آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

 

kasi shabih to nist [aloneboy.ir].

همین چند روزپیش فکر میکدرم

میتوانم عاشق کسی شبیه تو شوم…

ازهمین چند روز پیش،

هیچکس  شبیه تو نیست

شاعر:کامران رسول زاده

طراحی:رها

“شعردرخواستی خودبرای طراحی کارت پستال را درقسمت نظرات مطرح  کنید.”

موضوع : کارت پستال
نویسنده :   ,   ۹۵ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۰ اسفند, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دختر خوانسارگفته :

تو میتوانستی تاج سرم باشی
که انگار من پادشاه عاشقان جهانم
و تو ملکه رشک برانگیز شعرها…
چه فایده
حالا هردو آدم های معمولی هستیم..
کامران رسول زاده

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

اسمش را خودکشی نگذار
حتی نهنگی مثل من
که عمق اقیانوس را دیده
دلش برای سواحل تو
تنگ میشود..
کامران رسول زاده

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۶:

شعر هم اگر نگویم
مرا که هیچ گلی
هم‌نامم نیست ،
و هیچ خیابانی به نامم
چگونه به یاد خواهی آورد ؟

{ مژگان عباسلو }

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

لااقل بگو نمیخواهی برگردی
اینطوری تکلیف خودم را میدانم
و باز منتظرت میمانم…
کامران رسول زاده

[پاسخ]

mگفته :

ممنون رها جان…
مثل همیشه عالی

[پاسخ]

رها پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۰۸:

ممنون از لطفت…

[پاسخ]

mگفته :

ای غـرور لــعنتی

دستــت را از روی دهـان این بـیـچاره بـردار

بـگذار فـریــاد کـند و بـگویـد : دوستت دارم

زمــانی از شـنیـدن ایـن جـمله

از خجـالت گـونه هایش سـرخ میشد

حـال چـرا اینقـدر بـی احسـاس شده

کـه صداهایم را بـه خودش نـمیگـیرد

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۰۰:

متنی برای شما m گرامی که مرتبط با این مطلب هست:
گاهی معدرت خواهی به این معنی نیست که من اشتباه کردم بلکه به این معنی است که اون رابطه برای فرد مهم تر از غرورشه
اما زمانی که باور یک فرد شکسته می شود:
“باور کن ، باورت که شکـسته شود ، آدمی میشوی شبیه هیچکس …”
هیچکس ….نه اینکه احساس نداشته یاشد ،نه
نه اینکه سرخی گونه هایش را فراموش کرده باشه ،نه
هیچ کس دیگه نمی تونه اعتماد کنه….
به کوه اگر گفته شود دوستت دارم پژواک صدایش در گوشت طنین انداز میشود
این باور شکسته ،این اعتماد تکه تکه شده خفه میکند صدا را در حنجره ای که روزی آواز می خواند
این باور شکسته ،این اعتماد تکه تکه شده میگیرد رنگ سرخ عشق ر ا و سفیدی مرگ را به گونه هایت هدیه میکند.

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۸:

تشکر

[پاسخ]

nafas پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۵:

in ghorore lanati hame chizo kharab kard
dele shekastaro nemishe dobbare tarmimesh kard

[پاسخ]

mگفته :

خسته ام از تظاهر به ایستادگی

از پنهان کردن زخم هایم
زور که نیست !
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و

با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است….!
…………اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم
میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا…!
چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی….؟؟!
خسته ام …. از تو …. از خودم….از همه ی زندگی …..
میخواهم بکشم کنار ! از تو … از خودم….. از همه ی زندگی ..

