آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

کودکی‌ام را سنجاق کرده ام
به… جوانی‌ام
و دوچرخه سبزم آن پایین صفحه
مدام تاب می‌خورد!
من آویزانم… از یک دست
به یای آخر تنهایی
که همه کودکی از آن ترسیدم
دروغ می‌گفتند !
روزگار پیرمان نمی‌کند
آدمها تنهایند!….
بشمار… تو روزهای تقویم را
من موهای سپیدم را  !
یکی از همین روزها دست می‌کشم
از تنهایی… و سقوط می‌کنم
از آن بالا….
و می‌پرم روی دوچرخه‌ی هفت سالگی‌ام
من کوچک نمی‌شوم …
دور می‌شوم !

لیلا مومن پور

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۴ مهر, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

رویای تو ،کودکی بود!
دری را کوبید
و فرار کرد…
شهاب مقربین

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

دست آن کودکی که ول شد
درشلوغی خیابان ها!
طعم آن دستم…
سیدعلی میرافضلی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

به تصورزمین خوردن های کودکی
فقط نگران سر زانوانم بودم
چه میدانستم این زمین
دلم رانشانه رفته است…

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

شد از فشار گردون ، مویم سپید و سر زد
شیری که خورده بودم ، در روزگار طفلی
‏”صائب”

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

هرچند گرد پیری ، بر رخ نشست ما را
مشغول خاک بازی است ، دل بر قرار طفلی
‏”صائب”

[پاسخ]

raha. aگفته :

ببخشید چطوری میتونم لغو عضویت کنم .نمیخوام دیگه ایمیل برام بیاد

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۰۵:

با درود
ایمیل هایی که برات میاد از الون بوی دقت کرده باشی یه واژه “unsubscribe” یعنی لغو اشتراک یا عدم اشتراک داره که اگه روش کلیک کنی لغو میشه.دقیقا نمی دونم کجاست ولی همه ی محتوای جملات انگلیسی داخل ایمیل رو بخونی پیداش می کنی.تا نظر بقیه دوستان چی باشه.

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۰۶:

با درود
ایمیل هایی که برات میاد از الون بوی دقت کرده باشی یه واژه “unsubscribe” یعنی لغو اشتراک یا عدم اشتراک که اگه روش کلیک کنی لغو میشه.دقیقا نمی دونم کجاست ولی همه ی محتوای جملات انگلیسی داخل ایمیل رو بخونی پیداش می کنی.تا نظر بقیه دوستان چی باشه.

[پاسخ]

شهریوریگفته :

در جهان
هیچ موجودی
نفرت انگیزتر از عاشق نیم بند نیست !

” نادر ابراهیمی “

[پاسخ]

شهریوریگفته :

به این نتیجه رسیده ام که بیشتر ِ مردم بزرگ نمی شوند
ما جای پارک خودمان را پیدا می کنیم
و به کارت های اعتباری مان افتخار می کنیم
ازدواج می کنیم و جرات می کنیم بچه دار شویم
و به آن بزرگ شدن می گوییم ..
اما فکر کنم بیشترین کاری که می کنیم پیر شدن است
ما تراکم سال ها را در بدن های مان و روی صورت های مان
این طرف و آن طرف می بریم
اما معمولا خود حقیقی ما ، کودک درون مان، هنوز بی گناه است
و مثل گیاه مگنولیا خجالتی است ..

مایا آنجلو

[پاسخ]

سوماگفته :

شاید ما به سرعت از بچگییامون دور شدیم…
کوچیک که بودیم چه دلای بزرگی داشتیم حالا که بزرگیم چه دلای کوچیکی
کاش دلامون به بزرگییه بچگی بود…
کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم…
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود … کاش قلبها … بود

حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمه و ما به همین سکوت دلخوش کردیم،اما یک سکوت پر بهتر از یک فریاد تو خالیه ، سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیه که هیچکس نفهمه سکوتی که سرشار از ناگفته هاست،ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره…

دنیا رو ببین بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد،حالا بارون از چشامون مییاد، بچه بودیم همه چشای خیسمون رو میدیدند بزرگ شدیم هیچکس نمیبینه ، بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تویه خلوت…

بچه بودیم همه رو اندازه ی ده تا دوست داشتیم ، بزرگ شدیم بعضیا رو اصلا دوست نداریم، بعضیا رو کم، بعضیا رو بی نهایت…

بچه که بودیم قضاوت نمیکردیم همه یکسان بودن،بزرگ که شدیم قضاوتای درست و غلط باعث شد که اندازه ی دوست داشتنمون تغییر کنه…

کاش هنوزم همه رو به اندازه ی همون بچگی ده تا دوست داشتیم……….

بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یه ساعت بعد یادمون میرفت ، بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها یادمون میمونه و آشتی نمیکنیم…

بچه که بودیم گاهی با یک تیکه نخ سرگرم میشدیم ، بزرگ که شدیم حتی صدتا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه…

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود ، بزرگ که شدیم کوچیکترین آرزومون داشتنه بزرگترین چیزها ست…

بچه بودیم درد دلا رو به ناله ای میگفتیم همه میفهمیدن ، بزرگ شدیم درد دل و به صد زبان میگیم و هیچکس نمی فهمه…

بچه که بودیم تو بازیامون همش ادای بزرگترا رو در می آوردیم ، بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمی گردیم به بچگی…

بچه که بودیم،بچه بودیم …
بزرگ که شدیم،بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم…

( شهره آغداشلو)

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۰۷:۴۷:

خیلی قشنگ بود!
خانم آغداشلو هنرمند قابلی هم هست.

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۱۳:

قابل شما رو نداشت

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

گاهى آدم یکى را دوست دارد
که هیچ تشابهی با او ندارد
اما
شیفته نگاهَ ش مى شود ،
در خلوت خود
در شلوغى ها
به دور از تمام حرف ها ،
به او فکر مى کند ،
به خنده هایش دل مى بندد
و با شنیدنِ اسم او -آن میم مالکیت-
دست ُ پاى خود را گم مى کند..
و لحظه اى که او
لب به سخن باز مى کند
خیره مى شود در صدایش …-حرکات لبانش-
و …
آدم گاهى بى دلیل
شوخى ، شوخى
جدی ،جدی
عاشق مى شود ،
به همین سادگى …

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مهر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۰۷:۲۸:

درود سیاوش عزیز
قشنگ بود،سروده ی خودته؟اسم شاعر نیومده به همین دلیل پرسیدم.

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ مهر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۲۵:

درود مجتبی عزیز و بزرگوار…

نه داداش نیکو سرشتم این متن رو کسی برام فرستاده بود بدون نام نویسنده و شاعرش…

اما چون خیلی زیبا و احساسی بود…

گفتم بذارم اینجا چون به حال سایت محبوبم میخورد…

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۷:

زیبا بود جناب سیاوش
…………………………………
آدمهایى هستند در زندگیتان ؛
نمی گویم خوبند یا بد ..
چگالى وجودشان بالاست
افکار ،
حرف زدن ،
رفتار ،
محبت داشتن شان
و هر جزئى از وجودشان امضادار است ..
یادت نمی رود
” هستن هایشان را .. ”
بس که حضورشان پر رنگ است
ردپا حک می کنند اینها ، روى دل و جانت
بس که بلدند ” باشند ”
این آدمها را ، باید قدر بدانى …
و گر نه دنیا پر است از آن دیگرهاى بى امضایى که
شیب منحنى حضورشان ، همیشه ثابت است ..
بعضی از آدم ها ترجمه شده اند
بعضی از آدم ها فتو کپی آدم های دیگرند
بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند
بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند
بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند
بعضی از آدم ها را چند بار باید بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم
و بعضی از آدم ها را باید نخوانده کنار گذاشت
از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت
و از روی بعضی از آدم ها جریمه …

قیصر امین پور

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۱۶:

درود شهریوری عزیز و بزرگمهر…

متنتون بیکرانــ زیباستـــو حقیقتی دلپذیر…

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

روزی که خواهی رفت…
کمی قبل آن
چشم در چشم
ژاله این عمر
دوری را
با جسارت
بیشتر از تمام
به قطرهِ
اشکی،
دستانت
یا شاید
گونه ات را
تَر خواهم کرد…
آن هنگام
عجول تر از تو
خواهم رفت
و چه زیباست
پانتو میم
رفتنم
و
سمفونی
رفتنت…

بداههـ : سیاوشـ

[پاسخ]

saloosگفته :

چشم به راه…
من چشم به راه یک اتفاقم

نه شاکی ام……نه غر می زنم

فقط درسکوت خودم منتظرم

تعویض یاتبدیل نمی خواهم…….

دلم تغییر می خواهد

تغییری که درونم را دگرگون کند

روشن کند

امیدوارکند

چیزی که ابدی باشد وبرای یک بارهم که شده

بیشتر از یک لحظه دوام داشته باشد

با خودم می گویم شاید…

شاید هنوز وقتش نرسیده…..کسی چه می داند!

شایدهنوز راه رسیدن را پیدا نکرده

اما، حسی به من می گوید بلاخره پیدا می کند

و تا آن روز فقط ازمن یک چیز می خواهد

باشد ای اتفاق!

گرچه کمی پیرتر شده ام

با این که دیگرمثل آنوفت ها عجیب نبستم

اما خیالت راحت باشد

من هنوز صبورم

[پاسخ]

saloosگفته :

ببخش….

