آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

 آدم ها می آیند

 زندگی می کنند  می میرند و می روند،

 اما فاجعه زندگی من آن هنگام آغاز می شود که

 آدمی می رود اما؛

 نمی میرد

و نبودنش در بودنم آنقدر ته نشین می شود

 که می میرم

 در حالی که نفس می کشم

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۴۵ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۱ بهمن, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
mohabatگفته :

ممنونم خیلی زیبا بود…..

[پاسخ]

mohabatگفته :

بس است دیگر!!!
میهمان داریم… بیا و آبروداری کن، بگذار نفهمند پشت این نقاب خندان خیس میشوی آفرین چشم های خوبم……

[پاسخ]

اقيانوس تنهايي پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۲۳:

لبخند کم خرجترین ارایش چهره ست ،
چهرت به این ارایش همیشه اراسته باد

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۸:

ممنونم همچنین……ایشالا خدا همیشه رو لب همه خدا بکاره…..

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۰۲:۱۱:

این روزها بغضهایم را قورت میدهم
آخر، میدانی
خواهرم دارد به خانه بخت میرود
و من میخندم و خوشحالم برای شادی او
تا مبادا در این روزهای عزیزش ناراحت شود
خواهرم میگوید: اگه دستش به تو برسد …..
و من در دل میگویم:
آن هنگام دستش را بگذار در دستانم

[پاسخ]

behnazگفته :

سلام دوستای خوبم…
حرف دارم امشب باهاتون…
یه دختری به اسم نگار {اسم خودش نیس اما این اسمو دوس داش}
که هنوز حتی به سن قانونی نرسیده بوده
قدر سن همه ی ما زندگی کرد..
همه وقتایی که ما داشتیم ناز میکردیم و مامان باباهامون کم و بیش ناز می خریدن
سهم اون تنهائیاش بود..
هوش بالائی داشت اما غصه هاش نذاشتن لیسانسشو قاب کنه
مث همه شعور داشت اما کسی نبود سبک سنگین کردنو یادش بده
جایی که بزرگ شد مرداب تو قصه ها نبود که گل نیلوفر پرورش بده
یه باتلاق بود که گرگای گرسنه دورش کرده بودن
بازم مث همه کاملا غریزی نیاز به محبت داشت
پس دل بست… به اولین کسی که از راه رسید و احتمالا شکل آدمیزاد بود…
چاره ای نداشت… دستشو سمت اون دراز کرد که بیشتر ازین فرو نره
یه دختر با همه ی احساسات دخترونش
حالا دیگه سهمشو از زندگیش میخواست اما
بازم بی فایده بود
خوشیش فقط چند روزه بود
رویاهاش فقط چند ماه ناقابل دووم آوردن
بازم شد روز از نو و روزی از نو
با یه تفاوت:
حالا دیگه یه دختر تنها نبود.. شده بود یه زن تنها
با یه عالمه خستگی.. شکم گرسنه.. جیب خالی.. دل زخمی..
نگاه دوروبری ها سنگین تر ازهمیشه..
مخصوصا مذکراشون.. حاشا به غیرتاشون..{بلانسبت دوستان}
بگذریم از اینکه چیا سرش اومد که از حوصله ها خارجه..
از اینجا رونده.. از اونجا مونده..
“اما همیشه می خندید”
تا اینکه یه شب… که نمیدونم چیا از ذهنش گذشت
دید دیگه کافیه.. سیر شده.. دیگه جا نداره
همه جور رنجی کشیده.. حتی بیشتر از سهمش
بی هیچ فرصت استراحتی.. هیچ جبران مشقتی..
بی هیچ دل بستگی.. بارشو بست با چندتا بسته قرص..
نمیدونم لحظه آخر پشیمون شده یا نه..
نمی دونم مث دخترک کبریت فروش تو یه شب زمستونی به آرامش رسیده یا نه..
مامان بزرگش اومده دنبالش یانه..
اما می ترسم ترسیده باشه..
از تاریکی قبرش.. از تنگی جاش.. از سردی خاکش..
آخه امشب شب اول قبرشه..
سهمش از دنیا هزاربرابر اینایی بود که نوشتم اما
واسه سهمش از اون دنیا شما با دلای پاکتون دعا کنید..
اون ترسو.. کم طاقت.. یا بی عقل نبود..
فقط دردی داشت که شاید هیچکس تحملش نکنه..
خواهشم اینه که به نیت شادی روحش یه فاتحه بخونین…
شاید نه ازون قهقهه های مصنوعی ولی یه لبخندی از رو آرامش بزنه…
خدا پناه همتون… بی نهایت ممنون! :(

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۲۷:

خیلی متاسف و ناراحتم از صمیم قلبم……خدا رحمتش کنه…..روحش شاد……ایشالا خدا از سر تقصیرات هممون بگذره…..