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۷:

زیبا بود…

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۴:

اخ گفتیا…

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۰۹:

هم از سکوت گریزان، هم از صدا بی‌زار
چنین چرا دل‌تنگم، چنین چرا بی‌زار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار ردّپا بی‌زار

قدم زدم! ریه‌هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه‌هایم شد از هوا بی‌زار

اگرچه می‌گذریم از کنار هم آرام
شما ز من متنفر، من از شما بی‌زار

به مسجد آمدم و ناامید برگشتم
دل از مشاهده تلخی ریا بی‌زار

صدای قاری و گلدسته‌های پژمرده
اذان مرده و دل‌های از خدا بی‌زار

به خانه‌ام بروم؟! خانه از سکوت پر است
سکوت می‌کند از زندگی مرا بی‌زار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست !
از این سکوت گریزان، از آن صدا بی‌زار

{ فاضل نظری }

[پاسخ]

mگفته :

زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند

چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند

گاهی فرصت نبود

گاهی حوصله

و من خیلی دیر این را فهمیدم

خیلی دیر،

هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی

کسی ، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باشد

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد

می روم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم

که به چراغ های نورانی و دست های گرم دیگر اعتمادی نیست

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۰۷:

گاهی زود می‌رسم
مثل وقتی که بدنیا آمدم
گاهی اما خیلی دیر
مثل حالا که عاشق تو شدم در این سن و سال
من همیشه برای شادی‌ها دیر می‌رسم
و همیشه برای بیچارگی‌ها زود
و آن‌وقت یا همه‌چیز به پایان رسیده است
و یا هیچ‌چیزی هنوز شروع نشده است
من در گامی از زندگی هستم
که بسیار زود است برای مردن
و بسیار دیر است برای عاشق‌شدن
من باز هم دیر کرده‌ام
مرا ببخش محبوب من
من بر لبه عشق هستم
اما مرگ به من نزدیک‌تر است ..

{ عزیز نسین }

[پاسخ]

مريمگفته :

خدایا کاش کسى را که قسمت دیگریست سر راهم قرار ندهى ،تا شبهاى دلتنگیش براى من باشد و روزهاى خوشش براى دیگرى..

[پاسخ]

مريمگفته :

میسپارمت به لبخند ها …گرچه خودم مهمان بغض هاى بى دلیلم…

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۳۲:

قشنگ بود

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۷:

قابلى نداشت

[پاسخ]

مريمگفته :

خیلى تنهام….برگرد لعنتى…

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۱۷:

وقتی دلت خسته شد
دیگر خنده معنایی ندارد
فقط میخندی تا دیگران غم آشیان کرده در چشمانت را نبینند
وقتی دلت خسته شد
دیگر حتی اشکهای شبانه هم آرامت نمیکنند
فقط گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کرده ای
وقتی دلت خسته شد
دیگر هیچ چیز آرامت نمیکند
به جز
دل بریدن و رفتن…

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۷:

دل بریدم که نبدم دل به تکرار جدایى….
زیبا بود ممنون.حالمو توصیف کردى….
خیلى داغونم…..خیلى….

[پاسخ]

atenaگفته :

دیگــر
نـمی نــویسـمت …
هــرکـس بــه چشــم هــایــم
نگــــــاه کنــد تـــو را خــواهــد خــوانـد….

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۰۷:

تمام شهر
تو را میخوانند..
تنها منم که تو را
مینویسم…
رضاکاظمی

[پاسخ]

atenaگفته :

دیر آمدی
تمام شده ام دیگر

بس که بلعیده ام اندوه نبودت را …
هنوز اما همانند حاتم ام
می بخشمت
با آنکه هزار شب بی خوابی
طلب دارم از تو !!!

[پاسخ]

atenaگفته :

چه حسرتی است
عبور از کنار عابرانی که
عطر تو را میزنند
اما هیچکدام تو نیستی..!!

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۰۵:

لعنت به تمام کسانی که تو نیستند
ولی
عطر تو را میزنند…

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۰:

لعنت….لععععنت…به همشون..
دیوونه دلم برات تنگه…

[پاسخ]

atenaگفته :

می گویند :
خوش به حالت !
از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی . . . !
نمی دانند بعضی دردها کمر خم می کنند ، نه ابرو . . . !

