آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

شده هرگزدلت مال کسی باشدکه دیگرنیست؟

نگاهت سخت دنبال کسی باشدکه دیگرنیست؟

برایت اتفاق افتاده دریک کافه ی ابری

ته فنجان توفال کسی باشدکه دیگرنیست؟

خوش وبش کرده ای باسایه ی دیواروقتی که

دلت جویای احوال کسی باشدکه دیگرنیست؟

چه خواهی کرداگرهربارگوشی راکه برداری

نصیبت بوق اشغال کسی باشدکه دیگرنیست؟

حواس آسمانت پرت روی شیشه های مه

سکوتت جاروجنجال کسی باشدکه دیگرنیست

شب سردزمستانی توهم لرزیده ای هرچند

به دورگردنت شال کسی باشدکه دیگرنیست؟

تصورکن برای عیدهای رفته دلتنگی

به دستت کارت پستال کسی باشدکه دیگرنیست

شبیه ماهی قرمزبه روی آب می مانی

که سین ات هفتمین سال کسی باشدکه دیگرنیست

شودهرخوشه اش روزی شرابی هفتصدساله

اگربغضت لگدمال کسی باشدکه دیگرنیست

چه مشکل میشودعشقی که حافظ درهوای آن

الایا ایهاالحال کسی باشدکه دیگرنیست

رسیدن سهم سیب آرزوهایت نخوادشد

اگرخوشبختی ات کال کسی باشدکه دیگرنیست

شهرادمیدری

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۳۳ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۶ مرداد, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
عشق و زندگیگفته :

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۰۷:

حافظ

[پاسخ]

عشق و زندگی پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۰۰:

بله حافظ گفته ولی عجب چیزی گفته

[پاسخ]

عشق و زندگیگفته :

دوست داشتنت گناه باشد یا که اشتباه، گناه میکنم تورا حتی به اشتتباه

[پاسخ]

saraگفته :

دلم از رفتن تو سخت به هم می ریزد
بروی واژه ی خوشبخت به هم می ریزد
آمدی توی خیابان و همه فهمیدند
شهر را موی کمی لخت به هم می ریزد
عطر آغوش و تنت حاشیه ی امنیت است
مرد را فاصله در تخت به هم می ریزد
پاره کن پیرهنم را که زلیخا ها را
حالت پارگی رخت به هم می ریزد
عشق با فتح دلت تاجگذاری شده است
بروی سلطنت و تخت به هم می ریزد
آنچه در تجربه ی ماست نشان داده که عشق
تا خیالت بشود تخت… به هم می ریزد…

[پاسخ]

saraگفته :

اگر خوشبختی ات کال کسی اشد که دیگر نیست…
فوق العاده بود
ای کاش رفته بود فقط، اما
او رفته است و باز نمی گردد…

[پاسخ]

saraگفته :

وقتـــــی بیــــش از حـــــد دوســـــش داری…

حســــود میشــــی…

حســــاس میشــــی…

چشـــم دیــــدن نگاهــــای بقیــــه رو بهـــش نــــداری…

چشـــم نـــداری ببینــــی غیـــره تـــو بـــا بقیـــه هــــم حرفـــ میزنــــه…

مـــدام نگرانــــو دلواپســــی…

همــــش الکـــی ازش دلگیـــرو ناراحتـــــ میشیـــو

همیـــن باعثــــــ شـــروع بحثـــــا میشــــه…

ازتـــــ دلگیـــــر میشــــه…

ناراحتـــــ میشـــــه…

فکــــ میکنـــــه بـــه درد هــــم نمیخوریــــــد…

فکــــ میکنــــه زیادیـــــه تــــو زندگیتــــــ…

فکــــ میکنــــه نباشـــه راحتـــــ تـــــری…

ولــــی نمیدونــــه تمومـــه اینــــا از رو دوس داشتنــــــه…

از رو عشقـــــه!!

یـــه عشقــــه واقعـــی…

یهــــو دعواهــــا شروع میشـــــه…

دعواهــــا اوج میگیـــــرن…

بیشتــــرو بیشتــــر میشــــن…

اخرشــــــم…

اخرشـــم همچـــی تمــــوم میشــــه…

ولـــی چـــرا اینجـــوری شــــده؟!

قســــم میخـــورم همـــش از دوس داشتــــن زیـــــاده…

وقتــــی بیـــش از حـــد دوســـش داشتــــه باشــــی…

از دستــــش میــــدی…

انگــــار ایــــن قانــــونه طبیعتــــه

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۰:

شما همراه زاده شدید و تا ابد همراه خواهید بود
هنگامی که بال های سفید مرگ روزهاتان را پریشان میکنند همراه خواهید بود
آری، شما در خاطر خاموش خداوند نیز همراه خواهید بود
اما در همراهی خود حد فاصل را نگاه دارید
و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص درآیند
به یکدیگر مهر بورزید اما از مهر بند مسازید
بگذارید که مهر دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح های شما
جام یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید
از نان خود به یکدیگر بدهید اما از یک گرده نان مخورید
با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید، ولی یکدیگر را تنها بگذارید،
همان گونه که تارهای ساز تنها هستند با آن که از یک نغمه به ارتعاش در می آیند
دل خود را به یکدیگر بدهید، اما نه برای نگه داری
زیرا که تنها دست زندگی می تواند دلهایتان را نگه دارد
در کنار یکدیگر بایستید اما نه تنگاتنگ
زیرا که ستونهای معبد دور از هم ایستاده اند،
و درخت بلوط و درخت سرو در سایه یکدیگر نمی بالند
“جبران خلیل جبران”

[پاسخ]

sara پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۶:

ممنون عزیزم

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۳۰:

خواهش میکنم عزیزم

saraگفته :

