آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بیتابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم می گیره
بذار رو سینم سرتو چشمای خیس و ترتو
بذا تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنتو
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم
سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بیتابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم می گیره
وقتی چشات خوابش می اد
آدم غماش یادش می آد
یه حالتی تو چشماته
که عشق خودش باهاش می آد

 

مسعود امینی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۳۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۸ اسفند, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
atenaگفته :

قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟

به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟

اشتباه نکنید

نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.

عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.

به دنبال چه می گردید؟

عشق؟

چرا عشق؟

چرا محبت نه؟

عشق دروغ است

حسی است وسوسه انگیز

عشق بیماریست دردی است بی درمان.

مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.

عشق جنون است

دیوانه گیست

چرا میخواهید عاشق شوید؟

[پاسخ]

atenaگفته :

بیا آخرین شاهکارت را بیبین

مجسمـه ای با چـشمانی باز

خیره به دور دست

شاید شرق،شاید غرب

مبهوت یک شکست،

مغلوب یک اتفاق

مصلوب یک عشق،

مفعول یک تاوان

خرده هایش را باد دارد می برد

و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته…

بیا آخرین شاهکارت را بیبین

مجسمه ای ساخته ای به نام «من» !

[پاسخ]

atenaگفته :

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ….

تا بعد، بهتر می شود ….

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم…

[پاسخ]

atenaگفته :

روی قلبی نوشته بودند شکستنی است مواظب باشید
ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است راحت باشید…

[پاسخ]

atenaگفته :

روزی خواهد رســــــــید….
که دیگـــــــــر….
نه صدایم را بشنــــــــوی…
نه نگــــــــاهم را ببنی…
نه وجودم را حس کنـــــــــی….

و میشویی…با اشکت….
سنگ قبر خاک گرفته ی مرا…..
….
و ان لحظه است…که معنی تمام حرف های گفته و نگفته ام را میفهمی
ولی….من …دیگر …نیستم….

[پاسخ]

گندمگفته :

عاشق این ترانه هستم.مرسی

[پاسخ]

atenaگفته :

امشب آغوشت نیست اما…

خیالت را به آغوش میکشم

موهایت را میبویم

نوازش صورتت را

با گونه هایم

به هیچ نمیدهم.
امشب اینگونه است!

فردا شب و شبهای دگر را چه کنم!

[پاسخ]

atenaگفته :

هنوز هم مرا به جان تو سوگند می دهند

می بینی….

فقط من نیستم که نبودنت را باور نمی کنم!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

گاهی باید بی رحم بود… نه با دوست نه با دشمن… که با خودت !! و چه بزرگ می کندت آن سیلی که خودت می خوابانی بر صورتت…!

[پاسخ]

atenaگفته :

وقتی در آغوشم بودی قطره اشکی بر گونه ات لغزید، خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم اما…..!!! اما آن قطره برای انگشتانم آشنا بود. آشنا بود….؟؟؟یادم آمد آن هنگام که خداوند تو را آفرید خاک تو را با اشک های من سرشت.راستی به گونه های خیس من نگاه کن اشک های من برای تو آشنا نیست….؟؟؟

[پاسخ]

atenaگفته :

خــدایـا لج نکن! قبول کن حق با شیطان بود ؛ آدمیانت قابل پرستش نبودند…

[پاسخ]

atenaگفته :

دیر باریدی باران…

دیر!!!

من مدت هاست در حجم نبود کسی خشکیده ام!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

هیچکس نفهمید که خدا هم تنهایی اش را فریاد میزند:

***قل هو الله احد***

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

نمی دانم، چشم من کج بین است یا که دنیا صد رنگ
گلهایی که وقت بودن تو مرا
میهمان عطر گیج خود می کردند
امروز انگار به تنهایی من می خندند
و خیره ی مردم انگار زهر بر زخم دلم می ریزد
از چَشمهاشان میخوانم که:((تو تنهایی و محکوم به این تنهایی.))

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

آدمهای شکسته دو دسته اند:

آنهایی که یهویی از دست یک نفر افتاده اند

آنهایی که یواش یواش از دست همه ترک برداشته اند

[پاسخ]

atenaگفته :

وقتی مرا در آغوش میگرفت چشمانش را می بست. نمیدانم از احساس زیادش بود یا خودش را در آغوش دیگری تصور میکرد…!!

[پاسخ]

atenaگفته :

بعد از مرگم اعضای بدنم را اهدا کنید..!!
شایدآن موقع وصله ی تن کسی شدم…!!

[پاسخ]

atenaگفته :

درنانوایی هم صف یک دانه ای ها از بقیه جداست چقدر بد است تنهایی…!!

[پاسخ]

atenaگفته :

اینقدر ک برای خر کردن من سعی کردی برای خودت وقت میگذاشتی حتما آدم میشدی…!

[پاسخ]

atenaگفته :

گفتم دعاکنی می آید; گفت انکه بادعابیایدبانفرین میرودخواستی بیایی بادعانیا،بادلت بیا…!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

خسته ام از جنس قلابی آدمها….

هی فلانی! راهت را بگیر و برو

حوالی ما، توقف ممنوع است….

[پاسخ]

atenaگفته :

همیشه در ریاضیات ضعیف بودم…

سال هاست دارم حساب میکنم..

چگونه من بعلاوه تو شد..

فقط من…

[پاسخ]

maryamگفته :

az in hame zakhm shekastam.az in hame namak riz roye zakhm ham shekastam

[پاسخ]

atenaگفته :

تمـام لبـاس عـروس هـای دنیـا

را هـم که بیـاورند

.

.
برای مـن چـون لبـاس عزاسـت
وقتی عروسـت دیــگـریسـت…!

