آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
موضوع : کارت پستال
نویسنده :   ,   ۱۱ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۸ فروردین, ۱۳۹۴  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
yasnakhanomگفته :

واااای رها جون عالیییییییی شدههههههه دوست دارم اجی رهاااااا ممنون فدات اجی جون

[پاسخ]

رها پاسخ در تاريخ فروردین ۹ام, ۱۳۹۴ ۲۰:۴۷:

khahesh mikonam. khoshhalam ke khoshetoun oumade
shere darkhasti dovom ro yek bar dg baram befresin

[پاسخ]

yasnakhanomگفته :

دلم به هرجا رود باشد به یاد دوست
هرکار کنم نشود معنای تشکر ز دوست .ممنون yasna

[پاسخ]

yasnakhanomگفته :

بسلامتی عشقم که
ساعت ۳نصفه شب بهش زنگ زدم
بعد دوتا بوق با صدای خواب آلود میگه:
فقط اسم و آدرس!!!!
میگم اسم و آدرس کی؟؟؟؟
میگه :اسم و آدرس کسی که عشقمو بی خواب کرده…..M&Z
رها جون M&Z هم تو کارت پستال اگه باشه ممنون میشم فدات

[پاسخ]

راسپیناگفته :

قلب کوچولوی من – نادر ابراهیمیمن قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو؛ خیلی خیلی کوچولو.مادربزرگم می‌گوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند،‌مثل گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت می‌کند.برای همین هم، مدتی ست دارم فکر می‌کنم این قلب کوچولو را به چه کسی باید بدهم؛ یعنی، راستش، چطور بگویم؟ ‌دلم می‌خواهد تمام تمام این قلب کوچولو را مثل یک خانه قشنگ کوچولو، به کسی بدهم که خیلی خیلی دوستش دارم… یا… نمی‌دانم… کسی که خیلی خوب است، کسی که واقعا حقش است توی قلب خیلی کوچولو و تمیز من خانه داشته باشد.خب راست می‌گویم دیگر . نه؟پدرم می‌گوید:‌ قلب، مهمان خانه نیست که آدم‌ها بیایند، دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند. قلب، لانه‌ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد…قلب، راستش نمی‌دانم چیست، اما این را می‌دانم که فقط جای آدم‌های خیلی خیلی خوب است ـ برای همیشه …خب… بعد از مدت‌ها که فکر کردم، تصمیم گرفتم قلبم را بدهم به مادرم، تمام قلبم را تمام تمامش را بدهم به مادرم، و این کار را هم کردم…اما…اما وقتی به قلبم نگاه کردم، دیدم، با این که مادر خوبم توی قلبم جا گرفته، خیلی هم راحت است، باز هم نصف قلبم خالی مانده…خب معلوم است. من از اول هم باید عقلم می‌رسید و قلبم را به هر دوتاشان می‌دادم؛ به پدرم و مادرم.پس، همین کار را کردم.بعدش می‌دانید چطور شد؟ بله، درست است. نگاه کردم و دیدم که بازهم ، توی قلبم، مقداری جای خالی مانده…فورا تصمیم گرفتم آن گوشه‌ی خالی قلبم را بدهم به چند نفر؛ چند نفر که خیلی دوستشان داشتم؛ و این کار را هم کردم:برادر بزرگم، خواهر کوچکم، پدر بزرگم، مادر بزرگم، یک دایی مهربان و یک عموی خوش اخلاقم را هم توی قلبم جا دادم…فکر کردم حالا دیگر توی قلبم حسابی شلوغ شده… این همه آدم، توی قلب به این کوچکی، مگر می‌شود؟اما وقتی نگاه کردم،‌خدا جان! می‌دانید چی دیدم؟دیدم که همه این آدم‌ها، درست توی نصف قلبم جا گرفته‌اند؛ درست نصف ـ با اینکه خیلی راحت هم ولو شده بودند و می‌گفتند و می‌خندیدند. و هیچ گله‌یی هم از تنگی جا نداشتند….من وقتی دیدم همه‌ی آدم‌های خوب را دارم توی قلبم جا می‌دهم، سعی کردم این عموی پدرم را هم ببرم توی قلبم و یک گوشه بهش جا بدهم… اما… جا نگرفت… هرچی کردم جا نگرفت… دلم هم سوخت… اما چکار کنم؟ جا نگرفت دیگر. تقصیر من که نیست حتما تقصیر خودش است. یعنی، راستش، هر وقت که خودش هم، با زحمت و فشار، جا می‌گرفت، صندوق بزرگ پول‌هایش بیرون می‌ماند و او، دَوان دَوان از قلبم می‌آمد بیرون تا صندوق را بردارد…

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ فروردین ۱۲ام, ۱۳۹۴ ۱۴:۲۲:

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

سیاوشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

دوست دارم یک بازیگر مبتدی باشم
تا در صحنه دوست داشتنت
توقف کند کار
و من مدام به دوست داشتنت
مجبور باشم

سیاوشـ

[پاسخ]

mahnazگفته :

وقتی مهربانیت از دور آنقدر نزدیک است، حس می کنم جغرافیا یک “دروغ “تاریخیست……

[پاسخ]

mahnazگفته :

آدم ها که عوض می شوند ..
از سلام و شب بخیر گفتنشان معلوم می شود…
از حرفها و نگاه ها….
از گودال های عمیقی که بین تو و خودشان می کنند و تویش را پر از دلیل می کنند…..

[پاسخ]

mahnazگفته :

یکی از همین روزها
خدا رو صدا می زنم
یک دیدار دو نفره
وقتی اومد حرف نمی زنم
نگاهم کافیست
میدانم برایم اشک میریزد
جلویش زانو می زنم
دستهایم را بالا میبرم
و فقط میگویم
تسلیم……

[پاسخ]

شیدایتگفته :

نمی بخشمت من

الاهی نسوزی تو گفتی بسوزم گذاشتی که هر شب به ره چشم به دوزم

من از گریه هر شب یه دریا می‌سازم همه زندگیم و به چشمهات می‌بازم

صدای دلم رو تو نشنیده گرفتی خراب تو گشتم کلامی نگفتی

تو را می‌سپارم به دست خدایت فقط او شنیده همیشه صدایم

یه شب عاشقانه برات گریه کردم تو هرگز ندیدی به لب آه سردم

تو با بی‌وفایی به خاکم نشوندی من ساده دل رو به غربت کشوندی

نمی‌بخشمت من ببین روزگارم ببین از جدایی چه بر سینه دارم

تو را می‌سپارم به دست خدایم فقط او شنیده همیشه صدایت

[پاسخ]