آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
Maedehگفته :

کاش گفته بودی …
معرکه بود
مرسی

[پاسخ]

لیلاگفته :

قشنگ بود مرسی

[پاسخ]

آروینگفته :

وقتی (خدا) با یک نقطه
(جدا) میشود
از دیگران هیچ انتظار ماندن نیست…

[پاسخ]

آروینگفته :

او که میرود نمیفهمد..
اما من که بدرقه میکنم
میدانم که کاسه ی آب معجزه نمیکند!؟

[پاسخ]

لیلاگفته :

معلم ورقه ها را داد همه مرا مسخره کردند
اما باور کن درست نوشته بودم
گفته بود جای خالی را باکلمه مناسب پرکنید…
و من همه را نوشتم “تـــــــو”…..

[پاسخ]

artimes پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۴:

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد
روزگار غریبیست نازنین، روزگار غریبیست نازنین

و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبیست نازنین، روزگار غریبیست نازنین

و در این بن‌بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبیست
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد

روزگار غریبیست نازنین، روزگار غریبیست نازنین

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

احمد شاملو

[پاسخ]

لیلاگفته :

ناصحا بیهوده می گویی که دل بردار از او!!!
من به فرمان دلـــــم،کی دل به فرمان من است؟؟؟

[پاسخ]

لیلاگفته :

همه کارهایت را بخشیدم جز آن تردید آخر هنگام رفتنت را
که هنوز مرا به برگشتنت امیدوار نگه داشته است

[پاسخ]

artimes پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۱:

سلام

لیلا خانم این تردیدی که شما فرمودین ناگذیر است.این تردید برای فریب نیست برای امید به طرف مقابل نیست برای هیچی نیست.فقط یک لحظه سخت تو زندگیست

[پاسخ]

javad پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۰:

موافقم.نباید بهش دل بست.

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۳:

ببخشید ارتیمیس جان ناگذیر غلطه ناگزیر درسته بازم ببخشید.

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۲۷:

مهسا خانم / سر بسته بگم ، در جمله بالاتون از جان پیداست. شماها جوری دیگر عاشقین. عشق ما جهانی نیست

لیلاگفته :

نفس میکــشم تا به جای مـــــــرده ها خاکــــم نکــنـنـد
حــالـــم ایــنـگـونــه اســـت
چـــیزی نـــپـرس…

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۰:

آری
سخت است زنده باشی
اما قدر یک مرده به حسابت نیارن

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من ؛
گر از قفس گریزم ، کجا روم ، کجا ، من ؟
کجا روم ؟ که راهی به گلشنی ندانم ،
که دیده برگشودم ، به کنج تنگنا ، من .
نه بسته ام به کس دل ، نه بسته کس به من نیز،
چو تخته پاره بر موج ، رها ، رها ، رها ، من .
ز من هر آنکه او دور، چودل به سینه نزدیک ؛
به من هر آنکه نزدیک ، ازو جدا، جدا ، من !
نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا ، من .
ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟
که گو یدم به پاسخ ، که زنده ام چرا من ؟
ستاره ها نهفتم ، در آسمان ابری ــ
دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من …
“سیمین بهبهانی”

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۴:

ممنون لیلا جان
این ترانه رو کسی خونده
قبلا شنیده بودم یادم نیست
کسی میدونه کی خوندتش؟

[پاسخ]

vahid پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۳:

سلام
شعرش از سیمین بهبهانی هست

و همایون شجریان خونده

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۷:

خواهش نیما خان
بله با صدای همایون شجریان

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۲۴:

نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج…..
ممنون لیلا جان که دوباره این آهنگ رو یادم انداختی
دوباره دانلودش کردم
هرچی گوش میدم برام تازه تر میشه
راستی هنوز اسمتو دوس داری؟

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۲:

خواهش نیما جان خودمم خیلی این آهنگو دوست دارم..
بله بله دوستش میدارم

طنازگفته :

بی نظیری مسعود
مرسی.

[پاسخ]

لیلاگفته :

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت
من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت
“افشین یداللهی

[پاسخ]

لیلاگفته :

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
“روح اله خمینی”

[پاسخ]

لیلاگفته :

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می‌اندیشم
به تو آری به تو، یعنی به همان منظره دور
به همان سبز صمیمی، به همان باغ بلور
به همان سایه همان وهم همان تصویری
که سراغش ز غزل های خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسّم… به تکلم… به دلارایی تو
به خموشی… به تماشا… به شکیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم تشنه دیدار من است
یک نفر ساده چنان ساده که از ساده‌گی اش
میتوان یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه این خواب گران‌سنگ، سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم تشنه دیدار من است
یک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش
میتوان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
ای بیرنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی آن شبح هرشبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شب تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبه آینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آیینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
“بهروز یاسمیه”

[پاسخ]

لیلاگفته :

