آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

شبیه برگ پائیزی پس ازتوقسمت بادم
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت ازیادم…
نادرنادرپور

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۳۷:

خیلی زیباست ممنون

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

درویش بود، اهل نماندن، پرازسفر
دل کندوگفت: رفتنی ام، یاعلی مدد
زهرابشری موحد

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

قفل قفس بازوقناری ها هراسان
دل کندن آسان نیست! آیامیتوانم؟
فاضل نظری

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم ودیدم که بامن نیستی…
کاظم بهمنی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

آزرده دل ازکوی تورفتیم و نگفتی:
کی بود؟کجارفت؟چرابود و چرانیست؟
شهریار

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۸:

ممنونم
نوشته زیبایی بود
خیلی درد دارد

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

دستانت را در دستانم مگذار…

همان چشم هایت کافیست…

“سیاوشـ”

[پاسخ]

مريمگفته :

اگه می دونسنتی قطره ی بارون هنگام جدا شدن از ابر چه حسی داشت
اگه می دونستی یه بندر هنگام رفتن کشتی ها چقدر تنها میشد
اگه می دونستی درخت کاج هنگام پر کشیدن پرنده ها چقدر غمگین می شد
اگه می دونستی با رفتنت چه آتیشی به جونم کشیدی اینقدر راحت نمی گفتی : خداحافظ

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۲۰:

اگر شور و شوقم را برای دیدنت، حتی از دور دیدنت را میدانستی
اینقدر راحت نمیگفتی: خداحافظ

[پاسخ]

ناشناسگفته :

ﻣﻴﮕﻲ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﺶ
ﺩﺍﻍ ﺩﻟﺖ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﺸﻪ
ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ ﺑﻬﺶ
ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﺷﮏ ﺗﻮﭼﺸﻤﺎﺕ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻪ …
ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ
ﺧﯿﻠﯽﺗﻨﻬﺎﯾﯽﻋﮑﺴﺎﺷ ﻮ
ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯿ ﻮ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑﻣﯿﺰﻧﯽ ..
ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻣﺎ ﺑﻌﻀﯽ
ﺍﻭﻗﺎﺕﺩﺳﺘﺖ
ﻣﯿﺮﻩﺭﻭ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ …
ﻧﺰﻧﯽ ….
ﺑﺰﻧﯽ … ﻧﺰﻧﯽ !!! …
ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﻫﯽ ﻋﮑﺴﺸﻮ ﺟﻠﻮ،
ﻋﻘﺐ ﻣﯿﺒﺮﯼ ﻭ ﻣﯿﺒﻮﺳﯿﺶ !!!
ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺻﺪﺍﺵ ﻟﮏ ﺯﺩﻩ !
ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻣﺎ ﺷﺒﺎ ﺗﺎ ﺻﺒﺢﺧﻮﺍﺑﺖﻧﻤﯿﺒﺮﻩ ..
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽﺩﺍﺭﻩ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟
ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﺍﻻﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ….
ﻣﯿﮕﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ
ﭼﻘﺪﺭﺭﺭﺭﻣﻬﻤﻪ !!
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﻟﯽ
ﻣﻴﮕﻲ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ .
ﻧﮕﻮ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ
! ﺑﮕﻮ ﻣﻬﻤﻪ ﺍﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ…

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۵۵:

تو مهمی برایم

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۰۰:

ااررهه دقیقا میگی گور سرش اما تو تنهایی هات حسرتشو میخوری

[پاسخ]

محمدرضاگفته :

دختره و پسره تو خونه تنها بودن
پسره: دوسم داری ؟
دختره: اره
پسره : ثابت کن
دختره همه لباساشو در میاره
دختره : دوسم داری ؟
پسره :اره
دختره : ثابت کن
پسره تک تکه لباسای دخترو تنش میکنه
سلامتی همه پسرای با معرفت
.

[پاسخ]

سوماگفته :

آبجی الهه
ببخش گلم اینروزا انقد حالم بده که نمیدونم شب وروز چ وقته خیلی تو دلم صدات میکردم اما نبودی هر روزم هر ثانیه م با ی مشکل میگذره بدجوری حالم خرابه عزیزی دارم که واسش جونمو میدم اما طاقت دیدن غصه رو تو چشاش ندارم نمیتونم دست رو دست بذارم وقتی صداشو میشنوم یه عالمه غصه تو صداش هست دلم براش یه ذرررهههههه شده اما مشکلاتی داره که امونمونو بریده
هییییییییییییییی خدایا شکرگذارتم در تک تک ثانیه های عمرم، یه بار که اومدم دیدم فاطمه جون این روزا پیشته خیالم راخت شد که یکی هست هواتو داشته باشه ببخش عزیز دلم امیدوارم که گل خنده همیشه رو لبای خوشکلت باشه

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۴۶:

سوما جان
برات دعا میکنم و از خدا میخوام که حالت رو خوب کنه و ان شاالله همه غصه های عزیزت زود زود تموم بشه و تبدیل به شادی بشه
منم خوب درکت میکنم
ممنونم که منو قابل دونستی و دوست گلت رو به من سپردی، شرمنده کردی
ان شاالله لبخند روی لبان همه باشه مخصوصا عزیزانمان

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۵۷:

سلام خوبی فاطی جونی ؟چ خبر ؟
ممنونم برای ابجیم دعا کردی ایشالهه هرچی چیز خوب از خدا بخوای بهت بده
چن روز نبودم راحت بودیا

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۰۰:

سلام الهه جون
خوبی؟
خواهش میکنم وظیفه دوستیم بود
وای ممنونم ازت، تو خیلی گلی، ان شاالله خدا هم تو رو به همه آرزوهات برسونه
این چه حرفیه نازم، ممنون که هستی و این همه لطف و توجه داری
به قول شاعر
“جور از حبیب خوشتر
کز مدعی رعایت”
البته تو هیچ اذیتی نداشتی، واقعا
حالا کجا بودی؟ ان شاالله توی خوشیها بودی و باشی و خدای نکرده غم نیاد سراغت

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۳:۴۲:

سلممممم بر تو بانو خوبی؟ سلم فاطی جونی

خداییش بگم من ی ادم اشغالم ی حیون همه میگنا خوبی از خودته
ی چن روزی نتم قط بود هیچ جایی نرفتم

خوشی من وقتیه ک ببینم همه داداشی و ابجیام خوشحالت وقتی که تو و سوما و همه دلشکسته ها خوشبخت باشبن و اگه غیر از این باشه من بدبخت ترین ادمم چون قانون زندگیمه اگه رفیقم ناراحته حق خوشحالی ندارم
خدایا هرچه دارم از توست دعا میکنم که مرا یاد کنی ن خدایا گدای کاسه ب دست خونه ات هستم
رحمی کن و ب ابجی های این گدا خوشبختی بده
خدایا عاشقا رو بهم برسون
خدایا نزار غم مهمون سوما و فاطمه باشه
خدایا مواظبشون باش اینا همه زندگی ممنن

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۳۷:

سلام الهه جون
لطفا به خودت فحش نده، هر کی گفته حتما خودشو توی آیینه دیده و گل ما رو ندیده
آره گاهی پیش میاد که نت نداشته باشیم
خیلی خیلی ازت ممنونم که آرزوی خوشحالی ماها رو داری , واقعا آخر معرفتی دوست با مرام من
منم از خدا میخوام شادت کنه و خوشبخت باشی
برای دعاهای قشنگت ممنونم، الهی آمین، ان شاالله غم نبینی و در پناه خودش باشی
بازم متشکرم خیلی لطف داری و تو هم دوست نازنین منی

