آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

همین کافی بود اگه…

من و تو بازیگر بودیم…

در همان تک صحنه عاشقانه…

تو میگفتی دوستت دارم…

و من می مردم برایت…

و این پایان هر دو جهان بازیگریمان میشد…

“دلنوشتهـ : سیاوشـ”

Dorud raha banoo aziz…
omidvaram nik va shad kam bashin…
ye zahmat baratoon dashtam…
albateh har vagh ke forsat kardin…
lotf mikonin in khat khati ro tarahish konin…
Arezoo daram be Arezoohaton beresin…
dar panah Afaridegar piruz bashin…

[پاسخ]

رهاگفته :

doroud bar shoma
agar ax ya tarhe khasi dar nazar darid begid
dar avalin forsat، chashm tarahi mishe

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۰۸:۲۶:

Dorood raha banoo…
shoma hamisheh behtarin entekhab ha ro anjam midin…
sepaas fara tar az keyhan az lotf shoma…

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

بر روی بوم زندگی هر چه می خواهی، بکش
زیبا و زشتش پای توست، تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن
(نام نویسنده رو نمیدونم)

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

عـاشق مـیشـیـم بـدون ایـنـکـه بـه اخـرش فـک کـنـیـم…دل مـیـدیـم بـدون تـرس ایــنکـه یــه روزی مـمـکنـه بـشـکـنـه…
سـفـره دلمـونـو پـیـش هـر کـسـو نـاکـس بـاز مـیـکـنـیـم…بـه امـیـد ایـنـکـه از سـنـگـیـنـیـه دلـمـون کـم شـه…امـا بـی فـایـده س…هـمـیـشـه دنـبـالـه مـعـجـزه ایـیـم …یـه چـیزی یـه کـسـی حـالـمـونـو خـوب کـنـه…غـافل از ایـنـکه خـدا اون بـالــاس…
مـعـجـزه ی اصـلی هـم دس خـداس…
خـیـلـی راهـو اشـتـبـاه مـیـریـم امــا عـبـرت نـمـیـشه بـرامــون….هـمـیـشـه میـگـیـم ای خـدا چـرا ایـنـجـوری شـد….یـه بـار شـده بـگـیـم (خــــودم) چــرا ایـنـجـوری شــد؟
یـه جـاهـایـی بـاس یـه کـسـایــی رو تـو زنـدگـیـمـون اصـن راه نمـیـدادیـم…چــون تـنـهاتـرمـون کــردن….بـه قـول یــه دوسـتـی که مـیـگـفـت ایـن دل بـاس اکـبـنـد بـمـونـه تـا بـرسـه دسـت اهـلـش…افـسـوس
یـه جـاهـایـی نـبـاس دل مـیـدادیــم…بـاید مـثـه رهـگــذر رد مـیشـدیــم…
یـه روزایی دلـمـون خـیـلـی بـه مـرگ نـزدیـک شـد ….چـقـد بـغـض کـردیـم چـقـد نـالـه کـردیـم چـقـد اشـک ریـخـتـیـم تـا بـا دلـمـون کـنـار بـیـایـم..چـقد دسـتـو پـا زدیـم بـرسـیـم بـه ارامـشـی کـه قـبـلــا داشـتـیـم …نـشـد کـه نـشــد…
مـشـکـل مـا ایـنـجـاس کـه زودبـاوریـم …زود دل مـیـبـنـدیـم زود وابـسـتـه مـیـشـیـم…اگـه دوبـار جـلـوی دلـمـون واسـتـاده بـودیـم حـالو روزمـون الـان ایـنـجـوری نـبـود…
خـدا بـه داد اون دلـی بـرسـه کـه سـنـگ شـده سـرد شـده از دسـت ادمــا…
ایـنـکـه مـیـگـن از مـاسـت کـه بـرمـاسـت عـیـنـه حـقـیـقـتـه…بـه یـه کسـایی اخـتـیـار دلـمـونو دادیـم…دلـمـون بـد شـکـسـتـن …الـانــم مـوندیم زیـر اوارش….نـه حـال بـیـرون اومـدن ازشـو داریـم نـه تـوان مـونـدن زیــرش…

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۵۲:

ای فرصت
ای ثانیه
منو ببخش
حالم گرفته است
هر چقدر تلاش میکنم
اونی که باید بشه نمیشه
نمیگوم همه چیز
اونجوری باشد که میخواهم
اما حداقل چیزایی رو که تلاش میکنم
به اندازه یا کمی بیشتر
بهترین نتیجه رو بگیرم
دیگر با این اوصاف میدانم که
قلب من مشکل دارد
من مقصرم
زندگی یا جبر و اختیار
یا همون سرنوشت
همه کلمه اند
من
و تنها من مقصر این رویدادم
رویدادی بنام زندگی
بغضنوشته : سیاوشـ

[پاسخ]

Arezoo پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۲۴:

شاید هیچ وقت این اتفاق دوباره تکرار نشه، پس باید دلتو بدی به کسی که دوسش داری،کسی که دوست داره،این رسم زندگیه……رسم عاشق شدن………حتی اگه دلتو بشکنه یا لیاقتت رو نداشته باشه یا شاید تنهاترت کنه،همون سوسوی عشق و امید توی قلبت زیباست،به این ایمان داشته باش و به خودت امید داشته باش،تو باید زندگی کنی و باید حالت خوب باشه وعشق یعنی همین….عشق یعنی حالت خوب باشه…
به ثانیه ثانیه زندگیت عشق بورز و امید داشته باش…
(عاشقی که در آرزوی رسیدن به امید است.)

