آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

مثل ستاره بیا تو آسمونم
که من عاشقتم با تو می مونم
اگه یه روزی بری و از تو جدا شم
همون بهتر که من زنده نباشم
ستاره
تموم شعر من رنگ چشاته
دلم هر جا مثل سایه باهاته
من این ترانه رو برات می خونم
تا که راضی بشی پیشت بمونم
ستاره
ستاره
اگه تموم دنیا رو بدن تو رو نمی دم
به هیشکی راز قلبمو نمی گم
یه لحظه حتی از تو سیر نمی شم
هرچی بدی کنی به عشقمون دلگیر نمی شم
ستاره…
ستاره…

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۶۱ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۵ مهر, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می‌ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را!
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را
قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را »
کاظم بهمنی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۶:

دلم
دم کرده
در مرداب…!!!هوای
تازه
میخواهم…

[پاسخ]

پرستوگفته :

روزهای دورازتوراهرگزنخواهم شمرد!
تاهمیشه بگویم
همین دیروزبود….

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۰:

وقتــــی کـــه نیستـــــی بــا دیـــدن هـــر صحنــــه عـــاشقانـــه ای احســــاس یــــک پرانتــــز را دارم کــــه همــــه ی اتفــــاقـــات خـــوب خــــارج از آن می افتــــد…

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۳۳:

حماقت یعنی مـن
چه ساده لوحانه ” پایه ” شده بودم …
برای خیال ات
که ” تخت ” شود…

[پاسخ]

پرستوگفته :

از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی !

غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه …

[پاسخ]

حدیثگفته :

یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم در برابرش مسئولیم … در برابر اشکهایش ؛ شکستن غرورش ، لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش …. واگر یادمان برود ! در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد ، واین بار ما خود فراموش خواهیم شد …

[پاسخ]

بنفش پوش الون بويگفته :

شعر ستاره غریب(فریدون مشیری)
ای ستاره هاکه از جهان دور

چشمتان به چشم بی فروغ ماست

نامی از زمین و از بشر شنیده اید

در میان آبی زلال آسمان

موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟

این غبار محنتی که در دل فضاست

این دیار وحشتی که در فضا رهاست

این سرای ظلمتی که آشیان ماست

در پی تباهی شماست!

گوشتان اگر به ناله من آشناست

از سفینه ای که میرود به سوی ماه

از مسافری که میرسد ز گرد راه

از زمین فتنه گر حذر کنید!

پای این بشر اگر به آسمان رسد

روزگارتان چون روزگار ما سیا ست!

ای ستاره ای که پیش دیده منی!

باورت نمیشود که در زمین

هر کجا به هر که میرسی

خنجری میان مشت خود نهفته است

پشت هر شکوفه تبسمی

خار جانگزای حیله ای شکفته است

آنکه با تو میزند صلای مهر

جز به فکر غارت دل تو نیست

اگر چراغ روشنی به راه توست

چشم گرگ جاودان گرسنه ای است!

ای ستاره ما سلاممان بهانه است

عشقمان دروغ جاودانه است

در زمین زبان حق بریده اید

حق زبان تازیانه است

وانکه با تو صادقانه درددل کند

های های گریه شبانه است!

ای ستاره باورت نمیشود

در میان باغ بی ترانه زمین

ساقه های سبز آشتی شکسته است

لاله های سرخ دوستی فسرده است

غنچه های نوری امید

لب به خنده وانکرده مرده است

ای ستاره باورت نمیشود

آن سپیده دم که با صفا و ناز

در فضای بی کرانه می دمید

دیگر از زمین رمیده است

این سپیده ها سپیده نیست

رنگ چهره ی زمین پریده است!

آن شقایق شفق که می شکفت

عصرها میان موج نور

دامن از زمین کشیده است

سرخی و کبودی افق

قلب مردم به خاک و خون تپیده است

دود و آتش به آسمان رسیده است

ابرهای روشنی که چون حریر

بستر عروس ماه بود

پنبه های داغ های کهنه است

ای ستاره ای ستاره غریب

از بشر مگوی و از زمین مپرس

زیر نعره گلوله های آتشین

از صفای گونه های آتشین مپرس

زیر سیلی شکنجه های دردناک

از زوال چهره های نازنین مپرس

پیش چشم کودکان بی گناه

از نگاه مادران شرمگین مپرس

در جهنمی که از جهان جداست

در جهنمی که پیش دیده خداست

از لهیب کوره ها و کوه نعش ها

از غریو زنده ها میان شعله ها

پیش از این مپرس

پیش از این مپرس

ای ستاره ای ستاره غریب!

