آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
شهريوريگفته :

درلباس آبی از من بیشتر دل می بری
آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

مهدی فرجی

[پاسخ]

شهريوريگفته :

آفتاب را دوست دارم ؛
به خاطر پیراهنت روی طناب رخت ..
باران را ،
اگر می بارد بر چتر آبی تو ..
و چون تو نماز خوانده ای ، خداپرست شده ام ..

بیژن نجدی

[پاسخ]

شهريوريگفته :

آبی بپوش ، چشم بد از تو حذر کند

این اعتقاد های قدیمی چرند نیست

من یک سوال مختصر و ساده میکنم

بی حوصله نباش جوابش بلند نیست

مستی چشم های تو غیر طبیعی است

این مست ها همان که مرا میکشند نیست؟

بانوی بی نظیر من ، اقرار می کنم

این زندگی بدون تو یک لحظه بند نیست

وحید پورداد

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

غزل بانوی ادبیات فارسی،بانو سیمین بهبهانی هم به دیار باقی شتافت.روحش قرین رحمت حق باد.

ستاره دیده فرو بست و آرمید،بیا
شراب نور به رگهای شب دوید،بیا
ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر دمید،بیا
شهاب یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خط زر کشید،بیا
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید،بیا
به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار
به هوش باش که هنگام آن رسید،بیا
به گام های کسان می برم گمان که تویی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید،بیا
نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت
کنون که دست سحر دانه دانه چید،بیا
امید خاطر سیمین دلشکسته تویی
مرا مخواه از این بیش ناامید،بیا
“سیمین بهبهانی”

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۲۴:

روحش شاد ، ایشون هم جز خوبا بودن
…………………………………………
امشب خدا از آسمان، تا خاک پایین آمده

همــراه با او هر فرشته غرق ِ آمین آمده

هر یک برهنه پا و نیلی پوش با شمعی بدست

با بالهـــای ِ نقـــره ای، زیبــــا و غمگیـــن آمده

از کهکشانــی دورتـــر، چشمان ِ خیس ِ “رابعه”*

غرق ِ “فروغ” ِ اشک با صد خوشه “پروین” آمده

غوغاست دور ِ نام ِ تو از آسمانهـــا تا زمین

هر کس پی ِ دلداری و در فکر ِ تسکین آمده

آرام پلکت را ببند و گریه کن بر خاطرات

یک زن شبیه ِ مادرت بالای ِ بالین آمده

از بس کــه نوشیدی فقط از شوکران ِ زندگی

حالا که مرگ آمد به کام ِ تو چه شیرین آمده

شاید هزاران سال باید بگذرد چون تو زنی

از نو غزلخان باشد و گویند: “سیمین” آمده

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۵۶:

سپاس.بسیار زیبا است.بحر رجز،مثمن سالم
شجاعتش خیلی قابل تحسین بود!
روحش شاد.

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

به عشق درنگاه اول
اعتقاد ندارم ولی
به ازچشم افتادن دریک لحظه
عجیب معتقدم…

[پاسخ]

مائده پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۴۷:

kheyli kheyliiiiiiiiiiiiiiiii

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

او هنوز روسری ” آبی ” میپوشد ! و من سیگار فیلتر ” قرمز ” میکشم ! چه شهر آورد بزرگیست !

[پاسخ]