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۱۳:

حرفات خیلی قشنگ بودن سایه ی عزیز واقعا به دلم نشست چند بار خودمش ممنون عزیزم بابت حرفای قشنگت

[پاسخ]

DAEMON پاسخ در تاريخ تیر ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۵:

harfat hame kamelan doroste,merc..ama hame bazam dar amal kare khodemuno mkonim..

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

میگی مهم نیس اماصب تابیدار میشیو هنوز گیج خوابی دستت میره ب گوشی اسمس بدی
صب بخیر دورت بگردم…
میگی مهم نیس امااسمشو وقتی میشنوی داغ دلت تازه میشه،میگی مهم نیستا ولی…
تابهش فکرمیکنی اشک توچشات جمع میشه ومثل ابربهاری میباری
بازم میگی مهم نیس امابه همه گفتی دیگه نشنوم ازکسی ازاون ازم بپرسها اماکاره دلت با اینا
درست نمیشه…
میگی مهم نیس اماوقتیکه خیلی تنهایی عکسشونگاه میکنیو باهاش حرف میزنی هه…
بازم میگی مهم نیس؟! میگی مهم نیس اماتا ی بچه بیرون میبینی یادقدیما میکنی ک میگفت:
بچمون ب مامانش میره میگفتی ن به باباش…
میگی مهم نیس امادلت واس صداش لک زده بازم میگی مهم نیس اماشبا تاصب خوابت نمیبره
باخودت میگی یعنی داره چیکارمیکنه؟
میگی مهم نیس اماناراحتی ازاینکه کسی تو زندگیشه…میگی مهم نیس اماکنجکاوی طرفش چ شکلیه…
بازم میگی مهم نیس امامیدونی مهمه پس نگو مهم نیس،بگو مهمه امانیس…

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۱۶:

سایه….
خییییییلی گلی
انشالا که خوشبخت بشی عزیزم انشالا به حق همین روزای مبارک

[پاسخ]

شبنم پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۹:

سایه جونم خیلی قشنگه حرفات

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

سرنوشت…

پیرزن دهان گشاده ای شده است…!

خبرهای بد میاورد هرروز….

نه…

این من نیستم…!

دختری که در عکس ها میخندد….!

[پاسخ]

شبنم پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۲:

منم باورم نمیشه ک همون دخترشادومغرورحالاحتی ب اجباربایدبخنده

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۰۳:۴۶:

ا ا ا ا ا ا ا به اجبار میخندی الان منو ابجی سوما قل قلکت میدیم یه عالمه بخندی
بدون اجبار صد درصد تضمینی

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۴۴:

هستم عزیزم شما اراده کن من پای حرفت هستم تا تهش

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۰۵:

مجبوری باشی وگرنه انقردر میزنمت تا صدا جیگرم.جیگرم بدی گفته باشم

شبنم پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۳۵:

ممنونم…ولی خنده یادم رفته..۴ساله ک یادم رفته…عشقموازم جداکردن…..ایندم پای انتخاب مادرم رفت..جوونیم رفت…منم رفتم

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۶ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۳۶:

شبی جووونم
اگه نخندی منم هیچوقت نمیخندم
اصلا از الان ب بعد دیگه نمیخندم
ابجی گلم شاید الان بگی اووووف اینم میخواد از اون حرفای تکراری بزنه اما ابجی همچی ب حکمت و قسمت خدا بستگی داره گاهی عاشق میشیم تا عشق واقعی رو پیدا کنیم گاهیم عاشق میشیم تا قدر خوبی بدونیم گاهی عاشق میشیم که
درس زندگی یاد بگیریم گاهیم عاشق میشیم تا محکم بشیم
با خودت فکر کن ببیت عشق تو کدومشه

ابجی مامانتم صلاحتو میخواست بهتره یه طرفه ب قاضی نری میدونم الان اعصبانی شدی از حرفام منم انتظار ندارم بگی درستهانتخاب مامانم درست بوده
اما ….
ببین شبی چهار سال گذشت
زندگی کن تا پاداش بگیری پاداش این چهار سالو تا ابد بگیری زندگی کن بخند ابجیم اونقدر بلند که دنیا کر شه
دوباره زندگی کن
از اول
مطمن باش هیچی و از دست نمیدی
فقط یه بار امتحان کن
لبخند بزن و دوباره شروع کن
نگو نمیتونم نگو از من دیگه گذشته نگو من بدون اون ننمیخوام زندگی کنم
تو باید زندگی کنی تو در قبال خودت مسولی باید قلبتو شاد کنی
ابجی به خودت اعتماد کن به اینده اعتماد کن شاد باش دوباره زندگی کن دوباره عاشق شو
مطمن باش با اینکار خدا نگات میکنه بیشترین پاداش واسه اونایی ک توی همه سختیا دستشونو بالا میگیرند و خدا رو شکر میکنند و میحنگند برای زندگی کردن برای زندگی کردن نه برای زنده بودن پس زندگی کن اینبار تموم حواس خدا بهته خودت کم کم متوجه میشی فقط از اول شروع کن
سخته نمیگم از اول شروع کن نمیگم یهو تغییر کن چون تغییری ک یهویی باشه زود زده میشی و حالت بدتر میشه کم کم تغییر کن
میدونم میتونی از این ب بعد شاد باشی
مواظب خودت باش

