آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سوماگفته :

دلم یک شل آروم میخواهد!!
با آهنگی رومانتیک، چند تا شمع
و یک عاااااااااااااالمه تو…!!!

[پاسخ]

سوماگفته :

دلم یک شب آروم میخواهد!!
با آهنگی رومانتیک، چند تا شمع
و یک عاااااااااااااالمه تو…!!!

[پاسخ]

سوماگفته :

هرگز تمامت را برای کسی رو نکن….
بگذار کمی دست نیافتنی باشی…
آدمها تمامت که می کنند..
رهایت می کنند…!!

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۰۱:

آآ ی ی ی ی گفتی………………

[پاسخ]

سوماگفته :

اگه دیدی کسی مثل نوک پرگار پات وایستاده
دورش نزن، دورش بگرد.

[پاسخ]

سوماگفته :

چه کسی گفته که من تنهام؟؟!
من سکوت،بغض،اشک و خاطرات
همیشه باهمیم
بگذار تنهایی از حسودی بمیرد!!

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۳۰:

تنها نیسی ابجی تو خدا من و بقیه الون بوی های رو داری

[پاسخ]

سوماگفته :

مرده شور …
ناخنهایت را کوتاه کن!!
بدنم زخمیست
او که رحم نکرد،
تو مدارا کن……..

[پاسخ]

شهریوریگفته :

گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت ..
حافظ خوشا به حالت !
یارم گذشت و یارت گفتا غمت سرآید ..

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۰۴:

اینجوری نگو….دلربا

[پاسخ]

شهریوریگفته :

نه مثل حافظ دمخورم با ملائک!

که اسرار دست اول غیب را برایتان بگویم!

و نه نگاری دارم

به طنازی غزل هاش!

که شعر عاشقانه مهمانتان کنم.

نه مثل شیخ اجل شکر دارد سخنم…

و نه مثل منزوی عاشقانه هام قد می کشند… و طعم و بو دارند.

آیدایی هم در آیینه ندیده ایم تا به حال

که مثل شاملو

عشق را برایتان ترجمه کنم!

قوم و خویش نزدیک عشق هم نیستم چون قیصر

که به قاف عشق رسیدی تازه شروع من باشد… !

کاری به کاسه- کوزه ی خیام هم ندارم!

نه در کاسه ای برایتان شراب می آورم

نه تبر به دوش می اندازم به قصد شکستن کوزه هاش

خوش باشد.

سیمرغ عطار را هم ندارم!

تا بنشانمش روی شانه ام

راه بیفتم قصه تعریف کنم و خلق را پند و اندرز دهم…

شمسی هم نداشته ام که نیامده رفته باشد

تا با دف و تنبور راه بیفتم دنبالش

شهر را انگور مهمانی کنم!

عضو هیچ حزب و دسته ای هم نبوده و نیستیم

مگر باد

آنهم

به بوی زلف عزیزی که موی لَختش را

به دست باد سپرده…به باد بی بنیاد!

فقط

اگر به دنبال گمشده ای به نام مهربانی هستید…

بفرمایید

تا شما شعری بخوانید

می روم چایی بریزم …

فاضل شـ’ــهچراغ

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۲۱:

قشنگ بود.
خوشمان امد مهربان

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۰۱:

بعله منم با شما موافقم ف.ش بسیار زیبا نوشتند
حالا که خوشتان آمد ای کاش با یه نامی بیایید (ناشناس ) خیلی قشنگ نیست
راستی ممنون که گفتید مهربان ، من اصلاً مهربون نیستم همون شهریوری بگید ممنون میشم

[پاسخ]

شهریوریگفته :

چاره ی دیگری نیست!

