آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

شاید از اینهمه آدم که می آیند

و بی تفاوت نگاهی می اندازند

و بعد راه شان را می کشند

و می روند،

یکی شان تو باشی که می آید

و پا کُند می کند

و نگاهی از سر آشنائیِ دیرینه انگار ! می اندازد

و بعد…

راهش را نمی کشد که برود؛

می ماند…

دیوانه ام که هر روز، تنها به این امید پا به خیابان می گذارم،

تنها به این امید که یکی شان تو باشی،

یکی شان تو باشی،

تو باشی،

باشی…!

علیرضا باقی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۳۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲ شهریور, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

میگویندتنهایی، پوست آدم را کلفت میکند!
میگویندعشق، دل آدم را نازک میکند!
میگوینددرد، آدم را پیرمیکند!

آدم ها خیلی چیزها میگویند،
ومن، امروز
کرگدن دل نازکی هستم که پیرشده است…
مهدی صادقی

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۱۸:

قشنگ بود.چاشنی فکاهی هم داره!

[پاسخ]

بینام پاسخ در تاريخ شهریور ۶ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۲۱:

ومن، امروز
کرگدن دل نازکی هستم که پیرشده است…

عالی خیلی خیلی عالی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

دست شکسته را تنگ درآغوش میگیرد گچ
و
آدم ها
ازقلب های شکسته
عبورمیکنند…
شهریاربهروز

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

آدم چیست؟!
آه و دم!
آه از دمی که
این همه ساعت طول میکشد…
شمس لنگرودی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

ازآدم ها خسته ام
مثل جنگجویی
ازشمارش زخم هایش…
مژگان عباسلو

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۱۴:

هیس، آرامتر بگو
اجازه نده خستگی صدایت را بشنود و
بیاید و
پٌر رو شود و تا ابد خانه نشینت شود
میدانم، من هم گاهی خسته میشوم
اما آن را به زبان نمی آورم
و اجازه ظهور را به آن نمیدهم
از شور و اشتیاق بگو
تا بیایند و
خانه دلت را روشنی بخشند

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

ازلیوان ها
به لیوان شکسته فکرمیکنی!

ازآدم ها
به کسی که ازدست داده ای!
به کسی که بدست نیاورده ای!

همیشه
چیزی که نیست
بهتراست…
علیرضاروشن

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۰۵:

آن چیزی که بهتر است اما نیست
روزی آرزوی تو بوده یا هست
پس رسیدن به آرزوهایمان بهتر است
اگر تلاش کرده باشیم برای رسیدن به آرزو
افسوس نخواهیم خورد
حتی اگر به آرزویمان نرسیم
حتی برای داشتن و حفظ آن لیوان

[پاسخ]

شهریوریگفته :

از دلتنگیت کجا فرار کنم ؟
معمار هیجان
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟
کجا بخوابم که صدای نفس‌هات بیاید ؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم ؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی ؟
کجایی ؟
کجایی که هیچ چیزی قشنگ‌تر از تماشای تو نیست ؟
کجا بمیرم
که با بوسه‌های تو چشم باز کنم ؟
کجایی ؟؟

عباس معروفی

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۵۶:

ممنونم از انتخابتون
خیلی زیبا سروده

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۳۳:

خواهش می کنم دوست من
بعله سروده های ایشون زیباست

[پاسخ]

شهریوریگفته :

از دورها
دورها می آیی
و فقط
یک چیز
یک چیز کوچک
در زندگی من جابجا می شود
این که دیگر بدون تو
در هیچ کجا نیستم !

آنتوان دوسنت اگزوپری

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۲۸:

درود بر شما دوست عزیز
این بیت دقیقا از کیه؟چون تو پست های قبلی با دو اسم مختلف اومده بود:صائب و یکی دیگه که الان یادم نیست:
مجنون به ریگ بادیه غم های خود شمرد
یاد زمانه ای که غم دل حساب داشت
‏”؟”

[پاسخ]

شهريوري پاسخ در تاريخ شهریور ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۵۱:

سلام و درود بر شما جناب مجتبی الون این تک بیت رو می تونید در غزل زیر ازصائب تبریزی مشاهده کنید :
…………………………………………..
از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
هر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت
رفتی به سیر گلشن و از شرم آب شد
هر گل که باغبان ز برای گلاب داشت
دود قیامت از دل آتش بلند کرد
خونابه ای که در دل گرم این کباب داشت
می خواست زین خرابه به جای خراج، گنج
فرمانروای عشق که ما را خراب داشت
در گلشنی که بلبل ما شد سیه گلیم
هر غنچه در نقاب، گل آفتاب داشت
“مجنون به ریگ بادیه غم های خود شمرد”
“یاد زمانه ای که غم دل حساب داشت”
زان آتشی که در دل من عشق برفروخت
هر موی من چو موی میان پیچ و تاب داشت
از ورطه ای که کشتی ما بر کنار رفت
دریا خطر ز گردش چشم حباب داشت
صائب ز ما دگر سخن خونچکان مجوی
تا خام بود، گریه خونین کباب داشت

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ شهریور ۷ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۱۹:

درود دگر بار برشما
از محبتتون سپاسگزارم.زحمت کشیدی و کل غزل رو آوردی.فکر کنم شاه بیتش هم همون تک بیت مذکور باشه.صائب یه گنج باارزش و کم نظیره.