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۸:

LIKE

[پاسخ]

delshekaste751گفته :

بارون میباره و دوباره تورو پیشم میبینم
اشک تو چشمام حلقه میشه دوباره تنها میشینم
دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم
رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم
(مجیدخراطها)

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۲۵:

بلا تکلیفم و دلسرد، فقط فکری به حالم کن اگر یک لحظه بد بودم، ازم بگذر حلالم کن
تو هر اوضاع و احوالی، فقط خوبی بهت کردم توی سختی و دلتنگی، کجا دیدی ولت کردم
دلت خواسته ازم رد شی، نمیخوام حبس من باشی واسه دونستن قدرم، باید یه قدری تنها شی
تو این تنهاییا فعلا، بهونه ات رو نمیگیرم تا تکلیفم نشه روشن، دیگه واست نمیمیرم
واسه تو مثل من شاید توی دنیا فراوونه ولی هیشکی شبیه من مگه قدر تو میدونه ؟
مجید خراطها

[پاسخ]

...... پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۸:

درسته با من این روزا یه ذره کمتر از پیشی،ولی تنها برم جایی هنوز دلواپسم میشی،تو میگی حوصله واسم نداری حتی خیلی کم،ولی با آب و تاب و ذوق بازم حرفامو بهت میگم،دلم با این همه سردی،هنوزم از تو نشکسته،به قدری عاشقت هستم که واسه هر دومون بسه،اگر یک ذره هم حتی واسم شبیه سابق شی،یه کاری میکنم مثل اوایل باز عاشق شی،حتما واست مهمم که بهونه هامو از بهری،همینم واسه من بسه که تنها با خودم قهری،اگر چه درد و دل ها تو تو با من خیلی کم میگی،وقتی داغونه اعصابت غراتو با خودم میگی،اگر چه رو به احساسم در قلبت رو میبندی،ولی مابین شوخی هام خودم دیدم که میخندی،اگر چه از خودم از این همه احساس بیزاری،خدا رو شکر که تو دردام اقلا کم نمیزاری،به اینم راضیم گرچه همه میگن ازم سیری،ولی وقتی که میترسی بازم دستامو میگیری…
مجید خراطها،دلواپس

[پاسخ]

delshekaste751 پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۲:

خیلی وقته اینجا پرسه میزنم
جای رد پاتو من نیستی و بوسه میزنم
اگه حتی تو جوابمو ندی
من بازم با عکس تو حرف میزنم
تسلیت قلب صبورم اون دیگه دوستت نداره
سهم اون یه عشق تازه سهم تو طناب داره
بسه اشکاتو نگه دار غم تو یکی دوتا نیست
پل نزار روی غرورت جای اون به زیر پانیست
جای اون به زیر پا نیست
(مجیدخراطها_تسلیت قلب صبورم

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۷:

اون همه قول و قرارا اومدم یادت بیارم ، اما انگار دیگه راهـی برا برگشتن نـدارم

اینجا گـل بارونه امشب چقدر این فضا غریبه؟ ، چرا مـن هیچی نمی گم چــرا می خنــدم عجیبه

آخه مجبورم بخندم کسی اشـکـامـو نبینه ، حالا کو تا باورم شه سـرنـوشـت من همینه

به نظر میاد که امشب از قلم افتاده باشم ، آرزوم بود که مــن امشب پیش تـــو واستاده باشم

چه لباسای قشنگی بهت میاد چقدر عزیزم ، تــو می خندی و مــن از دور اشکــامــو میریزم

خوش سلیـقـه ام که بودی آره بهتر از من اونه ، سر تر از منه میدونم اون که می خواستی همونه

تازه فهمیدم حـســودم دست تــو دست اونــه ، ای خدا انگاری اونم نـقـطـه ضعفمو می دونه

حالا تو دست تو حلقست دست اون حلقه تو دستات ،یا من اشتباه می بینم یا دروغ بود همه حرفات

بـــلـــه را بگو گـل مـن تو ازم خیــری ندیدی ، آرزوم بــود که بـبـیـنـم تو، تو رختای سفیدی

حالا هر دو حلقه داریم تو تو دستت من تو چشمام ، تو زدی من امــا موندم زیر قولات روی حرفام

بــــــــرو خــوشـبـخـت شــی عـــزیــــزم تــــو ازم خـیــری نـدیـدی . . .
مجید خراطها_حلقه

[پاسخ]

atenaگفته :

قرار شـد اشکـَنـَـک باشد و سر شکستـَنَـک
اما این بازی که تو راه انداختی …
سراسر دل شکستنـَـک بود و بس!