فرصت آیینه‌ها در پشت در مانده‌ست
روشنی را می‌شود در خانه مهمان کرد
می‌شود در عصر آهن آشناتر شد
سایبان از بید مجنون،
روشنی از عشق
می‌شود جشنی فراهم کرد
می‌شود در معنی یک گل شناور شد
مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران در پشت در مانده‌ست
موسم نیلوفران یعنی که باران هست
یعنی یک نفر آبی‌ست
موسم نیلوفران یعنی
یک نفر می‌آید از آنسوی
دلتنگی
می‌شود برخاست در باران
دست در دست نجیب مهربانی
می‌شود در کوچه‌های شهر جاری شد
می‌شود با فرصت آیینه‌ها آمیخت
با نگاهی
با نفس‌های نگاهی
می‌شود سرشار
از راز بهاری شد
دست‌های خسته‌ای پیچیده با حسرت
چشم‌هایی مانده با دیوار رویاروی
چشم‌ها را می‌شود پرسید
یک نفر تنهاست
یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست
در زمین زندگانی
آسمان را می‌شود پاشید
می‌شود از چشم‌هایش …
چشم‌ها را می‌شود آموخت
می‌شود برخاست
می‌شود از چارچوب کوچک یک میز بیرون رفت
می‌شود دل را فراهم کرد
می‌شود روشن‌تر از اینجا و اکنون شد
جای من خالی‌ست
جای من در عشق
جای من در لحظه‌های بی‌دریغ اولین دیدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می‌گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت
جای من خالی‌ست
من کجا گم کرده‌ام آهنگ باران را؟!
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!
می‌شود برگشت
می‌شود برگشت و در خود جستجویی کرد
در کجا یک کودک ده‌ساله
در دلواپسی گم شد؟
در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟
می‌شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهی‌ست
می‌شود از رد باران رفت
می‌شود با سادگی آمیخت
می‌شود کوچک‌تر از اینجا و اکنون شد
می‌شود کیفی فراهم کرد
دفتری را می‌شود پر کرد از آیینه و خورشید
در کتابی می‌شود روییدن خود را تماشا کرد
من بهار دیگری را دوست می‌دارم
جای من خالی‌ست
جای من در میز ِ سوم، در کنار پنجره خالی‌ست
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکب‌ها
جای من در چشم‌های دختر خورشید
جای من در لحظه‌های ناب
جای من در نمره‌های بیست
جای من در زندگی خالی‌ست
می‌شود برگشت
اشتیاق چشم‌هایم را تماشا کن
می‌شود در سردی ِ سرشاخه‌های باغ
جشن رویش را بیفروزیم
دوستی را می‌شود پرسید
چشم‌ها را می‌شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست.
“محمدرضا عبدالمالکیان”

[پاسخ]

لیلاگفته :

بگذر ز من ، ای آشنا
چون از تو من ، دیگر گذشتم
دیگر تو هم ، بیگانه شو
ون دیگران ، با سرگذشتم
می خواهم عشقت در دل بمیرد
می خواهم تا دیگر ،در سر ، یادت ، پایان گیرد
بگذر ز من ، ای آشنا
چون از تو من ، دیگر گذشتم
دیگر تو هم ، بیگانه شو
چون دیگران ، با سرگذشتم
کوته کنم این قصه ی بیهوده را
کی عشق تو ، سازد رها ، جان مرا
هر عشقی می میرد ، خاموشی می گیرد ، عشق تو نمی میرد
باور کن بعد از تو ، دیگری در قلبم ، جایت را ، نمی گیرد
بگذر ز من ، ای آشنا …
“علیرضا طبایی”

[پاسخ]

لیلاگفته :

روزهای بارونی رو خیلی دوست دارم …. معلوم نمیشه منتظر تاکسی هستی یا آواره خیابونها ؟! بخار توی هوا مالِ سرماست؛ یا دود سیگار ؟! روی گونه ات اشکه یا دونه های بارون …!!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

معشوقه شهر قصه هایی لیلا
در ذهن من از گذشته هایی لیلا
دنبال خدای خنده ها می گشتم
اما نکند خودت خدایی لیلا
وقتی به خیال من غزل می بارد
انگار تو از فرشته هایی لیلا
ای کاش که دست من پر از دستت بود
وقتی به ترانه ها می آیی لیلا
اینجا همه چراغها خاموشند
رو راست بگو تو در کجایی لیلا
اینم تقدیم به خودم و همه لیلا ها والا :-)

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۷:

مرسی لیلا جان که انقد لیلا هارو شرمنده محبتت کردی من بجای همشون و البته خودت ازت ممنونم:D
عاشقتم بی اندازه …
از نوشته هات معلومه این روزا دلت…… درکت میکنم

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۳:

سلام نازنین جونم ببخشید این همه دیر جواب میدم نبودم چند روزی
فداتشم مرسی خانومی دیدم کسی دوسمون نداره خواستم یه خورده خودمو تحویل بگیرم :-)
بله بله درسته عزیزم خیلی هم زیاد..
خانومی شما عزیزم ممنونم ازت..