[پاسخ]

بي كس پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۲۰:

خدا رحمتش کنه

[پاسخ]

اقيانوس تنهايي پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۳۲:

گاهی ادم ها می روند

برای اینکه دلیلی برای

ماندن ندارند…

[پاسخ]

dokhtari az jense sokot پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۵۱:

Doa mikonam khodaye mehraboni az gonahesh begzare khoda rahmatesh kone

[پاسخ]

mohabatگفته :

خدایا من او را میخواهم انصاف نیست تو دیگری را هول می دهی !!!….؟؟؟؟

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۲۶:

لایـــکـــــ

[پاسخ]

محمدرضاگفته :

خیلی قشنگه….

[پاسخ]

محمدرضاگفته :

تا حالا فک میکردم اینکه میگن:

“امروز یکیو دیدم خیلی شبیه عشقم بود..تا دیدمش دلم یهو ریخت” یعنی چی.
تازه امروز فهمیدم چه دردی داره…
ته دلم ریخت که هیچی، رفتم جلو ببینمش شاید واقعا خودش باشه….
دختره ی جوری نگام کرد که از خجالت سرمو انداختم پایین رفتم…
ای خدا دمت گرم که اینطوری باهام بازی میکنی!

[پاسخ]

mohabatگفته :

سخت است همه رو بخاطر یه نفرخط بزنی،بعد بفهمی خودت تولیست خط خورده های همان نفرهستی…!!!

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده
آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده

غم سرگردونیام‌و با تو صادقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

تو تموم طول جاده که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه من اسم تو همسفرم بود

من دل‌شیشه‌ای هرجا هر شکستن که شکستم
زیر کوه‌بار غصه هر نشستن که نشستم

عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده
تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

نیزه نمباد شرجی وسط دشت تابستون
تازیانه‌های رگبار توی چله زمستون

نتونستن، نتونستن کینه‌ی من‌و بگیرن
از من خسته‌ی خسته شوق رفتن‌و بگیرن

حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن
پرنیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن

تو رو با خودم غریبه از غمم جدا می‌بینم
خودم‌و پر از ترانه، تو رو بی‌صدا می‌بینم

اون همیشه بامحبت برای من دیگه نیستی
نگو صادقی به عشقت آخه چشمات میگه نیستی

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

ایرج جنتی عطائی

[پاسخ]

saeideh پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۲۵:

غم سرگردونیامو باتو عاشقانه گفتم/ اسمی ک اسم شبم بود باتو صادقانه گفتم
من دل شیشه ای هرجا پرشکستن ک شکستم/زیر کوه بار غصه پرنشستن ک نشستم
خودمو پراز ترانه تورو بی صدا میبینم/کی صداتو داد ب مهتاب مهتابو کی برد ازاینجا/اسمتو کی داد ب خورشیدخورشیدو کی برد تو ابرا/بامن رهیده ازخود یه ترانه هم صدا شو/بامن از زنجیر این شب هم صداشو ورهاشو/من سرگردون……
ترانه:ایرج جنتی عطایی/باصدای داریوش

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

آنقدر به آدم های روی زمین بی اعتماد شده ام که..

می ترسم وقتی از خوشحالی به هوا میپرم….

زمین را از زیر پایم بکشند

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

تمام لحظه هام بی دلیل تر از همیشه

فقط میخوام بنویسم که روزگاری پیش دلَم کم نیارم

افتابی که نمیشی باز فصل هامو گم میکنم

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

اسمش عشق است… نه علاقه… نه عادت…! حماقت محض است… دلتنگ کسی باشی… که دلش با تو نیست…!

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۳:

daghighan!!

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۱۷:

اره اسمش عشقه ..حماقته نی که دلتنگشم
اما اون دلش بامن نیست.