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۰:

آی الهه خانم بیام خفت کنم ازون الکی هاش ها دستامو دور گردن میندازم
.
.
.
.
بعدش یه بوس آبدار از ون لپا میکنم خانمیه من خوب نشو که دلم برات تنگ وره نازنین بانو واسه خوتم دوستای خوب داری ها کلک یه فاطمه ای داری که هفتا فاطمه ی دیگه از کنارش بیرون میاد اینقدررررررررررر خوبه ناقلا ولی باید اظهار تاسف کنم برات چون دوست منم هست تازشم آبجیمم هست همش که مال تو نیست

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۰۵:

وای سوما جونم ممنونم از این همه محبت و علاقه ات نسبت به من، خودت و الهه خیلی خوب و با توجه هستین، دوستای گلم به خاطر داشتن شماها الان در پوستم نمیگنجم یه دنیا ممنونم
قربونتون بشم الهی
فداتون شم آبجی های نازم
منم خیلی خوشحالم که دوستای خوبی مثل شماها دارم

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۴۹:

بمیرم الهی من بمیرم خنده رو لبای عزیزم!!! بمیرم براش چه لبخندی خودش کم مشکل داشت درد من بهش اضافه شده دلش خوش بود به بودنم هر روز ازم تشکر میکرد به خاطر اینکه موقع سختیا پیششم و نمیزارم زیاد غصه بخورا نمیدونم به کی بسپارمش بعده نبودنم به خدااا!!!! آخخخخ خدا داری چه کار میکنی باهامون بهتره خفه شم تا کفر نگفتم

بی نهایت ازت ممنونم فاطمه جان دیگه بود و نبودم در دنیا برام مهم نیست هرچی میخواد بشه بشه یه غلطی کردم واحد تابستونی برداشتم حالا نمیدونم چه جوری بخونمش که معدلم نیاد پایین گور بابای درس و دانشگاه و هر کوفتی تو این دنیای لعنتی هست

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۴۳:

سوما
الهی ابجی فدات شه
تو ک تا چند وقت پیش اینطوری نبودی چی شد دلت گرفت چی شد ناراحتی
دردت چیه عزیز دل ابجی
درداتو بده من
نامید نباش سوما همیشه اوج گرفتن واسه نامیدی
واسه وقتایی ک دیگه از همه چی بریدیانشالله درس و دانشگاهتم خوب پاس میکنی
ب خدا امیدوار باش لبخند بزن
چرا تو نباشی سوما مگه قراره کجا بری ک نباشی ک بخوای اونو ب کسی بسپاری
اصلا کس هست
سوما بمیرم ولی ی لحضه ناراحت نباشی
مراقب خودت باش

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۱۹:

سلام سوما جان
خواهش میکنم خانمی، این تنها کاری بود که از دستم برمیومد که برات انجام بدم، بازم برای شادمانی تو و عزیزت دعا میکنم
خدا نکنه بمیری، این چه حرفیه
مگه کجا میخوای بری؟ تازه از خدا بخواه بازم مراقبت از عزیزت رو به خودت بده، خدا بلده چه جوری همه چیز رو درست کنه
لطفا ناامید نباش، میدونم خیلی سخته
ان شاالله درسهاتم خوب پاس میکنی، به خدا تکیه کن
وقتی تو تکیه گاهی برای دیگری، خدا هم تکیه گاهت میشه، باور کن
سوما جان، لطفا نگو بود و نبودت توی دنیا مهم نیست، به کسانی فکر کن که بودنت براشون مهمه، به همون عزیزی فکر کن که از بودنت در کنارش خوشحاله و برات میمیره، آدمهای کمی همچنین شانس و محبت عظیمی رو پیدا میکنن که وجودشون برای دیگری باعث راحتی باشه، پس دیدی خدا بهت لطف کرده و همچین موهبتی بهت داده، خواهشا شاد باش که وجودت برای کسی مهمه و با تمام وجودت در کنارش باش عزیزم

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۵۲:

سلم خوبی؟ سوما چی شده ابجی چرا انقدر حالت بده
واییییییییی الهی بمیرم دعا مکنم همه چی درست بشه دعا میکنم غصه نخوری عزیزتم همینطور
منم یه چن روز نت نداشتم فک کردم تو هم نتت تموم شده
سوما حرف بزن ببینم چی شده
شاید بتونم کمکت کنم
اصلا تا وقتی که غصه بخوری منم گریه مکینم
مواظب خودت باش ابجی خوبم

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۳۵:

سلممممممم بر شممممما فرشته های زمینی خوبین خوشین دماغه چاققه
اصل حالتون چطوره؟
سوما:تو غلط میکنی خفم کنه با پشت دست میزنم تو دماغت گفته باشم
اوا نامحرمی بوسم نکن خجالت میکشم

دوسسستوووون دارم نمیدونمممم چیجوری بگم باور میکنید دیگه؟
فاطی جوووووونی خوشحالی شما خوشحالیه مننننه باور کن
بابا چقدر تعارف تیکه پاره میکنید
خاکی باشید
مواظب خودتون باشین کصافتای دوس داشتنی

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۲۶:

سلام بر گل خانم
اصل حالم رو گیر نیاوردم نمیدونم کجا رفته ولی کپیش رو گذاشته
به زبون شیرین فارسی بگی حتما باور میکنیم دوست دوست داشتنی من
واااای عزیزم ممنونم، ما خاک پاتونیم، خوشحالی شماها هم آرزوی منه
آها چشم ولی یه سوال برام پیش اومد آیا کصافت هم دوست داشتنیه؟
تو هم لطفا مواظب اصل و کپی حال و احوالت باش

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۴۸:

سلمممممم مهربون من خوبی؟
اصل حالت گم نشده تو ازش فرار میکنی
اخه من زبان شیرین فارسی و بلد نیستم فقط بلدم به زیون میمونی حرف بزنم
اچه چوش موخ الاخه بیخ
االن این زبون میمونی بود فهمیدی؟
اره بعضی کصافتا خیلی دوست داشتین ادم دلش میخواد با کله بوسشون کنه دقیقا مث تو و سوما
اصل و کپی حال من خوبه چون دوتا فرشتهههههه زمینی دارم
شما هم منه فرشته اسمونی و دارید دی دی دی اعتماد ب سخف
مراقبخوئتون باشیددددددددددددد جیجل های من

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۲۵:

سلام
آبجی جون ما این زبون رو بلد نیستیم، شما ببخشید و خودتون ترجمه اش کنید
متشکرم از این همه اظهار لطف و محبتتون؟!!!
خیلی خیلی ممنونم آره تو خودت فرشته ای
بازم چشم
لطفا تو هم مراقب خودت باش نازم

سوماگفته :

مرا ببوس نه یک بار که هزار بار……
بگذار آوازه ی عشق بازیمان
چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند
آنها که بر سر جدایی مان شرط بسته اند…!!