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم؟

پس چرا به داد ما نمیرسد؟

بگذریم از این ترانه های درد

بگذریم از این افسانه های تلخ

بگذراز من ای ستاره شب گذشت!

قصه سیاه مردم زمین

بسته راه خواب ناز تو

میگریزد از فغان سرد من

گوش از ترانه بی نیاز تو!

ای که دست من به دامنت نمیرسد

اشک من به دامن تو می چکد

با نسیم دلکش سحر

چشم خسته تو بسته میشود

بی تو در حصار این شب سیاه

در گلو شکسته میشود.

[پاسخ]

آرشگفته :

یادش بخیر!!!وقتی معلم میخواست درس بـپرسه…یکی ک داوطلب میشد یه”نفس راحت”میکشیدیم!دلم برای یه نفس راحت کشیدن تنگ شده.

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۳:

خیلی قشنگ بود مرسی

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۱:

یادمان باشد که قصه ى کودکانمان را با “یکى بود یکى نبود” آغاز نکنیم،
ازابتدا به آنها بیاموزیم که اگر یکى نباشد دیگرى هم نیست…

[پاسخ]

آرش پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۵:

از گل واشده در دورترین بوته خاک؛به تواى”دوست”سلام حالت آیا خوبست؟روزگارت آبی ست؟همه اینجا خوبند،نی لبک مى خواند،قاصدک مى رقصد،باد عاشق شده است،تومرایادکنی یانکنی، من به یادت هستم،روزگارت آرام.

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۶:

وای مرسی خیلی زیبا بود

مریمگفته :

من رفتـــــــــــم …

و تو فقط گفتــــــــــی :

برو به ……….. !

مدت هـــــــــاست که بی تابم

بی تاب بازگشت و کلام آخــــــــــر َت

راستــــــــــی …

” به سلامت”

بود …

یــــــــا

” به جهنــــــــــم

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸:

ممنون مریم جان!
دقیقا چیزی بود که میخواستم…

[پاسخ]

مریمگفته :

خدایا عاشقم کرد و ، کنار من نمی مونه

داره دل می کنه میره ، بهم میگه پشیمونه

خدایا عاشقم کرد و ، حالا از بودنم سیره

دلی که عاشق من بود ، یه جای دیگه ای گیره

خودش با من نمی مونه ، میگه تقدیر ما اینه

میذاره گردن قسمت، گناهش رو نمی بینه

چه حالی دارم این شب ها (چه سال نحسیه امسال) ، چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز، ازت بیزار بیزارم

تو تعبیر کدوم خوابی؟ کدوم کابوس سرگردون

چقد دل می بری ساده، چقد دل می کنی آسون

کدوم مهمون ناخونده ، منو از قلب تو رونده؟

نگاتو کی ازم دزدید؟ دل من رو کی سوزونده؟خودش با من نمی مونه ، میگه تقدیر ما اینه

میذاره گردن قسمت، گناهش رو نمی بینه

چه حالی دارم این شب ها ، چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز، ازت بیزار بیزارم

[پاسخ]

مریمگفته :

دلم ذره ای مردن میخواهد!

فقط میخواهم بدانم من اگر نباشم

تمام مشکلات حل میشود ؟؟!!

[پاسخ]

مریمگفته :

دلتـــنگـَم … نــه بــَراى ِ کـــَسى

اَز بــ ـى کـــَسى !!!

خــَسته اَم … نــَه اَز تـــَکآپــ ــو

اَز دربــه درى !!!

نـــَه دوستــ ــى ، نــ ـه یـــ ـادى

تـــَنهـــایَم …

تــَنها تــَر اَز آن ســَنگـــ ِ کــنار ِ جــ ـاده

اَمــ ـا ، مــُشتــاقَم

مـــُشتــاق ِ دیــدار ِ آن کــَس کـ ــه

صـــادقـانهـ یــ ـآدَم کـــُنـَد !!

[پاسخ]

مریمگفته :

نگران شب هایم نباش …

“تنها” نیستم …

“بالشم” …

“هق هق سکوتم” …

“قرص هایم” …

“پاکت سیگارم” …

“لرزش دستانم” …

همه هستن

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۳:

گاهی وقتا ویسکی جلوته سیگارم کنار دستت….
اما نه پیک میزنی نه پک میزنی….
فقط یه لبخند میزنی به تنهاییت، یه لبخند تلخ!!