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

هر وقت دلم میگرفت با “سایه” ی خودم صحبت میکردم… اما امروز هوا ابریست…

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید.صادق هدایت

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

همیشه هست شخص به یک دردی دچار ،

گر شود راحت از او یک درد همی .

از آسمان افتد برایش دیگر غمی !
“صادق هدایت “

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

-عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :
عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است…
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد …. کسی در پیرامونش نباشد!
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند…
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ……
کتاب نیایش
دکتر شریعتی

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد… این سرزمین را

با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست

و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد.
دکتر شریعتی

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

یه چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند ، نمی شود گفت ، نمی شود فهماند آدم را مسخره میکنند.

بوف کور – صادق هدایت

[پاسخ]

بي كسگفته :

فاجعه زندگی من اینجاس !!!!!؟؟؟؟
خانواده ام ندارم تنهام همه دنبال عشق هستند ولی من ….

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

شاید نشود اوضاع را بهتر کرد، بدتر که می شود کرد.

صادق هدایت

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

گاهی باید بی رحم بود. نه با دوست، نه با دشمن، که با خودت !
و چه بزرگت می کند آن سیلی که خودت می خوابانی بر صورتت…
دکتر شریعتی

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

برای فریب دادن ، عده ای را شیر میکنند و عده ای را خر
مواظب باشید حیوان صفت نشوید
بازنده ، بازنده است چه درنده چه چرنده . . .
دکتر شریعتی

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۵۸:

فوق العاده…!

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد، که چشمهایتان ندیده
نگذارید زبانتان چیزی را بگوید ، که قلبتان باور نکرده
صادقانه زندگی کنید . . .
دکتر شریعتی

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

آدامس ها بزرگترین اساتید معنویت هستند

از کودکیمان تلاش می کنند به ما بفهمانند

”هیچ شیرینی ای ماندگار نیست . . . “

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

بعضی از آدم‌ها

همیشه نمک‌دان‌ اند

مراقب زخم‌ هایتان باشید . . .

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی

به این فکر نباش که اون چقدر احمق بوده

به این فکر کن که اون چقدر به تواعتماد داشته . . .

.

[پاسخ]

اقيانوس تنهاييگفته :

خوشبخترین ادم ها ان هایی

هستند که این جمله رو میشنوند

عیب نداره با هم درستش میکنیم

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۶:

واقعا خوشبخترینن…!

[پاسخ]

تو....شاید من....گفته :

میدونید من خیلی اشتباه کردم فکر کردم همه ی من میشه فک کردم وقتی باورش دارم وقتی میگم همسفر
می فهمه من چی میگم اما حتی ۱ درصدم نشنید من چی میگم این فاجعه است فاجعه که تموم باورت تو رو داغون کنه و به راحتی ازت بگذره و براش مهم نباشه که تو دیگه نباشی براش مهم نباشه چی میگی و تو مطمئن بشی اصلا دوستت نداره و تو خودت رو بسپری به دست سرنوشت چون یک نفره تلاش میکنی و به جایی نمی رسی و حرفی برای گفتن نداری و در برابر هر حرف درست و نادرست چون تنهایی ساکتی چون یک نفری ساکت می مونی میذاری دنیا تو رو ادامه بده فقط وقتی یه چیزی برات مهم نیس هیچ تلاشی نمیکنی شاید برای آدم سخت باشه که بفهمه مهم نبوده اما اگه راحت تر زندگی می کنی اگه خوشبخت تری من و دنیا میریم وتو زندگی رو به خدا می سپاریم. دنیای قشنگم روزای آخرش رو میگذرونه خدایا اگه این دنیا رو از میگیری ……

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

دیگر هیچ چیز مشترکی بین ما نیست… تنها آسمانمان یکیست…

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

با همه چیز کنار آمده ام
جز باورِ جمله ی آخرِ تو که چیزی بینمان نبوده…

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

همیشه با من یکرنگ بودی ، سیاهم میکردی…!

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

اینجا شهریست که…

زندگی دیگران به تو ربطی ندارد
اما زندگی تو به همه ربط دارد !!!

[پاسخ]

اقرارگفته :

یخ میزنم از این همه اومدنهای از سر تنهایی
این رفتنهای از سر عادت
این بغضهای پا به ماه
این خستگی چشمهای شب زنده دار
این پاییز لعنتی….

[پاسخ]