آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

 

 

هرگز این قصه ندانست کسی

آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست

سر فرو داشت نمی گفت سخن

نگهش از نگهم داشت گریز

مدتی بود که دیگر با من

بر سر  مهر نبود

آه، این درد مرا می فرسود:

” او به دل عشق  دگر می ورزد ”

گریه سر دادم در دامن  او

های هایی که هنوز

تنم از خاطره اش می لرزد!

بر سرم دست کشید

در کنارم بنشست

بوسه بخشید به من

لیک می دانستم

که دلش با دل  من سرد شده است

فریدون مشیری

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۷ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۳ تیر, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
هستـــــــیگفته :

کم کم یاد خواهی گرفت …

تفاوت ظریف میان

نگه داشتن یک ” دست ” و زنجیر کردن یک ” روح” را …

اینکه عشق تکیه کردن نیست !!!

و رفاقت اطمینان خاطر !!!

یاد میگیری که بوسه ها قرار داد نیستند !!!

کم کم یاد میگیری باید باغ خودت را پرورش دهی !!!

به جای آنکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد !!!

یادمیگیری که میتوانی محکم باشی !!!!

پای هر خداحافظی یاد میگیری که خیلی می ارزی

[پاسخ]

المیراگفته :

کم آوردم و دیگه دور دلم خط کشیدم
دیگه من به آخر قصهء عمرم رسیدم

کم آوردم و دیگه کاری ندارم با کسی
پیر شدم دیگه واسه لحظه های دلواپسی

کم آوردم و میخوام ساکت و آروم بمونم
این مهم نیست که بی عشق من نتونم یا بتونم

کم آوردم و میخوام برم یه جای سوت و کور
خسته ام ازین همه آدمکای جور وا جور

کم آوردم و میخوام تنها بمونم با خودم
بسه هی بازیچهء دستای این و اون شدم

کم آوردم و فقط خدا رو دوست دارم همین
وای که بیزارم ازین عشقای تلخ رو زمین

کم آوردم و دیگه دوست ندارم دل ببازم
دیگه حتی نا ندارم چشم تو آینه بندازم

کم آوردم و دیگه بدم میاد از همه چیز
از همه حرفای پوچ و خام و پر ضد و نقیض

کم آوردم و میخوام تو خلوتم داد بزنم
اسیری بسه دیگه فقط میخوام دل بکنم

کم آوردم و میخوام دعا کنم بخشیده شم
از خدا بخوام بهم امون بده فقط یکم

کم آوردم و فقط میخوام که این آخریا
دور باشم از آدمای بد و پر رنگ و ریا

کم آوردم و نمیخوام که بشم عشق همه
چونکه عشق بزرگترین گناه تو عمر آدمه

[پاسخ]

المیراگفته :

کجا بــودی وقتی برات شکستـم
یخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودی وقتــی غریبــی و درد
داشت مـن تنها رو دیوونه میـــکـرد
کجــا بودی وقتی کنـار عکســـات
شبا نشستم به هوای چشمـــات
کجا بــودی ببینی مــن میســـوزم
عیــن چشــات سیـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــای مردمـــو شنیـــدم
هــر چــی که باورت نمیشه دیـدم
کنـــایه هــاشونــو به جون خریدم
نبــود ستــاره ام شبـا گریه چیـدم
کجا بودی وقتی اشکــام میریخت
خون جای گریه از چشام میـریخت
کجـــا بودی وقتـــی آبـــروم مـــرد
امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودی وقتی که پرپر شـــدم
سوختم و از غمت خاکستر شدم
خنده واسه همیشه از لبـام رفت
رسیدن از مرمر رویــاهـــــام رفت

[پاسخ]

المیراگفته :

♥ کـاش میشد در زمـان عاشقـے، عشق را در هـرکجا فریـاد زد ♥ در زمان گیــرودار زندگـے، لحظـه ها را یک به یک احساس داد ♥ کـاش میشد در شمار لحظـه ها، عشق بے قیـد و قفـس را یاد کرد ♥ در حضور گـرم و پر شـور دو دوست، لذت بـاهم شدن را یاد کرد ♥ کـاش میشد در کنار یکدگـر، از حصــار این مکـان آزاد شد ♥ در کنار جاده هاے بیکسی، عطـر زیبــای من و تو، ما شدن را یافت کرد ♥ کـاش میشد در دل مــرداب غـم، شادے یک دل شدن را داد زد ♥ بر در و دیـواره هاے قلبمـان، عکس عشقــی جــاودان را قــاب کرد ♥