باید کسی را

با تو اشتباهی بگیرم

و از هم آغوشی اش

هرشب

اندوهی

به جمعیت جهان اضافه کنم…

صبا کاظمیان

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۲۸:

نه دیگه نشد اول اونو فراموش کن لااقل خاطره هاشو کمرنگتر کن بعد با یکی دیگه هم آغوش شو نشنیدی میگن گناه با یاد یکی دیگری رو آغوش بگیری

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۰۵:

چرا میشه ، کی گفته گناه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی از آدما این طوری زندگی میکنن
به خاطر عشق به خاطر نفر ت، به خاطر فداکاری ، به خاطر خودخواهی ، به خاطر اجبار ، به خاطر غرور ، به خاطر ضعف هاشون و…….
خاطره هیچ وقت کمرنگ نمیشه خیالت راحت

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۴۲:

چرا شهریوری عزیز کمرنگ میشه خیلیا میگن گناه،حالا گناهش بماند عذابی که خودت میکشی جای خود دارد پس عزیزم اول اونو پاکش کن از معادله ی زندگیت بعد یکی دیگه رو مهمون قلبت کن با یه عشق پاک و فراوان نگو نمیشه که میشه هممون آدمیم ، آدما هم که تا دلت بخواد فراموش کارند میتونی باور کن میتونی یه زندگی برای خودت و شوهرت بسازی که خودتم تعجب کنی چه جوری تونستی انقد خوشبخت بشی

شهریوری پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۳۳:

سومای عزیز من چیزی رو که تجربه ثابت کرده و خیلی توی جامعه دیده میشه رو گفتم
با حرف شما هم مخالفتی ندارم
و فقط مجموعه ای ازبهترین اشعار و ترانه ها و متن های ادبی و نقل قول هایی که خوندم رو جمع آوری میکنم و به اینجا هم که سر میزنم بخشی از اونها رو اینجا مینوییسم و این شعر خانم کاظمیان جای نقد و بحث داره و اگه علاقه مند باشید میتونید به سایت ها و منابعی که به نقد این آثار می پردازند با نظر افراد اهل قلم که سر رشته ای در این زمینه دارند سر بزنید و از منظر ادبی هم به نقد این آثار یه نیم نگاهی داشته باشید ، موفق باشی دوست من

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۲:

من فقط باورای خودمو گفتم بانو امیدوارم که از حرفام ناراحت نشده باشی چون ن اهل کینه ام نه شکستن دل آدما و بعدشم رفتن و انگار ن انگار یکی رو ناراحت کردم اگه ناراحتت کردم با حرفام ببخش عزیزم

*فاطمه* پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۷:

من از یارم گله ای دارم
که چرا به من گفت “دوستت دارم”
در حالیکه هنوز عاشق عشق اولش بود
راستی، نکند خدای نکرده خدای نکرده
برای یادآوری آغوش عشقش به آغوش من آمده بود؟!
آه، این کلمات چقدر درد دارد
که از این رو با اشک و خون نوشته میشوند
لطفا دیگر به آغوش من نیا
حتی با اجازه خدا برای یادآوری دیگری
با فهم این، از دست میرود وجود من
من می میرم

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۳۳:

بله نمیشه بخاطر کس دیگه ای هم اغوش یکی دیگه بشی اولش خودت عذاب میکشی بعدشم هیچوقت ارامش نداری بعدشتم عشق و اگه بخوای میتونی کمرنگ کنی شاید فراموش نشه ولی کم کم سرد میشه کم کم بی تفاوت میشی و ب نقطه ای میرسی که فقط ی اسم روی دلت و اشغال کرده باشه

[پاسخ]

شهریوریگفته :

می‌گویند،

کلنگ

واژه‌ شاعرانه‌ای نیست!

اما،

تو…

آن سوی دیواری!

محمد حسن‌زاده لیله‌کوهی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

هیچ‌کس نمی‌توانست
مرا به کشتن دهد
هیچ‌کس
به قشنگی تو
مرا نکشت ..