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۸:

چه بشکن بشکنی دارد
فلک بر حال سرمستان…

[پاسخ]

atenaگفته :

از هرچه می ترسیدم

سرم اومد…

کـــــاش

تو هم

ترسناک بودی….!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

فردا که بشه کودک نداشته ام را بغل میکنم
و تو را نشانش خواهم داد…
و با بغض بزرگی خواهم گفت:
ببین…

ببین در تمام رویاهایم، او پدر تو بود…

[پاسخ]

atenaگفته :

دیگرصاف راه نمیروم
مهم نیست میگویندسالم نیست
مهم این است
که تومیدانی غم نبودنت
کمرم راخم کرد

[پاسخ]

atenaگفته :

اینروزها…

تلخم و سرد

مثل قهوه ایی که هیچگاه برای خوردنش نیامدی

[پاسخ]

atenaگفته :

دارم از تــو حــرف می زنــم

امــــا روحــت هم از نوشــــته هــایم خبــر نــدارد

ایــــرادی نــــدارد یــاد تــو

به نوشتــــه هــایم رنــگ می دهــد

شــایــد دیگــری بخــــواند و آرام گیــــرد

ذهــــن پریشــــانش…

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۷:

این چرندیاتی که مینویسم
و کسی نمیخواندشان
همه شان برای روز مباداست
وقتی بیایی
این ها را میگذارم جلویت تا بدانی
چه میگذشت وقتی که نبودی

[پاسخ]

atenaگفته :

پنجره ها کلافه اند . . .

از سنگینی نگاه منتظرم . . .

اگر نمی آیی

اینقدر پنجره ها را زجر ندهم . . .

چشم هایم به جهنم ! .

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۱۰:

تو جا زدی
من جا خوردم
همین یک جا به جایی ساده
جانم را گرفت

[پاسخ]

atenaگفته :

ساعت اتاق را خوابانده ام !
بی کوک ، بدون باطری
تا حتی هوس یک ثانیه حرکت هم
به سرش نزند . . !
گورِ پدر دقایق !
بی تو بودن شمارش نمیخواهد . .

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۴:

ساعت ها را بگذارید بخوابند
بیهوده زیستن را
نیازی به شمردن نیست…

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۳:

صداى تیک تیک ساعت نبودنت را به رخ دلتنگى هایم مى کشد…

[پاسخ]

atenaگفته :

چه آشــوبیــست در دلــم
وقتـــی نمـــی دانـــم
درنـــبودنــم …
بــه بــودن ِ
چــ ـه کســی فــکر مـــی کـــنی ..

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۳:

آروم نشستی رو به روم
به کی داری فکر میکنی؟
منو گذاشتی ناتموم
به کی داری فکرمیکنی؟

[پاسخ]

atenaگفته :

هر که مرا دید ،
تو را نفرین کرد …
و من حواس خدا را پرت کردم که مبادا بشنود …!

[پاسخ]

atenaگفته :

چه روزهـای ِ غــریـبـی
ایــن روزهــا میـگــذرد …
بـرای مـن سـخـت اسـت
سـَخــت …
هـضــم کـردن ِ روزهـای بـهــا ری بـدون تــُو .!

[پاسخ]

atenaگفته :

قـــرارمــــان هــمـــــان جـــای همـیشـــگـــی ..

فـــقــط ایـــن بـــــار ….

تـــــــو هـــــــم بـیــــــــــــا

[پاسخ]

reyhaneگفته :

دستمال کاغذی

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم
با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر ساده‌ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می‌شوی
چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال‌های کاغذی
فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه‌های اشک کاشت.

