آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

سر قرار نیامد دلم به شور افتاد

دوباره این دل وامانده کار دستم داد

و کوچه کوچه‌ی بن بست برگریزان بود

همان مکان قدیمی ، محله‌ی میعاد

پلاک خانه همان … نه ! عوض شده انگار

پلاک ۱۷ سابق شده ۱۷۰

چقدر پنجره ها ….. دیر شد کجا مانده !؟

و کوچه را دو سه باری قدم زدم در باد

مرا ببخش که بعد از سه سال و چندین ماه

دوباره آمدم با ترانه  با فریاد

و باجه ی سر کوچه ، خدای من آخر

کی این شماره‌ی اشغال می شود آزاد ؟!

دو سایه از بغلم رد شدند  یک زن و مرد

زنی شبیه گذشته ملیح و ساده و شاد

هوای ابری پاییز و نم نم باران

کسی به ساعت خود خیره شد و رفت از یاد

رضاحساس

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۶ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۲ مرداد, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

تجربه های زندگی را باهم آموختیم
توشدی زنی کامل برای دیگری
من شدم مردی کامل برای خودم

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۰۲:

خدا نکنه
هنوز تجربه های زیادی برای آموختنمان هست، کجا میروی؟

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

قراربود بمونی کنار غرورم

نگو قسمت اینه نگو از تو دورم

قراربود بیایی توی بیکسی هام

یه کاری کنی واسه دلواپسی هام

چقدر بغض کردم کنارم نبودی

هزاربار دلم خواست ببارم نبودی

نبودی ببینی چقدر سوت و کورم

چقدر بی قرارم چقدر بی عبورم

خودت نیستی اما غمت روبرومه

می خندم به بغضی که توی گلومه

دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نیست

اینو من نمی گم خم جاده می گه

شقیقه ات سفیده داری پیر می شی

چقدر آیینه حرفشو ساده میگه

[پاسخ]

ترنمگفته :

چه الکتریک ..

چه کلاسیک ..

چه اسپنیش ..

به هر حال …

بازم درو دیــوار…

با زم منـــو سیگار ..

باز امشــبم بیدار ..

بازم مــنو گیتار ..

[پاسخ]

ترنمگفته :

نگو بار گران بودیم و رفتیم…

این که دلیل محکمی نیست…

بگو با دیگران بودیم و رفتیم….

[پاسخ]

ترنمگفته :

خدا جــــــونم!خودت به این خوبی…آدم هات به کی رفتن؟؟؟

[پاسخ]

ترنمگفته :

بگویید برگردد…..!!!
نه اینکه دلم برایش تنگ است…..!!!نه……!!!خنجرش……!!!پشتم جامانده…..نمیگذارد به دیگری تکیه کنم…….

[پاسخ]

ترنمگفته :

یه روزی میشه زنگ میزنن بهت …

داد میزنی میگی : خفه شین … دروووووغ نگین !!!

میای میبینی شلوغه … همه مشکی پوشیدن … دارن گریه میکنن …

چی شده ؟؟؟

میگن : یکی مرده … دارن غسلش میدن !!!

باورت نشد نه !!!

زوده برای باور کردن … همه بلند شدن … انگاری دارن میارنش … همه داد میزنن … باورت نشده …

میگی : نه !!! این اون نیست !!!

تابوتو دارن میبرن راه میافتی دنبالش … گیجی … نمیفهمی چه خبره !!!

دارن میزارنم توی قبر … بازم نمیخوای باور کنی …

باورت میشه دارن رو اونی که میگفتی دنیامی خاااااک میریزن ؟؟؟

داغ میشی … پاهات یاریت نمیکنن …

داد میزنی : چیکار میکنین نامردا !!!

دارم اشکاتو میبینم … نباشم که گریه کنی … داری دیوونه میشی …

میگی : از تاریکی میترسه عشقم … از تنهایی میترسه !!!

اما دیگه فایده ای نداره … شب میشه … تو اتاق زل زدی به دیوار … صدا خنده هام ، گریه هام

میپیچه تو گوشت … یاد اون روزی که جداشدیم افتادی … یاد گریه هام…روزای بعدش …..

[پاسخ]

گران مایه پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۵:

خخخخخخ جالب بود

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۰۴:۰۲:

……..خیلی سخته
جدایی با مرگ خیلی سخته

[پاسخ]

arezoo پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۰۱:

arezooye mane ke ye ghenin kari bashe ta bebinam eshgam be khater man gerye mikone ya na?!