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

گـــاهـی ادم تـه مـیـکـشــه….
ادمــه دیگـــه…
ســاعــت شـنـی نـیـست کـه سـرو تـهش کـنی, آدم گـاهـی تـمـوم مـیـشــه…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

اﻭﺝ ﻣـﺮﺩﺍﻧﮕـﯽ ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾـﺪ ﺭﺍ ﻭﻗﺘـﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ : ﭘﺴﺮﯼ ﺑﺎ ﻧﺎﺯﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﺻﺪﺍﯾـﺶ ﺑﺎ ﺗﻠﻔـﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﺠﻨـﺲ ﺧﻮﺩ، ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔـﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ .
– ﺍﻭﺝ ﻣﺮﺩﺍﻧــﮕﯽ ﻧﺴـﻞ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻓﻬﻤﯿـﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ : ﭘﺴﺮﯼ ﺍﺯ ﮐﻼﻩ ﮔﯿﺲ، ﻣﻮﺑـﻨﺪ، ﻭ ﮔﻮﺷـﻮﺍﺭﻩ ، ﺑﺎ ﺍﻓﺘﺨـﺎﺭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ .
– ﺍﻭﺝ ﻣـﺮﺩﺍﻧﮕـﯽ ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﻭﻗﺘـﯽ ﻓﻬﻤـﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾـﺪﻡ : ﭘﺴﺮﯼ ﺗـﻮﯼ ﺩﻋﻮﺍ، ﺟﺎﯼ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻥ، ﺟﯿــــﻎ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ !
– ﺍﻭﺝ ﻣـﺮﺩﺍﻧـﮕـﯽ ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾـﺪ ﺭﺍ ﻭﻗـﺘـﯽ ﻓﻬﻤﯿـﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾـﺪﻡ : ﭘﺴﺮﯼ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﻗﯿـﻖ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺯﻧـﺪﮔـﯽ ﺍﺵ، ﺑﻪ ﺁﯾﻨـﻪ ﺯﻝ ﻣﯿـﺰﺩ ﻭ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﻣـﯿﺪﺍﺷﺖ .
– ﺍﻭﺝ ﻣـﺮﺩﺍﻧﮕـﯽ ﻧﺴﻞ ﺟـﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﻭﻗﺘـﯽ ﻓﻬﻤـﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾـﺪﻡ : ﯾﮏ ﭘﺴـﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧـﯽ ﻓﻘﻂ ﻣـﺎﺩﺭ ﻭ ﺧﻮﺍﻫـﺮﺵ ﺭﺍ ﻧـﺎﻣﻮﺱ ﺧـﻮﺩ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ، ﻧـﻪ ﺗﻤـﺎﻡ ﺩﺧﺘـﺮﺍﻥ ﺍﯾــﻦ ﺳـﺮﺯﻣﯿــﻦ ﺭﺍ .
ﺧـﻼﺻـﻪ ﺍﻭﺝ ﻣـﺮﺩﺍﻧـﮕـﯽ ﺍﯾﻦ ﻧـﺴﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧـﯿﻠـﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﯾــﺪﻡ …
ﭘـﺴﺮ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦِ ﻣــﻦ، ﺑﻬﺘـﺮﯾـﻦ ﺩﻋﺎﯾﻢ ﺑﺮﺍﯾـﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳـﺖ ﮐﻪ :
“ﻣﺮﺩﺍﻧـﮕـﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻫـﯽ ”
ﮐﻪ ﺍﮔـﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫـﯽ ﺩﯾـﮕﺮ ﻫﯿـﭻ ﻧـﺪﺍﺭﯼ ….
ﺳﻼمتیــه ﭘﺴﺮﺍﯾـﯽ ﮐﻪ ﻣـــــــــــﺮﺩ ﺑـﻮﺩﻥ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻧـﺮﻓـﺘـﻪ…………………..

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۲:۴۵:

مرد ….چه واژه ی غریبی
خیلی از مردا افکار شونم تغییر جنسیت دادن

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۱۷:

خخخخخخ حقا که قشنگ گفتی ایولا

[پاسخ]

Arezoo پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۲۹:

مرسی

[پاسخ]

شبنم پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۶:

مرد؟؟؟؟؟کجاست؟؟؟قدیما اره بود..غیرت بود……..همه چی بود

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۰۳:۴۵:

الان اگه بخواهی
مرد باشی بهت میگن امل عقب مونده
هیییی خدا چه دوره زمونه ای شده

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

گـاهـی ادم باس حـرفـهـاشو روفـقـط بـه خـدا بـگــه…
گـاهـی بـاس بــه سـرعــت عـبـور کـنـی از لـابـــه لــای مـردمــی کـه انـسـانـیـت را دفـن
کـردن و سـرتو پـایـیــن بـنـدازی و چـشـمـاتـو را بــه زمـیـن بـدوزی تـا غـمـت از چـشـمـات
سـرازیـر نـشـه
گـاهـی یـه مـُشـت بـغـض رو بـاس هشـت سـاعـت یـه بـار بـا یـه لـیـوان آب ســربـکـشـی و دراز بـکـشـی تــا اروم شـی
گـاهـی بـاس حـرف خیــلـی هـارو خــورد…..
گــاهـی بـاس حـرف رو خـاک کــرد….
ایــن روزهــا عجیب دلم گــرفـتـه…..
ایـن روزا یـه چـی شـبـیـه یـه بـغـضـه قـدیـمـی بـیـخـه گـلـومـه…
ایـن روزا و شـبـا خیـلـی داره سـخـت مـیـگـذره
دیـگـه ایـن روزا تـصـمـیـم گـرفـتـه م بـا خـودم حـرف بـزنــم
درسـت مـثـل هـمـونـایـی کـه دیـوونـه خـطــابشـان میـکـنـن…
گـاهـی وقـتـا سـکـوت لــازمــه..