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۴۷:

قشنگ بود
متشکرم

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۰۰:

ماچ

[پاسخ]

شهریوریگفته :

دلم را پس بده آن وقت هر گوری که می خواهی …
نمی گویم برایت شعر ، آن جوری که می خواهی

نمی بینی در این آیینه منظوری که می خواهی
خودم فرهادم اما حیف ! شیرین نیستی ، تلخی

نمک دارم ! ولی این نیست آن شوری که می خواهی
پَری ها سهم ماهیگیر بدبخت اند و شرمنده
نمی اندازدت تقدیر در توری که می خواهی

به هر تاکی رسیدی مست بودی و نفهمیدی
که پشت پیچ و خم ها مانده انگوری که می خواهی

چه مردانی که با یک جذبه ی خود کشته ای اما
نمی بینی سرِ این دار، منصوری که می خواهی

کسی دیگر نمانده، تکیه گاه آخرت هستم
نمی خواهی مرا این بار مجبوری که می خواهی

دوباره کوله بارِ بسته یعنی می روی، باشد
دلم را پس بده آن وقت هر گوری که می خواهی …

“مهدی فرجی”

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۰۲:

دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن
به از این دار نگاهش که مرا میداری
“حافظ”

[پاسخ]

شهریوریگفته :

مقصد رسیدن نیست
رفتن رهیدن نیست
رفتن، به هر بیراهه رفتن ،هرز گردیدن،
چون چرخ چرخیدن
نفس تحرک!خواهش کور زمان ماست
گام نهایی در نهان ماست
بعد از رسیدن ها
گامی دگر باقی ست ..

نصرت رحمانی

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۵۴:

واقعا اینگونه است

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده ست
‏”حافظ”

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۳۵:

کاش کور میشدم کاش سوی چشام میرفت و این روز ونبودم خدایا من چه کار کردم خدااا چقدر صدات کنم از صبح که بیدار شدم فطط یه ریز اشک ریختم من به درک اون چی من چه کار کنم توروخدا یکی یه چیزی بگه خانوادم زدن زیر حرفشون دیگه راضی به ازدواجمون نیستن دارم خفه میشم اینهمه اگریه کردم اما هنوزم دارم خفه میشم زیر بار خواهش و تمناهاش برای موندم دارم میمیرم چرا تا بودم غصه سهمم بوده من چه کار کنم لااقل اون بره دنبال زندگیش یکی هست یه چیزی بگه خدایا گفتی خودکشی کنیم میریم جهنم این دنیا رو برام جهنم کردی خودمم بکشم اون دنیاتم اینه خدایا توروخدااا تو رو به عظمت قسم این کارو باهامون نکن از روز اول باهات قرار گذاشتم باهات حرف زدم گفتم اگه نمیشه اگه تهش بهم نمیریسیم نذار پیش بره از همون اول قطعش کن چرا تا اینجا مارو کشوندی خدایااااااااااااااااااااااا

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۵۴:

وایییییی سوما
ابجی فدات بشه چی سرت اومدی
الهی میمردم و زجر کشیدنتو نمیدیم
ابجی من چی شد چرا خانواده ت مخالفت کردن
ابجی خودکشی چیه
میخوای اون دنیاتم بسوزی؟
الهی ابجی بمیره
صبر داشته باش
اینا امتحانه
اگه صلاح هم باشید بهم میرسید مطمن باش
……..دلیل مخالفتشون چیه خو

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۴۶:

ادعا فقط زیاد میخوان خواستگارای لعنتی خوب دارم با شرایط خوب درسم خوبه و شرایط خانوادمم عالیه میدونی دادشم چی میگه دلیلش چیه تو زیبایی و خیلی دختر خانم و محترمی هستی لیاقتت ازینا بیشتره هه هه باید شغل طرفت آنچنانی باشه و ماهیی دو سه میلیون درآمدش باشه یکی نیست بگه خوب خر نیستم کروکورم نیستم خواستگارامو دیدم و اونو انتخاب کردم اونو میخوام ماهی یه میلیون درآمدشه خوب چشه مگه خیلیا اینم ندارن به قول همه ی زندگیم اینا فقط بهونن میگه درس بخون الان زوده ادامه بده اگه حالا اون خواستگارای خوبو داری فوقتو و دکتراتو بگیری بهترم مییان میگه من واست آرزوها دارم میخوام بفرستمت خارج درس بخونی خارج کیلو چنده قسم خوردم امروز به خودم قول دادم هیچوقت ازدواج نمیکنم با یاد و خاطره هاش زندگی میکنم تا ابد کنارم هست و حضورشو احساس میکنم بمیرم واسش الهی هی حرفای بد میزنم تا بره میگه خیلی دوستت دارم میگم اصلا دوستت ندارم دیشب تا دیر وقت رفته پارک نشسته و نرفته خونه “آخه خدا هستی میدونم که هستی و میبینیمون چرا این کارارو میکنی با من هرچی حرفای بد بهش میگم میگه خودتو خسته نکن میشناسمت میدونم این کارارو میکنم تا ازت ناراحت بشم وبرم اما نمیرم هیچ وقت نمیرم وهیچوقتم زن نمیگیرم تو همه کس منی

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۵۳:

دیگران قرعه ی قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ی ما بود که هم بر غم زد
“حافظ”

درود بر شما سوما عزیز
مشکلت رو تو پست قبلی خوندم.خیلی ناراحت شدم.امیدوارم خانواده ات تصمیم درست رو گرفته باشن یا بگیرن.حقیقتش زندگی برای ما یک رو داره اونم فقط غم و غصه.از شادی که دیگه خیلی وقته خبری نیست.ماها خلق شدیم که غصه بخوریم تا دیگران شاد باشن.نظام طبیعت نظام نا عادلانه و آشفته ایه.چند سال آموزش و پرورش استخدامی داشت.یه آزمون گرفت.با اینکه از لحاظ روحی تو بدترین شرایط بودم قبول شدم.افسردگی داشتم.حالم اصلا نرمال نبود.کارهاش رو دنبال کردم.آخرهای شهریور بود که دیگه مدرسه ای رو که باید می رفتم تدریس کنم تعیین شد.دقیقه ی نود رفتم و استعفا دادم و روی دست همه آب پاکی رو ریختم.اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده بود.مادرم چقدر به دست و پام افتاد ولی فایده ای نداشت.گریه کرد ولی دیگه کار تموم شده بود.چند ماه بعد یه کار دیگه پیدا کردم و چسپیدم به کار.با اینکه پرستیژ معلمی رو نداره ولی کاریش نمی شد کرد.خود کرده را تدبیر نیست.دیگه تصمیم گرفتم از خدا چیزی رو نخوام.خواستنی ها رو نداد منم دادنی هاش رو رد کردم.گفتم خدایا دیگه دیر شده.خوشی ندادی حداقل دیگه بدترش نکن.روزگار جوونی رو داریم با افسردگی و خستگی و پریشانی طی می کنیم.ولی یه خوبی داره که دیگه تو روزگار پیری حسرت جوانی رو نمی خوریم و نمیگیم جوانی کجایی که یادت بخیر.اینم یه جورایی خودش یه نعمته!!!نیمه ی پر لیوانه!الانم دارم با اینکه حالم زیاد خوب نشده ولی با همین گوشه گیری و انزوا هم حال می کنم.رفتار و اخلاق مردم روزگارمون رو اصلا قبول ندارم.اونم تو این جامعه که مردمش از مدرنیته و جهانی شدن فقط زیبایی ظاهر و عمل کردن قیافه وشیک پوشی رو بلدن.یه مشت آدم پوشالی که از لحاظ فکری متعلق به دوره ی دایناسورها هستن .به همین خاطر تصمیم جدی گرفتم که در حد امکان داخلشون نشم.خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو رو قبول ندارم . خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو رو قبول دارم!
آرزومه که زودتر از این حال و گرفتاری در بیای.نه فقط شما بلکه همه ی دخترها و پسرهایی که درگیر این ماجراها هستن.
بدرود.

