آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
donyaگفته :

چگونه زخم دلتنگیم را التیام ببخشم که از تیزی بی وفاییم سر گشوده است

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

این دردنوشته ها
نه دلنشین اند نه زیبا…
اینها یک مشت
حرف زخم خورده یِ بغض دار اند
که نشانی دردناک
از یک عشق ناکام دارند
و تنها مخاطبش؛
غایب است…!

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۷:

دم از بازی حُکم میزنی!
دَم از حُکم دل میزنی!
پس به زبان “قُمار” میگویم!
قُمار زندگی را به کسی باختم که “تک” “دل” را با خشت” بُرید!
باختِ زیبایی بود
یادگرفتم به دل ؛ “دل” نبندم
یاد گرفتم از روی “دل” حُکم نکنم
دل را باید بُر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بُری نکنند!

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

انقدر دوستت دارم
که بعضی اوقات یادم میرود
تو دوستــــــــــــم نــــــــــداری…

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۹:

بعضی ها جنبه ی ارتفاع ندارن
اینقدر بالا نبرینشون!

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۸:

جالب بود

[پاسخ]

امـــــــــــــــــین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۷:

نامردی را معلم به ما آموخت
از همان کودکی میگفت:
جای خالی را پر کنید!!!

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

آنقدر باورت دارم
آنگاه که میـــــــــــــی گویی باران!
خیــــــــــس میشوم…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری
ولی دیگه مال تو نیست
اما با این حال نمیتونی فراموشش کنی
و فقط هر روز زیر لب میگی:
“خیلی بی معرفتی … اما هنوز دوستت دارم”

(تورو نمیدونم ولی من هنوز عاشقانه یادت میکنم)

[پاسخ]

رضا پاسخ در تاريخ فروردین ۷ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۲۵:

منم همین طور
واقعا زیباست نوشته هات

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

بعضی وقتا مجبوری
تو فضای بغضت بخندی
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی بشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی….
مثل الان من….

[پاسخ]

ایمان//7// پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۲:

؟!

نمیدونم این نوشته ها به قلم خودتونه یا نه . خیلی از نوشته هاتون یجورایی کوبندس!

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۸:

سلام آقا ایمان.
بابت نظرتون ممنون.
من ادعایی در مورد دست به قلم! بودنم ندارم. هراز گاهی ذهنم یه ترشحاتی داره که جرات میکنم بنویسم.البته فقط گاهی!
آقا امین هم تو یکی از نوشته هام نظر دادن که نوشتم بی وزن هست.
قبول دارم چون من نه نویسنده هستم و نه شاعر. از طبع و لطافت و صنعت شاعری و نویسندگی فقط
(جسارت) نوشتن دارم همین!
دوستان باید ببخشند.

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصرک ها قسمت کنم تا…
تا به گوش تو برسانند
یادت هست؟
میگفتی قاصدکها گوش شنوا دارند
غم هایت را در گوششان زمزمه کن
و به باد بسپار
من اکنون صاحب دشتی قاصدکم!
اما نگفته بودی
قاصدکهایی که از اشک خیس شده اند میمیرند….

[پاسخ]

امـــــــــــــــــین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۱:

تو گفتی بازی برد و باخت داره
پمن اما
من اما زبانم بند آمد که بگویم:
بی انصاف من با تو بازی نکردم…
زندگــــــــــی کردم…

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹:

عکست را نگاه میکنم
آخ که این عکس پیر نمیشود
اما…
پیرم میکند

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۵۸:

like

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۷:

فدات گلم

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

آهای فلانی مرا میشناسی؟؟؟
من همان مسافرم
.همان مسافر راهی مبهم
اما چشم انتظار
گاه خسته و پژمرده از هیاهوی روزگار
خط خطی هایی میکنم از سر دلتنگی
اما بدان
یکنفر در همین نزدیکی ها چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است
خیالت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببند
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تــــــــــــــــــو را بــــــــــــــاور دارد…

[پاسخ]

امـــــــــــــــــین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۶:

میخواهم تو را
دوباره آرزو کنم…

[پاسخ]

ایمان//7// پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۷:

هنوز هم مرا به جان تو قسم میدهند
میبینی؟
تنها من نیستم که رفتنت را باور نمیکنم!!!