[پاسخ]

atenaگفته :

دنیایت را با دنیایم عوض میکنی؟؟

فقط چند ساعت…

میخواهم بدانم کسی که روزی تمام دنیای من بود

در دنیایش چه سهمی دارم

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۰:

بیا برای لحظه ای جایمان را باهم عوض کنیم
میخواهم بدانم
هرگز فراموش نشدن چه حالی دارد؟

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۵:

اى کاش مى شد؟؟؟؟

[پاسخ]

atenaگفته :

این روزها…
این روزها…
امان از این روزها که نه میگذرند نه بهتر میشوند!

[پاسخ]

atenaگفته :

خـوابــ دیـدمــ کــنــارتـــ جــان دادمــ

تـعـبـیـرش کـردنــ کــه تــا ابــد پـیـشـم مـیمـانـی

نــمـیــدانـسـتـم خـیـالـتــ را مـیـگویـنـد

نــه خـودتـــ را!!!

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۵:

تو رو خدا بگذارید هرکسی هرچه دلش خواست
لااقل در خواب ببیند…

[پاسخ]

atenaگفته :

با بغض هایم دفن میشوم…

سالها بعد زمین بی هیچ بارانی خیس خواهد شد

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۴:

اینجا باران نمی بارد
ولی همیشه
بوی خاک باران خورده می آید…
میگویند:
اینجا سالهاست دختری
بغض هایش را
زنده به گورمیکند…

[پاسخ]

atenaگفته :

سر درد …

درد سر …

سر درگم …

سر گیجه …

سر به هوا …

چقدر “ سر ” به سرم میگذارند

دقیقه های سرد … بی تو

[پاسخ]

atenaگفته :

برای قرصهایم لالایی می خوانم

تا به خواب روند و فراموش نکنند که،
خواب آورند نه یاد آور..!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

خیالت را می فرستی در میان

رویاهایم که چه شود؟؟؟

که نبودنت را به رخم بکشی؟؟؟

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۱:

جز این کار دیگه هم بلدن؟؟؟

[پاسخ]

atenaگفته :

زندگی نوشتن ندارد
من دارد ولی تو ندارد

[پاسخ]

atenaگفته :

برای چشمانم نماز باران بخوانید
این بغض لعنتی امانم را بریده است

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۱:

میگویند:آخر هر خنده ای گریه است
بهانه ای جور کن بخندم
بغضم عجیب گرفته…

[پاسخ]

atenaگفته :

هیچ میدانی ؟
جای “عزیزم غصه نخور” های تو را
دیازپام گرفته است . .

[پاسخ]

reyhaneگفته :

به تو می اندیشم
که خواسته ام را خواستی بی آنکه تردید کنی
با من بودی بی آنکه با من باشی
با من ماندی بی آنکه با من بمانی

به تو می اندیشم
که امواج عشق از قلب پاک و زلالت ساطع است

به تو می اندیشم
که کم از غم من نداری
کوههای غم چون سنگی سخت و خارا بر شانه های کوچک و مهربانت سنگینی میکنند
ای سراپا احساس ، ای سراپا ایمان

به تو می اندیشم

[پاسخ]

atenaگفته :

چهارشنبه سوری امسال

خاطراتت را می سوزانم

و می پرم از خواب و خیال داشتنت

فراموش خواهم کرد

چه شادمانه می سوختم

به رسم عاشقی

و حیف از همه ی آن چهارشنبه هایی

که سوختم و
سودی نبود

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

چه خنده دار است! شناسنامه ام را میگویم…!
امشب نـگـاهـش میـکـردم صفحه وفـاتـش سفیـد است با وجود این که سـال هاست مـن مـرده ام …

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

وقـتـی قـراره که مـن بـرات نـقـش زاپــاس رو بـازی کنـم …
ازم انـتـظـار نداشته بـاش که دعـایــی غیـر از پـنـچـر شدنت بـرات بـکنـم … !