گـاهـی یـعـنـی هـمـیـشـه…یـعـنـی الـــــآن…

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۳:۴۳:

گاهی دلت میخواد بخوابی اروم بی صدا تا ابد

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۱۹:

دلت میخواد اما خدا نکنه عزیزم

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۰۸:

معموله که خدا نمیکنه میدونی چرا چون خدا همنمیخواد من پیشش باشم مثل بقیه

سایه یخ زدهگفته :

بعضــــی وقــتا از شـــــــدت دلـتنگی ،

گریـــه کـه هیچ ؛

دلـت میخواهــد . . .

هــــــــــــــای هــــــــــــــای “بمیــــــــــــــــری ”

الان از هـمـون وقــت هاسـت . . .

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۳۵:

اره الان دقیقا از همون وقتاست..

[پاسخ]

Arezoo پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۳۴:

…………………!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۲۰:

وری وری نایس

[پاسخ]

شبنم پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۸:

اره کاش میشد…

[پاسخ]

arezoo پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۲۷:

mikham bemiram khoda khalasam kon

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ بهمن ۳ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۵۳:

دلم می خواهد بخوابم
مثل ماهی حوضمان….
که چند روزیست روی اب خوابیده است….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

وقـتـی ادم نـتـونـه احـسـاسـشـو بـگـه سـکـوت مـیـکـنـه…
حـرف نـمـیـزنـه…فـقـط نـیـگـاه مـیـکـنـه…
تـاشـایـد یـکـی حـرفـه دلـشـو بـزنـه…
ایـن هـمــون وقـتـایـیه کـه ادم چـوبـه دلـشـو خـورده…
مـیـتـرسـه دوبـاره بـهـش اعـتـمـاد کـنـه…سـخـتـه دلــت بـخـاد امـا خـودت نـخـوای…سـخـتـه دلـت بـخـاد امـا مـنـطـقـت اجـازه نــده….
ایـن روزا خـیـلی شـبـیـه سـکـوت مـبـهمـیــم…سـکـوتـی از جـنـس یـه بـغـض…یـه بـغـضـه قـدیـمـی…یـه بـغـضـه کـهـنـه کـه اگـه سـر بـاز کـنـه یـه دنـیـا رو بـهـم مـیـریــزه..
درد ادمـا رو نـمـیـشـه دیــد…نـه ایـنـکـه نـشـه هـا نــه…رو نـمـیـکـنـن….
وقـتـی درد داشـتـه بـاشـی بـه یـه چـیـزی رو مـیـاری …
بـعضـی بـه نـوشـتن…بـعـضـی هـا به کـار بـعـضـی خـونـدن بـعـضـی هـام به سـکــوت…
یـه سـکوت از جـنـس یـه بـغـض..

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۳:۳۵:

و از همه سخترش اینکه سکوت کنی مقایل دردهات

[پاسخ]

Arezoo پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۳۶:

و یه بفض از جنس خود خود تنهایی…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

سلامتی روزیکه من سفید پوشیدم و رفقا مشکی پوشیدن و من حال میکنم با تیریپشون…
سلامتی اون چند تا شونه که تابوت نحس منو رو خودشون گذاشتن…
سلامتی یه صدای بلند و صدای تکرار جمعیت…
سلامتی صدای صوت قرآن یه بینوا…
سلامتی اشکا… سلامتی خاکها… سلامتی سنگها…
سلامتی دل کندن ها… سلامتی بغض کردن ها…
سلامتی تنهایی زیر خاک… سلامتی روزی که نیستم…
سلامتی روزی که رفقا فراموشم میکنن…
سلامتی روزی که هیچ یاد وخاطری ازم تو ذهن اطرافیام نمونه…
سلامتی اون دسته از افراد که با یادشون زندگی کردم ولی یه لحظه به فکرم نیوفتادن…
سلامتی اون بیل و کلنگی که کلی خاک روم میریزند تا بفهمم چقدر سنگینی می کردم رو دله بعضیا…
سلامتی این بغض لعنتی که خودشو نگه داشته…
سلامتی روز اخر زندگیم…

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۳:۳۶:

سلامتی روزی که دوستام از رفتنم خوشحال بشن

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۲۴:

هیچوقت هیچکس از رفتن و مردن آدما خوششحال نمیشه هیچوقت و هیچوقتم فراموش نخواهیم شد مطمئن باشید

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۱۰:

اگه به اطرافیان من باشه که یه جشنی هم میگیرند
با اصلا مهم نیس براشون

شبنم پاسخ در تاريخ تیر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۳:

