آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
حسینگفته :

سـر بـه دیوار فــراق تـو بســی ضجّـه زدم
درودیوارهمـی گریه کند برغـم وبرزاری من

مـن ز هجـران تـو باشـد کـه چنـین بیمـارم
کن تو درمـان به نگاهـی همـه بیمـاری من

السلام علیک یا بقیه الله

[پاسخ]

حسینگفته :

احـْـســـــاسْ را فَـلَـکـْ نـَـکُـنـیـم

ایـن طِـفـل ِ مَعـصـوـم

چه می دآند مَـنْـطِـقْ چـیـسـتــــ . . . !

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

من هرگز نمی نالم…قرنها نالیدن بس است…میخواهم فریاد بزنم…!اگر نتوانستم سکوت میکنم

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

زن قداست دارد،
براى با او بودن باید “مرد” بود !
نه نر … !

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

اگر زنی را دوست داری ، دستانش را بگیر و او را محکم در آغوشت نگه دار.

اگر زنی را دوست داری ، دل دل نکن ، بازی در نیاور، منتظرش مگذار ، با ایما و اشاره به او از خوش آمدنت حرف نزن زیرا او میفهمد به شیوه او – شیوه ای زنانه- عشق ورزیدن را یاد گرفته ای….یک زن به دنبال یک “مرد “است که بلد است قاطع و کله شق و قدرتمندانه زن را در بر بگیرد

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۳۲:

آری صادقانه و قدرتمند عشق بورز

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

اگر زنی را دوست داری ، دلش را محکم بدار و زیر پایش را با گفتگوهای فلسفی احمقان و شعربافیهای بی سرو ته پسرماندگان خالی مکن…

اگر زنی را دوست داری ، ساده باش ، هیچ چیز به اندازه زلالی و قاطعیت یک مرد ، زن را اسیر نمیکند

اگر زنی را دوست داری ، گاهی اوقات تلفنت را بردار و بهش بگو که زیباست…بدون الفاظ پرطمطراق هم میتوان هنوز به قلب اسرار آمیز این موجود راه یافت. فقط یادت باشد این ابراز عشق مثل نمک است که کمش دلنشین است و زیادش مردانه نیست

اگر زنی را دوست داری گاهی اوقات بهش بگو بنشیند و ازش عکس بگیر …لازم نیست اسنل آدامز باشی تا یک زن مقابل دوربینت ، آن لبخند حیات بخشش را بشکفد…کافیست هر بار کنجکاو باشی که از چه رازی ، عکس بر میداری

اگر زنی را دوست داری ، دستش را بگیر و به زیارت گاهی ببرش و به اندازه دو رکعت نمازی که میخوانی بهش وقت بده بیندیشد تو غیر از زمین ، به آسمان نیز نظر داری.

وقتی زنی با حلقه مادر و خواهران و دوستانش برای شفای یک مریض ، آش نذری درست میکنند ، قبل از اینکه با تردید به نذر و دعا در مقایسه با دکتر و دوا فکر کنی ، به یاد آور که زنان هزاران سال است اسرار هستی را در ژنهای خود حمل میکنند و بعید نیست آسمانی را با دعای خود زیرو رو کنند ، قدرت زنان را هرگز نه در زمین نه در آسمان دست کم نگیر .

اگر زنی را دوست داری ، ترسها و نگرانی هایش را ببین ، ادراک کن و قبل از اینکه راه حلی بدهی ، کنارش سکوت را تجربه کن ، خیلی اوقات کار بیشتری لازم نیست . سکوت پر طمانینه یک مرد کنار چنین زنی ، شفابخش است

اگر زنی را دوست داری ، سعی نکن از راز بالا و پایین شدن احساسات و تصمیماتش درباره دوستانش سر دربیاری…هرگز نخواهی فهمید چگونه در اوج حسادتها و لج و لجبازیهایشان ، میتوانند برای هم جان بدهند و در کسری از ثانیه همه چیز را معلق بگذارند

اگر زنی را دوست داری به دوستانش احترام و متانت را هدیه کن تا بهترین دوستانت بشوند

زنان را وقتی حامله اند ، بیشتر دریاب. گاهی اوقات شک میکنی که نکنه فرشته شده اند و به قامت انسان ظهور کرده اند ! انگاری در گفتگوهای زمزمه وارشان با جنین در بطنشان ، به زبانی آسمانی حرف میزنند که ما نمیفهمیم.