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۱:

اگر او برای تو ساخته شده…!!!
من برای تو ویران شده ام…!!!

[پاسخ]

winkگفته :

خیلی خوب بود ممنون

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

یه سلام گرم تو این هوای سردو بارونی به شما دوستای خوبم،هستی عزیز،لیلا جان،دختر بارون،سحر،آنتا،جناب شاد!!و مجید عزیز..آواره(که مدتیه ازش خبری نیست)و همچنین مدیر محترم سایت!و تمام بچه هایی که اسمشون رو فراموش کردم!!!
دوستای خوبم سال نو رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم و امیدوارم امسال یه سال خوب برای همتون باشه یه سال پر از موفقیقت پر از شادی پر از خبرای خوب…و امیدوارم دلای همتون خالی از هر غم و غصه باشه و لبخند از روی لبانتون محو نشه….انشاالله..
جناب مسعود!امیدوارم امسال هم یه ساله توپ برای شما باشه سالی پر از موفقیت برای سایته خوبت….همینجا بخاطر تمام زحمتایی که میکشی ازت تشکر میکنم!خدا قوت…..
دوستای خوبم یه مدتی نمیتونم بهتون سر بزنم…دلم برای همتون و همچنین کامنتای زیباتون تنگ میشه …برام دعا کنید…

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ تقدیم به همتون…
چشمای بارونی…

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۱:

سلام دوست عزیز چشمای بارونی
ممنو گلم منم پیشاپیش عید و به شما تبریک میگم..زودی بیا خانومی که جای کامنتای زیبات خالی میمونه

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۴۶:

۱۱ماه گذشت ….
بعضیا دلشون شکست و بعضیا دل شکوندن.
خیلیا عاشق شدن و خیلیا تنها.
خیلیا از بینمون رفتندو خیلیا بینمون اومدند.
گاهی گریه کردیم و گاهی خندیدیم.
زندگی برخلاف آرزوهامون گذشت !
ولی حالا۱۰ روز مونده از اون خاطرات!
“سلام چشمای بارونی ، ممنون خانومی ، ایشالا شما هم سال خوبی داشته باشیدو هر جا که هستید شاد و سلامت و خندون باشی ، منم عیدو پیشاپیش بهت تبریک میگم ، امیدوارم عیده خوبی داشته باشی . چشم عزیزدلم حتما برات دعا میکنیم ،ایشالا که به خواسته ی دلت برسی.”

[پاسخ]

امـــــــــــــــــین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۸:

مارو که نگفتی ولی ممنون از تبریکت!

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۸:

سلام.مرسی.ماهم دلمون واست تنگ میشه مواظب دوستمون(خودت)باش.

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۲:

سلام عزیزم …مرسی که ازمون یاد کردی …امیدوارم واسه تو هم سال خوبی باشه سرشار از شادی و سلامتی…منتظر متنای زیبات هستیم …زودی بیا چشمای بارونی…امیدوارم چشمات از شادی بارونی شه نه از ناراحتی…

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۳:

مرسی لیلا جونم ایشالله …
منتظرت هستیم وبرات دعامیکنیم

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۵:

سلام
ممنون از تبریکت گلم

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝ پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۵:

سلام ممنون منم پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک میگم و تو سال جدید براتون بهترین ها رو آرزو میکنم
انشالله با دلی خوش و لبی خندون برگردی
موفق باشی …

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

بگو سرگرم چی بودی
که انقد ساکتو سردی
خودت آرامشم بودی
خودت دلواپسم کردی
ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه
چقدر باید بمونم تا
یکی مثل تو پیدا شه
تو روزو روزگار من
بی تو روزای شادی نیست
تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست….