[پاسخ]

المیراگفته :

هنــوزم در پی اونم، که میشه عاشقش باشم…مثل دریــای من باشه، منم چون قایقـش باشم…هنـــوزم در پی اونم، که عمـری مرهمم باشه…شریک خـنده و شــادی، رفیق ماتــمم باشه…هنـــوزم در پی اونم، که عشقش، ســادگی باشه…نگــاهای پر از مهــرش، پنــاه خستگیــم باشه…میگن جوینــده، یابندست، ولی پاهای من خستــست…من حتی با همیـن پاها، میرم تا حــدی که جا هست…هنــــوزم در پی اونم، که اشــکامو روی گــونم…با اون دستـای پر مهـرش، کنه پاک و بگه جــونم…بگه جونم، نکن گریــه، منم اینجـام، بذار دستـاتو تو دستـام…تو احســاس منو میــخوای، منم ای وای، تو رو میــخوام…

[پاسخ]

المیراگفته :

شعر مرز :
با سکوت پر حرفت با نگاه بی قرارت
خیلی وقته غصه داری واسه جسم بی بهارت

خیلی وقته با ستاره شبا رو سر میکنی
از تنم فاصله داری منو پر پر میکنی

امشبم مثل همیشه مرزمون سکوت و خوابه
تو میخوابی روی تخت و منم اینجا رو کاناپه

خنده هاتم زورکی و گوشه گیریت الکی و
کنج و گوشه ی اتاقت اشکاتم یواشکی و

نمیشه از پا بیفتی نمیشه تاریک باشیم
منو با خودت شروع کن بیا که نزدیک باشیم

با یه لبخند با یه آغوش بشکن این سکوتو بشکن
نمیشه از پا بیفتی نمیشه بگذری از من

[پاسخ]

المیراگفته :

شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند

[پاسخ]

المیراگفته :

سهم من ازتو
عشق نیست…
ذوق نیست…
اشتیاق نیست…
همان دلتنگی بی پایان است…
که روزها دیوانه ام می کند…♣

[پاسخ]

المیراگفته :

دلم که می گیرد باران می بارد…
وباران…
چه هق هق زنانه ای دارد…

[پاسخ]

المیراگفته :

حرف هایم…. دلخوری هایم…
دلتنگی هایم… وتمام اشک های من…
بماند برای بعد
تو تنها به من بگو
با او چگونه می گذرد که با من نمی گذشت؟

[پاسخ]

المیراگفته :

دلم بهانه ات را می گیرد…
چقدر امروز حس میکنم نبودنت را…
صدایت درگوشم می پیچد..
ومن بی اختیارمی گویم…
جانم…مراصدا کردی؟

[پاسخ]

المیراگفته :

گاهی حرف ها وزن ندارند…
ریتم ندارند…
آهنگ ندارند…
اما خوب گوش کن درد دارند…

[پاسخ]

المیراگفته :

ﻫﻤﯿﺸــــﻪ ﺑــﺮﺍﯾـــﻢ ﺳــﻮﺍﻝ
ﺍﺳت : ﺍﮔــــــﺮ ﻗــــــــﺮﺍﺭ ﺑــــــﻮﺩ ﺭﻭﺯﯼ
ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧــــــﺪﺍﺷﺘـــﻪ ﺑــﺎﺷـــﻢ،ﭼــﺮﺍ ﺧـــﺪﺍ
… ﺧــــﻮﺍﺳت کــﻪ ﺩﻭﺳﺘـﺶ ﺩﺍﺷﺘــــﻪ
ﺑـــﺎﺷـــﻢ؟

[پاسخ]

بیگانه پاسخ در تاريخ تیر ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۰:

درخت ارزو……. میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش ابی باشه من باشمو تو باشی و یک شب مهتابی باشه میخوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری میخوام شبا عکسه تو رو تو خواب تو گلها ببینم میخوام که جادوت بکنم شاید بگی دوسم داری از تو کتابه زندگی یه حرفه رنگی بخونی امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلبه صاف رنگه گله شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خدافظی پر نزنی تنها بری یه موقعی فکر نکنی دلم برات تنگ نمیشه فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن اسمونای ارزو یه جرعه مهتاب ندارن راستی دلت میاد بری؟بدون من بری سفر؟بعدش فراموشم کنی؟برات بشم یه رهگذر؟اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم اسمه تو رو مثله گلا تو گلدونا کاشته باشم حتی اگه دلت نخواد اسمه تو تو قلبه منه چهره ی تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه ای کاش منم تو اسمون یه مرغ دریایی بودم شاید دوسم داشتی اگه اهوی صحرایی بودم به ارزوهام میرسم وقتی که تو پیشم باشی اون وقته که خوشبخت میشم مثله فرشته تو نقاشی تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگو نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه نگام کن و برام بگو بگو میری یا میمونی؟بگو دوسم داری یا نه؟مرگه گلای شمرونی نامه داره تموم میشه مثله تمومه نامه ها اما تو مثله اسمون عاشقی و بی انتها حتی اگه دلت نخواد اسمه تو تو قلبه منه چهره ی تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه ای کاش بدونی چشاتو به صد تا دنیا نمیدم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمیدم……………

[پاسخ]

المیراگفته :

من بازیچه ای بودم در دستانت.وسیله ای برای شاد شدن دلت……..من که به بازی کردنت راضی بودم….
خوشبخت ترین زن دنیا بودم وقتی در دستانت بودم.چه شد که مرا حتی لایق بازی ندانستی؟؟؟؟؟
قول میدهم همبازیه خوبی باشم مثل کودکیمان.مرا لایق بازی میــــدانی؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

المیراگفته :

بانو وار حسادت میکنم….!!!
دلم آغوش پر آرامشی را می خواهد که زیر باران گرمم کند…
دلم می خواهد کسی باشد….
خوب باشد..
مهربان باشد..
بس باشد..
همه ی بودن هایش فقط برای من باشد..
فقط وفقط برای من…..!!!!!

[پاسخ]

المیراگفته :

زیر خاکستر عشق
شاید امشب آن شب پرستاره نیست ، در پشت پرده سیاه شب خورشیدی نیست
چرا بنشینم به انتظار فردای روشن ، وقتی نیستی چرا بی قرار بمانم چرا امشب را به شوق دیدنت بیدار بمانم!
یاد آن لحظه ها حسرت آن روزها ، نگاه به خاکستر شدن خاطره ها ، چه کنم در دل یاد تو را !
با اینکه رفته ای ، اما تا ابد با منی ، نه آنگونه که در کنارم باشی و مرا شاد کنی ، اینگونه که با یادت قلبم را میسوزانی !
شاید امروز آن روز عاشقانه نیست ، از نگاه این آسمان ابری پیداست که امشب هم ستاره ای در آسمان نیست !
دلتنگی ها و آن چشم انتظاری ها ، دوستت دارم ها و آن درد دلها ، آن شور و شوق عشق چه معنایی داشت برای منی که اینک عشق را نمیبینم !
این سرگذشت من است و سرنوشت این قلب ، قلبی که آنقدر برای تو میتپید که هوای زندگی ام را زیر و رو میکرد !
و اینجا که نشسته ام ، هوای دلم آنقدر گرفته که شاید قلبم از تپش بیفتد!
نه این را تکرار میکنم که بی وفایی ، نه همه جا فریاد میزنم که تو پر از گناهی ، تو باعث آمدن غمهایی ، تو رفتی و من مانده ام و تنهایی!
خواستم با تو پرواز کنم ، نه اینکه با بالی شکسته پرواز تو را تماشا کنم !
خواستم با تو عاشقانه زندگی کنم ، نه اینکه با تنهایی این روزهای سرد را لحظه شماری کنم!
خواستم عشقم را به تو ثابت کنم ، نه اینکه اینجا بخواهم همه چیز را فراموش کنم!
و امشب و دیروزی که گذشت یکی از آن لحظه هایی بوده که بی تو گذشت ، گرچه میگذرد این لحظه ها ، چه سخت تحمل میکند دلم نبودت را !