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۱۸:

الهه چه کار کنم من توروخدا تو بگو چه کار کنم چه خاکی به سرم بریزم دوماه نبود بدبختیامو فراموش کرده بودم باهاش خوشبخت بودم دردم اینه چرا اول رضایت دادن من که اول نذاشتم عاشقش بشم تا نظر خانودمو بونم حالا چرا زدن زیر حرفشون ما چه کار کنیم بی هم لااقل پیششم نیستم بهش برسم همش سردردو سرگیجه داره منم که چشام شدن دریای خون نای رفتن و بلند شدنم ندارم همش دراز میکشم خواهرام هی میگن گریه نکن و انقد اشک نریز چقد دلم میخواد یه ماشین بزرگ بهم بزنه و خلاص بشم جلو چشاش دست تو دست اون جون بدم خدایا کمکمون کن

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۳۷:

به نظر من هم اون آدم رو از دست نده، وقتی تو و خواستگارت همدیگر رو دوست دارین و میتونه مایحتاج اولیه رو تامین کنه( حتی با هم میتونین بسازین) دیگه عالیه و میتونین خوشبخت بشین، آره واقعا پول یا موقعیت شغلی خوب یا موقعیت اجتماعی خوب باعث خوشبختی نمیشه اصلا عشق و آرامش رو با خودش نمیاره همینکه میتونه از راه حلال کسب درآمد کنه، یعنی آدم باغیرت و فعال و مسئولیت پذیریه اینکه حقوقش کمه مهم نیست. لیاقت طرف هم به زیباییش نیست تازه زیبایی فقط از چشم دو طرف مهمه، (لیلی از چشم مجنون زیباترین بود) لیاقت به میزان تحصیلات هم نیست، تحصیلات، ارزشی به دست آوردنیه و درونی نیست. همین که خصوصیات تو به اون شبیهه و در کنارش احساس خوب و آرامش داری، یعنی باهاش خوشبخت میشی پس سعی نکن ناراحتش کنی که بره، اینجوری فقط عذاب میکشه و شاید یه روز حرفای بد تو رو باور کرد و رفت، لطفا کسی رو که دوست داری عذابش نده و بذار خودش تصمیم بگیره بذار خیالش از جانب تو راحت باشه که همه جوره کنارشی.
ببخشید، این حرفها رو گفتم شاید بتونی در قانع کردن خانواده ات ازشون استفاده کنی، میتونی کلی مثال از خانواده هایی که با وجود ثروت و تحصیلات، زندگی خانوادگی خوبی ندارن براشون بگی امیدوارم قانع بشن. از خودشون بپرس اگه به جای تو بودن با کسی که دوستش نداشتن ازدواج میکردن، بگو حقیقی جواب بدن.
امیدوارم تونسته باشم در حل مشکلت کمی کمک کرده باشم
ان شاالله مشکلت حل میشه و به وصل ختم میشه

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۳:۳۴:

سووووما عزیز دل ابجی
الهی بمیرم برات چی کشیدی؟
اصلا دوست ندارم فاز منفی بیام یا امیدواری الکی بدم
ولی زندگی همینه اگه قسمت باشین بهم مبرسین
میدونی این سختیا باعث میشه بیشتر عاشق هم شین پس تحمل کن با گریه چیزی حل نمیشه با خانوادت ثحبت کن بگو نامزدتتو دوست داری
بگو همه چیز مادیات نیست بگو شما که خوشبختی منو میخواین پس بزارین از ته قلبم خوشبخت باشم نه با یه عالمه پول
تلاش و صبر کن سوما
گریه نکن فدات شم از وقتی فهمیدم حالم بده برای اینکه روی خوش زندگی و ببینی باید این سختیا رو تحمل کنی
ب نامزدتت بگو باهام فکر کنید ولی فکر خودکشی و فرار و بیرون کن
ببخشید اگه ناراحت نمیشی من فردا با یک مشاور درموردت صحبت میکنم باهام فکر کنیم ببینیم جیکار کنیم
ولی سوما جونم ناراحت نباش غصه نخور اینا حکمت خدا خدا بد بنده هاسو نمیخواد حتما حکمتیه مطمن باش
پس امیدوار باش ب اینده ی خوش و جنگ ب سوی سختیا تو این نبرد ما همه پیشتیم
مواظب خودت باش در پناه حق

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۱۰:

الهه جونی
چه حرفهای میزنی! از مشاور کمک بگیریم، بابا تو که سوسول نبودی، یه شیر زنی بودی
منو ببخش ولی من که اصلا به مشاورها(تقریبا همشون) مخصوصا ایرانی اعتقاد ندارم چون اهل تحقیق نیستن حقیقتش تا حالا پیششون نرفتم ولی شنیدم از دیگران و فکر کنم مثل اکثر پزشکا باشن که هنوز حرف نزده برات دارو مینویسن، من فقط یه دکتر متخصص میشناسم که اهل پرسش و بررسی همه علائمه. به نظر من هر انسان بالغی میتونه خودش برای خودش تصمیم بگیره چون خودش رو بهتر از هرکس دیگه ای میشناسه، باید به درونش رجوع کنه و تحقیق کنه واقعا چی میخواد و چه جوری بدون اینکه به کسی ضربه بزنه یا حقی ضایع کنه به هدفش برسه، کارهایی که در محدوده روحیات خودشه و این ها رو آدم با تحقیق در درونش و تجارب گذشته اش بهش میرسه.
راستی ممنون که به سوما گفتی تلاش کنه آخه بعضیها میگن هرچی قسمت باشه و بعدش واگذار میکنن تلاش کردن یعنی ادای دین به دل، به خود، به عشق و…ولی واگذار کردن یعنی شانه خالی کردن از زیر بار ناملایمات، تحمل مشقتها، ….
آره سوما جان، الهه راست میگه به خانواده ات توضیح بده و جاخالی نکن و هم به عزیزت بگو و باهم فکر کنین
به امید شادی همتون

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۳۴:

آقا مجتبی
پرستیژ شغلتون اهمیت نداره، چیزی که اهمیت داره اینکه آیا شما از شغلتون و انجامش لذت میبرین؟ این شما رو به اعجوبه ای در شغلتون تبدیل میکنه و این یعنی اوج موفقیت و این از داشتن پرستیژ اجتماعی خیلی لذت بخش تره.
خزائن خدا خیلی بیشتر و بزرگتر از فکر ماست و همچنین بخشایشش. ببخشید ولی اگه اینجوری فکر کنین همه نعمتها و هدیه های خدا از جانب شما برگشت میخوره و بهتون نمیرسه. راستی مگه خواستن و داشتن یه نعمت زمان خاصی میخواد؟ همه محدودیتها در افکار ماست، میشود از صفر شروع کرد و به اوج رسید(فقط نرمال نیست ولی شدنی هست) میشه در پیری عاشق شد، من زندگی خیلی از تجار ثروتمند رو خوندم که بعد از بازنشستگی یا اخراج شدن به ایده هاشون اعتماد کردن و اونا رو اجرا کردن و در نهایت خیلی موفق تر از دوره جوانی خود شدن، کافیه شما هم خودتون رو بشناسین و باور کنین
ان شاالله حالتون خوب میشه ولی به خودتون سخت نگیرین، یواش یواش
توی جامعه افرادی وجود دارن که مثل شما فکر میکنن اگه شما روی افکار خودتون متمرکز بشین اونا به سمتتون میان و اینجوری دوست های همدل پیدا میکنین و حالتون خیلی بهتر میشه، روی خصوصیاتی که نمیخواین تمرکز نکنین و فراموششون کنین
به نظرم شما میتونین چون خودتون گفتین همرنگ جماعت نمیشین پس روحیه و شهامت تغییر رو دارین
موفق باشین

