاسخ]

atenaگفته :

هیــــــــــــــــــــــــــس!

ساکت!

یه کف مرتب به افتخارش …!

چه با احساس منو گذاشت و رفت

[پاسخ]

سارا پاسخ در تاريخ فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۵:

بره به درک…. با این که سخته ولی باش کنار میام..

[پاسخ]

atenaگفته :

گاهی پروانه ها هم

اشتباه عاشق میشوند

بجای شمع

گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند …

[پاسخ]

زينبگفته :

در کافه
کنج دیوار
رو به روی هم
خوب شد قهوه مان را نخوردیم !
حرفهایمان به اندازه کافی تلخ بود …
.

[پاسخ]

لیلاگفته :

این روزها
دلم اصرار دارد فریاد بزند!
اما من جلوی دهانش را میگیرم
وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!
این روزها
من
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام !
تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود

[پاسخ]

لیلاگفته :

خسته ام با این خزان تنهایی

بهار عمر من چرا نمی آیی

به صبح بخت من چرا نمی تابی

تویی که چشمهایت شب تماشایی

بگو بگو ای گل مگر خطا کردم

که با من عاشق دمی نمی پایی

چه غربت تلخی رفیق راهم شد

که مانده ام تنها به جرم شیدایی

در انتظار تو به سر رسید عمرم

به سر نمی آید شب شکیبایی

بیا بیا دیگر که بیش از این در سر

ندارمت طاقت که چهره بنمایی

[پاسخ]

لیلاگفته :

گــــاهــی …

فقـــط از کـــل دنیــــــا

دلتـــــــ ………………

یکـــی را مـی خــــواهــد

و

مـی دانـــی

تـا ابــد هـم کــه……….. خــدا خــدا کنــی

بــــه دستـــش نمــی آوری…

مـی دانــی …….

کــه…….

بـــایـــد بگــذاری و بگــذری…

[پاسخ]

mohammadگفته :

چه فرقی میکند عاشق توباشم یا رنگین کمان!وقتی هردو هفت خطید!!

[پاسخ]

atenaگفته :

امروز لباس های سیاهم را پوشیدم درحالی که اشک در چشمانم جمع شده بود به تنهایی پیکر مهربان و ساده اش را زیر کوله باری ازتنهایی دفن کردم ومدام زمزمه ی لبانم این بود”تسلیت قلب مهربانم”

[پاسخ]

atenaگفته :

لمسِ تن تو
شهوت است و گناه..
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد!
داغیِ لبت ، جهنم من است..
حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند!
هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست..
حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد!
فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است..
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القُدُس!
خاتون من!
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،
یک بوسه..
یک نگاه حتی .. حرامم باد
اگر تو عاشق من نباشی…………..

[پاسخ]

مرضیهگفته :

ولش کن علی اون لیاقت تو رو نداشت مطمئن باش همون طوری که دلتو شکند یکی دیگه دلشو می شکونه

[پاسخ]

مرضیهگفته :

سمیه خیلی حرف قشنگی زدی

[پاسخ]

سمیه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۸:

سلام …مرضیه جان از لیلای عزیز باید تشکر کرد من حرف ایشون رو نقل قول کردم…

[پاسخ]

علیگفته :

داستان دیوانگی و عشق:
ان های قدیم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک!دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم!چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد٬ همه قبول کردند.دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد: یک٬ … دو٬ … سه٬ … !همه به دنبال جایی بودند که قایم بشوند.نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.اصالت به میان ابر ها رفت.هوس به مرکز زمین راه افتاد.دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت٬ به اعماق دریا رفت.طعم داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق.آرام آرام همه قایم شده بودند ودیوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ …اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.تعجبی هم ندارد. قایم کردن عشق خیلی سخت است.دیوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزدیک می شد٬ که عشق رفت وسط یک دسته گل رز آرام نشت.دیوانگی فریاد زد: دارم میام. دارم میام …همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود.بعد هم نظافت را یافت. خلاصه نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود.دیوانگی دیگر خسته شده بود که حسادت حسودیش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.صدای ناله ای بلند شد.عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد٬ دست هایش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت.شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفتحالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟عشق جواب داد: مهم نیست دوست من٬ تو دیگه نمیتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش.همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند

[پاسخ]

naziگفته :

خُــدایــآ بُــت بــود…

بُـــت شِـــکَــن فــرســتــادی. . . .

