آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاطر من دیرتر برو
دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای، بیشتر نشو
کاری نکن که بشکنی اما شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو
موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو
به به مبارک است: دل خوش، لباس نو
دارند سور وسات عروسی می آورند
از کوچه های سرد به آغوش گرم تو
هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور که نیستی بمانی… ولی نرو

 

مهدی فرجی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۵۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۵ بهمن, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
زینبگفته :

زیادی که خوب باشی

برایشان عادت میشوی

تکراری میشوی

تاریخ انقضایت زود سر خواهد آمد و . . .

مهرت

وفایت

نجابتت

خوبی ات

وظیفه خواهد شد…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۹:

دقیقا همینطوره…

[پاسخ]

حوّا پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۱:

مرسی زینب جان
واقعا همینه…زدی به هدف!!!

[پاسخ]

sahba پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۴۰:

افرین زینب جون
همینه که میگی
و اینکه هیچ کس ارزش خاص بودن ندارد
وقتی فکر میکنم باید کسی عاشقانه نوشت وقتی خوب فکر میکنم میبینم هیچ کس ارزش عشق ورزیدن پاک ندارد مگر خدا

[پاسخ]

زینبگفته :

تو به زمین خوردن من در خیابان خندیدی …

و من تمام حواسم به نگاه های مردم بود!

تا…کسی عاشق خنده هایت نشود…!

[پاسخ]

زینبگفته :

دیگر عاشقانه نمینویسم …اگر نوشتم مخاطب خاص ندارد چون کسی ارزش خاص بودن را ندارد…!

[پاسخ]

زینبگفته :

خدایا…! اندکی نفهمی عطا کن،که راحت زندگی کنیم! مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم…
:دی

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۴۸:

چه رسم جالبیست :
محبتت را میگذارند پای احتیاجت ،صداقتت را میگذارند پای سادگیت ، سکوتت را میگذارند پای نفهمیت ، وفاداریت را پای بی کسیت وانقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بی کسی و محتاج.

[پاسخ]

fatemehگفته :

به سلامتى اونایى که قلبشون یه ویلاى اختصاصى براى یه نفره،
نه یه هتل بى ستاره براىهر رهگذرى!!!

[پاسخ]

fatemehگفته :

به سلامتى
اونى که واسه رفتنش گریه کردى…
اون رفت و واسه رفیقاش تعریف کردو باهم خندیدن…

[پاسخ]

حسینگفته :

دل شکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید

خسته بود آنقدر که یادش رفت بعدازآخرین پک

سیگار را به پایین پرت کند نه خودش را

[پاسخ]

سمیراگفته :

کنار عکس تو پر ازحال وهوای گریه ام
شکوه نمی کنم ولی پر از صدای گریه ام

شکوه نمی کنم ولی حریف دنیا نمی شم
مثل یه بغض کهنه ام جون می کنم وا نمی شم

برق کدوم ستاره زد تو چشمایی که یادمه
تو دل سپردی از ازل تو پر کشیدی از همه

حس کدوم فاصله بود که از رگ تو کنده شد
بین کدوم دقیقه بود که قلب تو پرنده شد

شکوه نمی کنم ولی دنیا فقط یه منظره س
تو اون طرف من این طرف فاصله مون یه پنجره س

تو قصه موندی همه شب تو ریشه بستی همه جا
اسم تموم کوچه ها سهم تموم آدما

من از هجوم خستگی حریف دنیا نشدم
کنار سفره ی زمین نشستم و پا نشدم

شکوه نمی کنم ولی دوزخ دنیا مال من
تو پرکشیدی از زمین به سمت پروانه شدن

“عبدالجبار کاکایی”

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

صبــــــــرت که تمــــــــام شد نرو… معرفت تازه از اینجا شروع میشود…!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

گمم نکن
در گوشه ای از حافظه ات آرام مینشینم
فقط بگذار بمانم…

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

chegoone benevisam
baavar hayam ra barayat
ta baavar koni
az yad bordanat kare man nist

[پاسخ]

سمیراگفته :

می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو ، “مبادا”بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛
چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی

“مهدی فرجی”