هر چه که هست ، در کنار او و فرزندش این شانس را داری که به مردمکان خدا زل بزنی.

اگر زنی را دوست داری و دهه چهارم زندگی را شروع کرده ، رازهای بدنش را برایش مرور کن…سلولهای یک زن فقط پیر نمیشوند بلکه راز الود میشوند و شنیدن این راز از دهان یک مرد ، بهترین ضد اضطراب زمین است :

عزیزم ! موهای سپیدت نوریست که فرشتگان بر تاج سرت نقش زده اند ،

چینهای زیر پلکت ، شکسه نستعلیق خداست بر چهره نازت !

بانو !

به فلک میرسد از چهره زیبای تو نور

قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور

اما وقتی زنی را دوست داری که سنی ازش گذشته و مدتیست که ساکت است ، بدان که در اسطوره ها ، وقتی سفر یک زن تمام میشود کهکشانی میخواهد متولد شود ، نور از زمین به آسمان راه خود را خواهد یافت ؛ شاید همین بوده که نبی اکرم میفرمودند وقروا کبارکم ( بزرگان خود را ارج نهید )

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار و گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته
خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد ………. باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده
خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون… فلان لباس را نپوش چون…است. چون هایی که اسمشان می شود “عشق”. عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.
می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود
خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک ۹ ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید.
خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی
خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی پسری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست

مقاله ای بسیار زیبا از تهمینه میلانی درباره خشونت علیه زنان

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

مرد که باشی…

مرهم دَرد مـَـرد ،گریه کردن نیست . . .

در آغوش گرفتن یا در آغوش رفتن نیست !
مرد که دَرد دارد پاهایش به کار می افتد . . .
قدم می زند و پا میگذارد بر همه چیز !

ترجیح میدهد به جز خودش با کسی حرف نزند . . .
مرد که غمگین است با خودش زمزمه می کند،

ناگفته های انباشته شده در ذهن و دلش را !
ولی افسوس،پیاده روی ام را به حساب سرخوشی گذاشتند و . . .
با خود حرف زدنم را دیوانگی !
به راستی دَرد مـَـرد را کسی نمی فهمد . . .
حتی مـَـرد دیگری !

من “”مـــرد”” هستم….

دستــــانم از تو زِبرتر و پهن تر است…
صورتم ته ریشى دارد…
قلبم به وسعـــتِ دریــــا….
جـــاىِ گریـــــه کردن به بالکن میروم و سیـــــگار دود میــــکنم….

من با همــــان دستان پهن و زبرتورا نوازش میکنم….
با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسم و تو آرام میشوى….
آنقــــدر مرا نامــــرد نخوان….
آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتم را نسنج…

فقط به من “نــــخ بده” تا زمین و زمان را برایت بدوزم…..

فقــــط با من روراست باش تا دنیا را به پایت بریزم…..

مردانه که دلت بگیرد کدام زن میخواهد آرامت کند؟
مردانه که بغض کنی چه زنی توانایی آرام کردنت را دارد؟

مرد که باشی حق این ها را نداری !
مرد که باشی حق ات فقط در دل نگهداشتن است

مرد که باشی از دور نمای کوه را داری , مغرور و غمگین و تنها

مرد که باشی شب که دلت بگیرد یک نخ سیگار روشن میکنی و خودت را پشت دودش پنهان میکنی …

مرد که باشی….