[پاسخ]

امـــــــــــــــــین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۹:

مرسی هستی جان
خیلی با این آهنگ فریدون خاطره دارم

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

این روزها خودم به اندازه کافی
سیگار برای دود کردن دارم
تو دیگر کبریت برای آتش زدن روح و روانم نکش
لعنتــــــــــی!

[پاسخ]

امـــــــــــــــــین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۶:

فریاد هایت را مچاله کم
قورت بده
بمیر
این تاوانِ بیداریست
میانِ جماعتی که خوابند….

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۶:

برای کسی که رفتنی استراه را باز کنید
ایستادن و منتظر ماندن
ابلحانه ترین کار است…

[پاسخ]

atenaگفته :

هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن …
به هر حال دارم فراموش می کنم فراموش شدنم را …

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

وقتی تو نیستی
نگاهم حوصله نمیکند
پایش را از چشمم بیرون بگذارد….

[پاسخ]

atenaگفته :

ﺧﺪﺍﯾﺎ …

ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﺕ ﺧﺎﮎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻤﺸﺎﻥ

ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ …

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺣﺴﺮﺕ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۳:

اگه هیـــچ وقت بعد از هـــر لبخنــــدی ؛

خُــــدا رو شکـــر نمیکنـی ….

حــــــــق نداری بعد از هـر اشــکی

اونـو ســــرزنش کنـی

[پاسخ]

atenaگفته :

قلبم !
بوی کافور می دهد!
شب به شب !
در آن مرده شورها !
آرزویی را غسل می دهند و کفن می کنند … !

[پاسخ]

atenaگفته :

قبل از خواب دلم عجیب هوای ِ این را کرد

که برای کسی بنویسم دوستش دارم…

امان از این خواسته ها! که دل ِ بی رمق را

مچاله میکند توی ِ جیبش!

کسی را ندارم که بگویم دوستش دارم

اما! اینجا مینویسم ! برای ِ هر شخصی که امشب

دلش میخواست از لبی بشنود:

“دوستت دارم

[پاسخ]

محمد پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۴:

خیلی عالی

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

حتی عکستم ندارم که بذارم روبروم
اونق نگاش کنم
تا بشکنه بغض گلوم..

[پاسخ]

سمیه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۵:

سالهاست که گذشته کار من از اشک…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

روبه روی تو…
میتوانم تمام شعر های نگفته دنیا را یکجا بگویم….

(تقدیم به تو)

[پاسخ]

امـــــــــــــــــین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۶:

کوتاه و بی وزن بود
ولی کلی حرف بود
خیلی ممنون به دیم نشست

[پاسخ]

ایمان//7// پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۹:

او رفت…
و این خود شعر بلندی ست….

[پاسخ]

سمیه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۹:

رفتی و بی تو مرا شهر حبس می شود…

[پاسخ]

atenaگفته :

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺪ ﺍﺳﺖ،

ﺍﻣﺎ ﺑﺪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﯾﻨﺴﺖ

ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﭘﺮ ﮐﻨﯽ،

ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﺷﺎﻥ

ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﯾﺎ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﮏ ﭼﺮﺍﻍ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ…

[پاسخ]

سمیه پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۳:

اما همین چراغ های بی نقاب از صورتک های پر نقاب دوست داشتنی ترند …چه خاموش چه روشن…
من حقیقت را به لطف مجاز بخشیده ام…

[پاسخ]

atenaگفته :

مـرا که میـشنـاسـی؟! خـودمـم…
کسـی شبیـه هیچـکس!
کمـی کـه لابـه لای نـوشتـه هـایـم بـگـردی پیـدایـم میکنـی…
مهـربـان، صبـور، کمـی هـم بهـانـه گیـر …
اگـر نوشتـه هـایـم را بیـابـی ، منـم همـان حـوالـی ام

[پاسخ]

atenaگفته :

“خاموشی” بهانه است…
مشترک مورِد نظر، “فراموشی” دارد!