[پاسخ]

مریمگفته :

زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای بهم بزنیم

نو بگوییم و نو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

وزباران کمی بیاموزیم

که بباریم وحرف کم بزنیم

کم بباریم اگر ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

چتر را تا کنیم وخیس شویم

لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

سخن از عشق خود به خود زیباست

سخن عاشقانه ای بهم بزنیم

قلم زندگی را به دست دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

قطره ها در انتظار تواند

زیر باران بیا قدم بزنیم

[پاسخ]

مریمگفته :

زمانی بود که در دلم نشستی ، با تمام وجود دلم را

شکستی،رفتی و آن روزها گذشت ، نه یادی کردی از من ،

نه گرفتی سراغی از دل من ، یادم می آید لحظه رفتنت

گفتی دیگر نه تو نه من!

نمیخواهم بازگردم به گذشته ، باز هم مثل گذشته تکرار

میکنم که گذشته ها گذشته اما شاخه ای که شکسته ،

دیگر نشکفته…. دلی که شکسته دیگر به هیچ دلی ننشسته…

چه دلتنگی هایی کشیدم ، چه تلخی هایی چشیدم ، هر چه

میرفتم ، نمیرسیدم، هر چه نگاه میکردم ، نمیدیدم …

[پاسخ]

مریمگفته :

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم :

بزرگ ترین اشتباه ؟!

گفت : عاشق شدن .

گفتم : بزرگ ترین شکست ؟!

گفت : شکست عشق .

گفتم : بزرگترین درد ؟!

گفت : از چشم معشوق افتادن .

گفتم : بزرگترین غصه ؟!

گفت : یک روز چشم های معشوق رو ندیدن .

گفتم : بزرگترین ماتم ؟!

گفت : در عزای معشوق نشستن .

گفتم : قشنگ ترین عشق ؟!

گفت : شیرین و فرهاد .

گفتم : زیبا ترین لحظه ؟!

گفت : در کنار معشوق بودن .

گفتم : بزرگترین رویا ؟!

گفت : به معشوق رسیدن .

پرسیدم : بزرگترین آرزوت ؟!

اشک تو چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت : مرگ !

[پاسخ]

مریمگفته :

چگونه فراموشت کنم ؟!

وقتی همه جا ،

پر از عطر و

اسم توست

از در و پنجره ها صدایی به گوش می رسد

گویا نام تو را زمزمه می کنند … !

حتی در پچ پچ شمعدانی ها هم ،

حرف توست !

همه از من سراغت را میگیرند !

ولی نمی دانند که من ،

بی خبر تر هستم

از خودشان … !

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۳۱:

همه چیز را می توان حاشا کرد ،
جز عطر آنکه دوستش می داری…

[پاسخ]

مریمگفته :

دلمان خوش است

به لذت های کوتاه

به دروغ هایی که از راست

بودن قشنگ ترند

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند

یا کسی عاشقمان شود…

با شاخه گلی دل می بندیم

و با جمله ای دل می کنیم

دلمان خوش می شود

به برآوردن خواهشی و چشیدن

لذتی و وقتی چیزی مطابق

میل ما نبود

چقدر راحت لگد می زنیم

و چه ساده می شکنیم

همه چیز را

[پاسخ]

مریمگفته :

وقتی خالصانه دوستش داری

به حرمت احساس خودت

بگذار او هم علاقه ات را بداند …

وقتی با خودت میگویی : میترسم …

یعنی هنوز ” غرورت” را بیشتر از او دوست می داری

پس توقع نداشته باش او هم احساست را باور کند …

تو هنوز نمیدانی قیمت ابراز عشق بیشتر از حفظ غرور است

هنوز نمیدانی دوست داشتن و عشق

حرمت دارد ….

عشق وقتی زیباست

که از دل تو بر زبانت جاری شود …

حتی اگر جواب رد بشنوی

حتی اگر به نفع تو تمام نشود

تو به حرمت ” احساس خودت ”

بگذار بداند …

شاید او هم سر کرنش فرود آورد

نزد احساس پاک تو …

چه میدانی !