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۴۹:

اگر مردی باشی بدون معشوق، آری
اما
اگر مردی هستی که زنی را دوست داری
که آن زن هم دوستت دارد
آن وقت همه غمهای عالم در کنار یک عشق واقعی بی اهمیت و ناپدید میشود
آری عشق و محبت واقعی معجزه میکند
مردی به گریستن یا نگرییدن نیست
مردی به جوانمردی است
به سر قول ماندن
به تکیه گاه بودن
به محبت داشتن با وجود قدرت داشتن است
مردی به غرور نیست
مردی به داشتن پول و ثروت نیست
چه بسا مردانی که مردانه و بدون اینها زیسته اند
مردی همان دستهای مهربان و زحمتکشی است
که پناه است
که من میبوسمشان
و هر چه ناملایمتر
من بیشتر میبوسمشان

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

جغد به خدا گفت
آدم هایت من و آوازهایم را دوست ندارند…
و خدا گفت :
آوازهای تو بوی دل کندن میدهند
و آدم ها عاشق دل بستن اند..

دل بستن به هر چیز کوچک و بزرگ..

تو مرغ تماشا و اندیشه ای !!
و آنکه می بیند و می اندیشد به هیچ چیز دل نمیبندد ..

دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست ..

اما تو بخوان و همیشه بخوان که
آواز تو “حقیقت” است

و طعم ” حقیقت” ………………..”بسیار تلخ

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خانه های قدیمی را دوست دارم

تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است
همه چیز عمر دارد

حرف دارد

برکت دارد

تکنولوژی آن ها را له نکرده

یاغی گری ها ی مدرن تغییرشان نداده

هنوز حیاط هست

حوض است

کوزه هست

قناری می خواند

ماهی شنا می کند

دیوارهای اتاق های کوچک

مهمان جمعیتی زیاد است

سفره ها گسترده اند

نه دو نفره

نه چهار نفره

صدای پیرها شنیده می شود

حضورشان برکت خانه است

کوزه ها مملو از ترشی

دیگ کوچک مفهومی ندارد

نذری پزان به راه

همسایه حق به گردن دارد

دست ها صدا دارد

درختان نفس می کشند

باغچه هنوز آرزو نشده

زیرزمین انباری نیست

حیاط را بالکن نمی خوانند

پنجره فقط در نقاشی ها نیست

باران در خانه می بارد

ایوان زیر حصیر

چایی همیشه دم است

روی سماور

توی قوری

در خانه همیشه باز است

مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد

غذاها ساده و خانگی است

بویش نیازی به هود ندارد

عطرش تا هفت خانه می رود

کسی نان خشکه ندارد

نان برکت سفره است

مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند

دلخوری ها مشاوره نمی خواهد

دوستی ها حساب و کتاب ندارد

سلام ها اینقدر معنا ندارد

سلام گرگی وجود ندارد

افسردگی بیماری نایابی است

گلدان ها در خانه اسیر نیستند

درخت یاس هنوز هست

بوی یاس از شیشه های عطر نمی آید

دست پدر همیشه پر است

خانه همیشه شسته

خاک اینجا نمی ماند

همه چیز زنده است

حتی اگر آن خانه

سال های سال متروکه مانده باشد . . .

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن. تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز . بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند………………….

نادر ابراهیمی

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

آدمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان ها که برای همه لبخند دارند.

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرمان کوتاه

است.

بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند

یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم.

بوی ناب “آدم” می دهند.

ونمیدانم چرا گاه بعضی با خود می اندیشند که میتوانند به دیگران بخندند

وچرا گاه میپندارند که برتر از دیگرانند

وچرا نمیترسند از اشکی که بلغزد و دلی که بشکند!!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

چطوری جوون بمونیم؟

۱-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!
این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه
بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن
خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.

۲ دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)

۳- دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
“مغز بیکار پاتوق شیطانه”
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ
۴- از چیزهای ساده، لـــذت ببر
۵- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون
۶- گاهی اوقات یه کم اشک بریز
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم
پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن

۷- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری
با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی
خوب حالا خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟

۸- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر
۹- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه

۱۰- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

کتابها مثل آدمها هستند
بعضی از کتاب ها ساده لباس می پوشند و بعضی لباس های عجیب و غریب و رنگارنگ دارند.