[پاسخ]

atenaگفته :

خوب هم که باشی ، از بس بَدی دیده اند خوبیهایت را باور نمیکنند. نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشناترند

[پاسخ]

atenaگفته :

بـه خـــــودم قــول میدهـــــم کــــه فــــــــراموشــــت کـــــــنم
وقـــتی صـــبــح میشـــــــود تــو را کـه نـه …
ولــــــی !
قــــــــولم را فـــــــرامـــوش میکـــــــنم !!!

[پاسخ]

atenaگفته :

فراموش کردنت کار سختی نیست !!!
کافی است دراز بکشم ، چشم هایم را ببندم و برای همیشه … بمیرم !

[پاسخ]

atenaگفته :

از تو نـَـه
دلگیر نیستم . .
نـَـه
من از خود احمقی که هنوزم
گه گداری هوس دوباره عاشق شدنت رامیکند،
دیوانه وار دلگیــــــــــرم …

[پاسخ]

atenaگفته :

موهایش سفید شده بود !!!!

کودکی که یواشکی دفتر خاطراتم را خوانده بود…

[پاسخ]

امـــــــــــــــــین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۳:

غیرت دارم روی
خاطراتمان
برای هر کسی
تعریفشان نمیکنم
تو فقط مرد باش
…و

انکارشان نکن…

[پاسخ]

atenaگفته :

بعضیها ,

آدمها را مثل سیگار می‌بینند،…

به بازی می گیرند ، می کشند ، لذت می برند ، دود می کنند ، تمام می کنند .!..

و بعد از اندک زمانی ،

سیگاری دیگر …!!..

[پاسخ]

atenaگفته :

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها…
مثل همیشه آخر حرفم را و حرف آخرم را
با بغض می خورم

عمری است لبخندهای لاغر خود رادر دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا!
اما در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزها ست
اما کسی چه می داند؟
شاید امروز نیز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی نه هست های ما
چونان که بایدند

نه بایدها …

[پاسخ]

atenaگفته :

حالمان بد نیست غم کم می خوریم /کم که نه! هر روز کم کم میخوریم

آب می خواهم،‌سرابم می دهند /عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب /از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند/ بی گناه بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست / از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد / یک شبه بیداد آمد،‌داد شد

“”عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام /تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام””

عشق اگر اینست مرتد می شوم / خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است /کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سردرگم شدم / عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از این با بی کسی خومی کنم / هرچه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر بدست / بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم،‌ بت پرستی کار ماست/ چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم / طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام/ راه دریا را چرا گم کرده ام؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! / من خودم خوش باورم گولم مزن!

من نمی گویم که با من یار باش/ من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم؛ دگر گفتن بس است /گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین ! شاد باش/ دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه ! در شهر شما یاری نبود/ قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود/ شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد/ خون من، فرهاد،‌ مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شومتان / خسته از همدردی مسمومتان

اینهمه خنجر، دل کس خون نشد/ این همه لیلی،‌کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان / بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام / بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دورو پایم لنگ بود / قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گرنرفتم هر دو پایم خسته بود / تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! / فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه!

“”هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! / هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه!””

هیچ کس اشکی برای ما نریخت / هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست / حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم /گاه بر حافظ تفأل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت / یک غزل آمد که حالم را گرفت:

« ما زیاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم»

[پاسخ]

امـــــــــــــــــین پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۶:

زیبا بود

[پاسخ]

داش عرفان پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۴۷:

عالی بود عالی گل کاشتی

[پاسخ]

atenaگفته :

خــدایــــــا! هـرگــز کـســی را بـه آنـچــه کــه قـسـمـتـش نـیـسـت ، عــادت مـــده

[پاسخ]

atenaگفته :