سلامتی روزی ک عشقم شایدیه ثانیه بهم فکرکنه

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

ﯾـﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾــﯽ ﻫـﻢ ﻫﺴـﺖ. . ﮐﻪ ﺩﯾﮕـﻪ ﺩﻟـﺖ ” ﻧﻤﯿﺨــﻮﺍﺩ ” ﮐﺴــﯽ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿـﺖ ﺍﺿﺎﻓـﻪ ﺷـﻪ . . .(!)
ﺩﯾﮕـﻪ ﺣﺘـﯽ ﺣﻮﺻـﻠﻪ ﯼ ﺍﯾﻨــﻮ ﻧــﺪﺍﺭﯼ ﮐــﻪ ﺑﺸﻨــﻮﯼ . . ”
ﭼــﺮﺍ ﻣﺴﯿــﺠﻤﻮ ﺩﯾــﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﯼ ؟ ”
ﺩﯾــﮕﻪ ﺍﺻــﻦ ﺩﻟــﺖ ﻧﻤﯿـــﺨﻮﺍﺩ ﯾﻪ ﺩﻗﯿــﻘﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﺕ ﺭﻭ ﺻــﺮﻑ ﺍﯾــﻦ ﮐﻨــﯽ ﮐــﻪ ﻣﺘﻘــﺎﻋﺪﺵ ﮐﻨــﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳــﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﯾـﺎ ﻧـﻪ . . . ﮔﻮﺷــﯿﺘﻮ ﻣﯿﻨــﺪﺍﺯﯼ ﯾﻪ ﮔﻮﺷــﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧـﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﺮﺳــﯽ . . . ﻧﻤﯿــﺨﻮﺍﺩ ﺗﺎ ﺩﯾــﺮ ﻭﻗــﺖ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﺎﺷــﯽ ﻭ اسمس بدی . . .
ﯾــﻪ ﺷــﺎﺭﮊ ﺩﻭ ﺗﻮﻣﻨـﯽ ﮐـﻢِ ﮐـﻢ ﯾـﻪ ﻫﻔــﺘﻪ ﻣﯿﻤـﻮﻧﻪ ﻭﺍﺳـﺖ . . . ﺑﺎ ﻫــﺮ ﮐــﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺳــﺘﺎﺕ ، ﭼﻪ ﭘﺴــﺮ ﺑﺎﺷــﻦ ﻭ ﭼــﻪ ﺩﺧــﺘﺮ ، ﺭﺍﺣــﺖ ﺣﺮﻑ ﻣــﯿﺰﻧﯽ ﻭ ﻧﮕــﺮﺍﻥ ﺍﯾﻨﻢ ﻧﯿﺴﺘــﯽ ﮐﻪ ﭘــﺲ ﻓــﺮﺩﺍ ﺑﮕــﻪ ” ﻓــﻼﻧﯽ ﮐـﯽ ﺑــﻮﺩ ؟ ” . .
+ ﯾــﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺍﻧﻘــﺪ ” ﺗﻨﻬﺎﯾﯿــﺖ ” ﻭﺍﺳــﺖ ﺍﺭﺯﺷــﻤﻨﺪ ﻣﯿﺸــﻪ ﮐـﻪ ﺩﯾــﮕﻪ ﺟــﺎﯼِ ﺧﺎﻟــﯽِ ﮐﺴــﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿــﺖ ﺣــﺲ ﻧﻤﯿﺸــﻪ . . . همیــن . . .

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۱۲:

گاهی آدم به جایی میرسد که دوست دارد زندگی را سر بکشد
یه روزی آدم می فهمه همه ترسهایش چقدر بیهوده بوده
مثل
ترس از اینکه عزیزت دوست نداشته باشه
ترس از اینکه نتونی دوست داشتنت رو بهش نشون بدی
ترس از تنهایی
ترس از، از دست دادن دوست داشتنهات
ترس از نداری
ترس از نرسیدن به محبوب
ترس از سرکار گذاشته شدن و مسخره شدن در عشق
ترس از اشتباه
ترس از …..
آن روزیکه اینها رو آدم با تمام وجودش درک میکنه روز مبارکیه
چون وجودش رها میشه و سبک و سبک تر به سوی خدا اوج میگیره
تازه میفهمه واژه ناب زندگی رو
دیگه به همه اونهایی که دوستشون داره با شهامت عشقش رو نشون میده بدون ترس از دوست داشته نشدن
اگه کسی بهش ابراز علاقه کرد اگه اونم دوسش داشت، میپذیره و اگه نداشت محترمانه ردش میکنه بدون ترس از تنهایی
به دیگران بدون دلیل شک نمیکنه نه به حرفاشون و نه به توانایی هاشون، چون ایمان داره که خدا یاور انسانیت است
برای ساختن زندگیش از فرصتها استفاده میکنه و میدونه کلید همه خزائن دست خداست پس شایسته ثروت خدا میشه و از نداری نمیترسه
اون وقت خدا مهمون خونه دلش میشه و آنچنان گرمایی به وجودش می بخشه که می فهمه تنها نیست
آن روز سرشار از زندگی خواهد بود و دلش میخواهد زندگی را سربکشد
حتی حتی
با وجود نامهربانیها؛ نامردیها؛ دروغها؛ تهمتها؛…..
چون میداند که خودش خالق زندگی خود است میتواند ناراحتی را انتخاب کند یا می تواند شادی را انتخاب کند و بهر حال باید آن را به بهترین وجه بسازد
کاری به فکر و عمل زشت دیگران ندارد و فقط آنها را به سوی خیر و خوبی و راستی دعوت میکند اما مثل آنان نخواهد شد و هرگز از خدا و انسانیت فاصله نمیگیرد
“هر کسی نغمه خود خواند و برفت”
باید
“مثل رود بود که در مسیر خود به همه جان می بخشد”
اما همیشه از یک چیز خواهد ترسید و آن
دور شدن از خداست

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۳:۴۰:

اشتباه زندگیم این بود که ترسیدم از چیزهایی که ترسیدنی نیست
غافل از اینکه خدا پشتمه و مواظبمه
خدا عاشقتم

[پاسخ]

شهریوریگفته :

تو رفتی
باران هم رفت
دیگر عاشقانه نیست
این شر شرهای لعنتی ..