[پاسخ]

لیلاگفته :

ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش ، خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق ، برای گم شدن در یار
چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل ، خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن ، خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار ، اگر مستم اگر هوشیار
مرا یارای بودن نیست ، تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من ، من تن خسته را دریاب
مرا هم خانه کن تا صبح ، نوازش کن مرا تا خواب
همیشه خواب تو دیدن ، دلیل بودن من بود
چراغ صبح بیداری ، اگر بود از تو روشن بود
نه از دور و نه از نزدیک ، تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خود سوزی عاشق ، مرا آتش زدی ای عشق

[پاسخ]

artimes پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۰۳:

شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی
هم‌بغض معصومت را نشکفته پرپر کردی
هم‌بغض معصومت را نشکفته پرپر کردی

ننگت باد ای دست من ای هرزه گرد بی‌نبض
آن سرسپرده‌ات را بی یار و یاور کردی
ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو
با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر کردی

دستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

سربرده در گریبان بی‌خودتر از همیشه
حیفت نهایتی که با من برابر کردی
ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو
با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر کردی

دستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

زهر این نفرین نامه جای خون در من جاری
این آخرین شعرم را پیش از من از بر کردی
ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو
با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر کردی

دستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

زجری همیشه بهتر با من ترحم هرگز
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

دستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی
بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۸:

سلام جناب آرتیمس
ممنون خیلی این آهنگو دوست دارم

[پاسخ]

هستیگفته :

بودم!
دیدم با دیگری شادتری ..
رفتم…

[پاسخ]

ترنم پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۴:

آخر حرف بود بخدا
دلم گرفت هستی من

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۰:

کوتاه بگو
اما ناب
ممنون محشر بود

[پاسخ]

لیلاگفته :

به خانه می رفت
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خندیده بود
حسین پناهی

[پاسخ]

هستیگفته :

نمیدانم
بگویم بمان یا برو؟
چرا که باور کرده ام به هیچ فعلی پایبند نیستی!!!

[پاسخ]

هستیگفته :

فرعه کشی تمام شد…
تو به اسم دیگری در آمدی..
تقدیر جای خود…
اما لا اقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی…

[پاسخ]

هستیگفته :

شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و کریه رو به رو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد…
…..من عاشق او بودم و او عاشق او….

[پاسخ]

هستیگفته :

تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده ای گاهی؟
نشستی پای اشک شمع گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز؟
که از شرم نبود شاد پیغامی
میان کوچه ها سرگشته می چرخید؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی,عطر خود تقدیم باغی میکند چیزی نمیخواهد…
تو رمز عاشقی از بال پروانه میان شعله های شمع پرسیدی؟
تو آیا یاکریمی دیده ای در آشیان, بی عشق بنشیند ؟
تو ماه آسمان را دیده ای ؛رخ از نگاه عاشقان نیمه شب ها بربتاباند؟
تو آیا هیچ میدانی
…. اگر عاشق نباشی,مرده ای در خویش؟
نمیدانی که گاهی شانه ای, دستی, کلامی را نمی یابی ولیکن سینه ات لبریز از عشق است..
جوابم را نمیخواهی تو پاسخ داد؟
ز خود پرسیده ام در تو!!
که عاشق بوده ام آیا؟؟
جوابش راتو هم البته میدانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!!
به گوش بسته میخوانی…

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

از همان ابتدا دروغ گفتند!
مگر نگفتند که “من” و “تو” ، “ما” می شویم؟!
پس چرا حالا “من” این قدر تنهاست!
از کی “تو” اینقدر سنگ دل شد؟!…
اصلا این “او” را که بازی داد؟!…
که آمد و “تو” را با خود برد و شدید “ما”!
می بینی
قصه ی عشقمان!

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۹:

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

عاشقی بودم دیوانه و برای خودم عالمی در سر داشتم
عالم رویایی و دیوانگی
مثل من کسی عاشق نبود ، عاشق تو و قلبت .
مثل من کسی نبود که شب و روز به یاد عشقش باشد و
لحظه هایش را با چشمان خیس بگذارند.
این من بودم که اینهمه تو را از ته دل دوست داشتم
تو را بعد از خدای خویش می پرستیدم.
عاشقی بودم عاشقترین ، برای تو بهترین.
چه عاشقانه در عشقت سوختم و چیزی نگفتم .
چه بچه گانه از غم دوری و دلتنگی ات گریه میکردم.
تو رفتی و مرا با کوله باری از عشق ودیوانگی تنها گذاشتی .
اما من عاشقت ماندم ، و اینک در آتش غمجدایی ات در حال سوختنم.
شاید از این سوختن خاکستری بر جا بماند که این خاکستر چیزی جز
تکه های سوخته قلب عاشقم نیست .
خاکستر قلب عاشقی که روزی بر بادمیرود و دیگر چیزی از آن باقی نمی ماند.
تنها خاطرات این عشق بر جا می ماند که آن هم نیز دیگر سودی ندارد.
عاشقی بودم که به عشقم افتخار میکردم و او را بهترین و پاکترین عشق میدانستم.
نمی دانستم که برای تو عشق نبودم ،تنها بازیچه ای بودم که روزی از بازی با من خسته می شوی و مرا دور می اندازی .
تو برای من معنای واقعی یک عشق بودی ، تو برای من عزیزترین بودی.
ای کاش اینک که از در غم جدایی ات خاکستر شده ام قدرم را بدانی

[پاسخ]

مسعودگفته :

ای کاش گفته بودی…

ای کاش گفته بودی که عاشق دیگری شده ای
من خودم عاشق بودم…

درکت می کردم…
___________________________________
بارها می خونمش… هنوز برام تازگی داره!

[پاسخ]

ترنم پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۶:

میشه بگی این که میخونیش چی هس؟
کاملشو میشه بنویسی؟ مرسی

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵:

همین مطلب منظورم بود!
همین جمله
همین عکس
بارها و بارها و بارها نگاش میکنم و تکرار میکنم و …
با یه آهنگ بی کلام پیانو میچسبه! امتحان کنید!

