آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

به قول خودت قصه ی ما دوتا، فقط لحظه های غم انگیزداشت

به اقلیم چشمان خیست قسم، که شهرم غمی رنگ پاییز داشت

صدای من وشعرهای “فروغ”، برای تو”غمگین ترین مردشهر

ونقشی که بین من ودستهات، همان حالت”کاذب میز داشت”

زمین خورده ام ازفکرآشفته ام، کم آوردم ازدست سرگیجه هام

درآن کوچه های سراشیب که، مسیری مه آلود ولیزداشت

هوایی شدم تاکه شعرت کنم! ازابعاد دنیایی ات رد شدم

به قول خودت: کائنات این همه، همانندما ذره ی ریزداشت

توقف بکن درهمین لحظه تا، معلق بمانم درآغوش باد

پناه آورم توی دستانت از، همین قصه که درد سرریز داشت

من ازواجباتم قبولم بکن، وایمان بیاور به این ذره ها

جهانی فراتر ازآنی بساز، که شاعرازآن سهم ناچیز داشت

تصوربکن فرصت مافقط، ازعاشق شدن درهمین”لحظه”است

به قول خودت آخرقصه ها، اگرصحنه هایی غم انگیزداشت…

صنم میرزازاده نافع

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۱۴ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱ شهریور, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

آخر قصه ی مار ا
ازهمان اول لو دادند،
همان جایی که گفتند:
یکی بود و یکی نبود…

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

بزرگتر که شدم
داستانی خواهم نوشت
که کلاغ هایش قصه ببافند
وآدم ها را به هم برسانند

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

کلاغ جان!
قصه ی من به سر رسید
سوار شو..
توراهم تا خانه ات میرسانم…

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

من بازمانده ی یک قصه ام
همان یکی که
هرگز نبود…

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۳۰:

آری، من همان یکی هستم که هرگز برای او وجود نداشت

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

تلخی قصه اونجاست
که وقتی
دلم سوخت
دلش خنک شد…

[پاسخ]

الینگفته :

انتهای قصه ی عاشقان از همان ابتدا پیدا بود…همیشه یکی بود…یکی نبود…یکی رفته بود و دیگری با گریه مانده بود………..اخ همیشه اونی که اید باشه نیست ..همه هستن…همه چی هست الا اونی که باید باشه

[پاسخ]

شهریوریگفته :

تحمل می کنم تا بگذرد این روزها، لیلا

خیابان، کوچه، دانشگاه، هیئت … جا به جا لیلا

دلم سمفونی آوازِ درویشانِ بی دل شد

خدایا یا خدایا یا خدایا یا خدا: لیلا

سکوتِ مبهمِ من رمزِ این غربت نشینی هاست یا

صدای ساکتت؟ چشم ترت؟ یا هر سه تا؟ لیلا؟

تمامِ آسمان رنگِ نگاهِ نیلی ات … سرد است!

نمی دانم ولی باران نمی بارد چرا؟ لیلا؟

نترس! امشب خودم تا صبح دم بیدار می مانم

بخواب آرام بانو، لا لالا لا لا لالا لیلا

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۵۱:

خیلی سروده تون زیباست
ممنونم

[پاسخ]

شهریویری پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۳۶:

خواهش می کنم دوست من
سروده ی من نیست ، یکی از دوستان اهل قلم سرودن

[پاسخ]

شهریوریگفته :

دویدم
پر از شوق دیدن ..

رسیدم
به روی خودم در گشودم
نبودم !

محمدرضا عبدالملکیان

[پاسخ]

شهریوریگفته :

بیـــا شهــریــــور پیـراهنت ییلاق لک لک ها

صدای جاری گنجشک در خواب مترسک ها

بیا ای امن ، ای سرسبز ، ای انبوه عطر آگین

بیـــا تـــا تخـــــم بگذارند در دستانت اردک ها

گل از سر وا بکن ده را پریشان می کند بویت

و بــــه سمت تـــــو می آیند باد و بادبادک ها

تـــــو در شعرم شکوه دختـــــری از ایل قاجاری

که می رقصد – اگر چه – روی قلیان ها و قلک ها

تمــــام شهـــــر دنبــــال تواند از بلــــخ تا زابل

سیاوش ها و رستم ها فریدون ها و بابک ها

همین کــــه عکس ماهت می چکد توی قنـات ده

به دورش مست می رقصند ماهی ها و جلبک ها

کنار رود، دستت توی دستم، شب،خدای من !

شکــــوه خنده های تــــو ، سکوت جیر جیرک ها

مرا بـــی تاب می خواهند، مثل کودکی هامان

تو مامان، من پدر، فرزندهامان هم عروسک ها

تو آن ماهـــی که معمولا رخت را قاب می گیرند

همیشه شاعرانی مثل من، از پشت عینک ها

حامد عسکری

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۴۹:

قشنگ و زیبا بود
متشکرم

[پاسخ]

شهریویری پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۳۹:

بعله دوست من با شما موافقم اشعار جناب عسکری زیبا هستن

[پاسخ]