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۴۷:

چرا میخوای اون بره پی زندگیش؟ اگه برای راحتیش این کار رو میکنی و اون نمیخواد ، فقط عذابش دادی
اگه برای راحتی خودت این کار رو میکنی بهش بگو تا بره.
امیدوار باش، امید به روزهای خوب، امید به وصل، آدم رو زنده نگه میداره
حتما حکمتی بوده که تا اینجا رسیدی، به اینا فکر نکن به این فکر کن که چه جوری میتونی وصل رو رقم بزنی به کمک خدا و مایه شادی بهترینت باشی، اداره بعضی چیزهای دنیا از دست ما خارجه نباید براش غصه خورد، به اون چیزهایی فکر کن که تحت مدیریت و اراده تو هستند و اونا رو به بهترین شیوه مدیریت کن و “از مدیریت جهان استعفا بده”( این جمله ای بود که در من باعث تحولات فراوان و جالب شد)
از ته دل برات آرزوی وصل با محبوبت می کنم، ان شاالله

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۳:۴۵:

فاطی جووونم مرسی که دارین ب ابجیم کمکم میکنید ی دنیا ممنونم
برا ابجیم دعا کن
خیلی سخته خیلی سخته عشقتو ازت جدا کنند
…… سوما جونم دوتا پیام برو بالا برات پیغام نوشتم

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۲۶:

خیلی این حرف و قبول داشتم که هرچیزی یه حکمتی داره اما دیگه زیاد بهش ایمان ندارم نمیگم اصلا ایمان ندارم چون اگه معلوم بشه سرطان دارم اونوقت خوشحالم میشم که اینا پیش اوده تا اون بره چون میگفت اگه جواب آزمایشات و نمونه برداری هاهم سرطان رو نشون بده باز نمیرم مهلت زنده بودنت یه روز باشه باهات ازدواج میکنم و اون یه روز فقط پیش تو میشینم اگه بفهمم دلیل این همه بدبختی اینه خوشحال میشم اما اگه سرطان نداشته باشم دیگه این حرف و هیچوقت به زبون نمییارم و قبولشم نمیکنم حکمت اگه حکمت داره کاراش کاری نمیکرد قلبای پاک وسادمون این جوری خردو وخاک شیر بشن سیاه بشن و به درد هیچی نخورن، اگه پدر و مادرم زنده بودن بیشتر از ونی که تاحالا اصرار کردم به خانوادم اصرار میکردم و باهاش میموندم تا رضایت بدن مطمئنم رضایتم میدادن چون هیچ عیبی نداره ن خودش نه خانوادش، بدیه زندگیه من اینه اگه پافشاری کنم تهش شاید بزارن ازدواج کنیم اما داداشام دیگه هیچوقت سراغمو نمیگیرن در خونمونو نمیزنن منم که تو این دنیا غیر عشقم و خانوادم کسی رو ندارم ، این زندگیه منه که باید برگردم به گذشته و باز میون خواسته های داداشاشام گم و گور بشم همشونو با درد انجام بدم اگرچه خیلی از حرفا و کارای اونارو باور ندارم.

داداش مجتبی

یه چیزی میگم امیدوارم ناراحت نشی ازم ولی میدونی چیه داره از علم بدم می یاد در حد جنون ازش متنفر میشم از هرچی معلم و کار فرهنگیه بدم مییاد انگار اگه کسی دکترا نداشته باشه و معلم و کوفت و زهرمار آموزش و پرورش وفرهنگی نباشه آدم نیست با یه فرهنگی ازداج کنم که چی بشه وقتی روحی در وجودم نمونده وقتی احساس میکنم زندگیم سرده سرد میشه با اونا فقط واسه این این اینکارو کنم تا در حده خانوادم باشن آخه مگه من کیم تا حدوحدود آدما رو تعیین کنم من کیم خدایا ،دادشم میگه میخوام در رفاه باشی زندگیت سخت نباشه آخه داداش گلم الانم چی الانموو چ جوری بگذرونم به خدا به پیر به پیغمبر میدونم دوستم دارین واسه خوشبختیم همیشه تمام سعیتونو کردین از خودتون و خواسته هاتون به خاطر من گذشتین تا به یه جایی برسم اما داداش من ازت ناراحتم چون هیچوقت اجازه ندادم دل به دل کسی ببندم چون میدونستم خیلی سخت گیرین اما اول رضایت دادین بعد رضایت شما جونمو به جونش بستم با هر غصش خودمو کشتم تا فقط اون آرام بشه و یه همسر خوب باشم براش اگه اول رضایت نمیدادین کارمون حال و روزمون به اینجاها نمیرسید اما الال زدین زیر همه حرفاتون میگین میدونیم سخته اما این واست بهتره!!! این بهتر بود که اینجوری زجرکشم کنین من خواهرتونم کنیزتونم اشکالی نداره از بچگی عادت کردم به اینا بسازم بسوزم لام تا کا م از دهنم در نیاد اما چرا با پسر مردم این کارو کردین چرا در حق اون بنده خدا این کارو کردین اون گناهش چی بود کا به پای من اینچنین بشه حال و روزش وایییییییییی خدایا صبرمون بده آرومش کن کمکش کن خوشبختش کن شادش کن شادی بهش ببخش لبخندایی از ته دل الهی من فدات بشم فدای تک تک ثانیه های عمرت بشم همه ی زندگیم خیلی خیلی دوستت دارم و خواهم داشت قسم میخورم همیشه توقلبمی هیچوقت جاتو تنگ نمیکنم تمام قلبم سهم توست عشقم همه ی زندگیم عاشقتم تا آخرین نفسم خوشبخت بشی الهی عزیزتر از جونم.

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۴۶:

خواهش میکنم الهه جونم
ان شاالله هیچ کس از عشقش جدا نشه و غم هجران نبینه از جمله سوما جان
کاش بیشتر میشد کمک کرد
کاش مردم به جمله خدا در قرآن که میگوید” مردم در هیچ چیز از هم برتری ندارند مگر در تقوی” ایمان آورده و اجرا میکردند تا این همه هر روز همدیگه رو به خاطر پول و ثروت و شهرت بالا و پایین نکنن تا ببینن کی به کی میاد یا نمیاد. ای کاش….