علیرضا اسفندیاری

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۵۰:

خستم…
دیگر نه تاب هست
و نه طناب…
همینجا می افتم…
اگر شاید…
ساحل به موجی
مرا دور تر
رهایی بخشد…
“خطخطی : سیاوشـ”

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۴۱:

برای اینکه کمتر رنج بکشی باید عاشق نشی
ولی اونوقت از اینکه بی عشقی عذاب میکشی !

بنابراین عشق باعث رنج و عذابه … نداشتنش هم باعث رنج و عذابه !
چون عشق باعث شادی میشه … پس میشه گفت خوشحالی باعث رنج و عذابه!
ولی رنج و عذاب معمولا با غم و ناراحتی همراهه

بنابراین به این نتیجه میرسیم که برای اینکه دچار غم واندوه بشیم ،
باید عاشق بشیم و از خوشحالی زیاد رنج ببریم !

عشق و مرگ ..

وودی آلن

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۰۷:

چی شد اخرش عاشق بشیم یا نه
عشق شیرینه خیانت تلخه
این روزهام عشق بی خیانت خیلی کمه خیلی کم

شهریوری پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۰۳:

سبک آلن در عین پیچیدگی سادگی ملموسی داره دوست من
اینکه آخرش عاشق بشید یا نه فقط به دل شما بستگی داره
ومن میگم
عشق تلخه و خیانت درست ترین اتفاق در یک رابطه ی اشتباست
واما زمانی که شیرینی عشق احساس بشه محاله خیانت باشه چه برسه به اینکه تلخ باشه واگه تو عشق شیرین رو تجربه کردی و خیانتی دیدی ناشی از حضور فرد سوم نیست بلکه تو عشق تلخ رو چشیدی و فک میکردی شیرینه این رو میگن خطای چشایی در عشق
…………………………………………………………………………………….

من عشق را بدون آنکه بدانم چیست با تمام روح و تنم احساس کرده ام ..
آرزو می کنم ای کاش احساس اش نکرده بودم
مثل عبور سیاوشی می ماند از آتش
وقتی در میان آتش هستی ، رنج می کشی و از این رنج دچار مشکل می شوی ..
می دانم ..
اما اثبات پاکی تو جز در آزمایش آتش میسر نبود
می شود گفت نه می خواهم پاک انگاشته شوم و نه دوست می دارم در آتش بسوزم،
اما عارفی که نوبنیاد هم نیست سوختن را برای درک حقیقت لازم دانسته است ..
عشق کار سختی است .. حرف زدن از آن راحت و ساده است و زیستن با آن یا لذتی عمیق است یا رنجی دشوار ..
میان این بالا و پائین شدن رنج و لذت انتخاب سخت است و عشق انتخاب نیست
دچار شدن است ..

ابراهیم نبوی

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ تیر ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۷:

گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن

به رفتن که فکر می کنی

اتفاقی می افتد که منصرف می شوی!

می خواهی بمانی،رفتاری می بینی که انگار باید بروی

و این بلاتکلیفی،خودش کلـــی جـــــهنم است …

” سیمین دانشور “

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ تیر ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۳:

مرا ز پس مرگ…

در کوچه های پیچ در پیچ…

که آن یاس های امین الدله چسبیده به دیوار های کاه گلی…

و خورشید که در سپیده دم اش رو به تجلی پرواز را هویدا میکند…

در کوه تیشه خورده فرهاد…

همان کوهی که پیوسته است…

و از درون سست شده و بغض دارد…

همان کوهی که قله اش در صحرا محو آواز مجنونه…

و مبهوت نفس های خسته فرهاده…

مرا ز پس مرگ…

عبور دهید از میان آتش…

که افروخته از حس غریب مجنون و فرهاد و سیاوشـ…

همچو سیاوُشـ که گذر کرد…

و نشانش شد آن…….

عبور دهید با این نشان…

بی نشان است اما…

آنجا آرامگاه من است…

دلنوشته : سیاوشـ

شهریوریگفته :

اگر عاشق مردی ، یا زنی شدی ؛
انگار عاشق تمام مردها یا زن های دنیا شده ای !
این یک عشق واقعی نیست ..
یک جورهایی همه گیر است ..
انگار تو همه ی آدم های دنیا را داری و همه ی آدم های دنیا تو را دارند ..
اما اگر عاشق چشم های زنی یا مردی شدی ،
بدان تا ابد عاشق همان یک نفری …

علیرضا اسفندیاری

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۲:۴۳:

درسته

[پاسخ]

شهریوریگفته :

” فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم ”
دوستت دارم ” و از هر دو جهان آزادم ”

زلزله باشی و ویران کنی از ریشه مرا
با نگاهی فقط از سمت تو باز آبادم

گاهی اوقات پر از بهتِ سکوتم اما …
زیر لب میل عجیبی ست به یک فریادم

پیله ای دور خودم می کشم و میدانم
شوقِ پروانه شدن مانده فقط در یادم

جان من رو به سبکبالی این باد نایست
” زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ”