بعضی از کتاب ها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم و بعضی قصه می گویند تا بیدار شویم.

بعضی از کتاب ها تنبل هستند.بعضی از کتاب ها زیاد می خوابند و همیشه خمیازه میکشند.

بعضی از کتاب ها شاگرد اول می شوند و جایزه می گیرند.بعضی مردود می شوند و بعضی تجدید.

بعضی از کتاب ها تقلب می کنند.بعضی از کتاب ها دزدی می کنند.

بعضی از کتاب ها به پدر و مادر خود احترام میگزارندو بعضی حتی اسمی

هم از پدر و مادر خود نمی برند.

بعضی از کتاب ها هرچه دارند از دیگران گرفته اند و بعضی از کتاب ها هرچه دارند به دیگران می بخشند.

بعضی از کتاب ها فقیرند و بعضی گدایی می کنند.

بعضی از کتاب ها پر حرفند ولی بعضی حرفی برای گفتن ندارند و بعضی ساکت و آرامند ولی یک عالم حرف گفتنی در دل دارند.

بعضی از کتاب ها بیمارند، بعضی از کتاب ها تب دارند و هذیان می گویند.

بعضی از کتاب ها را باید به بیمارستان برد تا معالجه شوندو بعضی را باید به تیمارستان برد.

بعضی از کتاب ها کودکانه و لوس حرف می زنند و بعضی از کتاب ها فقط غر می زنندو نصیحت می کنند.

بعضی از کتاب ها دو قلو یا چند قلو هستند.بعضی از کتاب ها پیش از تولد

می میرند. و بعضی تا ابد زنده هستند.

بعضی از کتاب ها سیاه پوستند ، بعضی سفید پوست و بعضی زرد پوست یا سرخ پوست.

بعضی از کتاب ها به رنگ پوست خود افتخار می کنند و رنگ دیگران را مسخره می کنند

از کتاب بی بال پریدن قیصر امین پور

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

آدمهایى هستند در زندگیتان؛
نمی گویم خوبند یا بد..
چگالى وجودشان بالاست…
افکار،
حرف زدن،
رفتار،
محبت داشتنشان
و هر جزئى از وجودشان امضادار است…
یادت نمی رود
“هستن هایشان را..”
بس که حضورشان پر رنگ است.
ردپا حک می کنند،اینها روى دل و جانت…
بس که بلدند “باشند”…
این آدمها را، باید قدر بدانى…
وگرنه دنیا پر است از آن دیگرهاى
بى امضایى که شیب منحنى حضورشان، همیشه ثابت است. . .

بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند.

بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک.

بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می‌شوند و بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی از آدم ها ترجمه شده‌اند.

بعضی از آدم ها تجدید چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

بعضی از آدم ها تیتر دارند، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته‌اند:

حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند،

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.

بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت،

بعضی از آدمها را می‌شود توی جیب گذاشت،

بعضی از آدمها را می‌توان در کیف مدرسه گذاشت.

بعضی از آدم ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته می‌شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدمها معلومات عمومی هستند.

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند.

از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت.

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت.

بعضی از آدم ها مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان.

بعضی از آدم هایی که مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند خیلی کودکانه و سطحی هستند.

از کتاب بی بال پریدن قیصر امین پور

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

وقتی‌ قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ می‌شود

وقتی‌ نمی‌توانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی‌ کنیم‌

و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ می‌شکند،

وقتی‌ احساس‌ می‌کنیم‌ بدبختی‌ها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌ و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛

وقتی‌ امیدها ته‌ می‌کشد و انتظارها به‌ سر نمی‌رسد،

وقتی‌ طاقتمان‌ طاق‌ می‌شود و تحملمان‌ تمام…

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم‌ و مطمئنیم‌ که‌ تو،

فقط‌ تویی‌ که‌ کمکمان‌ می‌کنی…

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا می‌کنیم، تو را می‌خوانیم.

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ می‌کشیم، تو را گریه‌ می‌کنیم، تو را نفس‌ می‌کشیم.