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۰۶:

سوما جان
خدا نکنه که سرطان داشته باشی و جواب همه آزمایشاتت منفیه، ان شاالله. من توی یه برنامه تلویزیونی دیدم که یه خارجی که سرطان داشت به کمک عشقش و همه تلقینات مثبت، نوزده سال بود که زندگی میکرد و از همه مهمتر سرطانش بهبود یافته بود( عشق معجزه میکنه )
شاید حکمت عاشق شدن اینه که مزه عشق و دوست داشتن عمیق و دوست داشته شدن رو بچشیم این خودش خیلی موهبت بزرگیه، همه آدمها این موهبت نصیبشون نمیشه(مثلا بعضیها ازدواج میکنن چون باید ازدواج کنن یا چون دیگه داره دیر میشه، یا برای تکیه به کسی یا … اما وقتی با کسی ازدواج کنی چون دوست داریم کنار هم باشیم و زندگی رو با هم تجربه کنیم مطمئنا لذت دیگه ای داره)
حکمت عاشق شدن خود عشق و عاشق شدنه، فقط امیدت رو از دست نده و به وصل امیدوار باش مطمئنم کائنات خواسته تو رو برآورده میکنه، این قانون کائناته.
ان شاالله با ازدواجت هم داداشات ترکت نمی کنن، شاید موقتا، ولی اگر هم کردن، تو نترس چون تو کار بدی نکردی خدا پشت و پناهته، پشت و پناه تو و عشقت، تا وقتی خدا مواظبته از هیچی نترس و بهش ایمان داشته باش. با ترسهات مقابله کن، جهان پهناوره، نمیدونم ولی همه این کارا به روحیه تو بستگی داره و میزان اعتقادت به اونا.
آره سوما جون شغل آدما نشانده شخصیتشون نیست، تاثیراتش کمه
منم خوشحالم برای تو و عشقت که این همه همدیگه رو دوست دارین و از ته دل برات آرزوی حل همه مشکلاتت رو میکنم و رضایت دادن داداشات.

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۵۰:

راستی نه اینکه فکر کنی من این چیزها رو درک نمیکنم
من هم گریه برای محبوب و غصه خوردن برای ناراحتیهاشو و شاد شدن از لبخندهاشو با تمام وجود درک کرده ام

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۸:۴۰:

فاطمه جون اینقد داغوم که اگه عالم و آدم مسخرم کنن برام مهم نیست میدونم که شماهاهم میخواین کمکم کنین واسه همین از حرف هیچکدومتون ناراحت نمیشم فقط دنبال یه ذره نورم تو این تاریکی ها تا بیشترش کنم میخوام بره چون نمیخوام به پای من بشینه آخرسرم بعده چند سال انتظار باز نذارن مال هم بشیم چون اون وقت زن گرفتنشه سنش زیاد میشه درست نیست به پای من بسازه و بسوزه چون میدونم به یکی نیاز داره که همراه و همقدمش باشه نمیتونم دیدن اون همه غصه رو از چشاش تحمل کنم میخوام بره با یکی دیگه ازدواج کنه هرکسی که باشه فقط خانم باشه بش وفادار باشه عذابش نده و راه حل پیداکنه برا مشکلاتش و آرومش کنه میون اینا فقط یه ای کاش برام میمونه ای کاش میتونستم دزدکی مواظبش باشم شاهد خوشی هاش باشم دوباره صدای خنده هاش قشنگشو بشنوم و از زندگی تو این دنیا ی نامرد راضی باشه هرچه قد فکر کردم تنها یه راه به ذهنم رسید و اونو به یه تصمیم قطعی تبدیل کردم دیگه نمیزرم منو ببینه که با دیدنم اذیت نشه و خاطره هام تو ذهنش کمرنگ بشه ادامه تحصیل میدم حرف داداشمو گوش میکنم اما همه ی خواستگارامو ندیده و حرف نزده رد میکنم بهانمم درس خوندن میشه به هیچکس نمیگم که هیچوقت نمیخوام ازدواج کنم ادامه میدم تا وقتی برا ادامه تحصیل بفرستنم خارج اونجام تا دکتراش ادامه میدم به آرزوهای دادشم جامه ی عمل می پوشانم اما از اونجا به بعدش نوبت خودم و زندگی خودم میشه برنمیگردم ایران همونجا میمونم سرپرستی بچه های بی سرپرست و به عهده میگیرم به آرزوهای بچگیم عمل میکنم و تا ابد مجرد میمونم اگه خدا میگه ازدواج نصف ایمان اینو برام جور کنه اگه نمیکنه مسولیتش با خداش ازش ناراحتم چون بهش تکیه کردم چون هر روز ازش خواهش میکردم اگه مال هم نمیشیم نذاره پیش بریم اما اذیتمون کرد باهامون بازی کرد من تا جایی که میتونم اون نصفشو میرم نماز و روزه و کار خیرم انجام میدم رفتارمم با مردم که به خاطر خاک ب سر بودنم همیشه تا تونستم خوب بوده از حق خودم گذشتم و خودم عذاب دادم تا دل کسی رو نشکونم دیگه ازین بیشترم کاری از دستم برنمی یاد (ببخشید اگه اشتباه تایپی دارم به خدا حال ندارم باز بخونم و اصلاح کنم ) از همتون خیلی خیلی ممنونم واسه نت هایی که گذاشتین برام دستای قشنگتون و خسته کردین و چشمای نازنینتون خسته شد، یه مدت شاید نیام ۳۰ امتحانام شروع میشن واحدامم خیلی سختن باید هرجور شده بخونم تا معدلم و خراب نکنم البته اگه بتونم نیام چون خیلی بهتون نیاز دارم برام دعا کنین امتحانامو خوب بدم برن محتاج دعای خیر تک تک تون هستم خیلی خیلی از همتون ممنونم به خاطر همه ی همدردیهاتون حلالم کنین که شما ها رم ناراحت کردم

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۲۹:

سوما جون من غلط بکنم که کسی رو مسخره کنم اگه ناراحت شدی لطفا منو ببخش، شاید نتونستم خوب منظورم رو بنویسم بازم معذرت میخوام
چقدر جالب که تقریبا آرزوهات و اهدافت شبیه منه.
نمیدونم چی باید بگم تا بهت کمک کنه، ببخش اگه نمیتونم کمکت کنم فقط برات دعا میکنم خدا پیشت باشه و همه غصه هات رو زود زود خاتمه بده.
راستی تصمیمات یک طرفه برای یک رابطه دو طرفه خوب نیست
یه دوست دارم سرگذشتی مشابه تو داشت و داره، بعد از شش سال نامزدی تازه باباش یادش اومده بود که مخالفت کنه بدون دلیل، دوستم میگه برای اون عاشقی رو تموم کرده بود و نمیتونه دیگه به کسی دل بده و تا الان همه خواستگارشو رد میکنه و باباش فهمیده اونم پسر خوبی بود؟!!!! ولی آقا پسر …. حالا بچه ها هم داره و ادعا کرده به زور زنش دادن!!!
منم یه جور دیگه، مثل تو و دوستمم. نمیدونم چی میشه ولی از آینده نمیترسم و نمیتونم خودم رو مجبور کنم چون زودتر از اونچه که فکرشو بکنی میمیرم.
راستی ازدواج نصف ایمان نیست نصف دینه، تازه ازدواج کردن سنته و واجب نیست،
در مورد محبتهات در حق مردم، میدونی محبت بزرگترین چیزیکه در قیامت وزنه اعمال رو سنگین میکنه
محبت کن در جهت الهی، اگه راضی نیستی اصلاحش کن، آدم روز به روز رشد میکنه به گذشته فکر نکن، البته حالتو میفهمم خودم بارها برای خودم جمله حافظ رو میگم”یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت” به همین خاطر فقط باید با نیت خدایی محبت کرد، ببخشید تو ناراحت نشو این نصیحتها رو دارم به خودم میگم و اصلا منظورم تو نیستی
خواهش میکنم سوما جان، قابلی نداشت ما هم ممنونیم
منتظرت هستیم هم خودت و هم ان شاالله خبرهای خوبت
موفق باشی

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۳:۵۸:

