آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

لذتی داشت
وقتی مرا
با ان میم مالکیت
به نام خودش میکرد

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

صدا میکنم تو را
این جانی که میگویی
جانم را میگیرد
نزن این حرفها را
دل من جنبه ندارد
وقتی نیستی
دمار از روزگارم در می اورد

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

پیر میشود ادم
وقتی عزیزش را صدا میکند
و عزیزم نمیشنود

[پاسخ]

شیواگفته :

عاشقشم دوس دارم دوباره صداش کنم اما گاهی روزگار اجازه نمیده و باید تو دلت حسرتشو بخوری

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۰۶:

لذت این خاطره را هم دریغا ز من هست…

با آنکه شجره مرا آگاه بود…

اما گفت:

ببخشید من فامیل شما رو نمیدانم…؟؟؟!

“سیاوشـ”

[پاسخ]

دخترخوانسار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۵۹:

گفتم: دوستت دارم
گفتی: دوستش دارم
گفتم: عاشقت هستم
گفتی: من خودم دلشکسته ی عشقم
گفتم: هوس نیست، کودکانه نیست این عشق
گفتی: یک روز یک نفر که… منتظر باش و امیدوار
روز ها گذشت…شبها گذشت…
و من باز دنبال بهانه ای برای باتو بودن
گفتم: ببخش، اگر ناخواسته رنجاندمت
گفتی: نمیشناسم تو را، شما؟
و
من
و
سکوت
دلنوشته: دختر خوانسار

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۳۰:

خوابم نمیبرد..
کار از مسکن هم گذشته…
حتی :
حضور تو…
نگاه معصومت…
اون شب پره های مژگانت…
اون نفس های حبس شده در سینه…
اصلا همین مسکن های اعتیاد آور توست…
که خوابم نمیبرد…
میترسم…
میترسم از اون لحظه جنون انگیز…
که این خواب نرفتن های من…
خواب عمیقی بشه…
برای تو همیشه خواب رفته که نه…
اما خودم که تو کمای خواب دیدن تو ام…
دلم میخواهد در این شمارش ها و تپش های آخرم…
به خوابی عمیق برم…
تو رویا…
در توهم…
به خیال…
ولی همه صادقه باشه…
تو باشی و یک برق مهتاب ز چشمانت…
که دروغ نمیگن…
و اینبار فقط گویش کنی…
با همان شب پره ها…
آن معصومیت چشمانت…
و آزادی نفس های همیشه زندانی…
رهایی قلب تو و دل نجیب من…
به سوی آفریدگار…
در آن هنگام…
یک عمر زندگی بی تو رو صدقه این خواب میکنم…
بداهه:سیاوشـ

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

“غم احساسـ”

این روزها حال و هوای دیگه ای برایم آید…

اینگاری هوای حوا برای آدم بودن آید…

آری در سنگلاخهایش سو پیش انسانیت…

دارد عشق، فسردگدی و دوست داشتن می آید…

دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

“غم احساسـ”

این روزها حال و هوای دیگری برایم آید…

اینگاری هوای حوا برای آدم بودن آید…

آری در سنگلاخهایش سو پیش انسانیت…

دارد عشق، فسردگی و دوست داشتن می آید…

دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

mگفته :

باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده است
باز هم که نیستی و اشکهایم سیل مانند مرا به زیر کشیده است
باز هم که سوختی و باز برای شمع شدن پشیمان شده ام
باز هم که یادت امانم را بریده است
باز هم که غصه دارم در قلب تاریکم از نبود تو
باز هم که نمیشنوم صدای دلنشینت را در خانه سوت و کورم
باز هم که گم شدی در خاطره ها وچشمم از دیدن عکس تو سیر نمیشود
سالهاست که رفتی ولی هر روز اینها را تکرار میکنم
شاید بشنوی ،بفهمی،احساس کنی
در واقعیت نه ولی انتظار امدنت در خوابم را که میتوانم داشته باشم
باز هم که بغض و بعد …………..مثل همیشه

[پاسخ]

mگفته :

عجـــــــــایب هشت گانہ اَند…

آغــــــــوشِ “تـــــــــو”

هیچ بُعـــــــدی ندارد ..

واردش کــــــــــہ شوی ،

زمــــــان بی معنــــــــا میشـود…

بی آنکـہ نفـــــس بکشی روحـــــــــــَت تآزه می شود ..

[پاسخ]

mگفته :

گفته بودم

مثل ِ هیچکس نیستی

هستی

مثل ِ تمام مردها . . .

فقط !

با تـــــو

عاشقم !

[پاسخ]

دخترخوانسار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۵۱:

درست است که بعضی ها بوده اند
و بعضی ها هستند
وخیلی ها هم بعدا می ایند
اما من میخواهم عزیز دل تو باشم…
میدانی؟

[پاسخ]

مریمگفته :

دلم به این جانم هایت خوش است

بگدارجانم را بگیرد من بارها میخوانمت

[پاسخ]

mگفته :

زنـدگــی انـگــار
تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !!
هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم
او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام
هـول میزنــد
بـــرای ضـربــه بـعــد …. !
کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی …
خـیــالـت راحـت !!….
خـسـتـگــی ِ مــن
بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود …

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

این روزها خسته تر از انم که بخواهم گله کنم از ادم هایی که خواسته یا ناخواسته دلم را شکستند…
نه پایی برای رفتن دارم نه دلی برای کندن…
آرام و بی صدا گم میشوم در تمام حرفهایی که نشنیده گرفته شد ، تمام اشکهایی که نادیده گرفته شد و تمام “منی ” که از یادها رفت….
دنیایتان ارزانی خودتان …
من دیگر بازی نمی کنم.