خدایا…

بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم

بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم

بابت هر گره که به دست تو باز شد و من

ﺑﻪ شانس ﻧﺴﺒﺘﺶ ﺩﺍﺩﻡ!

ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ دستم ﮐﻮﺭ ﺷﺪ

ﻭ مقصر ﺭﺍ ﺗﻮ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ!

مرا ببخش..

[پاسخ]

saloosگفته :

میدانی رفیق ؟

نه زیبایم . . . نه مهربان . . .

فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست . . .

فقط برای خودم هستم . . . خوده خودم . . .

صبورم و سنگین . . .

سرگردان . . .

مغرور . . .

قانع . . .

با یک پیچیدگی ساده . . . و مقداری بی حوصلگی زیاد . . .

برای تویی که چهره را میپرستی نه سیرت آدمی را ، هیچ ندارم . . .

راهت را بگیر و برو . . .

حوالی ما توقف ممنوع است . . .

[پاسخ]

saloosگفته :

دیگه هیچی مهم نیس
به یه جایی رسیدم که دیگه خیلی چیزا واسم مهم نیست

جایی که وقتی یکی دلمو میشکنه مثل آب خوردن میذارمش کنار

جایی که با دیدن بی معرفتیا فقط میگم به درک

دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشم نه از رفتن کسی ناراحت

که بخوام نازشو بخرم برگرده

بی احساس نبودم!!!

اما یه کسایی اومدن تو زندگیم که یه سری باورامو از بین بردن

مهم اینه دیگه آب پشت سر کسی نمیریزم که برگرده

هرکسی رفت به سلامت

[پاسخ]

saloosگفته :

یه وقتایی…

یه وقتایی آدم بعده یه عمر بدبختیو غمو غصه به یه جایی میرسه

که دیگه حتی نمیتونه آهنگ غمگین گوش بده…

نمیتونه حتی یه کنج تنها بشینه و تو خودش باشه.. چون دیگه نمیتونه..

دیگه پرشده..! خیلی پر…..!!

دیگه حتی اشک چشاش بزور میریزه..

یه وقتایی توخودش میشکنه.. له میشه..

یه وقتایی زنده زنده میمیره ولی هنوز نفس میکشه..!

یه وقتایی حتی خوده خداهم به اینهمه صبر بندش ایول میگه..

بسلامتی همه اونایی که پرشدن ولی چشمشون فقط به بالاسرشونه…

[پاسخ]

saloosگفته :

کجایند…
با شمایم ! مردمان سرد این وادی

چه خوب و مهربان بودید یک وقتی

حالا چرا دل هایتان بی رنگِ بی رنگ است ؟

احساستان با حجمی از شهوت هماهنگ است

مردان با غیرت ……… کجا رفتید ؟!

از نسلتان….. مردی….. به جا مانده است ؟

زن های ………با عفّت ……….. کجا رفتید ؟

حُجب و حیا و شرم و زیبایی کجا رفتید ؟

وای ……….. از زمانی که در آن هستیم

وای از هجوم رنگ رنگ ِ فقر ِ انسان ها …

[پاسخ]

saloosگفته :

دلم…

دلم یک خیابان می خواهد…

که بشود با تو قدم زد…

جایی که مردمش زبان مارا بلد نیستند…

من به زبان خودمانی…

هی بگویم دوستت دارم…

و عابران درگیر این کنجکاوی باشند…

من چه می گویم که تو اینطور میخندی…

[پاسخ]

saloosگفته :

راستی خدا

دلم هوای دیروز را کرده

هوای روزهای کودکی را

دلم می خواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد

دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم

الفبای زندگی را

میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان

هر چه میخواهید بکشید

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو

دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم

آن را نچینم

دلم میخواهد

می شود باز هم کودک شد؟؟

راستی خدا

دلم فردا هوای امروز را می کند…

[پاسخ]

saloosگفته :

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن…

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند !

[پاسخ]

saloosگفته :

گفتی از چهره ی ماتم زده ی غم بنویس !!

گفتی از ناله در این نامه فراوان بنویس !!

گفتی و رفتی و جستی و ندانستی تو

که من از روز ازل بسته به زنجیر تو ام …

شبم از غم ، غمم از تو و تو گفتی بنویس !!!

غم از این غم که ندارد ثمری هر سخنی …

و از این غم بسیار

که نخواندست کسی از ورقی … !!

گفتی از آنچه تو داری بنویس ؛

گفتی از آنچه تو خواهی بنویس ؛

گفتی از آنچه تو دانی بنویس ؛

گفتم از غم بنویسم که چرا

کانچنین موج خموشی به تن آزرده مرا ؟؟!!

گفتم و رفتم و جستم و ندانستی تو ،

غم من آنچه تو می پنداری نیست !!!

[پاسخ]