نه اقا مجتبی این بی انصافیه ک میگین ما خلق شدیم ک غصه بخوریم
ادم حتی تو غصه خوردناشم میتونه شاد باشه
میتونه زندگی کنه فقط باید ظرفیت و تحملشو همراه با سنش بالا ببره
ن ک فکر کنید من ادم غم ندیده م چرت میگم ن سراسر زندگی من غمه ولی اینو خوب فهمیدم ک زندگی کردن بهتر از زندگی نکردن
و همرنگ جماعت شدن خوب نیست جماعت همه کافر شدن همه غول های دروغگو و دلشکن شدند
پس هم رنگ جماعت نشو ولی رسوا شو رسوا شی باهات خوب نیستند چون مخالف اونایی ولی یادته حصثرت یوسف یا خیلی امام های دیگه رسوای جماعت بودن دشمن زیاد داشتن ولی اخرش ب پادشاهی رسیدن اخرش خوشی حتی اگه شده اون دنیا ولی دلشون راضی بود
ولی شما اگه همرنگ جماعت شین و مثل اونا رفتار کنید
دلتون ناراضیه
حس خوبی ندارین
شما اگه پیر بشین و روی دیکه ی زندگی رو ببینید افسوس میخورید که چرا در جوانی زندگی نکرده اید
خدا اگه چیزی بهتون نداد صلاحتون نبوده خیلی طول میکشه تا بفهمین وقتی خطر از سرتون رفع میشه میگن ا ا ا ا چ خوب شد اونی ک میخواستم نشدا
ولی چیزایی ک خدا میده همش نعمته
شاید در حد خواسته ی تو نبوده باشه ولی برای تو ساخته شده
پس امیدوار باشید
زندگی خوب همیشه هست
فقط باید بخوابی که خوبش کنی
و درصثمن گفتین شادی واسه دیگرانه
شما از کجا میدونید شادی واسه دیگرانه
من هرکسی و دیددیم از غمی مینالید و کسایی ک خندیدن سراسر غم بودن امشب دو تا بچه ۱۵و ۱۷ساله دیدم ک هر دو نابینا بودن ولی موسیقی میزدند و میرقصیدن و ممیخندیدن یکی از اونها ب هش دست میزدی استخونش له میشد همه بدنشو با پیچ و مهره بسته بودن
ولی میخندیدن
اتفاقا پولدار هم بودن اینا با این وضعشون اینطورین شادن پدر و مادرشکون میگفتن نخندیدم و نرقصیم چیکار کنیم
اینم زیگی ماهه خدا داده پس شکرش
حالا ک داده بزار خوب استفاده کنیم
امیدوارم حالتون بهتره شه
در پناه حق

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۱:

سلام عزیزای من ببخشید دیگه این چند روزه سلام و ملام یادم رفته بود به قول نفسم سلام سلامه ملام چیه !!! خخخخخخخخ قربونت برم من الهی که پیشم هستین و با حرفاتون کمکم میکنین والله آبجی دلم پی درس نمیره همه دارم راه های مختلف و تو ذهنم مجسم میکنم تا بدونم چه کار باید بکنم فاااااطمه جونم میدونی خیلی ناراحت میشو و یکی به خودش فش میده یا بی احترامی میکنه به خودش عزیزم من نگفتم تو همچین قصدی داری که تو عزیز منی جان و دلم الهه خودم نصفه مشاورم ها اینچنین میلنگم برا مردم تمام عیار مشاورم واسه خودمم لنگان لنگان مشاورم هه هه تا یادم میاد سنگ صبور دوستان و آشنایان بودم تو دانشگاهم که ای همچین بدک نیستم به قول یکی از پسرای باید درسم تموم نشده کلینیک بذارم که هوادار زیاد دارم اولین نفرم خود اون پسرست ما رو بگو چه جوری شدیم مضحکه ی پسر مردم خوبه لااقل اسباب شادی دیگران و با خل بازیام فراهم میکنم آبجی های خوکشل مکشلم هه هه کلاه قرمزی شدم باز و داداش گلم اینجانب اعلام می نمایانم که … بعد از روزها اااا راستی چند روز بود من که نفهمیدم مثل یه سال بود ولی خداییش اینو جدی میگم نمیدونم چند روز بود طفلی آقام دلش به کی خوشه خخخخخ خلاصه جدیش کنم مسخره بازی و بزارم اونوری کدوم وری آخه ااا سوما بس کن خوب داشتم میفرمودم که قراره با خانوادم حرف بزنم نه اینکه به زور راضیشون کنم که الا و بلا میخوامش نه میشینم نه شایدم وایسم! با عقل و منطق ودلیل و برهان با هاشون حرف میزنم و اونام متقابلا به حرفای من گوش میدن آخر سرم ببینم خدا چه کار میکنه واسمون به امید خدا باز شروع میکنم و از خودش کمک میخوام بوس بوس یه عالمه بوس برا آبجی هام ببخشید داداش شرمنده شما نمیشه.

خیلی خیلی و بی نهایت آخ که این علامت ریاضی بی نهایت و چقدر دوس میدارم من ازتون ممنونم به خاطر همممممممممممممههه چی فداتون بشم دعاگوتون هستم به جان خودم دعای خیر ها ازوا نیشتم که بدیه کسیو بخوام حتی اگه اون بدی منو بخواد من دلشو ندارم برا شبد بخوام آی عشقم نیستی ببینی عزیزت چقد مهربونه البته که کلا بت تو رو دنده ی لجم خوشم میاد وقتی اذیتت میکنم نگات کنم چشات ناز میشن قربون چشات برم من بای بای دوستای گلم ( ) این هوا آغوش براتون

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۳۳:

های امروز نمیدونم چه خبره خوشحال موشحال میشم شب ساعت ۴ میرم سفر واسه دکتر موکتور ببینم چه خبره دیگه چند روز نمیتونم بیام ببخشید گلای من باید برم بای بای همتونو تک به تک به خدا میسپارم خدا پشت و پناهاتون

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۵۶:

سلام سوما جون
خدا نکنه عزیزم، منم فدات شم که حالت بهتره
خواهش میکنم اصلا قابل شما رو نداشت و خوشحال شدم که کمکت کردم
ان شاالله خانواده ات راضی میشن و فکرت آزاد میشه و میتونی با موفقیت درساتو بخونی
خواستم بدونی از ته دلم میگم عزیزم
آره این کارت عالی و درسته آبجی با شهامتم، ان شاالله همه کارات روبه راه میشه، به امید شادی تو و عشقت
بازم خواهش میکنم و بازم برای شادیتون و روبه راه شدن کارات دعا میکنم
ان شاالله هدهد خوش خبر از راه میرسه
بای گلم و بوس

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۵۱:

سوما جونم همیشه خوشحال باشی ان شاالله
ان شاالله خیره و سلامت سلامتی
خدا پشت و پناه تو هم باشه عزیزم
بای بای

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۵۸:

سلممممممممم
سومالیییییی من خوووووبی؟
اره اره بشین منطقی و درس حسابی حرف بزنید برات دعا میکنم هر چی صلاحته بشه
من ته دلم روشنه ک اخر این همه سختی خوشی بی پیایانه
عزیز دلللللللل من الاغ منننننن عسل مننننن کصافت منننن مواظب خودت باش خیلی میخوامت
جونم و میدم تو فقط ی دقیقه شاد باش

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۵:

خل و دیووووونه ی مننننن
مسافرت بری؟مواظب خودت نباشی همچین میزنمت از تو گور نتون بلدت کنند گفته باشم
خوب این روزا باید حسابی فکر کنی و عزم تو برای اینده ای ک میخوای جزم کنی
همیشه برات دعا میکنم

در پناه اوس کریم

saloos پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۲۴:

برای انتقام ازین دنیا باید شاد بود . . . .!