[پاسخ]

ترنمگفته :

سلامتی روزی ک بی اجازه لختم میکنن
و ۱غریبه منو میشوره و بقیه بی اجازه از پشت شیشه نگام میکنن

سلامتی روزی ک ازم واسه لباسم اجازه نمیگیرن و ۱پارچه سفید تنم میکنن

سلامتی روزی ک بستگانم بیشتراز ۱۰ نفر نیستن و منو رو سرشون گذاشتند و حلوا حلوا میکنند و

وقتی پیششون بودم تیکه تیکه ام میکردند

سلامتی روزی ک عجله دارن تا از بدن سردم راحت شن و شتابان میذارنم توی نعشکش

سلامتی روزی ک واسه خوابوندنم تو قبر ۲نفر ب زحمت میوفتن تا تو قبر جا بشم

سلامتی روزی ک همه از بالا ب تنهایی و رختخواب جدیدم نگاه میکنن

سلامتی روزی ک یه بنده خدا واسه قایم کردنه من ب زحمت میوفته و با عرق روم خاک میریزه

سلامتی اون روز.اون قبر.اون جنازه…که منم…

[پاسخ]

شهریوریگفته :

گفته بودند می آیی، به نظــر حق دارد

خود به خود باز شود گر لبِ در حق دارد

بس که طعم خبر آمدنت دل چسب است

لب اگـــر باز نگـــردد بــه خبـــر حق دارد

هر که دیده ست تو را سربه بیابان زده است

اگـــر از تـــو نشده سیــر سفـــر حق دارد

یک نفـــر فاتـــح دعـــوا ست یقینـــا اما

عشق جنگی ست که درآن دو نفر حق دارد

گاه با دست خودش دوست شود دشمن دوست

چوب، بر گردن باریک تبــــر حق دارد

تو همان قدر به تغییر جهان حق داری

کـــه بــــه تربیت فـرزند پدر حـق دارد

مهدی رحیمی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

میان‌ شعرهایم‌ واژه‌ی‌ خورشید کم‌ دارم‌

و شاید علتش‌ این‌ست: این‌جا، دید کم‌ دارم‌

برایت‌ قصه‌ای‌ می‌گویم‌ از لیلا، ولی‌ افسوس‌

در این‌ جنگل‌ فقط از نسل‌ مجنون‌، بید کم‌ دارم‌

نخی‌ برداشتم‌ تا گردن‌آویزی‌ به‌ هم‌ بافم‌

ولی‌ افسوس‌ خواهم خورد‌ مروارید کم‌ دارم‌

«صراط المستقیم‌» گیسوانت‌ را به‌ من‌ بنما

که‌ من‌ در عشق‌ حتی‌، مرجع‌ تقلید کم‌ دارم‌

مخواه‌ امسال‌ مثل پیشتر ها شادمان‌ باشم‌

که‌ من‌ امسال‌ در تقویم‌ هجری‌، عید کم‌ دارم

(علیرضا بدیع)‌

[پاسخ]

شهریوریگفته :

رفتیّ و باز دلهره آمد مرا گرفت
احساسِ یک جوان مجرّد مرا گرفت
دیوارِ چشم، سدّ دلِ موج زن، شکس
خونِ دلم گذشت از این سد مرا گرفت
رفتی و پای من لبۀ ریل مرگ رفت
سوت قطار محکم و ممتد مرا گر
رفتی ولی به ری نرسیده، عجیب بود،
یک بغض چون محرّمِ مشهد مرا گرفت
آیینۀ تمام قد آیینۀ دق است
دیشب شما نبودی و از قد مرا گرفت
خوابیدم و دوباره که بیدار می شدم
احساسِ پوچ بی تو مجدد مرا گرفت
من با تو ما که صیغۀ جمع است می شویم
ای من بیا که صیغۀ مفرد مرا گرفت
غلامعباس سعیدی

[پاسخ]

بی اسمگفته :

اخی خیلی قشنگه ممنون
………….
سالهاست منتظر توم همان جای همیشگی
اما با صندلی خالیت

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است

شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آیینه و گفت

احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی

گفت خوابی , سالها دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه می کنم , آه

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش

او برای همیشه دیر کرده است

[پاسخ]

بی اسمگفته :

ما بدبخت بیچاره ها قلبی داریم که خیلی پره ولی جای همه خالیست

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۲۹:

درود برشما
سپاس از توصیه هاتون تو پستهای قبل.ولی من عمیقا به این باور رسیدم که رسالت بعضی ها تو این دنیا غصه خوردنه،همه تو زندگیشون یه جورایی غم و غصه دارن ولی بعضی غمها انگار همزاد هستن،مثل سایه پا به پات میان.باعث میشن که آدم به استقبال مرگ بره.چند جای این زندگی همچین زمین خوردم که نمی تونم بلند شم.فقط منتظر معجزه هستم.
پیروز و سربلند باشی بی اسم عزیز(الهه خانم)

[پاسخ]

بی اسم پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۰۲:۱۹:

سلام داداش خوبین؟
درسته همه ادمها تو زندگیشون مشکل دارن اگه نداشته باشند بعدا دارن کلا کسی که مشکل نداره یعنی از یاد خدا رفته
اره درسته سایه به سایه میاند ولی باید خورشید زندگیتو جوری تنظیم کنی که از بالا بتابه و سایه ای نباشه
شما اگه بخواین میتونید پاشین
بعضی از ماها وقتی زمین میخوریم پامون درد میگیره و دیگه توان ایستادن روی پای خودمونو نداریم
اما هر خمی دوا میشه فقط باید بخویم وقتی زمین خوردید یعنی غم سازیر شن یعنی از پاتون خون اومده بهتره با پارچه یی ببنید تا بیشتر از این خون نیاد دقیقا زندگی هم همینطور بعدشم باید تلاش کنی بلند بشی و ب دکتر بری دکتر هم خداست خودش بلده خوب کنه شما فقط باید پیش برین حتی با یه صدا هم میاد پیشتون بعدشم با دارو و …خوب میشین شاید جاش بمونه ولی خوب میشین ولی درس عبرتی میشه که مواظب راه رفتنتون باشید
چرا وقتی توان حل کردن مشکلات و دارید دنبال معجزه بگردید
معجزه ای که قراره سال ها طول بکشه …
فقط باید بخواین
لطفا کمی فکر کنید ببنید زندگی ارزششوو داره که بخااطرش ناراحت و غم دیده بباشین
گذشته را فراموش کنید حتی به فکر اینده هم نباشید فقط در زمان حال زندگی کنید و کلا شعار زندگیتون این باشه هرچه بادا باد شاید اینجوری کم تر از اتفاق های زندگی دلخور بشیم
در پناه حق

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۲۱:

ببخشید الهه جون، با اجازه شما، من با تکنیک “هرچه بادا باد” مخالفم این، روش آدمهای بی هدفه این تکنیک برای مسائل بی اهمیت خوب و کاربردیه، برای هدف باید تلاش کرد و در نهایت به خدا واگذار کرد
آقا مجتبی من بهتون پیشنهاد میکنم کتاب” ۳۵ قانون روحانی” از “دایانا کوپر” رو بخونین، خیلی جالبه و بهتون کمک میکنه تا در زندگیتون معجزه ببنین

*فاطمه*گفته :

درد تو ز دل به داغ هجران نرود
نقش تو ز پیش چشم آسان نرود
تا دل باشد مهر تو در دل باشد
تا جان نرود مهر تو از جان نرود
“مجد همگر”

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۳۴:

درود بر شما فاطمه خانم.ازتون سپاسگزارم بابت حرفهاتون تو پست قبل.بحث من سر پرستیژ شغل و پول و ثروت نبود.منظورم این بود که گاهی غمها میان که دائمی بشن،اون موقع س که تعادل آدمها رو تو تصمیم گیری به هم می زنه.مثل کاری که من کردم.جامعه عقب افتاده ما جای این اتفاقات نیست که تو سن پیری یهو زندگیمون متحول بشه.اینجا کم کم و تو همون سن نوجوانی و جوانی ریشه استعداد و امید خشک میشه و اگه گرگ صفت نباشیم باید منزوی شد و منتظر پیک مرگ باشیم.خود من که دیگه امیدی ندارم برام معجزه رخ بده.از همه چیز کنار گرفتم.

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۴۱:

متشکرم. خواهش میکنم . تا وقتی شما از غمها پذیرایی کنن و بهشون فکر کنین میمونن، به شادی فکر کنین به خود چیزی که میخواین و براش تلاش کنین، ناامید نشین و لطفا تسلیم نشین
برید یه جای دیگه زمین خدا پهناوره
ببخشید ولی من با نظرتون راجع به گرگ صفتی مخالفم چون هم خدا حامیشون نیست و هم بالاخره با گرگی قدرتمندتر از خود روزی دریده میشن، پایان جالبی نیست
تا وقتی که چیزی رو باور نداشته باشیم برامون اتفاق نمیفته
فقط ایمان یا همون باور معجزه میکنه
لطفا و خواهشا برگردید به آغوش زندگی و شادمانه زیستن
پاهای تلاشتون استوار باد

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۱۷:

درود.خوش به حالتون که این قدر خوش بین هستید.امید و خوش بینی سلاح بزرگیه که متأسفانه مدتهاست که من از این سلاح خلع شدم.زمین پهناور برام شده اندازه ی کف دست.اگه تو این مسیر کوفتی دور برگردون پیدا کردم دوباره برمی گردم.حرفهاتون دلگرم کننده بود.موفق باشی

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۰۵:

نفسم گرفت از این شب
در این حصار بشکن
در این حصار جادوی روزگار بشکن
تو که ترجمان صبحی
به ترنم و ترانه،
لب زخم دیده بگشا
صف انتظار بشکن
چو شقایق از دل سنگ، برار رایت خون
به جنون، صلابتِ صخره کوهسار بشکن
سر آن ندارد امشب
که برآید آفتابی
تو خود، آفتاب خود باش و
طلسم کار بشکن
بسُرای تا که هستی
که سرودن است بودن
به ترنمی، دژ وحشت این دیار بشکن
شب غارت تتار، همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی، این سایه دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاری تو اینجا
تو ز خویشتن برون آی
سپه تتار بشکن
“شاعرش رو نمیدونم ولی با اجرای زیبای همایون شجریان شنیدم”