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۰:

دله پری داری اقا مسعود….

m پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۱:

آخی…

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

سراغی ازمن نگیر
من گمشده ای بیش نیستم
فراموش شده ای تنها
خیالبافی بی خاطره
پس فقط برو
گذرکن ازپیش روی این چشمان خیس
معناببخش به تنهایی
به فراقفراموش کن این دل سرمازده را
بگذاربادها ببرند این رویای خیس را

[پاسخ]

asraگفته :

خدایـــا ..
دسـتت رو از روی اسپیس بــردار !
بـس نیـست ایـن هــمه فاصـــــله

[پاسخ]

هستیگفته :

واپسین لحظه ی دیدار
منو دست گریه نسپار
توی تردید شب خدانگهدار
اگه خوابم اگه بیدار
توی این فرصت تکرار
بگو عاشقمی برای آخرین بار

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۲۵:

نگفت و رفت..
چقدر دردآوره

[پاسخ]

لیلاگفته :

یکنفر اینجا هست
که تمنای تو در عمق نگاهش جاریست
وهمه ثانیه ها،
در حصــار غم دلتنگیـــــه تــــــــو
زندانیســت
لحظـــه ای نیســت که یادت نـــــکند

[پاسخ]

Nedaگفته :

نسلی هستیم که حالمون دیگه پرسیدن نداره …

چون ما دچار خود سانسوری شدیم ؛

و مجبوریم بگیم که : خوبیم ! خیلی هم خوبیم …

اما …. تو عاقل باش و باور نکن

[پاسخ]

Nedaگفته :

چـهــــ مــے دانــد از دل ِ تنگمــــ!

گاهــــے به خداوند التماس

مــےکنم فـــقط خوابش را ببینمـــ !

[پاسخ]

حدیثگفته :

همه میگن ۱۳ عدد نحسیه.اما من میگم نحس۱و۳ هستن.عشقای امروزی یا یک طرفن یا سه طرفه!!

[پاسخ]

حدیثگفته :

… مرســـــــــی! مثل همیشه عالی بود.

[پاسخ]

ریحانهگفته :

اما من میگم ای کاش نگفته بودی تا حداقل با خیال عشقت زندگی میکردم، تا حداقل رویاهای شیرینم را ازم نمیگرفتی. اینطوری همش فکرمیکردم من مقصربودم، اما حالا که فهمیدم تو هم مقصر بودی، حالا که فهمیدم راحت خیانت کردی، بدجوری داغون شدم این روزا فقط کارم تحمل کردنه

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

چه شباهــت عجیبـی است

میان مـن و تــو …

” مـــــن ” دلــشکسته ام

و” تــــو ” دل ، شکســته ای

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

همیشه سکوت علامت رضایت نیست

شاید کسی دارد خفه می شود

پشت سنگینی یک بغض

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

برای رسیدن به تو
پا پیش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام رویاهایم کردم
انصاف نبود
تو که میدانستی با چه اشتیاقی
خودم را قسمت میکنم
پس چرا
زودتر از تکه تکه شدنم
جوابم نکردی
برای خداحافظی
خیلی دیر بود…
خیلی دیر….

[پاسخ]

آرامش از دست رفتهگفته :

خدا
فقط تو را می خواهم وبس
روزگاری عشق چه معنای ساده ی کودکانه ای داشت
وقتی می بینی اش قلبت به تپش می افتد
تنها آدم زندگی ات
روزگار سرد امروز معامله ی مغازه ی بازار وسط شهر شده است
تا زمانی که زیبا باشی
اگر خوش صحبت باشی
تا زمانی که سالم باشی
چرا به آغوش نمی کشی ام ای خدا
تو مرا دوست داری
مگر نه این که شادی ام خواسته ی توست که از هر خواستنی بی نیازی
معنای عشق را به من می گویی؟
چرا دوست داریم
احساسات قدیمی ام را به من باز پس می دهی؟
معنای بوسه را در ذهنم تازه می کنی؟
به تو نیاز دارم پروردگار من
به آرامش از دست رفته ام
که در این غلغله ی زمان
دست نوازشگرت را می طلبد این قلب نا آرام
آفرینش انسان چه قدر پیچیده است
توانایی ای با انتهای نا معلوم
با ذهنی پر از سوال
به من می گویی چرا آسان رها می کنیم؟
به من می گویی این همه بی رحمی از برای چیست؟
به من می گویی چرا مانند وسایل خانه انسان ها برایمان عادی می شوند؟
به من می گویی……..

[پاسخ]

naziگفته :

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
می بینــﮯ؟

رفتنــت برایــم عــادﮮ شــد …

به هــمین زودﮮ! عجــیب استــ ، نــه؟

امــا هــنوز هــم گــاهــﮯ دلــم،بدجور هوایتــ را مــی کنــد …

و ناخــودآگــاه بر زبــان مــﮯ آورم :

کــاش بودی …

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم
که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را
برای بار دوم برایت باز گوید.
چرا مرا شکستی ؟چرا؟
اشعاری برایت سرودم
که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند
چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟
چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم
چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟
زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.
خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.
چرا این چنین شد/؟چرا؟
من که بودم؟
که هستم به کجا دارم می روم؟

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

میخواهی بروی؟
خب برو…
انتظار مرا وحشتی نیست
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
برو…
برای چه ایستاده ایی؟
به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟
برو..
تردید نکن
نفس های آخر است
نترس برو…
احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست
برو…
یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود
پس راحت برو
مسافری در راه انتظارت را میکشد
طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد
برو…
فقط برو…..