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۵۹:

نههههه دوستم برای انتقام این دنیا باید جنگید

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۱:

سلم فاطی جونی
خوبی؟راسش این روزا حالم زیاد خوب نیست بخاطر همین حرف مشاور و اوردم ولی خو من روزی صد بار حرف مشاور و میارم ولی هیچ وقت باهاشون حرف نزدم و نمیزنم
چون توصیه و نصیحت هیچکسو گوش نمیدم
خیلی وقتام زمین خوردم
ولی ب حرف کسی گوش نکردم و خودم بلد شدم کلا باید راه خودمو بگیرم تا ب بن بست برسم و برگردم
من از سوما جووونم هم معذرت میخوام ابجی این روزا همه حرفاتو میخوندم ولی نمیتونستم گ بیشتر از یکی دوتا پیام حرف بزنم
اخه وضعیت روحیم خیلی بده ن میترسم یه چز اشتباهبگم وضعت و افکارت عوض شه منو ببخش
ولی از ته قلبم برات دعا کردم ک ب صلاحت بشه
بازم معذرت میخوام خیلی دوستتون دارم فعلا

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۱۶:

سلام الهه جون
الهی من فدات شم چرا حالت بده؟ کی اذیتت کرده، خودم حسابشو برسم
خب هر کسی یه جوره، به خودت سخت نگیر عزیزم و از خودتم انتقاد نکن، همین که روز به روز پیشرفت فکری داشته باشی، عالیه
کمکی از دستم برمیاد برات انجام بدم تا حالت خوب شه؟
از خدا میخوام حالتو زود زود خوب و عالی کنه ان شاالله
لطفا استراحت کن و مواظب خودت باش مرسی گلم

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۰۲:۰۱:

سلممممممم ا ا ا من ک پیام دادم نیومد؟
ن مرسی ابجی همین بودنت کمکم میکنه که خوب بشم فقط از تنهایی افسرده شدم و خودمو تو اتاقم زندونی کردم
گذشتمو که خراب کردم ولی میخوام اینده مو درست کنم
ابجی خواهش میکنم پیشم بمون این روزها انقدر تنام کهههه……..
بازم ازتت ممنونم خیلی گلی

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۱۴:

سلام بر آبجی الهه
حالا خوبی؟ خوب نباشی و نخندی میام صبح زود با صدای خروسم می خونم و نمی ذارم بخوابی، حالا خودت میدونی !!
قربونت برم، غصه نخور، شاید کار داشته، شاید مشکل داشته، در کل فقط میتونم بگم آدم بی ادبی بوده که دعوت خانم گلی چون شما رو رد کرده لطفا ناراحت نباش( میدونی عزیزم نمیشه کسی رو مجبور به دوست داشتن خود و ماندن با خود کرد، مجبورش نکن، درکت میکنم چه حسی داری)
خواهش میکنم اله جون، لطفا خودتو زندونی نکن و کناره گیری نکن و پاشو و با دوستات برو سفر، تفریح و گردش. مطمئنم که حالت خوب میشه
احسنت این عالیه حتما برای آینده ات تلاش کن
فدات شم من که همین جام و جایی نرفتم، پیش توام، خوشحال میشم اگه وجودم باعث شادمانی کسی بشه، ممنونم که این حس خوب رو به من میدی
خواهش میکنم عزیزم
خودت خیلی گلی
ان شاالله همراه بی نظیرت رو پیدا میکنی و اگه پیدا کردی باهات میمونه و تو از تنهایی در میای. آمین

ايلياي منگفته :

سلام.
کاش عشق منم کنارم بود ای کااااااااااش…… همیشه ازخدا میپرسم گناهم چی بوده ک منو ی بنده خدایی رو سر راه هم قرار میده بعد من نمیخوام بهش دل ببندم و ازت میخوام ک اگه صلاح و قسمت هم نیستیم دلبسته نشم ولی دقیقا دعاهام نتیجه ی عکس میده و عاشقش میشم حالا بعد از دو سال کسی ک خودش خواس دوسش داشته باشم هیچی یادش نمیاد و خیلی راحت گذاشتم کنار…وای ک اگه میدونستی ک چقد دوست دارم اونوقت ب این راحتیا نمیرفتی
چقد گریه کردما!!نمیدونم چرا این همه اشک میریزم ی خورده ام این دل گرفتارم سبک نمیشه!!!!!!

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۵۷:

سلمم ابجی خوشگلم
گریه نکن ابجی انسان برای بزرگ شدن به این دردا به این دلبستنا و جدایی و شکست نیاز داره

ما دل بسته میشیم و جدا میشیم شاید قسمت هم نباشیم ولی درس های بزرگی یاد میگیریم
ولی این جداییی ها کمکون میکنه قدر هم یا قدر نفر بدیمونو بدونیم
باید درک کنیم بدنیا نیومدیم که زندگی خوبی داشته باشیم و از اسمون هم عشقمون بیوفته و همه چیز و داشته باشیم برای زنده بودن باید با زندگی جنگید
کمی فکر کن
من هروقت دلم میگیره میرمم جایی و داد میزنم و بلند بلند با خدا حرف میزنم بعدشم یه لبخندمیزنم و عینک خوش بینی و خوشحالی و ب چشمام میزنم شاید از ته دلم شاد نباشم ولی خیلی کمکم میکنه
تو هم میتونی همین کارو کنی ایجی
به امید ورزهای خوب
در پناه حق

[پاسخ]

ايلياي من پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۱۱:

تقصیر خودم بود اونموقع ک اون منو میخواس من نخواستم و حالا ک من هستم اون نیس.بعد ازاین دوسال دو سه نفر خواستن بیان تو زندگیم ولی نشد دیگه نمیتونم ب کسی دل ببندم با این ک شب و روزم گریه کردنه ولی هیچوقت ازین عشق و احساسم پشیمون نشدم

[پاسخ]

saraگفته :

آدم است دیگر…
یک روز صبح قبل از اینکه چشمش را باز کند به این فکر می کند که این زندگی چقدر کسالت بار است وقتی منتظر کسی نیستی!
وقتی هیچ زنگ تلفنی قرار نیست دلت را بلرزاند!…وقتی ارتعاش هیچ صدایی سلولهای خفته تنت را بیدار نمی کند !
آدم است دیگر…
آسایش که به او نیامده ! وقتی آهنگ ” چرا رفتی ” را می شنود با خودش می گوید : کاش حداقل کسی بود که می رفت و برایش زار می زدم !
شعر می خواند و به حال شاعر غبطه می خورد که چقدر بی قرار بوده !
آدم است دیگر…
گاهی دو دو تا چهار تایی می کند و میبیند همه ی آنچه دارد هیچ نمی ارزد وقتی هیچ بیگانه ای آنقدر آشنا نیست که دلت بخواهد همه اش را _ همه ی همه اش را _ فدای لبخندش کنی !
آدم است دیگر…
می گویند به عشق زنده است…حالا وقتی صدای گامهای هیچکس ضربان قلبش را به نوسان نمی رساند چه کسی می گوید که زنده است ؟؟؟

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۴۹:

اره واقعنا منم همین حسو دارم
زیبا و غمگین بود مرسی امیدوارم کسی اینطوری نباشه

[پاسخ]