آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

عشق در دل ماند و یار از دست رفت         دوستان! دستی، که کار از دست رفت
ای عجب گر من رسم در کام دل!         کی رسم؟ چون روزگار از دست رفت
بخت و رای و زور و زر بودم، دریغ!         کاندر این غم، هر چهار از دست رفت
عشق و سودا و هوس در سر بماند         صبر و آرام و قرار از دست رفت
گر من از پای اندرآیم گو درآی         بهتر از من صدهزار از دست رفت!
بیم جان کاین بار خونم می‌خورد         ور نه این دل چند بار از دست رفت
مرکب سودا جهانیدن چه سود؟         چون زمام اختیار از دست رفت
سعدیا! با یار عشق آسان بود         عشق باز! اکنون که یار از دست رفت

سعدی

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۱۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۸ مرداد, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

گویند برو
تا برود صحبتت از دل
ترسم هوسم بیش کند،
بعدمسافت…
سعدی

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۵۴:

من بی می ناب زیستن نتوانم ،

بی باده، کشید بار تن نتوانم ،
من بنده آن دمم که ساقی گوید :

« یک جام دگر بگیر » و من نتوانم ..

حکیم عمر خیام

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

خیال روی کسی
درسراست، هرکس را!
مراخیال کسی،
زخیال بیرون است…
سعدی

[پاسخ]

حسین پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۲۹:

یدونه باشی با این متنات

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم
نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند
که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم
بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب
که نه در بادیه خار مغیلان بودم
زنده می کرد مرا دم به دم امید وصال
ور نه دور از نظرت، کشته هجران بودم
بتولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوئیا در چمن لاله و ریحان بودم
تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم
سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
“سعدی”

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۴۰:

درود بر شما.سپاسگزارم بابت معرفی کتاب.پیدا کنم می خرمش.شعری هم که نوشتی:
نفسم گرفت از این شب

سروده ی استاد گرانمایه ادبیات روزگارمون”دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی”است.خود قطعه شعر یه کتابه،بسیار بجا و با ربط بود.سپاسگزارم.
پیروز باشی.

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۴۵:

خواهش میکنم
ممنونم بابت اسم شاعر اون قطعه شعر
بازم خواهش میکنم، این کاری بود که از دستم برای شما برمیومد، ممنون از لطفتون
شما هم پیروز باشید

[پاسخ]

شهريوري پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۰۶:

انتخاب قشنگی بود ،ممنون

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۲۷:

خواهش میکنم
لطف دارید
ممنونم

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

دلم در بند یاری مهربانست
که رویش رشک ماه آسمان است
به ماه آسمان ماند و لیکن
عجب سنگین دل و نامهربانست
رخش را ماه خوان گر مه سخن گفت
قدش را سرو گو ار سرو روانست
دل دلداریم یک دم ندارد
گر چه مهر او در جای جانست
ز من چشمش توان و تاب بستد
بدان منگر که او خود ناتوانست
اگر دشنام پیوسته ندادی
که دانستی که آن مه را دهانست
و گر زرین کمر گه گه نبستی
که ظن بردی که آن بت را میانست
“نظام اصفهانی”

[پاسخ]

شهريوريگفته :

بعد از این عاشقانه خواهم گفت ، بعد از این قهوه خانه خواهم رفت !

باغ ممنوع سیب پیشکشم !دود نعنا دو سیب میخواهم !!

(حسین جنتی)

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۲۱:

آهی عجیب می کشم امشب به یاد تو
خود را صلیب می کشم به یاد تو
نعنا و پرتقال که هیچ است ای رفیق
دارم دو سیب می کشم امشب به یاد تو

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ شهریور ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۴۵:

زیباست جناب mojtaba_alone ، ممنون
از محمد مهدی اسمعیلی (عرفان )
نام شعر به یاد تو

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۰۱:

سپاس.دست گلتون درد نکنه.نام شاعرش رو نمی دونستم.

شهریویری پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۴۹:

خواهش می کنم دوست من ، ایشون از شاعران جوان هستن و اشعار خوبی دارن

شهريوريگفته :

فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت …

سعدی

[پاسخ]

شهريوريگفته :

در حضور مبارکت ای عشق ، کفرگویی چقدر شیرین است !

“وحده لا اله الا …. ” تو …. تــو دقیقـــا خود ِ خداوندی !

بنیامین پور حسن

[پاسخ]

شهريوريگفته :

دارم جهان را دور می‌ریزم

من قوم و خویش شمس تبریزم

نانت نبود ؟ آبت نبود ای مرد ؟

ول کن جهان را ! قهوه‌ات یخ کرد ..

علیرضا آذر

[پاسخ]