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

آدمــها کنــارت هستند . . تا کـــی؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !
از پیشــت میروند یک روز . . کدام روز ؟
وقتی کســی جایت آمد !
دوستــت دارند . . تا چه موقع ؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتنپیــدا کنـند !
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه ! نه . .. !
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. .
و این است بازی باهــم بودن . .

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و
به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم دوسش داری
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش
همه وجودت له شده ….
چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی….
چه قدر سخته وقتی
پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری …….
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب
بگی : گل من باغچه نو مبارک

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۲:

دمت گرم!
ممنون خیلی وقت بود دنبالش میگشتم!

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

کاش تو بــــودی و من !
نمـ نمـ باراטּْ،
یک جاده بــــــــے انتها …
دســــت در دســـت همـ …
بدون چـــــــتر !
خیس…خیس…

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

دلم میخواست تمام آدم های دنیا دلشون صاف بود وطعم عشق را حس میکردن .
طعم درد جدایی رو حس میکردن و میفهمیدن وقتی عاشق از معشوق جدا میشه و معشوق را با کس دیگری میبینه چه حالی میشه .
خدایا چه کار کنم دردم را به کی بگم؟
به هر کسی که میگم هنوز دوستش دارم میگه دیوانه ام .
غم دلم را به کی بگم؟
اما دیگه مهم نیست چون عشق ما یک طرفه است .
من قلب خود را از او پس میگیرم و آنرا در اعماق دلم مدفون میسازم .
شبهای تاریک را دوست دارم چون یاد آور خاطراتی خوب برای من است .
ستاره های آسمان را دوست دارم چون نورشان مثل نور کمی است که در اعماققلبم سوسو میکند و هنوز امید به زنده ماندن دارد .
ابرها را دوست دارم چون عشق را میفهمندو به حالم گریه میکنند .
سرما را دوست دارم چون آوازی غم انگیز به همراه می آورد .
گرما را دوست دارم چون نگذاشت قلبم مقلوب و سرد شود .
بهار را دوست دارم چون گلهای سرخ بههمراه می آورد همان گلی که او دوست داشت .
تابستان را دوست دارم چون گرمایش مانندسوزش عاشقی میباشد .
پاییز را دوست دارم چون به یاد لحظاتیمی افتم که او مانند برگهای پاییزی مرا زیر پای خود خرد کرد و من همچنانهنوز عاشقانه دوستش دارم .
زمستان را دوست دارم چون غم های مرا درپشت برفهای سپیدش پنهان میسازد .
خدا را دوست دارم چون مهربان است .
چون فقط اوست که وقتی از عشق سخن میگویم مرا دیوانه خطاب نمیکند .
اما از جدایی نفرت دارم چون او بود که دستهای مارا از هم جدا کرد و من دیگرهیچوقت او را متعلق به خود ندیدم .
اما هنوز امیدوارم به دیدن دوباره او هر چند که دیگر دستهایش گرمی همیشگی را ندارد .
و من بعد از رسیدن به این آرزوبا خیال راحت چشمهایم را میبندم و از این دنیا بهآن دنیا سفر میکنم .
هنوز به دیدن او زنده ام
چرا؟
نمیدانم
چون هنوز دوستش دارم .
چون دلم برایش تنگ شده .
چرا مرا نخواست؟
چرا رهایم کرد؟
چرا مرا کشت؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

صبر کن
تنها برای بودن باش ، بمان
برای یک ثانیه
که اگر میدانستی ، ثانیه ها ، چقدر بزرگند
به اندازه خشم طبیعت ، به اندازه لطف خدا شاید
به اندازه یک قطره باران در کویر خشک غیرت
پس یک ثانیه صبر کن……………
به کجا میروی ؟
صبرکن !…
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو !
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو !
ای کبوتر به کجا ؟!
قدری دگر صبر کن
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
ای عزیز جان من …
تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند !
خنده کن !
عشق نمک گیر شود بعد برو !
یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد …
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو !
خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمده ؟
باش ای نازنین !
باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود
بعد
برو !

[پاسخ]

مریم تنهاگفته :

از بهار پرسیدم عشق یعنی چه ؟ گفت تازه شکفته ام نمیدانم.
از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه ؟گفت فعلا در گرمای وجودش غرقم.
از پاییز پرسیدم عشق عینی چه ؟گفت در جلوه ی رنگارنگ آن رنگ باختم.
از زمستان پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت مثل برف آروم بی صدا روی قلبت میشینه و تو نمیفهمی کی اون تو رو احاطه کرده .
ناگهان بغضی کردو گفت ولی تا به خودت میای میبینی آب میشه و میره برای همیشه.

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

عشق
همانقدر که بزرگم می‌‌کند
و شاد و امید وار
همانقدر هم تحقیرم می‌‌کند
و مأیوس و غمگین
یک روز خوشبخت‌ترین آدمِ روی زمین
یک روز
بی‌ ثبات
بی‌ اراده
بلاتکلیف می‌‌شوم
یک روز عاشقِ شاعر
یک روز شاعرِ عاشق
یک روز
بیزار از هر چه حرفِ قشنگ
بی‌ کلام‌ترین می‌‌شوم
تو با منی
خاطراتت با من
تمام این دنیا با من است
عجیب در کنارِ تو
تنها
و تنهاتر
و تنهاترین میشوم
و گرچه عشق زیباترین دلیلِ بودن است
هر روز، بیش از روزِ پیش
از این زندگی‌ سیر می‌‌شوم.