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

بـه سلامتـی همه اونـایــی که هـم دل دارن هـم مـعـرفـت … ولـــی هـیــچـکسـو نـدارن …

[پاسخ]

delshekaste751 پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۴:

Like

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۶:

به سلامتى همشون و یکى شون خودم…

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

گـاه یـاد کـردنت دیــر می شـود ، امــا یـادم نـمـیــرود که چقـدر ” دوسـتـت دارم ” . . .

[پاسخ]

mگفته :

عاشق که بشی حالت میشه مثل من

مثل من که آرامش ندارم یه روز

تنها میشی از تنهایی دق می کنی

عشقت میره و میگه بمون و بسوز

عاشق که بشی حالت میشه مثل من

مثل منکه زندونم اتاقم شده

تو تاریکی میشینی و میفهمی اون

حرفایی که از عشق میزنن بی خوده

هر روز از غم دوریش عذاب می کشم

هر روز زندگیم از روز قبل بدتره

من هیچوقت نباید عاشقش میشدم

این عشق آبرومو آخرش می بره

عاشق نشو ای دل، با تنهایی سر کن
حالم رو میبینی
حرفامو باور کن

عاشق نشو ای دل، عاشق شدن درده
میسوزی میمیری
این دنیا نامرده

[پاسخ]

sh پاسخ در تاريخ اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۳۲:

هیچ دردی بدتر از درد عشق نیست….چون ناعلاجه…….

[پاسخ]

خودمگفته :

هر قدر نزدیک تر آمدم کمتر مرا دیدی
بعدا شنیدم چشمهایت دوربین بودند

[پاسخ]

خودمگفته :

به کلاغ گفتند حرف بزن گفت : قار
گفتند بخند گفت :قار
گفتند گریه ای سر کن گفت :قار قار قار
ودر قار کلاغ نبود هیچ
کلاغ حنجره اش زخم دارآوازی است
که پرندگان نمیخوانند

“بیژن نجدی”

[پاسخ]

خودمگفته :

خسته ام …..
ماهی جان تنگت آب دارد ؟
دلم غرق شدن می خواهد
“سیما کمالی”

[پاسخ]

خودمگفته :

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
“کاظم بهمنی “

[پاسخ]

خودمگفته :

من چه می دانستم
دل هرکس دل نیست ؛
قلبها زآهن و سنگ،
قلبها بی خبر از عاطفه اند ..

{ حمید مصدق }

[پاسخ]

خودمگفته :

تنهایی چیز های زیادی به انسان می آموزد
خواستم نادان بمانم
یادت هست ……تو نخواستی .

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۲:

گاهی تنها ماندن ، بهای آدم ماندن است !

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۲:

“حوا ” هیچ بویی از آدمیت نبرده است
امّا
تاوان حوا ماندن موجودیت “آدمی “است.

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۲:

جالبه !

[پاسخ]

خودمگفته :

حاصل اعتقادیک کودک به اینکه خورشید هیچ وقت دلش را نمی شکند میلاد یک آدم برفی یست.

[پاسخ]

خودمگفته :

مثل ردِ لاستیک ها بر آسفالتِ خیس
هنوز
ردِ رد شدنت
مثل رد لاستیک های ماشین سنگینی
بر آسفالت خیس
درد می کند …
به شهرداری بگو
دوباره بسازد مرا
به عوارضی بگو
به تو هشدار بدهد
آهسته تر …

{ مهدیه لطیفی }

[پاسخ]

خودمگفته :

بی تو همه هیچ حاصل من (سعدی )

[پاسخ]

shگفته :

دلتنگی عین اتش زیرخاکستراست گاهی فک میکنی تمام شده است اما یک دفعه همه ات را اتش میزند………

[پاسخ]

سیاوشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

راز این چهره جادویی چیست…

که حتی اگه زشت ترین باشه به نگاه دنیا…

باز برای من… آری… من… بی نظیر… و زیبا ترینه…

کائنات هم گواهند از جذبه این حس…

حس پنهان تو و من…

این چه رازیست که قعر نگاه تو و من خاکستر میشه…

دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]