بر نیمکت اولین قرارمان ∙
∙ ∙
∙ جای تو نشسته ام ∙
∙∙
∙ تا جای خودم خالی باشد ! ……

[پاسخ]

atenaگفته :

آرام نیستم . چه میخواهم؟
یــــــــــــــــک آغوش؟
یـــــــــــــــک محبت سرد؟
نه، نمیخواهم.
نمیخواهم از روی ترحم باشد.
کجاست یک آغوش گـــــــرم؟
یک شانه که بتوان به آن تکیه کرد.
آری، در کنج تنهایی و کنار غم و غصه هایم
زانوهای مهربانی دارم که مرا در آغوش بکشد.
گویی که همه کس من است.
سرم به شانه اش تکیه میکند.
اوست که تنهائیم را درک میکند.
همـــــــــان آغــــــــــــــوش . . .

[پاسخ]

atenaگفته :

دستم را لای موهام بردم!

اشک هام رو پاک کردم!

بازوهام رو بغل کردم!….

تا کِی کارهای تو رو من انجام بدم؟؟ …

[پاسخ]

atenaگفته :

دیدی که سخت نیست تنها بدون مـن؟

و صــبح می شود شــبـها بدون مـــن؟

این نبض زنــدگــی بی وقفه می زند

فرقی نمیکند با مــن یا بدون مــن . . .

دیروز اگر چه سخت، امروز هم گذشت

طوری نمی شود فـــردا بدون مــن

گـاهـی گـرفتـه ام اینـجا بدون تــو

تو چی؟ چگـونه ای آنجا بدون مــن؟

یلـدا گـرفتـه ای؟ گفتـی نمی شود

دیـدی که مـی شود یلدا بدون مــن!؟

[پاسخ]

atenaگفته :

ببخش که گاهی بهانه ات را می گیرد …
یادش میرود که رفته ای …
دل است دیگر …
کمی تو را می خواهد !!!

[پاسخ]

atenaگفته :

دلت طفــل بـود،

قدت به قـد عاشقی نمی رسید.

که کـوچک شمردی عظمت عاشقانه هایـم را.

[پاسخ]

atenaگفته :

سهمیه هوای من هم برای تو… !

برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت میشود !!

[پاسخ]

atenaگفته :

عاشقانه هایم همه را به زانو زده ! توبه عشق چه کسی ایستاده ای ؟؟؟!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

مادرم میگوید…

خودت را هم بُکُشی …

ردّ این غم ِمشکوک …

پشت ِشیطنتهای دائمی نگاهت …

گم نمی شود..!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

چه تکلیف سنگینی ست بلا تکلیفی وقتی نمی دانم … دارمت یا ندارمت

[پاسخ]

atenaگفته :

زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش

خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش

قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم

مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش

مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن
هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن

مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز
مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز

من خرابم بنشین، زحمت آوار نکش
نفست باز گرفت، این همه سیگار نکش

آن به هر لحظه ی تب دار تو پیوند، منم
آنقدر داغ به جانم ،که دماوند منم

. . .

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بندِ توام آزادم

چشممان خورد به هم، صاعقه زد پلکم سوخت
نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت

سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید
سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید

دوزخِ نی شدم و شعله دواندم به تنت
شعله پوشیدم و مشغولِ پدر سوختنت

به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود

پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست
ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند
کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم، از دهنت افتادم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان چَنبره زد کار به دستم بدهد

تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم
از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم
شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت
من تو را دو . . . دهنه روی دهانم زد و رفت

همه شهر مهیاست مبادا که تو را
آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را
پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را
مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را
نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

تا مبادا که تورا باز مبادا که تو را
پرده بر پنجره انداز مبادا که تو را

دل به دریا زده ای پهنه سراب است نرو
برف و کولاک زده راه خراب است نرو

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست
گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست

بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست
و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست

پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم
بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش
خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش . . .

[پاسخ]

داش عرفان پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۵۹:

وااااااااااااااای آتنا هیچ حرفی واسه گفتن نذاشتی …

[پاسخ]

atenaگفته :

هنوز

دِلخوشم به “خدانگهدارش”

اَگر نمی خواست برگردد

اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد !

[پاسخ]

atenaگفته :

دلت کہ گیـر باشد

رهـــــا نمے شوی !

خـداونـد

بنده گــاטּ ِ خود را

با آنچہ بہ آטּ « دل » بســته اند مے آزمــاید !!

[پاسخ]

atenaگفته :

تراشکـــــــار ماهـــــــری شده ام بس کـــــــه تـــــــو نیـــــــامدی

و من بـــــــرای دلــــــــم بهانـــــــه تراشیدم . . . !

[پاسخ]

atenaگفته :

آرزوی کسی نباش…

آرزوی آدم ها قیمت دارند!…

جایگزین دارند…
تاریخ مصرف دارند!

[پاسخ]

atenaگفته :

دَردِ مَــن

تَنهــآیی ام نیست

دَردِ مَـــن این اَسـت

کِه هَــــر روز اَز خــودم مـیـپـُرسـَم

مَگَــر خودش مَـــرآ اِنـتـِخـاب نَـکَرد…؟

[پاسخ]

saharگفته :

تنهایک برگ مانده بود
درخت گفت منتظرت میمونم
برگ گفت تا بهار خداحافظ
بهارشد ولی درخت میان آن همه برگ دوستش را فراموش کرده بود
ممنون

[پاسخ]

saharگفته :

تا عشق تو درقلبم آمد،تو رفتی
تا آمدم بگم نرو،رفته بودی
تا خواستم فراموشت کنم،خودم را فراموش کردم

[پاسخ]

سمیراگفته :

طعنه ها و گلایه هایم را به دل نگیر…

همه ی این ها بهانه است ؛

بهانه ی نبودن تو ،

بهانه ی ندیدن تو ،

بهانه ی دلتنگی برای تو…!!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

آدم‌ها با دلیل خاصِ خود به زندگی‌ ما وارد می‌‌شوند
و با دلیلِ خاصِ خود از زندگی‌ ما می‌‌روند
یاد بگیریم نه از دلیل آمدن‌ها زیاد خوشحال باشیم ،
نه از دلیلِ رفتن‌ها زیاد ناراحت
تا با ما هستند دوستشان داشته باشیم
بودنشان را دوست داشته باشیم … بی‌ هیچ دلیلی‌
شادمانی‌های بی‌سبب …
همین دوست داشتن‌های بی‌ چون و چراست

نیکی‌فیروزکوهی

[پاسخ]

زهرا پاسخ در تاريخ بهمن ۲ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۴۹:

خیلی خوبه،اما وقتی کسی اومد تو زندگی و تو بخاطرش از همه چی گذشتی و صادقانه دوستش داشتی خیلی زمان میبره تا به نبودنش عادت کنی اما به هیچ عنوان فراموش نخواهی کرد اما وقتی همه هست و نیست هر انسانی دست کسی نیست جز خدا پس همه این حرفها و احساسها ی دل خوشی و یا بهتر بگم ی سرگرمی بیش نیست .
آخرش اینکه بهتره به کسی دل نبندی
والسلام

[پاسخ]

لیلاگفته :

وقتی هیچ اهمیتی ندارم
هیچ اهمیتی نداری !
من بازتابی از توام !

[پاسخ]

لیلاگفته :

مردم میگویند ادم های خوب را پیدا کنید و ادم های بد را رها

اما باید اینگونه باشد

خوبی را در ادم ها پیدا کنید و بدی انها را نادیده بگیرید

هیچ کس کامل نیست

[پاسخ]

لیلاگفته :

خدایا داد از این دل داد از این دل
نگشتم یک زمان من شاد از این دل

چو فردا داد خواهان داد خواهند
بر آرم من دو صد فریاد از این دل

[پاسخ]

لیلاگفته :

نه ما با کسی میسازیم
نه کسی با ما میسازه
سازمون ناجوره

[پاسخ]

لیلاگفته :

می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند.
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند.