شهريوري پاسخ در تاريخ شهریور ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۵۳:

خواهش می کنم دوست من
بعـــــــــــــله ، صائب بی نظیره

دخترخوانسار پاسخ در تاريخ شهریور ۶ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۱۸:

من این بیت رو به نام شاعر “میرسیدی اصفهانی” خونده بودم و قبلا درسایت نوشته بودم،
بله سروده ی صائب تبریزی هست.

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ شهریور ۷ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۲۷:

درود.از شما هم سپاسگزارم دختر خوانسار به خاطر یادآوری،پس معلوم شد شک و شبهه رو شما برام ایجاد کردی!!!به هر حال باعث شد که کل غزل رو باهم بخونیم.
پیروز باشی.

شهریوریگفته :

به تبعید رفتن
و یا حبس شدن
در چشمان تو

چشمانی که مرا با درد
سمت عشق می بَرد ..

چشمانی
که در آنها می توان
آفتاب را نوشید
بگو ، چشمانت کو ؟

احمد عارف

[پاسخ]

شهریوریگفته :

دلم از رفتن تو سخت به هم می ریزد

بروی واژه ی خوشبخت به هم می ریزد

آمدی توی خیابان و همه فهمیدند

شهر را موی کمی لخت به هم می ریزد

عطر آغوش و تنت حاشیه ی امنیت است

مرد را فاصله در تخت به هم می ریزد

پاره کن پیرهنم را که زلیخا ها را

حالت پارگی رخت به هم می ریزد

عشق با فتح دلت تاجگذاری شده است

بروی سلطنت و تخت به هم می ریزد

آنچه در تجربه ی ماست نشان داده که

عشق تا خیالت بشود تخت… به هم می ریزد…

(علی صفری)

[پاسخ]

سوماگفته :

آدمها فقط آدمند نه بیشتر و نه کمتر…
اگر کمتر از آن چیزی که هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای
و
اگر بیشتر از آن حسابشان کنی تو را میشکنند

بین این آدمها فقط باید عاقلانه زندگی کنی نه عاشقانه …

[پاسخ]

سوماگفته :

لباسهایمان که تنگ میشد میبخشیدیم به این و آن

ولی حالا

دل تنگم را چه کسی میخواهد؟؟!!!!!!!

[پاسخ]

سوماگفته :

بهم میگن آخه دختر چرا نمی خندی؟ بخند!! دنیا دو روزه!!

ولی …

نمیدونند که دنیای بدون تو لحظه ای برام ارزش نداره …

[پاسخ]

سوماگفته :

نمیدونم چشمام چه مرگشون شده
باید حتما ببرمشون دکتر
آخه
هر شب که میخوابم جاشونو خیس میکنن!!!

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۶ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۱۰:

آره عزیزم
چشمهای منم اینگونه است
آنقدر ازشون آب رفته که کمی کم سو شده
امیدوارم چشای قشنگت خوب خوب بشن و عزیزشون رو ببینن

[پاسخ]

سوماگفته :

کاشکی پسر بودم همیشه این حسرت رو دلم بوده
اگه پسر بودم همین الان یه کوله پشتی می آوردم یه دست لباس برمیداشتم و میرفتم هر جا که باشه فقط یه جایی دور از آدمای این دنیا و این شهر خستم بدجوری خسته شدم به خدا انصاف نیست ، با این کوله بار غم و غصه محکوم به بودنم باشم و جایی نباشه برم و دور بشم از همه ، فقط یه مدت کوتاهی تنها باشم و سنگامو با خدا وا کنم اشکامو بریزم تو آغوش یه درخت حالا بیا پسر باشی یه بهانه و یه سفر دور از همه به همین سادگی ،کی هست که بفهمه شکستم داغونم به جان خودم من مردم چرا کسی نیست که بیاد ازم خداحافظی کنه عوض شدم بدجوری بی احساس شدم میون این همه درد مردم و کسی نبود کنارم خدایا نذار هیچ کدوم از بنده هات این شب و روزای منو تجربه کنه

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۵۵:

سوما جان میدونی چون خدا عاشق خودش بود زن رو خلق کرد، به قول دکتر الهی قمشه ای، زن مظهر معشوقیت خداوند است. پس خدا به ما مقام بزرگی داده، لطفا به خواسته خدا احترام بذار. مرسی گلم
میدونم سخته، گاهی آدم فکر میکند اگر پسر بود راحت تر میتوانست در این دنیا زندگی کند، شاید
شاید خدا دوست داشته تو فقط برای اون باشی و این اوج لذته
“گر با همه ای چو بی منی، بی همه ای
ور با منی چو بی همه ای، با همه ای”
تازه اگه دوست داری کسی کنارت باشه از خود خدا بخواه، سوما جان من حالت رو درک میکنم ولی ما باید از این حال رد بشم و رشد کنیم، صبور باش، ان شاالله همه احساسات زیبات برمیگرده،به همین زودی