[پاسخ]

امینگفته :

خیال کن روزگارم رو به راهه
خیال کن رفتی و دلم نمرده
خیال کن مهربون بودی و قلبم
کنار تو ازت زخمی نخورده
خیال کن هیچی بین ما نبوده
خیال کن خیلی ساده داری میری
خیال کن بی خیاله بی خیالم
شاید اینجوری آرامش بگیری
گذشتی از منو ساکت نشستم
گذشتی از منو دیدی که خستم
تو یادت رفته که توی چه حالی
کنارت بودمو زخماتو بستم
خیال کن که سرم گرمه عزیزم
خیال کن بی تو هیچ دردی ندارم
خیال کن زمستونه ولی من
تویه شبهام شب سردی ندارم
خیال کن قلب من شکستنی نیست
خیال کن حقمه تنها بمونم
خیال کن عاشقم بودی ولی من
شاید قدر تو رو هرگز ندونم
گذشتی از منو ساکت نشستم
گذشتی از منو دیدی که خستم
تو یادت رفته که توی چه حالی
کنارت بودمو زخماتو بستم
کنارت بودمو زخماتو بســــــــــتم!
زخماتو بستم
خیال کن

[پاسخ]

شراره*گفته :

بدترین شکست عشقی عمرموِ،کلاس سوم دبستان خوردم وقتی که فهمیدم جایزه هارو مامانم میخرده میداده به معلما!!!*

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۸:

شاد شدم ممنون…..!

[پاسخ]

مسعودگفته :

مـ ـن … مـعـنـی ایـن ( م ) آخـر را نـمـی فـهـمـم

کـه او آخـر اسـم تـ ـو مـی گـذارد . . .

اگـر بـرای او هـسـتـی کـه هـیـچ . . .

امـا اگـر نـیـسـتـی . . .

مـطـمـئـن بـاش . .

مـ ـن بـه رابـطـه شـمـا ۲ نـفـر هـم مـشـکـوک نـمـی شـوم !!!

فـقـط . . .

کـمـرنـگ مـی شـوم . . . و بـعـد از آن مَـحـو ! . . .

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۲:

محو شدن….چه کلمه ی ساده ی درد ناکی….!!!!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۹:

یادش به خیر یک “میم” به آخر اسمم اضافه میکردی… من مال تو میشدم!

[پاسخ]

لیلاگفته :

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است
مثل همین باران بی سوال
که هی آرام و شمرده شمرده می بارد!
باران که می بارد
تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است
که می گویم:
” من تنها نیستم!
فقط تنها منتظرم… “

[پاسخ]

لیلاگفته :

بعضــــــــــی وقتــــــــا ادمــــــا…
المـــــــــاسی تو دستــــــــ دارن…
بعـد چشمشـون میفتــــــه به یه گردو…
دولا میشن تاگـــردو رو بــردارنــــــــــ…
المـــاس میفتــــــــه تو شیبــــــــــ زمین…
قل میخــــــــــورهـ و تو عمقــــــــ چاهــــــــی فرو میره…
میدونی چی میمـــــــــــونه؟؟؟
یـــــــــه ادم…
یـــــــــه دهنــــــــه بــــــــــاز..
یـه گــــــــردویـــــــــه پوک…
یـــــــــــــــــــه دنـــــــــــــــیا حســـــــــــرتــــــــــ…

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلم گرم خداوندیست…

چه زیبا خالقی دارم
دلم گرم است می دانم
که فردا باز خورشیدی
میان آسمان ، چون نور می آید
چه بخشنده خدای عاشقی دارم
که می خواند مرا ، با آنکه میداند
گنه کارم
اگر رخ بر بتابانم
دوباره می نشیند بر سر راهم
دلم را می رباید ، با طنین گرم و زیبایش
که در قاموس پاک کبریایی ، قهر نازیباست
چه زیبا عاشقی را دوست می دارم
دلم گرم است می دانم ، که می داند
بدونِ لطف او ، تنهای تنهایم
اگر گم کرده ام من راه و رسم بندگی ،
اما
دلم گرم است ، می دانم
خدای من ، خدایی خوب می داند
و می داند که سائل را نباید دست خالی راند
دلم گرم خداوندی ست
که با دستان من ، گندم برای یاکریمِ خانه می ریزد
و با دستان مادر کاسه آبی را، برای قمری تشنه
دلم گرم خداوند کریمِ خالق نوریست
که گر لایق بداند
روشنی بخشد ، به کرم کوچکی با نور
دلم گرم خداوند صبور و خالقِ صبریست
که شب ها می نشیند در کنارم
تا که بیند می رسد آن شب
که گویم عاشقش هستم؟
خداوندا ، دعا برآنکه آزار مرا اندیشه می دارد ، نشانم ده
خداوندا ، مسلمانی عطایش کن
نخشکاند هزاران شاخه زیبای مریم را
نبندد پای زیبای پرستو را
نسوزاند پر پروانه های عاشق گل را
نچیند بال مینا را
دعایش می کنم آن عهد بشکسته
دعایش می کنم عاشق شود بر یاکریم و هدهد و مینا
دعایش می کنم
آن سان دعایی
چون مرا با لعنت و نفرین قراری نیست
تو آیا هیچ می دانی خدایم کیست ؟
چنان با من به گرمی او سخن گوید
که گویی جز من او را بنده ای ، در این زمین و آسمانها نیست
هزاران شرم باد بر من
چنان با او به سردی راز می گویم
که گویی من جز او و بی گمان
یکصد خدا دارم
چنان با مهر می بخشد
که گاهی آرزوی صد گناه و توبه من دارم