[پاسخ]

لیلاگفته :

وحشت از عشق که نه
ترس من فاصله هاست

وحشت از غصه که نه… ترس من خاتمه هاست.
ترس بیهوده ندارم… صحبت خاطره هاست…

کوله باریست پراز هیچ… که بر شانه ماست…

گله از دست کسی نیست..مقصر دل دیوانه ماست…

[پاسخ]

لیلاگفته :

آدم وقتی یه حس تکرارنشدنی رو با یکی تجربه میکنه دیگه اون حس رو با هیچکس دیگه ای نمیتونه تجربه کنه
بعضی حس های خاص و ناب هستند … مثل بعضی آدم ها !

[پاسخ]

لیلاگفته :

اگر روزی عاشق شدی …
قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن …
این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده …

[پاسخ]

لیلاگفته :

آدمست دیگر…
گاهی حوصله هیچ چیز را ندارد
حتی خودش…
دوست دارد خودش را بردارد بگذارد دم در…
مثل الان من…

[پاسخ]

لیلاگفته :

زندگی جیره مختصریست
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است
مثل یک حبه قند
زندگی را با عشق
نوش جان باید کرد

[پاسخ]

لیلاگفته :

شعر گفتم که ز دل بردارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را

تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چه کار آیدم این زیبایی
بشکن این آینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی

در ببندید و بگویید که من
جز از او از همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیرگاهیست در این منزل نیست…

[پاسخ]

امـــــــــــــــــینگفته :

تَرکَت کرده؟؟
شبها به یادش گریه میکنی؟؟
ناراحت نباش …
یه روزی تو تنها آرزوی زندگیش میشی
این بد ترین انتقامه!!!

[پاسخ]

امـــــــــــــــــینگفته :

بدونِ من هوا سرده
الان گرمی
نمیفهمی….

[پاسخ]

sami onlyگفته :

از انسان های احساساتی بیشتر بتریسید

انها قادر اند ناگهان…

دیگر گریه نکنند دوست نداشته باشند

و…..قید همه چیز را بزنند

حتی زندگی

[پاسخ]

زهرا پاسخ در تاريخ بهمن ۲ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۴۳:

واقعا انطور هست که گفتید
عقل و منطق در هر زمان و در هر مرحله از زندگی باید باشه هر چند کم اما بودنش خیلی بهتره

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره !!

به کسی توجه نمی کنه ، از کسی خجالت نمی کشه ،

می باره و می باره ، اینقد می باره تا که دلش وا شه ،

آبی شه ، آفتابی شه !! کاش . . . کاش میشد مثل آسمون بود .

کاش می شد وقتی دلت گرفته ، اونقدر بباری تا بلاخره آفتابی شی ؛

بعدشم انگار نه انگار که بارشی بود ؛

انگار نه انگار که غمی بوده . . .

همه چیز فراموشت شه . . .

کاش می شد

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

بسه دیگه حرفی نزن/هیچی بم نگو و برو/حرف حرف تو شد اخرم/دیگه نمی خوامت تورو/برودیگه بام لج نکن/درم پشت سرت ببند/اینقدر به خودت نرس/اینقدر بی خودی نخند/تو دنبال ستاره ای/من اسمون پرابرم/این دفعه دیگه شوخی نیست/پر شده کاسه صبرم/برو اسم منم نیار/برو مرگ وشیون یه بار/ برو تا هوا روشنه/این خونه خونه منه/هنوز نرفتی دلگیرم/تو بمون من خودم میرم/می رم واز دلم امشب/انتقاممو میگیرم/خودت می دونی این خونه/یا جای تو یا جای منه/من میرم اخه این غم ها/پشت منو نمی شکنه/بعد از یه عمری جوون کندن/خوب جواب منو دادی/از همین لحظه که رفتم/تو تو این خونه ازادی/این دفعه موقع رفتن/بغضم دیگه نمی شکنه/لج نکن اونو دور نریز/اون خرت و پرتای منه/هرچی تو خونه هست مال تو/اون چهارتا عکس هم مال من/تو چی میفهمی از دلم/چه می دونی از حال من/ریشه زندگیم خشکید/بزن بکن از بیخ و بن/این کبریت این من این خونه/هرکاری میکنی بکن/من رو عکسامون حساسمخط نکش روی احساسم/حلقتم میبرم آخه/تو خودت خریدی واسم