مــن پُــر از بــُغــضــم. . . .

بــُغــض شِکــَن هــم داری؟!

[پاسخ]

mگفته :

شاید میان این همه “نامردی”
باید شیطان را بستایم که “دروغ” نگفت،
جهنم را به جان خرید اما “تظاهر” به دوست داشتن آدم نکرد…

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۴:

wooow!!
merc aali bod

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۹:

خواهش!!

[پاسخ]

mگفته :

گاهی تنهایی ام آنقدر عمیق است * که در آسمان هم احساس میکنم در قفسم!!!!!!

[پاسخ]

المیراگفته :

واقغا خوشحالم همین امروز تواین سایت بی نظیر عضو شدم

[پاسخ]

المیراگفته :

خیلی ناراحتم دارم میمیرم
ترکم کرد
من عاشقش بودم
احساستمو بازیچه خودش دونست …..
بهم خیانت کرد…
نمیدونم چکارکنم؟؟
لطفا کمکم کنید بچه ها

[پاسخ]

محمد امین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۶:

شاید حرفم بهت بربخوره اما جلوی ضررو هروقت بگیری منفعته
یه زمانی باید با خودت میجنگیدی حالا به هر دلیلی نجنگیدی الان بجنگ که بدتر از این نشی

نفسم از جای گرم بلند نمیشه توکل بر خدا فراموشش کن

[پاسخ]

المیرا پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۷:

اگه میشد که این حرفارو نمیزدم ازتون کمک نمیخواستم.بازم باحرفاش منو عذاب میده.میدونه دوسش دارم ازم سوء استفاده میکنه.بازم از کمکت ممنونم

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندم پاسخ در تاريخ فروردین ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۵۴:

کجایی سعدی این روزها بنی آدم اعضای یکدیگر نیستند ابزار یکدیگرند.آخرش که چی؟عشق رو با یکسری احساسات بچگونه اشتباه گرفتیم منم مث شما بودم دو سال گذشته اون زندگیشو میکنه منم زندگیمو میکنم گاهی وقتا باید یه نگاه عمیق به اطرافت بندازی کسایی بهتر هستن واسه تکیه کردن کسایی ک نه خیانت میکنن ونه رهات میکنن.نمیدونم شاید من اینجوری باشم منی که فقط میتونم سایه مادر بالا سرمو احساس کنم حالا که بابا رو ندارم بیشتر قدر مادر رو بدونم شما هم جای اینکه غصه گذشته رو بخورید لذت این روزها رو ببرید.آقا مسعود بارها و بارها به کامنتای اینچنینی جواب داده میتونید ازشون استفاده کنید.عشق یکطرفه بدرد نمیخوره کسی ک شما رو بخواد حاضر نیست یک لحظه ناراحتیتونو ببینه.من که اینجوریم یکطرفه بود گفت دوس داشت با یکی دیگه باشه رهاش کردم حتی آرزوی خوشبختی هم واسش میکنم.

سارا پاسخ در تاريخ فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۰:

درکت میکنم چون منم مثل خودتم… دوسش داشتم براش همه کاری کردم ولی اون خیانت کرد. کاریش نمیشه کرد المیرا جان آدمها همینند نفس میدهی له ات میکنند… بذار زمان همه چیزو حل کنه

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

There is no ideal new year; only the one Christmas you decide to

make as a reflection of your values, desires , affections, traditions

Happy Norooz

[پاسخ]

المیراگفته :

_____________
_____________
اینا خط های دفترمه تواخرین روزای سال ۹۱
یه جمله ب یادگار برام بنویسید

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۴:

این “روز ها” نیز بگذرند…!!!

[پاسخ]

المیرا پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۱:

مرسی ازاین که جوابمو دادید

[پاسخ]

المیراگفته :

عجب تناقضیست!
همه جا صحبت از”انفجارجمعیت”است و
همه کس “حس تنهایی”را فریاد میزنن…….

[پاسخ]

المیراگفته :

before 1391 ends,please tell”I LOVE U”to your 10best friends.
If you fail to do so,1392 won.t be good year for you..
so I LOVE U friend…..!

[پاسخ]

المیراگفته :

همین حوالی کسانی هستند که تادیروز میگفتند:
بدون تو حتی نفس هم نمیتوانم بکشم…
اما امروز در اغوش دیگری…….
نفس نفس میزنند…..