[پاسخ]

نازنینگفته :

هیچ وقت به خاطر هیچ کس؛

از ارزش هایت دست نکش؛

چون، زمانی که آن فرد از تو دست بکشد؛

تو می مانی و یک «منِ» بی ارزش …!

[پاسخ]

نازنینگفته :

“مــــن” بـــه ” تــــو” بستـــگــــی دارم …

حــــال مــــن را از خـــــودت بپـــــرس !

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۴:

یک متن ساده را صدبار میخوانم و هیچ نمیفهممش!
نگو “رفتنت” عوارضی نداشت

[پاسخ]

نازنینگفته :

بیزار باش از معشوقی که

اسم هرزگی هایش را بگذارد

“آزادی”

اسم نگرانی هایت را بگذارد

“گیر دادن”

و برای بی تفاوتی هایش

“اعتماد داشتن به تو” را بهانه کند …

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۰۳:

دمت گرم خیلی خوب بود گل گفتی.

[پاسخ]

negar پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۱:

واقعا!!!!!!!!!!!!!!!!!!
همیشه بهم میگفت یا تو یا هیچکس ولی بعدا فهمیدم به صمیمی ترین دوستم هم همین حرفها رو زده!

[پاسخ]

نازنینگفته :

یک کلمه ای هست به نام “دلگیر” شدن

الان من دچار همین کلمه ام

[پاسخ]

نازنینگفته :

بعضی سختیا آدم روقوی نمیکنن ، پیر میکنن …

[پاسخ]

نازنینگفته :

مخاطب های امروزی رو

هر چی بیشتر “خاص” کنی

“ب ی خاصیت تر” میشن!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

زن های سیگاری را
وقتی به تماشا می نشینم
لذت می برم
از یک روح لطیف با یک زخم مردانه . . .

[پاسخ]

نازنینگفته :

انکس که منو دوست داشت!
خیلی با گذشت بود!
از من هم گذشت!

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۶:

آهسته گفت خداحافظ و رفت…آدم ها چه راحت مسئولیت خود را به دوش خدا می گذارند

[پاسخ]

نازنینگفته :

وقتی با گـرگــ هـا زندگی میکنـی زوزه کـشـیـدن را بـیـامـوز من در سرزِمـیـنـی زنـدگـی
مـیـکـنـم
که.. تـنـها…
“خـدایـش” از پـشـت خـنـجـر نـمـیـزنـد!!

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۶:

وقتی سگهای گله با گرگ بره میخورند و
با چوپان گریه میکنند
از وفا داری انسانها چه توقعی داری؟؟؟

[پاسخ]

نازنینگفته :

کسی که توحرفاش زیاد میگه بیخیال

بیشتر از همه فکر و خیال داره

فقط خستس دیگه حال و حوصله بحث و صحبت نداره..

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۳:

دقیقا نازنین جونم گل گفتی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۰:

بی خیال……خودم ازش زیاد استفاده میکنم

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۷:

منم همینطور نازنین جون

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۳:

چون میگذرد غمی نیست… این نیز بگذرد…

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۰۶:

ای گفتی دقیقا همینه….

[پاسخ]

نازنینگفته :

چه دنیای عجیبی ست !
هر وقت حرف دلم را زدم ، دلت را زدم .. !!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

ظرفیت پشت تکمیل است_ لطفا از جلو خنجر بزنید !

[پاسخ]

نازنینگفته :

این روزها باید مثل کلاغ باشی !!
باید عادت کنی بدون اینکه دوستت داشته باشند زندگی کنی…

[پاسخ]

نازنینگفته :

لبــــاسی را که از تنت در میــــــــــــــــاوری و بــــی توجــــه پرتش می کنی یک جــــایی روی زمیـــن ، کاناپه ، تخـــت یا هــــــــر جای دیگــــــــری ، من آرزوی بوییدنش را دارم …….
نمی دانستی نــــــــــــــــه!!!!!!

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۰:

قشنگ بود…!

[پاسخ]

نازنینگفته :

اسم هر دویمان را در گینس ثبت میکنند !
تو در دروغ گفتن رکورد زدی …
من در باور کردن … !!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

روزهای خـــــــــوش!!!

دلــــــــم!

هـــــر جـــا کـــــه هســـــتند یـــــادشان بخیـــــر

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۱:

امروز خسته تر از هر روزم کاش میشد گوشه ای نوشت خدایا خسته ام
فردا بــــــــــــــیدارم نکن

[پاسخ]

نازنینگفته :

دهانم پر از حرف است اما . . . با دهان پر که نمی شود حرف زد . .

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۷:

تاوان حرفهای نگفته دلم،تارهای سفیدیست لا به لای موهایم

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۲:

منم زیاد دارم غصه نخور…..!