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۰۹:

زیبا بود

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

آدم گاهی تهی می شود…
خالی می شود…!
دلش یک گوش می خواهد که فقط برایش حرف بزند….غُر بزند…
دلش می خواهد….زیر دوش آب ریز ریز برای خودش اشک بریزد…
دلش می خواهد….زیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود…
دلش می خواهد….برود….ولی نرسد….!!
دلش می خواهد….فقط به صدای باران گوش دهد…
دلش می خواهد….ساعت ها بخار دهانش را نگاه کند…
دلش می خواهد….چشمانش را ببندد….به هیچ چیز فکر نکند..
دلش می خواهد….خودش را لوس کند…!
دلش یک آغوش اَمن می خواهد…!!!

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

گـــاهـی بـــدون گــریـــه ، بــغــض ، داد و هـــوار ؛

بــا غــرور بــایــد قــبــول کــنــی کــه فــرامــوش شــده ای…

و بــروی دنــبــال زنــدگــی ات…

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۱۲:

عالی بود. مرسی

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۳:۳۴:

خواهش میکنم دوست عزیز

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

گاهی وقت هادلت میخواهد با یکی مهربان باشی…دوستش بداری وبرایش چای بریزی
گاهی وقت هادلت میخواهد یکی را صداکنی بگویی سلام می ایی قدم بزنیم؟
گاهی وقت هادلت میخواهد یکی راببینی…شب بروی خانه بنشینی
فکرکنی وکمی برایش بنویسی…
گاهی وقت هاادم چه چیزهای ساده ای را ندارد!!!!!

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

این هوای بهاری…
عجیب بوی نفس های تو را میدهد!
گویی…
تو اتفاق می افتی و من دچار میشوم…

[پاسخ]

خودمگفته :

برای همدل ِ خود لازم نیست همه چیز را بگویی
تا او اندکی از تو را بفهمد ؛
بلکه کافی است اندکی بر زبان بیاوری
تا او همه ی تو را دریابد ..

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

دستمالم که هیچ!!
بی تو تمام زندگی ام
زیر درخت آلبالو گم شده…!!

[پاسخ]

هانىگفته :

میگفت یا من یا هیچکس دیگه.
حالا داره ازدواج میکنه.
حالا من چیکار کنم؟ با این همه رویاهاى رنگیمون؟
با این همه خاطره کجا برم؟ چه جورى بعد از این
تو چشماى دلم نگاه کنم؟ بعد از این دلم بهونشو
گرفت بهش چى بگم؟ از کجا براش عشقشو بیارم؟
چه جورى بهش بگم دیگه حتى امیدم نباید به برگشتنش
داشته باشى، آخه اون دیگه مال یکى دیگه شده.
محرم و عقد یکى دیگه شده. حتى امیدداشتن به
برگشتنشم دیگه گناهه.
آخه چه جورى بگم سهم تو قسمت یکى دیگه شد.
من دارم از غصه میمیرم.
چه جورى بهش فک نکنم؟؟؟ اخه اون قرار بود مرد من
بشه.
واى چه جورى قبول کنم مرد یکى دیگه شده؟؟؟؟؟؟؟
من شب عروسیش چیکار کنم با دلم، با خاطره هاش،
با حرفاش، قولاش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با اینکه قرار بود جاى اون
عروس، من باشم؟؟؟؟؟
واااااااى خداى من..
بیا آرومم کن
خودت بگو آخه من چه جورى صبر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

دخترخوانسار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲۱:۴۶:

او که رفت
باید میرفت
و او که باید
می آید…

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۰۷:۴۵:

او که رفت…
روح “من” با اورفت…
او که باید…
اگر بیاید…

دیگر “من” حال آن روزها را ندارد…

“سیاوشـ”

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۲۶:

واقعا عالی بود . ممنونم

هانىگفته :

شما بگین من با این غصه، درد، زخم، حسرت چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۱۸:

درکت میکنم کاری نمتونی بکنی اون رفته دیگه راه برگشتی نیس اون مال اون شده… باید فراموش بشه…
هرشب خوشبختیش را دعا میکنم، ولی … فقط خدا میداند ” حسادت ” امانم را بریده ….

[پاسخ]

هانى پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۳:

من نمیتونم دروغ بگم، نمیتونم براش آرزوى خوشبختى
کنم. آخه چه جورى خوشبختى خودمو، خوشبختى که مال من بود
برا یکى دیگه آرزو کنم. من هنوزم حتى نمیتونم چنین
چیزى رو تصور کنم، اون چه جورى تونست رویاهایى
رو که خودش برام ترسیم کرده بود از آیندمون، حالا به
همین راحتى بده به یکى دیگه. تحقق اون رویاها حق
من بود. خودش این حقو به من داد.
واى کار من از حسادتم گذشته، روحم منزجر شده.
تصور بودن اون با کسى جز من، ساختن آینده با
یکى جز من…
واى من دارم تقاص کدوم گناهمو پس میدم اخه…

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

من از عمق جانم، برایش گفتم جانم
من از عمق جانم، برایش نوشتم جانم
اما او…
اما او برایم نوشت
“دوست داشتنم برایش بد است”
یعنی
نه تنها، وجودم و دوست داشتنم برایش بی ارزش بوده
بلکه دوست داشتنم برایش مضر بوده
خدایا، قلبم درد میکند
دلم را به تو میسپارم
دردهایش را مداوا کن
اگر چه بسیار شرمسار توام
ببخش مرا بهترینم

[پاسخ]