آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

تو را به خدا بگذارید
هرکسی هرچه دلش خواست
لااقل به خواب ببیند…

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۵۶:

گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
‏”رهی معیری”

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

در خواب من
دست دیگری را نگیر
حرمت نگه دار لعنتی…

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۱۱:

کجا روم که ببینم تو را؟نمی دانم
به جستجوی تو امشب به خواب هم رفتم
‏”؟”
بخت آنم کو که خواب آلوده برخیزی شبی
ناله ام نشناسی و گوشی به فریادم کنی
‏”؟”

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

تابوتم
فردا ازکوچه ات میگذرد
چشم مپوشان
این مرده
همان است که بیمارتوبود…

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

درود رها عزیز…

بی انتها سپاس از محبتتون…

سبز و بهاری باشی…

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۵۳:

به حقیقت رها جانـــ…
بیکران با احساس و زیباستــــ طراحیتونــ…

[پاسخ]

رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۵:

mamnoun az taArifetoun
del neveshte haye shoma ham por az ehsasan
amouzasham dar zamineye tarahi kheyli ziyad nist
ama khosh hal misham betounam baraye darkhaste bachehaye sayt
kari anjam dade basham
movafagh bashin””

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۰۸:۱۶:

khahesh mikonam
be dooneh eghrargh bood har ancheh goftam
mer30 ke be khat khatiha bande nazar lotf darin shoma
kari ke az az del va ba tamam vojood basheh bi riast va ziba
va amoozesh niaz nadareh
dar Akhar mamnoonam az mehbani bi pAyAn shoma
piruz bashin””

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

به آرزویم خواهم رسید…
تو را نمیدانم…
اما همین امشب که بخواب روم…
“تو” می آیی بخواب “من…”
ما عقد هم میشویم…
“فرشته ها” مینگارند…
“حسرت” شاهد…
“آفریدگار” عاقد…
و سپیده دم…
کافی است…
“جسم” را به زمین بسپارم…
“روحم” را راهی آسمان کنم…
و فقط “همین” امشب کافی است…
باور کن… به آرزویم خواهم رسید…….
دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۲۷:

ماها نیازی به کتابهای”تعبیرخواب”نداریم،یا ترس هایمان را در خواب می بینیم یا نداشته هایمان را!

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۰۸:۵۸:

بسیار زیباستــــ…

و درد انگیز…

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

از چه بنویسم…

وقتی خواننده اش تو نیستی…

بغض تارهایم را مجال سخن نمی دهد…

نباید…نباید…

می ترسم…می ترسم رازم آشکارا گردد…

وقتی مرد باشی…

فقط روزهای بارانی گریه می کنی…

حالا هم که دوران خشک سالی است…

می بینی چقدر سخت شده…

پنهان نگه داشتن رازم…

این ترافیک ذهنی…

مرا به نوشتن دور میراند…

وقتی خواننده اش تو نباشی…

دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۴۵:

درود بر شما آقا سیاوش.
سیاوش در فرهنگ ایرانی نماد پاکی و مظلومیته،مثل وضعیتی که یوسف پیامبر دچار شد.اینارو گفتم که بگم دلنوشتهات قشنگه.مثل قشنگی”پاکی و مظلومیت”سیاوش که مرگش یکی از تراژدی های شاهنامه است.گویا دلنوشته هات نشانی از اون پاکی داره.میراثی است از پاکی سیاوش.پیروز باشی.
شاه ترکان سخن مدعیان می شنود
شرمی از مظلمه ی خون سیاووشش باد
“حافظ”

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۰۸:۳۰:

درود بر آقا مجتبی عزیز…
بله با نظر شما در مورد سیاوُش موافقم…
حتی میشه گفت مظلومیتی که داره امام رضا هم داشت…
ممنونم از نظر لطفت بزرگوار…
داستان سیاوش خیلی زیباستـــــــ…
بازم سپاسگزارم بی انتها…
پیروز و نیک کام باشی دوست عزیز…
******

امروز حافظ بهم گفت:

عشقت را همچون افسانه ای حفظ کن…….

دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۲۴:

با درودی دگر بار
سپاسگزارم دوست عزیز
اگه حافظ گفته پس درست گفته.

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز که گفتی که شنودی
ور باد نبودی که سر زلف ربودی
رخساره ی معشوق به عاشق که نمودی
“شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی”،فیلسوف و عارف شهید(مقتول)

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۰۸:۳۸:

خوابم نمیبرد..
کار از مسکن هم گذشته…
حتی :
حضور تو…
نگاه معصومت…
اون شب پره های مژگانت…
اون نفس های حبس شده در سینه…
اصلا همین مسکن های اعتیاد آور توست…
که خوابم نمیبرد…
میترسم…
میترسم از اون لحظه جنون انگیز…
که این خواب نرفتن های من…
خواب عمیقی بشه…
برای تو همیشه خواب رفته که نه…!!!!
اما خودم که تو کمای خواب دیدن تو ام…
دلم میخواهد در این شمارش ها و تپش های آخرم…
به خوابی عمیق برم…
تو رویا…
در توهم…
به خیال…
ولی همه صادقه باشه…
تو باشی و یک برق مهتاب ز چشمانت…
که دروغ نمیگن…
و اینبار فقط گویش کنی…
با همان شب پره ها…
آن معصومیت چشمانت…
و آزادی نفس های همیشه زندانی…
رهایی قلب تو و دل نجیب من…
به سوی آفریدگار…
در آن هنگام…
یک عمر زندگی بی تو رو صدقه این خواب میکنم…
دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

دوش در خواب لب نوش تو را بوسیدم
خواب ما به بود از عالم بیداری ما
‏”فروغی بسطامی”

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

مرا هرگز نباشد خواب و دارم آرزو گاهی
که خواب آید به چشمم بلکه جانانم به خواب آید
‏”شیدای کردستانی”

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

گهگهی شبها در آغوش خودت بینم به خواب
دست من روزی به بیداری در آن آغوش باد
‏”هلالی جغتایی”

[پاسخ]

دخترخوانسار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۴۸:

بعد عمری که به خواب من بیدل آمد
گریه آبی به رخم ریخت که بیدار شدم
کلیم کاشانی

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

مرا ز پس مرگ…

در کوچه های پیچ در پیچ…

که آن یاس های امین الدله چسبیده به دیوار های کاه گلی اند…

و خورشید که در سپیده دم اش رو به تجلی پرواز را هویدا میکند…

در کوه تیشه خورده فرهاد…

همان کوهی که پیوسته است…

و از درون سست شده و بغض دارد…

همان کوهی که قله اش در صحرا محو آواز مجنونه…

و مبهوت نفس های خسته فرهاده…

مرا ز پس مرگ…

عبور دهید از میان آتش…

که افروخته از حس غریب مجنون و فرهاد و سیاوشـ…

همچو سیاوُشـ که گذر کرد…

و نشانش شد آن…….

عبور دهید با این نشان…

بی نشان است اما…

آنجا آرامگاه من است…

دلنوشته : سیاوشـ

[پاسخ]