وقتی کسی را که نداری دوست داری
با عشق داری روی خود، پا می‌گذاری
وقتی به جای “من”، ضمیرت می‌شود “تو”
از “تو” برایت مانده یک “او” یادگاری
وقتی که غیر از خاطراتی گنگ و مبهم
چیزی نداری که نداری که نداری…
وقتی هوایت ابری است و بغض داری
تا شانه می‌بینی هوس داری بباری
وقتی برای زندگی یک راه داری
از راه سهمت می‌شود چشم انتظاری
وقتی که هی نه می‌شود، نه می‌شود، نه…
وقتی که آری بوده، آری بوده، آری…
وقتی نمی‌خواهی که تنهایی بمیری
امّا میان زنده‌ها هم بی قراری
وقتی بمیری پیش از آن که مرده باشی
باید به قدر زندگی طاقت بیاری

[پاسخ]

reyhane پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۳:

لااااااایــــــــــــــــکـ

[پاسخ]

شهريوريگفته :

صورتت شعر است و هریک تار مویت مصرعی
شعر را یک مصرع پیچیده زیبا می کند

ماشالله دهدشتی

[پاسخ]

شهريوريگفته :

مجنون به ریگ بادیه غم های خود شمرد
یاد زمانه ای که غم دل ، حساب داشت
صائب تبریزی

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۲۳:

لایک.واقعا،یه زمانی غم حساب کتاب داشت ولی الان…

[پاسخ]

شهريوريگفته :

آخرین بار که مـن از تهِ دل خندیدم
علتش پـول نبود
انعکاسِ جُوک هر روز نبود
علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یک دلقـک,
یا زمین خوردن یک کـور نبود …
من بهِ « مــن » خندیدم !
که چو یک دلقک ِگیج
نقش یک خنده به صورت دارم و دلـم میـــگرید …!

محمد اقدام

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۲۶:

خنده ام را بینی و از گریه ی دل غافلی
خانه ی ما اندرون ابر است و بیرون آفتاب
‏”فصیحی هروی”

لبم می خندد و دل در حصار سینه می گرید
ببین در برق چشمم آشکارا اشک پنهانی
‏”مهدی سهیلی”

[پاسخ]

شهريوري پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۰۷:

ممنون جناب mojtaba_alone بابت این اشعار قشنگ

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۱۸:

خواهش می کنم.

شهريوريگفته :

در چشم هایت

جنگجویی مغول کمین کرده

جرات نمی کنم دوستت نداشته باشم!

جلیل صفربیگی

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۵۳:

چشمهایم را میبندم
اصلا صورتم را برمیگردانم
حالا جرات کن و بگو
هر چه درون سینه داری
************************************
جز من اگرت عاشق شیداست، بگو
ور میل دلت به جانب ماست، بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست، بگو
گر هست بگو، گر نیست بگو، راست بگو
“مولوی”

[پاسخ]

شهريوري پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۰۹:

ممنون دوست من ، مولوی جز بهترین ها ست

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۳۳:

خواهش میکنم
آره همینجوریه که شما میگین

شهريوريگفته :

بین قطاری که می آید و قطاری که می رود
پنج دقیقه فرصت هست
تا تو را به فنجانی چای پیش از سفر دعوت کنم
پنج دقیقه تا با تو اندکی آرامش پیدا کنم
پنج دقیقه تا اندکی دردهایم را با تو بگویم …
پنج دقیقه تا تو زندگی ام را زیر و رو کنی …

نزار قبانی

[پاسخ]

شهريوريگفته :

ﮔﻔﺖ :
« ﭘﻠﮏ ﺑﺮ ﭘﻠﮏ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﻣﯽﺁﯾﻢ »
ﺍﻭ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﭘﻠﮏ ﺑﺮ ﭘﻠﮏ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻡ ﻭ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻢ ..

علیرضا روشن

[پاسخ]

شهريوريگفته :

همیشه در آغاز ، چندان بی غمی و بی قرار
که انگار نفس هایت هیچ رسالتی ندارند
جز به شماره افتادن برای دویدن ات در مسیر فاصله ها ..
با سال ها دویدن و به هیچ خط پایانی نرسیدن تازه می فهمی :
فاصله همیشه فاصله است ، کم نمی شود ، فاصله می ماند ..

[پاسخ]

شهريوريگفته :

دلتنگی یعنی
اذان مغرب
به افق چشم های تو!

[پاسخ]

شهريوريگفته :

غزلــی ساختم از وزن النگــوهایت

به پریشان شدن قسمتی از موهایت

غزلی ساختم از شیوه شهرآشوبیت

برگرفتـــه شده از قصــه ابروهایت

ابوالقاسم خورشیدی

[پاسخ]

شهريوريگفته :

عشق ویرانــــگر او در دلــم اردو زده است

هرچه من قلب هدف را نزدم، او زده است

بیستون بود دلم… عشق چه آورده سرش

که به ارگ بــم ویران شده پهلو زده است؟

مــو پریشان به شکار آمــــد و بعد از آن روز

مــن پریشانم و او گیره به گیسو زده است

عبدالمهدی نوری

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۹:

خیلی زیبا بود
ممنونم

[پاسخ]

شهريوري پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۰۶:

خواهش می کنم دوست من

[پاسخ]

شهريوريگفته :

انتخاب شعر شهرادمیدری خوب بود ، سبک ایشون جالب و اشعار خوبی دارند

دو دریا و دو بندر می شود دید

چه زورقها شناور می شود دید

میان چشم تو بانوی کارون

خدا را جور دیگر می شود دید

حسین (شهراد ) میدری

[پاسخ]

بی اسمگفته :

خیلی زیبا بود
دقیقا شبیه حال منو خیلیا

[پاسخ]