[پاسخ]

نازنینگفته :

“این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم …!
همانند توست ، مرا دوست ندارد …
احساس ندارد !
اما هر چه هست…
” دل شـکـســتـن ” بلد نیست …

[پاسخ]

نازنینگفته :

یـَـوآشَــکــی دوسَــتـم داشتِــه بــآش

آدَم هــآی دُنــیـای مان

چِشــمِ دیدَن عِشقِمــآن را

نـَـدآرَنـد

[پاسخ]

نازنینگفته :

آرزوهایم هوایی شده اند..

مدام به باد میروند…

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۹:

حس آن سیگار بدبختی را دارم که همه جا
صحبت از ترک کردنش است…

[پاسخ]

نازنینگفته :

مرده شور تو و آن عشق ات را ببرند

که همه برای عشق شان ” گل ” می چینند

اما تو …

تنها چیزی که برای من می چیدی…….

” صغری , کبری ” بود

[پاسخ]

نازنینگفته :

چند روز است …

دائم به زیر دلت فکرمیکنم !!

خوشی ها دقیقا کجایش زدند ؟؟

که راحت قید همه چیز را زدی !!؟

[پاسخ]

نازنینگفته :

سـَخت است میـدانــے؟
اینهـَمــــﮧ دِل دَر دُنیـا اسَت کــــﮧ هیچـکُدام …
بـَرایَم تـنگ نمیشـَوند …

[پاسخ]

نازنینگفته :

گاهی عمیقاً مایلم « ماهی » باشم!ماهی حافظه اش هشت ثانیه است بی هیچ خاطره ای…

[پاسخ]

نازنینگفته :

اینک اعتراف میکنم

بی کس و کار شدمــــ

امـــا هنوز مثل تو بی همه چیـــز نشدمـ!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

همیشه یادمون باشه
از اومدن یکی توی زندگیمون….
ذوق مرگ نشیم
تا وقتی که تنهامون گذاشت و رفـــت
دق مـرگ نـشیم…!

[پاسخ]

نازنینگفته :

به آرزوهای در ترافیک مانده، زنگ بزن

بگو شب دیر می آیی…

[پاسخ]

نازنینگفته :

وقتی در رابــطه ی دوستـــی
بعضـــی هــا به مســـایل جنسی فکر می کــنند
و بعضی به شارژ ایرانســـل..
می فهمی که تنهایی آنقدرها هم بد نیست…

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۴:

می گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم
اما وقتی بارون می بارد چتربدست میگیری،
میگویی آفتاب را دوست دارم اما زیر نور خورشید بدنبال سایه می گردی،
میگویی باد را دوست دارم اما وقتی باد میوزد پنجره را میبندی،
حالا دریاب وحشت مرا وقتی میگویی “دوســـتــتـ دارمــــــ”
“باب مارلی”

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۹:

اره والله چیه هی میرین با این واون دوست میشین…

[پاسخ]

نازنینگفته :

زندگی !

کلاهت را بـه هوا بیانداز …

که من دگر جان بازی کردن ندارم !

توبردی

[پاسخ]

دختر شیرازیگفته :

در برابر این همه احساسات دوستان و این سایت زیبا فقط سکوت میکنم
سپاس

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۱:

همون سکوت از همه چی بهتره…

[پاسخ]

مهساگفته :

استکان چای:
او استکان چای خود را نخورد و رفت
بغض مرا به دست غزلها سپرد و رفت
گفتم نرو قسمت می دهم بمان
تنها به روی حرف خود پا فشرد و رفت
گفتم که صد شماره بمان تا ببینمت
خندیدو تا عدد ده شمرد و رفت
گفپم که بی تو هیچم
گفت” بی”نه “با”
در بیت اخرین غزلم دست برد و رفت
گفتم که یعنی به قدر یک استکان هم ارزش نه
“بی خیال…”
او استکان چای خود را نخورد و رفت…

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ آذر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۹:

زیباست…

[پاسخ]

بهنازگفته :

واقعا وب توپی داری

[پاسخ]

naziگفته :

در کـــــودکــی…

در کـــُـدام بــــــــــــآزی ، راهــــــت نــَــدادنــد ،

کــــــه امـــــروز ، انـــــقَــدر دیـــــوانه وار

تــــشنـــه ی ” بــــــــــازی کـَــردن ” بــــــــا آدم هــــــــایی ؟

[پاسخ]

mگفته :

این روزها دلم اصرار دارد
فریاد بزند؛
اما . . .
من جلوی دهانش را می گیرم،
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش
ندارد!!!
این روزها من . . .
خدای سکوت شده ام؛
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،
خط خطی نشود .

[پاسخ]

مهساگفته :

کسی از شعر استکان چای خوشش اومده بالا نوشتم؟

[پاسخ]

نفسگفته :

تو باشی…
باران باشد…
یک خیابان بی انتها باشد…
دیگر از دنیا هیچ چیز نمیخواهم….
میسی…خوشمل بود

[پاسخ]

مهساگفته :

“باتو این منم”
باتو این منم وبا تو سرشارم از هرچه زیباییست
پناهم باش
تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو ریزد
وملال تنهایی از چشمهایم

[پاسخ]

saharگفته :

نداشتنت یعنی اینکه کس دیگری تورادارد….
نمیدانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری راداری…؟!

[پاسخ]