وقتی‌ تو جواب‌ می‌دهی،

دانه‌دانه‌ اشک‌هایمان‌ را پاک‌ می‌کنی‌ و یکی‌یکی‌ غصه‌ها را از توی‌ دلمان‌ برمی‌داری،

گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز می‌کنی‌ و دل‌ شکسته‌مان‌ را بند می‌زنی،

سنگینی‌ها را برمی‌داری‌ و جایش‌ سبکی‌ می‌گذاری‌ و راحتی؛

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی‌ می‌دهی‌ و بیشتر از لب‌ها، لبخند،

خواب‌هایمان‌ را تعبیر می‌کنی‌ و دعاهایمان‌ را مستجاب‌ و آرزوهایمان‌ را برآورده،

قهرها را آشتی‌ می‌کنی‌ و سخت‌ها را آسان.

تلخ‌ها را شیرین‌ می‌کنی‌ و دردها را درمان،

ناامیدها، امید می‌شود و سیاه‌ها سفید سفید…

خدایا

تورا صدا میکنیم ،تو را می خوانیم

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

وقتی روزی جدید شروع می‌شود، جرأت کن و قدرشناسانه تبسمی کن…

وقتی به تاریکی رسیدی، جرأت کن و اولین کسی باش که شمعی روشن می‌کند…

وقتی بی‌عدالتی وجود دارد، جرأت کن و اولین کسی باش که آن را محکوم می‌کند…

وقتی به دشواری برخورده‌ای، جرأت کن و به کارت ادامه بده…

وقتی به نظر می‌رسد زندگی به زمینت می‌زند، جرأت کن و با زندگی بستیز…

وقتی احساس خستگی می‌کنی، جرأت کن و به راهت ادامه بده…

وقتی زمانه سخت می‌شود، جرأت کن و از آن سخت‌تر شو…

وقتی عشق آزارت می‌دهد، جرأت کن و دوباره عاشق شو…

وقتی کسی را در رنج دیدی، جرأت کن و او را التیام بده…

وقتی کسی را دیدی که گم شده است، جرأت کن و راه را به او نشان بده…

وقتی دوستی به زمین افتاد، جرأت کن و اولین کسی باش که دستش را بسویش دراز می‌کند…

وقتی احساس شادمانی می‌کنی، جرأت کن و دل کسی را شاد کن…

وقتی روز به انتها می‌رسد، جرأت کن و به این احساس برس که بیشترین تلاشت را کرده‌ای…

جرأت کن و به بهترین کسی که می‌توانی تبدیل شو…

همیشه جرأت کن!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.
فرشته‌ای ظاهر شد و عرض کرد: “چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟”
خداوند پاسخ داد: “دستور کار او را دیده‌ای‌؟
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.”
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
“این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید.”
خداوند فرمود : “نمی شود!!، چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،
یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.”
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
“اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.”
“بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام.
تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد.”
فرشته پرسید : “فکر هم می‌تواند بکند؟”
خداوند پاسخ داد : “نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.”
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
“ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد! به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده‌اید!!”
خداوند مخالفت کرد : “آن که نشتی نیست، اشک است.”
فرشته پرسید : “اشک دیگر چیست؟”
خداوند گفت : “اشک وسیله‌ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.”
فرشته متاثر شد: “شما نابغه‌اید ‌ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند.”
زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند.
همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.
سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند.
بار زندگی را به دوش می‌کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند.
وقتی خوشحالند گریه می‌کنند.
برای آنچه باور دارند می‌جنگند.
در مقابل بی‌عدالتی می‌ایستند.
وقتی مطمئن‌اند راه حل دیگری وجود دارد، نه را نمی‌پذیرند.
بدون قید و شرط دوست می‌دارند.
وقتی بچه‌هایشان به موفقیتی دست پیدا می‌کنند گریه می‌کنند.
وقتی می‌بینند همه از پا افتاده‌اند، قوی و پابرجا می‌مانند.
آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد
زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد.
کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند
زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.
خداوند گفت: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!”
فرشته پرسید: “چه عیبی؟”
خداوند گفت: “قدر خودش را نمی داند . . .”