[پاسخ]

atenaگفته :

خــــــدایـــا…
پشیمـــانی از آفـــرینــش انســـان…؟
تـــو هــم سیــگـار میـکشــی…؟
دردهــایـت فـــراوان اســت……!
دود سیگارت آسمان شهرم را فرا گرفته…!
کمتر بکش…میمیری !!!!
آنگاه چه کنم بی تو…………. ؟؟؟

[پاسخ]

atenaگفته :

لیــاقــت میخــواهد…
بــودن در قلــب دختــرکی که تمــام دنــیایش ،
حــرف های نــزده اش است…!!

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

اگه از یاد تو رفتم

اگه رفتی تو زدستم

اگه یاد دیگرونی …

من هنوز عاشقت هستم

با وجود اینکه گفتی …

دیگه قهری تا قیامت با تموم سادگی هام/ گفتم اما….

به سلامت شاید این خوابه که دیدم …

هر چه حرف از تو شنیدم قلب ناباور من گفت من به عشقم….نرسیدم!

پیش از این نگفته بودی …

غیر من کسی رو داری توی گریه توی شادی ….

سر رو شونه هاش بذاری تو رو می بخشم و هرگز دیگه یادت نمی افتم….

[پاسخ]

لیلاگفته :

عاشق این آهنگم مرســــــــــــــــــــــــی

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

به سلامتی
اونی که واسه رفتنش گریه کردی …
اون رفت واسه رفیقاش تعریف کرد باهم خندیدن …

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

دلتنگی هموون مکثیِه که رو اسمش میکنی وقتی شماره های گوشیت رو میای پایین … !

[پاسخ]

mohammadگفته :

ممکنه راه و عوضی برم ولی حاضر نیستم با یه عوضی راه برم‏!‏

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

پاسی از شب گذشته بود که پدر آمد به خانه، غوز کرده، خسته و کوفته. چیزی به تحویل سال نو نمانده بود. “دوچرخه را خریدی؟” زن پرسید. “نه خانم، امروز هیچ کاری گیرم نیامد. فقط یک باربری بهم خورد که پشتم رو شکست. چندرغازی هم بهم دادند که پول یک ساندویچ هم نمیشه.” زن گفت “حالا میگی چکار کنیم. این منو کشته از هفته پیش تا حالا که دوچرخه، دوچرخه.” مرد سرش را پایین انداخت. “حالا شام حاضره. ماهی که نتونستم بخرم. سبزی پلو پختم با نان بخوریم.” پسرک را صدا زدند. از خواب بیدار شد. دوید و خودش را در بغل پدر انداخت، “بابا جون، دوچرخه برام خریدی؟” پدر گفت “فردا پسرم، فردا.” پسرک پدرش را بغل کرد و صورت او را بوسید. “قربونت برم، بابا جونم.” بعد از شام، مادر و پسر به رختخواب رفتند. پدر رفت بیرون آلونک. هوا بسیار سرد بود. شروع کرد به کار روی دوچرخه ای که خریده بود. یک دوچرخ پسرانه، قدیمی، قراضه که زنجیرش زنگ زده بود، دسته اش نیمه شکسته بود، لاستیک هایش باد نداشتند، و یک سکه هم نمی ارزید، ولی پدر چندرغازی را که آن روز ساخته بود برایش پرداخته بود. تمام شب را نشست آنجا و روی دوچرخه کار کرد. تمیزش کرد. زنگ زنجیر را پاک کرد. یک تکه پارچه روی زین کشید. طوقه های چرخها را صاف کرد، ولی دوچرخه هنوز پشیزی نمی ارزید. تلنبه را برداشت و لاستیک عقب را باد کرد. پر شد از باد. همین کار را هم با لاستیک جلو کرد، ولی صدای فیس فیس لاستیک بلند شد. لاستیک جلو پنچر بود. سرش را تکیه داد روی دیوار و نالید. دیری نکشید که از غم و حزن به خواب رفت تا اینکه…………”بابا جون، بابا جونم” بیدارش کرد. “بابا دوچرخه کو؟” پدر سرش را پایین انداخت، “اینه، پسرم. ببخش من را. لاستیک جلوش پنچره. بدرد نمیخوره.” پسرک نزدیکتر آمد “بابا جون، عیدی پارسالمو هنوز دارم. الان میره یک لاستیک میخرم و درستش میکنیم.” اشک در چشمان پدر حلقه زد. مادر، با چشمان گریان، به آسمان مینگریست. گویا چیزی را جستجو میکرد. پسر دستهایش را دور گردن پدر حلقه کرد و اشک روی گونه اش را بوسید. “این همان دوچرخه ایست که همیشه میخواستم، بابا. قربونت برم باباجون. قربونت برم بابا جونم

[پاسخ]

wink پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۱۸:

اخه جرا اینااینقدر قشنکن اشکم دراومد

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۴:

aaaliiiii bood

[پاسخ]

مریمگفته :

این روزادستام خیلی سرد شدن
نمیدونم هوای نبودنت خیلی سرده …
یا اینکه بارفتنت دیگه خونی تو رگام جریان نداره که دستام گرم شه!!

[پاسخ]

naziگفته :

آבمآ

یــﮧ کآرے میکـטּـــטּ

کــﮧ בیگــﮧ טּـمیتـפטּـے

בפستشـפטּ בآشتــﮧ بآشـے ،

פلـے عجیب

בلت פآســﮧ زمـآ טּـے کــﮧ

בפستشـפטּ בآشتـے تــטּـگ میشــﮧ…

[پاسخ]

mگفته :

تـــــــــــــــــــــــو
همان شقایق معروف سهرابی!!!
تا تــــو هستی
زندگــــــــی باید کرد…

[پاسخ]

mگفته :

اگر “او” برای “تو” ساخته شده! “من” برای “تو” ویران شده‌ام … !!!

[پاسخ]