آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

درود رها بانو…

بی پایان زیباستـــــــ بمانند همیشهـ…

بیکرانــ سپاســ از محبت و لطف های همیشگیتون بزرگمهر بانو…

در پناه آفریدگار همیشه مانا و شکیبا باشین…

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

دوستت دارم
چرا از تو مینویسم
مگر تو چقدر هستی که
تنها در یک جمله خلاصه میشوی…
بداههـ : سیاوشـ

[پاسخ]

شهریوریگفته :

سروده ی زیبایی بود جناب سیاوش همچنین طراحی بسیار خوبی بود رهای گرامی
آرزوی موفقیت و سعادت برای هر دو دوست عزیز رو دارم .

[پاسخ]

شهریوریگفته :

هربار که هوای رفتن به سرم می زند
می روم
در گوشه ای تنها می نشینم تا این سودا از خیالم بگذرد
می دانم اگر بروم
هرگز به اینجا بازنخواهم گشت

جمال ثریا

[پاسخ]

شهریوریگفته :

بر نمى دارد نگاه از من ، جنونِ سینه سوز
مى شناسد چشم صیادم شکار خویش را ..

حسین اسرافیلی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

چند گامی دور شد … قلبش ولی جا مانده بود
برنگشت و مانده ی جان را به دندانش گرفت !

داشت از دیدار چشمان تو بر می گشت که
“محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت ”

عبدالمهدی نوری

[پاسخ]

شهریوریگفته :

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور
بانو ، شبیه خودت ؛ ساده – پر غرور
من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها
از کوچه های شهر دلم میکنی عبور

یا خوابِ من مثالِ معجزه تعبیر میشود
یا اینکه آرزوی تو را می برم به گور
بی تو ، خراب ، گنگ ، زمینگیر میشوم
مانند شعرهای خودم ؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه … نه ، صبر کن ، نیا
میترسم از حسادت این چشم های شور
تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر
از چشم های شرجی ات اما ، بلا به دور ..

رسول کامرانی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

من از چشم تو خواندم روز آغاز
که با این عشق کار دل تمام است ..

قیصر امین پور

[پاسخ]

شهریوریگفته :

زن ها گاهی اوقات چیزی نمیگویند
چون به نظرشان لازم نیست که چیزی گفته شود
با نگاهشان حرف میزنند
به اندازه یک دنیا حرف میزنند
هرگز نباید از چشمان هیچ زنی ساده گذشت

سیمون دو بووار

[پاسخ]

شهریوریگفته :

ای ساقیا مستانه رو آن یار را آواز ده
گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده

افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو
نازیده ام بر روی تو آن دل که بردی باز ده

بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام ..
گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من ، ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما آن دل که بردی باز ده

تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده

از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم
نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده ..

مولوی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

هرکه باران باشد
روی چشم همه پنجره ها جا دارد…
سیدعلی میرافضلی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

نگاهی درچشم هایم جامانده بود
ومن
به دنبال صاحبش
به هرکوچه سرزدم!
سال ها بعد
من بودم ونگاهی
که روی دستم مانده بود
عمیدصادقی نسب

[پاسخ]