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

لبخند جذابتان می‌کند. همه ما به سمت افرادی که لبخند می‌زنند کشیده می‌شویم.

لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می‌کند که دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

لبخند حال و هوایتان را تغییر می‌دهد. دفعه بعدی که احساس بی‌حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می‌زند.

لبخند مسری است. لبخند زدن برایتان شادی می‌آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می‌کنید و اطرافیان را مانند آهن‌ربا به سمت خود می‌کشید.

لبخند زدن استرس را از بین می‌برد. وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرس‌تان کمتر می‌شود و می‌توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.

لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند. به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می‌شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید.

با لبخند زدن حتی از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.

لبخند زدن فشار خونتان را پایین می‌آورد. وقتی لبخند می‌زنید، فشار خونتان به طرز قابل توجهی پایین می‌آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.

لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن‌های طبیعی بدن را آزاد می‌کند. تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می‌شود. می‌توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.

لبخند زدن چهره‌تان را جوانتر نشان می‌دهد. عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می‌شوند صورت را بالا می‌کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، پس همیشه لبخند بزنید.

لبخند زدن باعث می‌شود موفق به نظر برسید. به نظر می‌رسد افرادی که لبخند می‌زنند اعتماد‌به‌نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می‌کنند.

لبخند زدن کمک می‌کند مثبت‌اندیش باشید. لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. در اینصورت انجام اینکار خیلی سخت بنظر می رسد. درست است‌؟!

وقتی لبخند می‌زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می‌فرستد که “زندگی خوب پیش می‌رود”.
پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

لبخند بزن
بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا
و بدان که همین دنیا روزی آن قدر شرمنده می‌شود
که به جای پاسخ به لبخندهایت
با تمام سازهایت می‌رقصد
باور کن!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

زندگی زیباست …
و هر روزش آغازی دوباره
برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته

زندگی زیباست …
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز …
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز

و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش …
بی سایه، بی غم

و با اندکی پستی و بلندی …
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست …
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید …
هجران ها هم حکمتی دارند

اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت …
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد

پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی
اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند
خش خش برگ ها هم زیباست
اگر بخواهیم

مشکل همیشه هست
نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی

گاه باید مسیر خود را عوض کنیم
همیشه یک راه پاسخگو نیست
جرئت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم
شاید اینگونه پیروز شدیم …
راه های حل مشکلات زیاد است و
همه کلیدی به دستمان خواهند داد

و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان
گسیخته نشود …

بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم
و خالق ِ یکتا، بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد
و نظاره گر و دست گیر ماست
تنهایمان نمیگذارد
چه در سختی
و چه شادی

و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد
و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم
آری اینگونه است رسیدن به اوج
باید بخواهیم
نهراسیم
بتوانیم
ببینیم
تلاش کنیم
فردا را بخواهیم
از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم

آری
زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش
باز هم زیباست
رنگارنگ و شیرین

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خدایا می بینی تمام گل های آفتابگردان فقط یک خورشید دارند

و با نور و مهر یک آفتاب رشد می کنند!

کاش تمام٬ تمام اندیشه ها و احساسات من فقط با مهر تو جان می گرفتند

بر من بتاب!

پروردگارم! نیرویی عطایم کن٬ تا در هر گل سرخ ابدیت را ببینم!

در هر غنچه فردا را٬ در هر بارش برف٬ فروردین موعود را

و در هر طوفان میراث رنگین کمان ها را

آن هنگام که بر من لبخند می زنند..

خدایا! اگر من به تو بد کردم٬ بنده های تو بسیارند!

اما اگر تو با من مدارا نکنی٬ خدایی غیر از تو می توانم یافت؟!

خدایا! بیاموزانم که دوست داشتن را از دختر بچه ها یاد بگیرم!