شاید او عاشق تر بود …

[پاسخ]

مریمگفته :

یادت بیاید

کسی دور از تو …

دارد با خودش کلنجار می رود

تا خواب را از تو نپراند …

دنیای من از تو محروم است

دنیایی که گاه و بی گاهش را

گرفته است از تو

دنیای مترسک زده ام کاه گرفته است

و تو سوزن شده ای

میان چشم های ضعیفم

که باید برای نخ دادن به تو

به چشم های دیگری اعتماد کنم

دلم می خواهد پیراهن سفیدم را بپوشم

که به خنده های تو بیایم

و صورتم آنقدر در گیر تو باشد

که جای راه

از بیراهه سر دربیاورم

دلم می خواهد

جا در جا در تخته ی تو

شش و بش بیاورم

تو در خانه خالی من بنشینی

و من در جفت خال چشم های تو

از تاس ها و التماس ها بیفتم

دلم را …

ولش کن

بیا در همین خانه

در همین خانه

که آنقدر صمیمانه است

که مشروبش را روی زمین صرف می کنند

بی حرف و بی ورق

بی تخته و بی تختخواب بیا

می خواهم تو

با پریای شاملو برقصی و من

با فروغ از تو بگویم

آنقدر که در شعر

از من ، جز تو نماند …

از آسمان چه پنهان

که صورت تو

مستعد ِ تمام ابرهاییست که از بلوغ ِ باران

به صورت ِ من پناه آورده اند

تا گریه ام بی دلیل نباشد

اصلا باز هم ولش کن …

بگذار دنیای من همین چند خط بیشتر نباشد :

سیگار های شبانه …

حرف های اتفاقی …

چتری که جز برای دو نفر باز نمی شود …

آنقدر بارانی ات به تنت می آید که باور کن

باران برای تو با سر می آید …

بیا قدم بزنیم …

سیگار از من

باران از تو …

[پاسخ]

مریمگفته :

بعد از این همه سال ؟

بعد از آن همه نیرنگ و دروغ ؟

تو نبودی که مگر می گفتی،که دگر عشق نخواهد رویید

نکند آمده ای در دل من

باز آتش فکنی

نکند رویش عشقت را در دل من می جویی

آه ای روشنی جاویدان

تو چه می خواهی از جان دل خسته من

کاش می دانستی

کاش می دانستی که دگر در دل من مرده امید

نتوانم به خیال عشقت

شب به سحر

در تن شهر سیاه پرسه زنم

دیگر آن چشمه اشک خشک گردیده و من

نتوانم که کنون

عشق را گریه کنم

آه از عشق

دلم مرده کنون

تو چه می دانی از این دل من…

[پاسخ]

مریمگفته :

بــــــاز یه بغضی گلومو گرفته

بــــــاز همون حس درد جدایی

من امروز کجامو تو امروز کجایی

حـــــال تو بدتر از حـــال من نیست

پشت این گریه خالی شدن نیست

همه درد دنیا یه شب درد من نیست

تو از قبله ی من گرفتی خدا رو

کجــایی ببینی یه شب حال مارو

فقط حــال من نیست که غرق عذابه

ببین حال مردم مثل من خرابه

کجــــــــایـــــــی

[پاسخ]

مریمگفته :

دیوارهای دنیا بلند است
و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار …
مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را
از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد
گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار .
آن طرف حیاط خانه ی خداست …
و آن وقت هی در می زنم در می زنم در می زنم
و می گویم دلم افتاده تو حیاط شما
می شود دلم را پس بدهید !؟
کسی جوابم را نمی دهد
کسی در را برایم باز نمی کند
اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار
همین …
و من این بازی را دوست دارم
همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار
همین که …
من این بازی را ادامه می دهم
و آنقدر دلم را پرت می کنم
آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند
تا دیگر دلم را پس ندهند
تا آن در را باز کنند و بگویند
بیا خودت دلت را بردار و برو …!
آن وقت من می روم و دیگر هم بر نمی گردم
من این بازی را ادامه می دهم …

عرفان نظرآهاری

[پاسخ]

مریمگفته :

همیشه باید کسی باشد…
تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد..
باید کسی باشد … …
که وقتی صدایت لرزید بفهمد…
که اگر سکوت کردی، بفهمد …
کسی باشد که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد…
کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن بفهمد…
به توجهش احتیاج داری…
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران…
برایِ بوسیدنش برایِ یک آغوشِ گرم تنگ شده است…
همیشه باید کسی باشد همیشه…!