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

امشب شمعی برایم روشن کن/
گم شده ام/
در تاریکی شب هایی
که انگار،
تمام بودنم را پیش خرید کرده اند/
نمی دانم گناهم چیست
که اینگونه باید
الفبای دل تنگی را
از بر کنم/
نمی دانم چه شد
که از قافله ی ماهی ها جا ماندم و
زمین گیر این
مرداب بی نیلوفر شدم/
هر از گاهی صدایم کن
شاید آب شود
برف سنگینی
که چند سالیست
دارد مرا یخ میزند/

[پاسخ]

atenaگفته :

درد ، مرا انتخاب کرد
من ، تو را
تو ، رفتن را
آسوده برو ! دلواپس نباش
من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم

[پاسخ]

مرتضی پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۲۶:

این روزها اگر خون هم گریه کنی عمق همدردی دیکران با تو یک کلمه است (اخی!)

[پاسخ]

atenaگفته :

من
مثل بادکنکی به دست کودکی
هرجا می روی با یک نخ به تو وصلم
نخ را قطع کنی ، میروم پیش خدا !

[پاسخ]

atenaگفته :

انگشتانت را به من قرض بده…برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام…

[پاسخ]

atenaگفته :

یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن؟
رفتم و بزرگ شدم… آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشته باشم

[پاسخ]

atenaگفته :

لبخندش را تقسیم کرد…
خنده اش به من رسید؛ لبهایش به دیگری!

[پاسخ]

shahab پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۶:

قشنگ بود

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۴:

Likee…kheyli ziba bood…

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۳:

خواهش قابل نداشت

[پاسخ]

atenaگفته :

دلگیـر نـبـاش
دلت کـــه گــیــر بـاشــــــد
رهــا نـمـی شــــوی

[پاسخ]

atenaگفته :

تاکنون دوستی را پیدا نکرده ام که به اندازه ” تنهایی ” شایسته رفاقت باشد . . .

[پاسخ]

atenaگفته :

فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد …
فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد …
فقط رفت … فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت : راحت شدم …

[پاسخ]

atenaگفته :

همه یهویی ها خوبن :
یهویی بغل کردن
یهویی بوسیدن
یهویی دیدن
یهویی سورپرایز کردن
یهویی بیرون رفتن
یهویی دوست داشتن
یهویی عاشق شدن
اما امان از یهویی رفتن !۴

[پاسخ]

atenaگفته :

از روزهای رفته نگو
روزهای مانده را تعریف کن
با چند ماه خداحافظی کنم
به چند خورشید سلام
تا بیایی …. ؟!

[پاسخ]

atenaگفته :

روزی ازم پرسیدی بزرگترین آرزوت چیست ؟
گفتم بر آورده شدن آرزوی تو !
ولی ندانستم آرزوی تو جدایی از من است . . .

[پاسخ]

atenaگفته :

دوستت دارم
این تعارف نیست…
زندگی من است…

[پاسخ]

atenaگفته :

از دوست داشتنت برایم همین بس که فهمیدم معنای دوست داشتن را …
راستی “دوستی” چه قدر می ارزد ؟ قدر یک کوه طلا ؟ یا که سنگی سر راه ؟
چه تفاوت دارد ؟ کاش هر قدر که هست از ته دل باشد …

[پاسخ]

atenaگفته :

خیلی دیره ؛
وقتی که تازه می فهمی اونی که از همه ساکت تر بود ،
بیشتر از همه دوستت داشت ،
ولی ….
تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بود … !

[پاسخ]

atenaگفته :

دوست داشتن را از کوچ پرستو ها آموختم
که در راه کوچ ، دو به دو با هم پرواز می کنند
و در طول راه ، آزادانه از هم دور می شوند
و به پرستوهای دیگر نزدیک می شوند
بدون آنکه به هم حسادت کنند
یا که بخواهند صاحب هم شوند

[پاسخ]

atenaگفته :

زمستان است و هوا پر شده از دوستت دارم هایی که به بادها سپرده ام
کاش پنجره ات باز باشد

[پاسخ]

atenaگفته :