آنها در مقابل محبتی که به عروسک خود می کنند از او انتظار محبت متقابلی

ندارند

بیاموزانم که محتاجم!

خدایا!

بگیر از من

هر چه تو را از من می گیرد..

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

مهربانی ساده است؛ ساده تر از آنچه فکرش را بکنی ،

کافی است به خودت ایمان داشته باشی و به معجزه مهر…

کافی است به دستهایت فرمان دهی تا به جای تنبیه، آرام بر سر کودک سرکش کشیده شوند و موهایش را قلقلک دهند.

کافی است به چشم هایت بیاموزی که چشم آیینه روح است و عشق و مهربانی را می توان با نگاه در تمام عالم پراکند.

کافی است به دلت یادآوری کنی همیشه دل هایی هستند که درد امانشان را بریده و احتیاج به همدلی دارند.

کافی است به گوشهایت یاد دهی که می توانند سنگ صبور باشند، حتی اگر صبوری سنگین شان کند.

کافی است یاد بگیری انسان بودن فقط زنده بودن نیست. باید زندگی کرد و زندگی چیزی جز مهربانی و عشق ورزیدن به آفریده های خداوند نیست.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند، دوری کنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن…!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

زندگی را نخواهیم فهمید اگر…
دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم
و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم،

فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند که حتما حکمتی در اجابت نشدن آن ها بوده است.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

زنـدگـی را ورق بــزن…
هـر فصـلـش را خـوب بـخــوان…
بـا بهـار بـرقـص…
بـا تابستــان بچــرخ
در پـاییــزش عـاشقـانـه قــدم بــزن…
بـا زمستـانـش بنـشیـن و چـایت را بـه سلامتـی نفـس کشیـدنت بنـوش…
زنـدگـی را بـایـد زنـدگـی کـرد، آنـطـور کـه دلـت می گـویـد.
مبـادا زنـدگـی را دست نـخـورده بـرای مـرگ بـگــذاری!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خوشبختی یعنی:
هوای تو گل فروشی
دیر میرسی و رییس نیومده
خنکی اون طرف بالش
اسم عطرتو بپرسن
لیسیدن انگشتای پفکی
وقتی خوابی یکی پتو بندازه روت
مغز کاهو
ته خیار تلخ نباشه
بچه ها بازیشونو نگه دارن تا از کوچه رد شی

زندگی رو ساده بگیریم

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

یــه امــــروز رو متفــــاوت شــــروع کــــن

کمتـــــر بتــــــرس ، بیشتــــــر امیـــــدوار بـــــاش

کمتــــر آه بکــــش ،بیشتـــــر نفــــس بکـــــش

کمتــــر متنفـــر بــاش ، بیشتـــر عشـــق بــــورز

و بعــــــد خواهـــــی دیـــد که همه چیــزهای خــــوب دنیــــا از آن تـــو خواهــد بــــــود

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خودتان را سفت بچسبید…
قدر خودتان را بدانید…
ارزان نفروشید خودتان را به لبخندی،به حرفی به نقلی به هدیه ای به توجهی
بگذارید تلاش کند…
بگذارید برای بدست آوردنتان هزار راه را امتحان کند…
بگذارید قدرتان را بداند…
بگذارید بهایتان را بپردازد…
آدمها چیزهای مفت بدست آمده را هم مفت از دست می دهند….
گران باشید…!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

دکتر نیستم…
اما برایت ۱۰دقیقه راه رفتن،روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم،
تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست،اما دیوانگى قشنگ تر است..
برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم،
تا بفهمى هنوز هم،میشود بى منت محبت کرد..
بهت پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى،هرکجا که هستى..
یک نفر همیشه منتظر خنده هاى توست..
دکتر نیستم،اما بهت پیشنهاد میکنم که شاد باشى!
خورشید،
هر روز صبح،
بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند..!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.قدر تو به اندازه ی صبر توست … و رازهایت ، نهفته در صبرهایت اصلا تو آمده ای که صبر کنی !…

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۰۸:۰۹:

واقعا عالی بود .سایه جان ما ادما بعضی وقتا قدر خودمون نمیدونیم

[پاسخ]

aloneBoyگفته :

سایه جان ممنون از همه نظرهات
عالی بودن

[پاسخ]

saraگفته :

دلتنگ که می شوی
هرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آید
مثلا
گوشی را برمیداری
یک پیامِ کوتاه
یک تک زنگ
یک
– من هنوز هم اینجا دلم آنجاییست که تو هستی –
دلتنگ که می شوی
فال می گیری
چشمانت را می بندی
می گویی :
– می شود بگویی او دلش تنگ هست یا نه ؟ –
و حافظ هم که انگار دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید :
– یوسفِ گمگشته باز آید به کنعان غم مخور –
و همانجاست که می باری و در دل می گویی
یوسفِ من اصلا گم نشده حافظ جان
یوسفِ من جایی حوالیِ همین نزدیکی ها
مرا گم کرده
دلتنگ که می شوی
می فهمی
همه ی این روزها که با خودت گفتی
– یادم تو را فراموش –
بیشتر معنایش برایت این بوده
– یادم خودم را فراموش
یادم احساسم را فراموش
یادم دلم را فراموش –
بی آنکه بدانی این ها فراموش نمی شوند
ساکت می شوند
آرام می گیرند
آتش می زنند .

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۹:

ساراجان عالی بود عزیزم

[پاسخ]

saraگفته :

بعضی جمله ها اَسیـد میخواهد تا از ذهن شسته شود
اینـروز ها ، عجیب ه و س کرده ام
کسی به ذهنم اَسیـد باشد!..

[پاسخ]

سمیراگفته :

متن ها قشنگ بودن و دلنشین……

[پاسخ]

saraگفته :

بعد از رفتنت ، جای خالیت در دلم مثل کفش های سیندرلا ، اندازه ی هیچ یک از مردم شهر نشد
حتی به زور !!!

[پاسخ]

saraگفته :

امروز کسی را دیدم که رنگ چشمانت را با خود میبرد
واز مدل راه رفتن تو تقلید میکرد
گویی از پشت حسی مرا به سمتش میخواند
تازه مو هایش شبیه تو بود ….راستش…
حال ان لحظه من دیگر نیازی به گفتن ندارد….

[پاسخ]

saraگفته :

عطر تو در هواست!
میایی؟
.
.
.
.
یا…
رفته ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(علیرضا روشن)

[پاسخ]

saraگفته :

میدانستـم رویـا بود …

مــَــن و تـــــُــــو !؟

بَعـیـــد بـود آن هَمه خـوشبختی !!

حَتـــی در تَــصـور ِخُـدا هـم نبود !

حَق داشتــــ که بـرآورده نکرد !

دُعـاهــ ـــــ ــــ ــای من گُــناه بـودند !!!

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

فکر اینکه آیا تو،
خود تو هستی مرا میکشد
سردرگم هستم
که تو را چگونه آغاز کنم
وقتی دلیل جستوجویم
تنها عطر توست

با چشمان بسته تو را میجویم
چه میدانم
شاید این بازی برایت
دوست داشتنی است
که من چشم ببندم
و تو را پیدا کنم
نه با صدایت
بلکه از
نسیم نفس هایت

شاید هم
چشمانم
تاب نیاورده باشد
بمانند پدر یوسف

پس همین گواه
که تو را خواهم پیدا کرد…

بداههـ : سیاوشـ

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۳۲:

بسیار زیبا بود جناب سیاوش ، قسمت آخر نوشته شما بنده رو یاد این شعر جناب عسکری انداخت :

عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قر آن خوانده ام… یعقوب یادم داده است:

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند

درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است

چای دم کن… خسته ام از تلخی نسکافه ها

چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است

من سرم بر شانه ات ؟….. یا تو سرت بر شانه ام؟

فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است ….؟

حامد عسکری

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۳:

سپاسگزارم از حسن توجه و لطافت محبت شما شهروری جان عزیز…

همیشه زنده باشی در پناه آفریدگار مهر…

[پاسخ]