[پاسخ]

سوماگفته :

فقط یه سوال دارم ازت خدایا،جان من جواب این یکیو رو بفرست برام

چرا تو دنیاتم؟؟؟

ماموریتمو بگو تا انجام بدم و زودی بیام پیشت

“”آخه میگن هرکدوم از”آدما اومدن تا یه کاری انجام بدن تو دنیا بعد میمیرن

خوب بگو به جان خودم قسم انجامش میدم تو فقط بگو چیه ، خستم اما از پسش بر مییام نمیخوام بیشتر از این گناه کنم تو دنیات جلو چشات و تو هیچی نگی سنگینه، زیر آواره نگاههای سنگینت دارم له میشم، جان من که بندتم و شاید هنوز عزیز باشم برات بگو و خلاصم کن

[پاسخ]

arezoo پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۹:

!soma jan bavar mikoni manam az donya az adamash az khodam siram sir

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۳۹:

“هر کجا که باشی و در هر حال که باشی جهد کن تا محب باشی و عاشق باشی و چون محبت مُلک تو شد همیشه محب باشی، در گور و در حشر و در بهشت الی مالا نهایه، چون تو گندم کاشتی قطعا گندم روید و در انبار همان گندم باشد و در تنور همان گندم باشد”
مولوی

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۰۸:

سلام خواهر گلم ممنوم ازت به خاطر حرفای قشنگت چشم سعی میکنم هرچه زودتر حالمو درست کنم شاد بیام پیشتون دلم براتون تنگ شده بود خیلی الهه جونمم که نیست اگه برگشت و من نبود سلام منو بش برسون دوستتون دارم خیلی زیاد بوس بوس

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۲۰:

سلام گل خانوم
خواهش میکنم، تو لطف داری
احسنت پس ما منتظریم، هرچی زودتر خوب خوب شو و بیا پیشمون، دل منم برات تنگ شده بود
ممنونم عزیز دوست داشتنی
بوس

کلبه دردها پاسخ در تاريخ شهریور ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۳:

فاطمه جان تویاصبرت خیلی زیاده یاعاشق نشدی!

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۷ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۲۴:

به نظر خودم صبورم، دوستام میگن تو هر سال نوری یک بار عصبانی میشی، اونم طوفانی ولی بدون بی احترامی به دیگران
من حقایق قشنگی در زندگی با تمام وجودم لمس کردم (حتی درسهایی سخت و سنگین) که باعث افزایش معرفتم شد، نمیدونم، هر کسی یه جوره دیگه
عاشق، بله عاشقم هستم
اما نمیدونم تفسیر شما از عاشقی چیه؟
من اول از همه خدای عزیزم رو دوست دارم و همیشه سعی میکنم کارام حول اون بچرخه، او در نهایت محبت و بدون چشمداشت به من میبخشد.
عاشق زمینی هم هستم، عاشقی که شاید معشوق نیست یعنی عاشقی یک طرفه
من ارتباط این مطالب رو با حرفهای شما نفهمیدم، لطفا خودتون توضیح بدین؟

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۸ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۱۳:

یه جای دیگه پرسیده بودین عاشق کیه؟
به نظرم
یه عاشق زمینی کسی است که
* نسبت به معشوق در نیازها و آرزوهایش صبور است
* لحظه ای که چشم هایش معشوق را ملاقات میکند، با خودش میگوید او همان کسی است که من منتظرش بودم، دقیقا همان کسی که در رویا میدیدم
* میخواهد تمام زندگی و اوقاتش را با معشوق سپری کند و در کنار او باشد
* با ظهور عشق در قلبش، روزها برایش تازه و جدید خواهند بود و نگرانیها و تاریکی هایش محو میشوند و آرزوهایی تازه دارد
* بهترین چیزها را برای معشوق میخواهد و به او میبخشد
* اغلب اوقات به معشوق فکر میکند و نامش در اعماق قلبش جاریست
* در غمهایش با او همدردی میکند و برای شادی معشوق تلاش می کند
* وجود معشوق و احساس او برایش ارزشمندست و معشوق برایش مایه آرامش و محبت است به عبارت دیگر معشوق دلارام اوست.
در کل نمیتوان عشق و عاشق را توصیف کرد باید خودتان تجربه کنید، به قول مولوی
“عشق را از کس مپرس از عشق پرس
عشق ابر در فشان است ای پسر”

*فاطمه*گفته :

چه حس عجیبیست
در بین آین همه آدم
فقط دلت با یکی آشنا باشد
و در بین همه آنها به دنبالش بگردد
و برای سعادتش و آرامشش دعا کند
و دلت بخواهد زیبای زیبا دوستش داشته باشی
با زیباترین عاشقانه ها

[پاسخ]

فرشتهگفته :

دنیااااااااااااا لعنت به تو تموم لحضه های بی کسیم.

[پاسخ]