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

خدایا….وفای سگ به چه کارمان می اید…فکری به حال ادم هایت می کردی!

گفتـ :هر چے گشتمـ مثلـ تو پیـבا نشـב.!.!.

گفتمـ: خوبـ گشتے؟

گفتـ : آره!

گفتمـ: اگهـ בوسمـ בاشتے نمے گشتے ..

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

این روزهــا حسابــےخالــے ام ..
خالــے از شــورشعــف
شــوق
شــادے
خالــے از امیــد
انگیــزه
خالــے از زندگــے …
خالـــے از ….
خالــے ..

این روزهـــا خالــے ام
یک خالـــے ِ پــُــــــــــر ازدرد

[پاسخ]

شيداگفته :

فاصله دورت نمی کند …وقتی در خوبترین جای اندیشه ام جا داری…

[پاسخ]

سانازگفته :

ﻋﺸــــﻖ ” ﯾﻌﻨﯽ..
حـــــتی اگه …
ﺑﺪﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩﺕ !!
بدونی نمیشه !!

ﺍﻣﺎ ﻧﺘﻮﻧﯽ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨﯽ!
ﻧﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ…
ﻧﻪ ﻓﮑﺮﺷﻮ…

[پاسخ]

wooerگفته :

نـــــه نــــــــــام . . .!!
نـــــه چــــــــــــــهره . . .!!
نـــــه اثــــــر انگـــــشت . . .!
آدم ها را از طـــــرز ” آه ” کشیــــــدن *شان بشناسیـــــد…

[پاسخ]

لیلاگفته :

اینور جاده منم، اونور جاده تویی
اونکه غمگینه منم، اونی که شاده تویی

اینور جاده منم، که دوباره گم شدم
اونور جاده تویی، مثِ تکرار خودم

من نگاهم به توئه، تو نگاهت به کجاس؟
روبرو دوراهیه، بگو راهت به کجاس؟

واسه تو چه راحته که بدون من بری
حتی وقتی می دونی، که خودت مقصری

واسه من سخته چقدر، باور فاصلمون
وقتی از حرفای هم، سر میره حوصلمون

دیگه حتی نمی خوای، کم کنی فاصله رو
نگرانتم ولی، نمیشه بگم نرو

تو داری میری و من، گیرِ این خاطره هام
داره باورم میشه، که دیگه نیستی باهام

اینور جاده هنوز، زیر سایه ی شبه
اونور جاده ولی، همه چی مرتبه!

من به تو نمی رسم، خیلی از من جلویی
اینور جاده منم، اونور جاده تویی

[پاسخ]

mگفته :

دستانت را دور گردنم حلقه کن..

این دوستداشتنی ترین شال گردن

شبهای سرد من است..

[پاسخ]

زهراگفته :

هر کسی لایق دوست داشتن نیست ،خود من اگه بخوام کسی رو دوست داشته باشم دیگه عمراً فراموشش نمیکنم اما اگه بفهمم براش زیادیم دیگه هر رابطه ای باشه ادامه دادنش اشتباهی بیش نیست.
و به نظرم هرکسی که فهمید طرف مقابل خیلی دوستش داره دیگه نگه داشتنش خیلی سخت میشه پس خیییییلی بهتره که اندازه احساسمونو زیاد به روی خودمون نیاریم

[پاسخ]