آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

حالم شده مانند یتیمی که همیشه
زیرکتک ناپدری، فحش پدرداشت…
علی صفری

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

ازآدم ها خسته ام
مثل جنگجویی
ازشمارش زخم هایش…
مژگان عباسلو

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

درود بر شما رها خانم،
دستت درد نکنه،سپاس بیکران

بودنش عادتی است عین نفس کشیدن،
“خدا” را می گویم
همیشه همراهت

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

خسته ام،مانند مادری که لباس ورزشی پسرش بوی سیگار می دهد!

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

خسته
اما هالی دارم
هالی اما
نه از حال…
دلتنگ تر
از بغض هوا
دل خور
از رنج حوا….
کجایی
سر سپرده
احساسم
ببینی
که بی تو
چه تنهایم…
کجایی
برده از یادم
بفهمی
که دستانت را
میخواهم…
کجایی
که جانم
به لب رسیده
نفسهایت
گُم بشود
کم بشود
در این آلودگی
خواهم مرد…
آنقدر ز بن میکشند
گلبرگ های روح
هوای آلوده این شهر را
که نفسهایت را
اندکی جا نگذارند…
کجایی حوا
که بهشت خود
فروختم
و عشق تو را
خریدم…
کجایی
که
با تو منم
تو با منی
اگر چه دور از همیم
تا نفسی
بر آید
و
هر دو
در این عالمیم…

بداههـ : سیاوشـ

[پاسخ]

مريمگفته :

بد ترین درد ،مردن نیست ..
دل بستن به کسیه که کنارت نیست .

[پاسخ]

مريمگفته :

سکوت همیشه به معنی رضایت نیست
گاهی یعنی:
خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمیدهند، توضیح دهم

[پاسخ]

مريمگفته :

گاهی یه جوری می شکننت که
وقتی تیکه هاتو به هم میچسبونی یه آدم دیگه میشی

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۲۵:

چه آدمی میشی !!
هممون یه جور میشیم یه آدم از جنس سکوت عاشق تنهایی حتی نای اینم نداره وقتی یکی بیخود بهش گیر میده از خودش دفاع کنه یا میشینه یه گوشه یا دراز میکیشه بدبیاریهاشو از رورزی که متولد شده تا الانش مرور میکنه هممون این میشیم !! هممون از خودمون هم خسته میشیم

[پاسخ]

شهریوریگفته :

جوابی ننویس
حرفی نزن
به آغوشت باز خواهم گشت
همچون یتیمی که به تنها سرپناهش باز می‌ گردد
باز خواهم گشت
و گیسوان ترم را
که راه رفتن زیر ناودان ها را انتخاب کرده بود
به دستانت می‌ سپارم
تا خشکشان کنی …
غسان کنفانی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

می خندم و آیینه می گرید به حال من
دیوانه ام ! هم صحبتی دیوانه می خواهم

در را به رویم باز کن ! اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه می خواهم ..

علیرضا بدیع

[پاسخ]

شهریوریگفته :

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
بشنود یک نفر از نامزدش دل برده
مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی
که به پرونده ی جرم پسرش برخورده

خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ
بین دعوای پدر مادر خود گم شده است
خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق
که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است

خسته مثل پدری که پسر معتادش
غرق در درد خماری شده فریاد زده
مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس
پسرش پیش زنش بر سر او داد زده

خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم
دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است
مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند
زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است

خسته مثل پدری گوشه ی آسایشگاه
که کسی غیر پرستار سراغش نرود
خسته ام بیشتر از پیر زنی تنها که
عید باشد نوه اش سمت اتاقش نرود

خسته ام کاش کسی حال مرا می فهمید
غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است
شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجزه ای راهی مشهد شده است …

علی صفری

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۳ ۰۷:۲۳:

بسیار زیباست!

[پاسخ]