عباس معروفی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺻﺒـﺮ ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣَﺮﺩ ﺁﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ
اگر مرد است ﺑﻐﺾ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮔﯿﺴﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥﺗﺮ
ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐــﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

عصای دست من عشق است ، عقل سنگدل بگذار
کـــه این دیوانه تنهـــا تکیه گاهش ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺍﻭ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ
ﺧﺪﺍ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﺎﻥ ﺭﻭ ﺳﯿﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕــﻪ ﺩﺍﺭﺩ

ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺗﯿﺮﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﺮﺩ ، ﺗﺴﻠﯿﻤﻢ
ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﺁﻥ ﮐﻤــﺎﻥ ﺍﺑﺮﻭ ﺳﭙﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭد ..

سجاد سامانی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

رفتم که از دیوانه بازی دست بردارم
تا اخم کردم مطمئن شد دوستش دارم

واکرد درهای قفس را گفت مختاری
ترجیح دادم دست روی دست بگذارم ..

مهدی فرجی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

اشتباه از شما نبود !
تقصیر من هم نبود !
به جان مادرم
خودکشی هم نبود ..
زنگ که زدم
اشتباهی
پنجره را
جای در باز کرد ..
گفتم از شیراز نامه دارید
به جای پله‌ها
باز اشتباهی
مثل پرنده‌ها از پنجره پرواز کرد ..

{ سارا محمدی اردهالی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

تو
بوته‌ای گل‌سرخ ؛
من
باغبانی ناشی !

تا تو بخواهی بشکفی
من هزار زخم خورده‌ام ..

رضا کاظمی

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۳۰:

عزیزم چقد دوست داشتنی

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۰۸:

بعله خیلی دوست داشتنی هست جناب کاظمی زیبا مینویسن

فقط خدا کنه کسی هزار تا زخم نخوره سخته درمانش

[پاسخ]

شهریوریگفته :

دلتنگی حزن آور یک کهنه سه تارم

[پاسخ]

شهریوریگفته :

نفهمیدی روی بیت بیتش وزن کم کردم
نوشتی شعر هایت شادتر ، کم آه تر ، بهتر ….

حامد عسکری

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۳۱:

وای خوب اینو می فهمم اگه یه بار دست به قلم شی
و بخوای یه شعر یا دلنوشته بنویسی
با هر بیت و مصراعش چه دردها که نمیکشی……..

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۱۵:

این کیف و کتاب ها را نبین توی دستم

و آرام نشستنم را توی این کافه نبین

انگشت های جوهری ام را نبین

و چند شعر چاب شده ام را…

خیلی هم کوچک نیستم

پاش بیفتد بطری هم می شکنم

شیشه ی مغازه را هم همینطور

تازه می توانم با یک دوریالی

زنگ بزنم به خانه ی شما

این ضامن دار را هم گذاشته ام به وقتش

«نامردی…نامردی می آورد»

در ضمن یک کار دیگر هم بلدم

حواست باشد

می توانم گریه کنم…

شهرام رفیع زاده
.

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۰۶:

وای نه گریه نه بانوی عزیزم انقد اشک ریختم که دلم نمیخواد کسی گریه کنه خخخخخ وقتی یکی گریه کنه به جای اینکه دلداریش بدم پابه پاش میشنم گریه میکنم خودمم تعجب میکنم بعدش!!!!

دخترخوانسارگفته :

پر که می زنی ، دلم شور می زند
اگر چه جَلدِ این بامی ، ولی
می ترسم بام بلند همسایه
هوایی ات کند !

رضا یاراحمدی

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

تاریک باد…
خانه ی مردی که…
نمی جنگد…
برای زنی که دوستش دارد….

[پاسخ]

فرشتهگفته :

ازقدیم ندیما میگن واسه کسی تب کن که واست بمیره …قدیما چه پرتوقع بودن /من واست میمیرم اماتوتب نکن………….

[پاسخ]

فرشته پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۱۱:

ولی همیشه میگن ازقدیم گفتن

[پاسخ]