[پاسخ]

نازنینگفته :

گـاهــی وقتــا تــوی رابـطه هــا
نیــازی نیسـت طرفت بهـت بـگه: بــــرو !
همیـن کـه روزهــا بـگذره و یــادی ازت نگیــره
همیـن کـه نپرسـه چـه جـوری روزا رو به شب مـی رسـونی
همیـن کـه کـار و زندگـی رو بـهونـه میکنـه
همیـن کـه دیگـه لا بـه لای حرفـاش دوسـتت دارم نبـاشـه
و همیـن کـه حضـور دیگـران تـوی زندگیـش
پـر رنـگ تـر از بـودن تــو باشـه
هـزار بـار سنگیـن تـر از
کلمـه ی بــــرو برات معنـا پیـدا میکنـه

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۶:

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه کودکانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یک کلمه مرا ترک کردی !
چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
چه بیرحمانه! من سوختم

[پاسخ]

نازنینگفته :

مـــی روی و من پشت سرت آب نمـی ریـزم…
وقتی هـــــــوای رفتــــــــن داری
دریـــــا را هم به پـایت بریـزم
بــــر نمــــی گــــردی..!

[پاسخ]

نازنینگفته :

شعر های من تابلــــــــو اند.
همه شان…
نبودن ات را تبلیغ میکنند.

[پاسخ]

نازنینگفته :

هنوز هم مرا به جان تو قسم می‌دهند…
میبینی،
تنها من نیستم که رفتنت را باور نمیکنم…!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

لبـــــــــانم را دُوخته ام
مبــادا بگویم “دوســـــــتت دارم ”
که هر بار گفتـــــم،
تَنــــــــــــهایی ام بزرگتر شد…

[پاسخ]

نازنینگفته :

منتـــظر هیــــچ دستی در هیــــچ جای این دنیــــا نیستم… اشک هایم را با دست های خـــودم پــــاک میکنم؛ که همه رهگـــــذرند…!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

از مـــرگ نـــمـــیـــتـــرســـم
مـــن فـــقـــط نـــگـــرانــم
کـــه در شـــلوغـــی آن دنـــیـــا
تو را پیـــدا نـــکنـــم.

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۳۲:

روزهــــای خـوبـی کـه در راه بـودنـد یــا ســقــط شــدنــد یــا مــرده بــه دنــیــا آمــدنــد…

[پاسخ]

نازنینگفته :

من چقدر دلتنگم
و چقدر تشنه ی لبخند کسی
که باران را می شناسد
و دریا را می فهمد
و می داند
سنگ، سنگ است
و نباید پرتاب کرد.

[پاسخ]

نازنینگفته :

غریبه!
هوای دلم عجیب برایت گرفته!
من و آسمانی از حرف های نگفته!
راستی
جسارت نباشد
تو کی می ایی؟!

[پاسخ]

نازنینگفته :

باید اسمم را
در کتاب گینس ثبت کنم
تا همه بدانند
یک نفر
با سنگین ترین بار دلتنگی
روی شانه هایش
تو را دوست دارد…

[پاسخ]

مریمگفته :

ترک میکنم و تنهایت میگذارم….

تا بیش از این انرژی ات را صرف نکنی

برای صادقانه دروغ گفتن

خالصانه خیانت کردن

و عاشقانه بی وفایی کردن..

و هر چه بیشتر خودت را از چشمم انداختن..

و چه حس پوچی بود

این که می پنداشتم..

لایق اعتمادی..

[پاسخ]

مریمگفته :

خوبم…

باور کنید…

اشکها را ریخته ام…

غصه ها را خورده ام…

نبودنها را شمرده ام…

این روزها که میگذرد خالی ام…

خالی از خشم،نفرت،دلتنگی …

و حتی از عشق…

خالی ام از احساس…

[پاسخ]

مریمگفته :

میخواهم عمرم را ..

با دستهای مهربان تو اندازه بگیرم..

برگرد!

باور کن..

من فقط میخواستم

یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم..

نمیدانستم گریه را دوست نداری..

حالا هم هر وقت بیایی

عزیز لحظه های تنهایی منی

اگر بیایی

من دلتنگی هایم را بهانه میکنم..

یادت باشد

من اینجا..

کنار همین رویاهای زود گذر..

به انتظار آمدن تو

خطهای سفید جاده را میشمارم..

[پاسخ]

مریمگفته :

این روزها چقدر زود به زود دلم برایت تنگ میشود

آن موقعها که بودی اینقدر حالم خراب نبود..

حالا که نیستی نبودن هایت برایم سخت شده

چقدر دوست دارم برایت بنویسم

از هر چه که دلم تنگ است

عاشق تر شدم از وقتی که رفتی

حالا که نیستی با این همه دلتنگی چه کنم..؟

روزگارم سخت میگذرد

چگونه تاب بیاورم این همه دوری را..