عشق در تک تک ابیات پریشان من است
” چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم ”

{ منا مهدی دوست }

[پاسخ]

شهریوریگفته :

او قول داده بود که لیلا نمی رود
مال من است ، بی من از اینجا نمی رود

او گفته بود آدم و حواش می شویم
سوگند خورده بود که فرداش می شویم

او قول داده بود که موسی رفیق ماست
عیسی شهود پاکی دامان ما دوتاست

ترسی نداشتیم که از بت پرست ها
مردی تبر به دست فرستاد پیش ما

او قول داده بود فقط عاشق منی
علم منی ، شعور منی ، منطق منی

آخر خداست هر چه بخواهد چه خوب ، بد
بی اذن او که رود به دریا نمی رود

اما عجیب رود به دریا رسید و رفت
بر صورت زمخت زمین خط کشید و رفت

فردا رسیده است تو رفتی بدون من
حالا تویی که تشنه ترینی به خون من

فردا رسید آدم و حوا تمام شد
« لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
دیگر تمام شد گل نازم تمام شد »

موسی عصاش را سر ماها شکست و رفت
با هر دو دست زد سرمان را شکست و رفت

قوم یهود بود ، سراسر شلوغ بود
عیسی زبان گشود که لیلا دروغ بود

ایوب بر خلاف همیشه عجول شد
آتش کشید در من و باران نزول شد

مرد تبر به دست مرا ترک می کند
تنها بت بزرگ مرا درک می کند !

موسی عصای معجزه اش را غلاف کرد
دیشب خدا به ضعف خودش اعتراف کرد

دیگر خودم به جای خدا خالق توام
از این به بعد مثل خدا عاشق توام

اقراء ! به نام هر چه نمی دانی ازغزل
لیلای من نگو که پشیمانی از غزل

اقراء ! به نام لیلی و مجنون که قرن هاست
تمثیل های واقعی اشتیاق ماست

لیلا تو اولین زن مبعوث عالمی !
چشم حسود کور … تو ناموس عالمی !

از ابرها بخواه که باران بیاورند
حالا بلند شو … همه ایمان بیاورند

از سرزمین ابرهه تا فیل می وزد
از روشنای چشم تو انجیل می وزد

حالا حجاز ، دامنه ی روسری توست
این سرزمین بچگی و مادری ی توست

با پیروان واقعی ات خالصانه باش
تبلیغ عشق کن غزلی عاشقانه باش

بیت المقدس تو همین چشم های توست
عشق آفریدگار تو هست و خدای توست

دور خودت بچرخ و خودت را طواف کن
دور لبان صورتی ات اعتکاف کن

لبیک لا شریک لبت جز من و خودت
لبیک لا شریک لبت جز من و خودت
لبیک لا شریک لبت جز من و خودت
لبیک لا . . .

حسین پارسامنش

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۵۷:

ممنون
قشنگ بود
مبتکرانه بود چون تا حالا این همه داستان رو توی یه قطعه شعر ندیده بودم

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۴۲:

خواهش می کنم دوست من
بعله خیلی قشنگ نوشتن

[پاسخ]

Arezoo پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۴۶:

عالی بود …همین…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

برای گرفتن جانم آمده بود…
حالم را که دید از حال رفت…
دیشب تا صبح به عزرائیل آب قند دادم…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

امروز با چند بدبخت دیگر مسابقه که بدبخت تر است گذاشته ایم هرکس باید ۳دلیل برای بد بختی اش می آورد!من اول شدم!

میدانی دلایلم چه بود؟؟؟

تنهایی

تنهایی

تنهایی

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

دلم میخواد یروزی یه جایی همونی که الان نیست برگرده وبیاد واسم اززندگیش بگه.بگه اینقدزیرمشکلات بوده نمیتونه قدراست کنه بگه نابودشده.دیگه ادعای قبل ونداره من فقط نگاش کنم.سرش روکه بلندکرد بگه؛باتوام؟تونفرینم کردی؟نه؟؟توچشماش نگاکنم وبزنم زیرخنده اونقدبخندم تااشکام یواش یواش ازچشام سربخوره بیادپایین…باتعجب نگام کنه بعدمن اروم بگم؛ببخشیدشما؟؟….خدایاممنونم که جواب دل شکستمودادی..

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۲:۴۱:

حاضرم تموم عمرممو بدم برگردی و اون موقع بگم نمیخوامتتتت

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۵۸:

لطفا برای هیچ کس آرزوی بد نکن
کافیه به جنبه های منفی فکر نکنی

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۲۹:

ن توروخدا سایه خیلی درد داره چیزی که گفته یه جورایی مث مردنه

[پاسخ]

شبنم پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۴۳:

حاضرم اون لحظه مرده باشم….عشقم بایدهمیشه سرش بلندباشه…حتی بااینکه هربلایی سرم اوردوکشیدکنار

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

تنها بودن قدرت می خواهد

و این قدرت را کسی به من داد که روزی می گفت :

تنهایت نمی گذارم !