[پاسخ]

هستـــــــیگفته :

عاشـــــقـــــانه هایـــــم را برای که مــــیــــگــــویــــــم؟؟

برای قــلـبــــی خائــــــــــــــــن ،

برای چشـــمانی هـــوســـــــــران ،

برای گـــــــوش هایی کــــــــر ،

برای چشــــــــــــمانی کـــــــــور ،

یا برای دســـتـــــــانی بی حـــــس؟؟؟

نه برای تو نـــــــمـــیـــــــگـــویـــم مـــــرد مغـــــــرور

که از قـــلــبــــی شـــکــســـته ،

از دخـــتـــری با چــــــشــــم هایـــــی زلال ،

با قــلـــبـــــی پاکـــــــــــــ با دســـتــانــی وفــــادار ،

با عـــشـــقـــــــــی ابــدی و با ســـرشــتــی خـــدایـــــی

خـــــبـری نــــــمــیــگــــیــــری .

برای تو نــــــمــــــــیـگـــویـــــــم و نـــــــــمیـسـرایم

که مـغـــــرورتــــــــر و ســــــــخـــــت تـــــر شـــــــــــوی ،

تـنـــــها عــاشـــــقـــانه هـــایــــم را با چــشــــمانـــی تــــر ،

با بـــغــــضــــی خــفــــــه شده و بـیــــــصدا ،

با اشـــــــک هــایــــی روان برای دل عـــاشـــقـــم

و

خــــدای عـــاشــــقـــــان خــــــــواهــــم گـــــفـــــت

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۲۲:

تمام زخم هایم

مرهمش

لبــــ های توست

بوسه نمیخواهم! فقط حرفی بزن…

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

اینکه میکشم دردِ بی او بودن نیست !
تاوان با او بودن است……
تقصیر او نیست ، بنده ای بیش نبود
من خدایش کردم…!!!

[پاسخ]

aramگفته :

برای تو…
برای چشمهایت !
برای من …
برای دردهایم !
برای ما …
برای این همه تنهایی
ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ….!

[پاسخ]

aramگفته :

هــَر آهـَنـگـے کـه گـوش مـیـدَهـم ،

بـه هـَر زبـانـے کـه بـاشَـد ،

بـغـضـَم را مـیـشـکـنـَد . . .

نـمـے دانـَم . . . بـغـضـَم بـه چـنـد زبـاטּ زنـده دنـیـا مـسَـلـط اسـتـــ

[پاسخ]

آیلارگفته :

چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ..
یکی که بهش اعتماد داری ..
بهت اعتماد داره ..
از دلتنگی هاش برات میگه ..
از دلتنگی هات براش میگی ..
آروم میشه ..
آروم میشی ..
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ..
این حس مثل قطره های باران پاکه ..

[پاسخ]

nadiگفته :

خیلی قشنگ بود ممنون

[پاسخ]

pariگفته :

بـــآلــاخـَـره یــہ روز خـــوبـــ مــیـآد ، کــہ بــآلــآے عــَـکــسـَـمــ مــے نویــسـטּ

:

اِنــّـالله وَ اِنــّـا اِلَـیـــہ راجـــعـوטּ ..

یــــہ خــَـطّـ ِ مــِـشــکــے کـِـنــآرش ..

مــنــمـــ دارَمــ لَــبــخــَــنـــد مــے زَنــمـــ تــوے عــَــکــس !!

[پاسخ]

pariگفته :

روی قبـــرم بنویسید:

” موریانه ها زهرمارتان باد ”

این تـَـن کــه می خورید پـُـر از حسرتهای شیرین بود

[پاسخ]

pariگفته :

اینجا زمین است …
رسم آدم هایش عجیب است!
اینجا گم که می شوی به جای اینکه دنبالت بگردند
فراموشت می کنند …!
غصه نخور …
زمین گرد است!
تویی که دیروز مرا دور زدی…
فردا به خودم خواهی رسید !!!!
حال و روزت دیدنیست …

[پاسخ]