مهربانترینم حالا که رفتی تنهایی ام را باور کردم

آن روزها بودنت را نفهمیدم..

[پاسخ]

نازنینگفته :

قرص می دهند که فراموشت کنم خوابت را می بینم

[پاسخ]

نازنینگفته :

گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمیده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشهء آسمون پر رنگین کمون
من مثه تاریکی تو مثل مهتاب
اگه باد از سرِِ
زلف تو نگذره
من میرم گم میشم تو جنگل خواب
گل گلدون من
ماه ایوُن من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو
رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب
آسمون آبی میشه
اما گل خورشید
رو شاخه های بید
دلش میگیره
دره مهتابی میشه
اما گل مهتاب
از برکه های آب
بالا نمیره
تو که دست تکون میدی
به ستاره جون میدی
میشکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
میسوزه شقایق از داغ
گل گلدون من
ماه ایوُن من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو
رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب

[پاسخ]

نازنینگفته :

لازم نیست دنیادیده باشد… همین که تو را خوب ببیند؛ دنیایی را دیده است!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

شـکایــت نمی کنــم… اما آیا واقــعاً یک بار شــد که در گــذر همــین همیشــه ی بی شــکیــب دمـی دلواپــس تنهایی دستهــای من شــوی؟

[پاسخ]

نازنینگفته :

از من فاصله بگیر…
هر بار که به من نزدیک می شوی باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت.
از من فاصله بگیر… خسته ام از امیدهای کوتاه

[پاسخ]

نازنینگفته :

آدم ها تمام نمی شوند! آدم ها نیمه شب، با همه آنچه در پس ذهن تو، برایت باقی گذاشته اند، به تو هجوم می آورند…

[پاسخ]

نازنینگفته :

عاشقی می کنم!
لج می کنم!
بد اخلاق می شوم!
دست خودم نیست…
ساعت و زمان هم ندارد!
تو که نباشی…
زندگی باید به کام من تلخ شود…

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۷:

وزگار ما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی دل ما را نداشت
پیش پای ما سنگی گذاشت
بی خبر از مرگ ما پروا نداشت
آخر این غصه هجران بودو بس
حسرت رنج و فراوان بودو پس……

[پاسخ]

نازنینگفته :

میگفتی بی تو هیچم با من بمون همیشه

نباشی من میمیرم گل بی گلدون نمیشه

چه اشتباهی کردم حرفاتو باور کردم

یه روز سرد پاییز گلدونتونو شکستی

مثل عروس گلها تو گلخونه نشستی

بهار میاد دوباره بازم تو رو میارن

مثل گل زینتی تو گلخونه میکارن

بازم به گلدونت میگی با من بمون همیشه

میگی که بی تو میمیرم گل بی گلدون نمیشه

چه اشتباهی میکنه حرفاتو باور میکنه

میگفتی بی تو هیچم با من بمون همیشه

نباشی من میمیرم گل بی گلدون نمیشه

چه اشتباهی کردم حرفاتو باور کردم

یه روز سرد پاییز گلدونتونو شکستی

مثل عروس گلها تو گلخونه نشستی

بهار میاد دوباره بازم تو رو میارن

مثل گل زینتی تو گلخونه میکارن

بازم به گلدونت میگی با من بمون همیشه

میگی که بی تو میمیرم گل بی گلدون نمیشه

چه اشتباهی میکنه حرفاتو باور میکنه

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۸:

حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی

و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی

من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم

و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی

چه ساده در ازای یک نگاه پک و ماندنی

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی

[پاسخ]

naziگفته :

در زندگیتــ ـــــــ ــــ ـ
به کسیــــ ـــــ ــــ ـ اعتــــماد کن
که به او ایمــــانــــ ـــــ ــ ـــ داری
نه احســـ ــــ ــــ ـــــاس!!!!….

[پاسخ]

Maedehگفته :

برو ولی حرفی نزن
دیگه نگاه نکن به من
چه زود عوض شدی ولی
قید منو دیگه بزن
برو نذار یادم بیاد
دوس داشتنا و گریه هات
چه حرفایی که نشنیدم
به خاطر موندن باهات!
“امیرعلی”

[پاسخ]

نازنينگفته :

فراموشم نکن شاید سالها بعد در گذرخیابانها از کنار هم بگویی آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود…

[پاسخ]