[پاسخ]

المیراگفته :

قلم نداشتم تکه هایی ازاستخوانم رابرداشتم
ورق نداشتم مقداری از پوستم را کندم
جوهرنداشتم مقداری ازخونم را برداشتم و نوشتم
.
.
.
دوستت دارم عزیزم

[پاسخ]

المیراگفته :

دلم گرفته….
دوباره هوای تورو داره…..

[پاسخ]

ghazalگفته :

از دنیای دستها دلگیرم ،
دستانمان را به هم میدهیم
گرفتار همین دستها میشویم
و وقتی که عادت کردیم با همان دست ،
دست تکان میدهیم و میرویم …

[پاسخ]

سمنگفته :

از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی …
از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی ، میبُری …
از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی ، زیادی ای …

[پاسخ]

سمنگفته :

.
آدمیزاد بی غذا دو ماه دوام می آورد
بی آب ، دو هفته
بی هوا ، چند دقیقه
بی”وجـــدان”، خـیلی . . .
متاسفانه خیلی !

[پاسخ]

المیراگفته :

حالا که رفته ای ساااااعتها به این می اندیشم که چرا هنوز زنده ام؟؟؟
مگه نگفته بودم بیتوووووو میمیرم!!
خداا یادش رفته است مرابکشد یا
توووووو قرار است
بررگرردی؟؟

[پاسخ]

المیراگفته :

میلیونها دوست پیداکردن معجزه نیست،
معجزه تویی که بین میلیونها
دوست
تکی!

[پاسخ]

المیراگفته :

نمیدانم هم اکنون مشغول لبخندی؟
فقط یک ارزو دارم که در دنیای شیرینت میان فلب تو
باغم نباشد هییییییییییییچ
“پیوندی”

[پاسخ]

المیراگفته :

ب ستاره ها نگاه کن،به چشمک زذنشون بخند
اما بهشون دل نبند
چون چشمکهاشون از روی
“عادته”

[پاسخ]

المیراگفته :

دلم نه عشق میخواهد نه دروغهای زیبا
نه ادعاهای بزرگ
نه بزرگان پرادعا
دلم نه خوشی میخواهد نه تفریح
نه مردم روزگار را
دلم فقط یک اتاق دنج میخواهد و
……….
کمی اشک…

[پاسخ]

المیراگفته :

گه گاهی به درد دل خود میخندم
همه میپندارن دلی خوش دارم
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتراست


کارم از گریه گذشته ب این میخندم….

[پاسخ]

المیراگفته :

حکایت رفاقت من وتو حکایت قهوه ایست که امروز
به یاد تو
تلخ تلخ نوشیدم….
که باهرجرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یانه؟؟
و انقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن…
که انتظار تمام شدنش را نداشتم
و تمام که شد فهمیدم
باز هم قهوه میخواهم
حتی تلخ تلخ………..

[پاسخ]

mobina پاسخ در تاريخ فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۲۲:

خاطره ها تنها مدرکی هستن که فراموشی رامحکوم میکنندپس بمان در خاطرم.

[پاسخ]

المیرا پاسخ در تاريخ فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۰۰:

دلتنگى”
حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره
تمنای بودنش رامیکند

[پاسخ]

mobina پاسخ در تاريخ فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۷:

merc azizam

ساراگفته :

شاید خاص بود اما خاصیت نداشت…

[پاسخ]

mobinaگفته :

آدمای دلتنگ … وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری … یکم ثابت میشن ؛ یواش یواش چشماشون پر اشک میشه …

[پاسخ]

المیراگفته :

من “یک دختر”اما “خودم”هستم
صبور وعجول!سنگین،مغرور باپیچیدگی ساده!
فراری از دختران اهن پرست وپسران مانکن پرست…
برای انان که چهره های رنگ شده را میپرستند نه سیرت ادمی…
ههههییییچ ندارم…!!حوالی من برایشان توقف ممنوع است…
ولی برای کسانی که لایق باشند بی انکه بخواهند
..
..
جان هم میدهم…!

[پاسخ]

fگفته :

دیرباریدی باران….
دیر…
من مدتهاست درحجم نبودن کسی خشکیدم….

[پاسخ]

fگفته :

سوت پایان رابزنید…
صداقت من حریف هرزگی زمانه نمیشود….
قبول میکنم باخت را…..

[پاسخ]