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

تقصیــــــــر هیــــچ کــــس نیــســـت
بـــه نام “عشـــــــق”
جسمـــــــت را
لگــــد مال بوســــــــه های هـــــوس آلـــودشان می کنند
و بــــــه نام “ناپاکــــــیٍ تـــــــو”
فـــــراموشت می کنند
بــــــه نام “نجـــــابـــت” بایـــــد ســـــکوت کنـــــی
و بــــــه نام “صبـــــــــر” از درون ویــــــــــران می شوی…

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ تیر ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۳۸:

چقدر ظالمانه و دردناک

[پاسخ]

شبنم پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۴۳:

اره…دقیقا

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

بــراے اینــ ـ کـه…
هنـ ـ ـوز بـــه تـو فکـر مےکنـم
هنـ ـ ـوز نگـ ـرانـتـ مےشـوم
هنـــوز دلتنگـت مےشـوم و
هنـــوز ♥دوسـتـتـ ـ ـ♥ دارم
از خــ ـ ودم متـــنـفّـ ـ ـرم !!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خبلی وقت است دلم تو را میخواهد
هی فلانی…….
به خودت نگیر مرگ را میگویم

[پاسخ]

شبنم پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۴۴:

اره خیلی وقته….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خـُבآیـآ …

آغــوشـَت رآ امشـَب بـہ مـَن مـے בَهـے ؟

بـَرآے گـُفـتـَن … چیــزے نـَבآرَم

امـآ بـَرآے شـنـُفـتـَنِ حـَرف هـآے تـو … گـوش بسـیآر

.مـے شـَوَב مـَن بـُغـض کـُنـَم ..

تـو بگــویـے : مـَگـَر خـُבآیـَت نـَبآشـَב کـہ اینگـونـہ بـُغـض کـُنـے

مـے شـَوَב مـَن بـگــویـَ ـم خـُבآیـآ …؟

تـو بگــویـے : جـآنِ دِل …

مـے شـَوَב بیـآیــے ؟

تــَــــــمـَــــــــــنـ ـــــآ مـے کـُنـَ ـم …

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۵۴:

آری،
آغوش امن و گرم خدا، دوست داشتنیست
سهمتان باد

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خدایا با توام
حواست کجاست
کاش می دانستم چه حکمتی دارد که بنده ات اینگونه باشد!!!!!!
گاهی شک میکنم به عدالت
حق دارم یا نه ؟!نمی دانم…
سخت است ببینم وکفر نگویم
من بنده ام ونادان
توخدایی و اعلم
ببخش

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

نه حوصله دوست داشتن دارم نه می خواهم کسی دوستم داشته باشد

این روز ها سردم مثل دی . مثل بهمن .مثل اسفند

مثل زمستان احساسم یخ زده آرزوهــــــــــــــایم قندیل بسته

امیدم زیر بهمن سرد احساساتم دفن شده

نه به آمدنی دل خوشم نه از رفتنی غمگین

این روزها پر از سکوتـــــــــــــــــــــــــــــــم

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۲:۳۸:

این روزها مثل زمستان احساسم یخ زده است
سرد سرد
راسی منفی در منفی مثبت میشود سرد در سرد چطور؟
هه بهمنی میشود دود میشود

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

آدمــها درســت وقتیــکه می فهــمند دوستــشان داری
مغـرور میـشوند … وحشـی میـشوند … لگد میـزنند !
دوســتت دارم هایـت را قایـم کـن . ایـن جمـله ارزانـت میـکند …..

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۵۰:

نه، این جمله ارزانت نمی کند
فقط ارزش واقعی او را می فهمی
نگران نباش
اینچنین آدمی که ارزش محبت و صادق بودن را نمی فهمد
ارزشش را ندارد
هوای غرور که بسرش زد و بالا گرفت از تو و رفت
روزی که برگردد دیگر تو نیستی
راستی همه آدمها مثل هم نیستند
بعضیها با شنیدن این جمله
برای وجود تو قدرشناس تر از همیشه اند
آنان خود بسیار ارزشمندند
درود بر شرافت و اصالتشان

[پاسخ]

زهرا پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۵۸:

درسته ولی دیر فهمیدم دیر…

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۳۷:

اون که آدم نیست عزیزم آدم اونیه تا تو یه بار میگی دوستت دارم صد دفعه قربون صدقت میره باهات کلکل میکنه که اون بیشتر دوستت داره آخرش مجبوری تسلیم بشی ولی باز شیطنت کنی وبگی من بیشتر و اونم محکم بغلت کنه این زیباست که دوستت دارم هایت را قایم نکنی هر وقت دلت خواست بی بهانه و بی مناسبت بهش بگی که چقدرررررررررررر عاشقشی که به خاطر بودنش ازش تشکر کنی نترسی بره و مغرور بشه چونمیدونی اونم مث تو یا شایدم خیلی بیشتر دلش پاکه و عاشقه دوست داشتنه

[پاسخ]

شبنم پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۴۶:

خیلی ارزون….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

عشق چیست؟
جز آنکه زن همدمی باشد برای مرد
و مرد تکیه گاهی برای زن؟؟؟؟
یعنی فهم و اجرای این نیم خط این همه سخته ک همه تنهان؟

[پاسخ]

Arezoo پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۵۳:

نه سخت نیست اما وقتی هوس باهاش پیوند میخوره، همین نیم خط درکش سخت میشه،میشه یه کتاب قطور که باید بزنی تو سرخودت و هی از اول تا اخرشو زیرو رو کنی،تازه اخرش هیچی ازش نمیفهمی…

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

مگر نگفتی من زیبای توام
پس چگونه دلت میاد
دستان زیبایت را به دستان سرنوشت بسپاری
نمیترسی از آن روزی که
سرنوشت دلش نیاید که دستم را به دستت بدهد

[پاسخ]