من خسته ام، تو خسته ای آیا شبیه من؟
یک شاعر شکسته ی تنها شبیه من
حتی خودم شنیده ام از این کلاغ ها
در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من
امروز دل نبند به مردم که می شود
این گونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من
ای هم قفس بخوان که زِ سوز تو روشن است
خواهی گذشت روزی از این جا شبیه من
از لحن شعرهای تو معلوم می شود
مانند مردم است دلت یا شبیه من
من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن
در شهر کشته اند کسی را شبیه من

نجمه زارع

[پاسخ]

atenaگفته :

سرم را گرم میکنم…

با هر کلاهی که بتوانم رویش بگذارم…

اما افسوس، دلم گرم نمیشود…

دل سردم ، بسادگی کلاه بر سرش نمیرود…

گول حرفهایم را نمیخورد…

[پاسخ]

atenaگفته :

درد دارد…وقتی چیزی را کسر میکنی ، که با تمام وجودت جمع زده ای!

این روزها تمام وجودم از تلاش برای کسر خاطرات تو درد میکند،عجیب است..هنوز هم تو با منی…

[پاسخ]

atenaگفته :

….

دارم خفه میشم…بخدا خییییییییییلی سخته…خیلی….میتونم صبر کنم تا این روزهای وحشتناک بگذره،اما نمیتونم فراموش کنم،نمیتونم،۴سال امیدم رو به یکباره از دست دادم…تهی شدم …دور از هرگونه امیدی…این روزها هیچ درمانی براش وجود نداره…آدم ضعیفی نبودم…اما الان ضعیف شدم…آرزوی مرگ میکنم…نه فقط به خاطر از دست دادن تو…به این دلیل که با از دست دادن تو،من،خیلی از چیزهارا از دست دادم…تمام مشکلات اکنون و سختی های دیروز را دوباره به یاد آوردم…

[پاسخ]

زینب پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۰۴:۵۵:

manam mese to hastam enghad ke gerye kardam daram kur misham tu hekmate khoda mundam chera bayad javabe mohabbat o vafa ro ba khyanat did?edalate khoda koja rafte?

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

بره ای دندانپزشک آخرین دندان گرگ را کشید
بره به قیافه گرگ خندید
گرگ نگاهی به آیینه کرد
و آرام زیر لب گفت:
این است عاقبن گرگی که عاشق بره ای شود….!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

کویر سرگذشت دریاییست که به آفتاب دل بست

[پاسخ]

مرتضیگفته :

همه چیز را فروختم جز ان صندلی که جای تو بود شاید ان روز که برگشتی خسته باشی

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

che eshtebahe bozorgi ast
talkh kardane zendegiemaan
baraaye kasi ke door az maa
behtarin lahazate zendegi ash ra
baa digari por mikonad

[پاسخ]

moji.junگفته :

سعدیا!!!
آن زمان ها کذشت…
حالا دیکر بنی آدم ابزار یکدیکرند…

[پاسخ]

مرتضیگفته :

کاش میتوانستم با کسی که این سرنوشت را برایم بافت بگویم یقه ان را انقدر تنگ بافته ای که نمی توانم بغضهایم را فرو بدهم

[پاسخ]

مرتضیگفته :

نیستیم به دنیا میاییم عکس یه نفره میگیریم بزرگ میشویم عکس دو نفره میگیریم پیر میشویم عکس یک نفره میگیریم و بعد دوباره باز نیستیم

[پاسخ]

مجیدگفته :

ﻟﻄﻔﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻧﯿﺎﯾﺪ
ﺍﻣﺸﺐ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ
ﺑﻪ ﮐﺎﺑﻮﺳﻬﺎﯾﻢ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ !

[پاسخ]

مجیدگفته :

پسره به دوست دخترش گفت که به خانه اش بیاد.دخترگفت نمیتونم ومادرم اجازه نمیده که بیرون بیام.

پسرگفت:بگومیخوای بری استخر.

دختربه مادرش گفت ومادرش هم قبول کرد.وقتی دختر به خونه ی پسر رفت پسرگفت:توگفتی میری استخرپس بروتو حموم موهاتوخیس کن که وقتی رفتی خونه مامانت شک نکنه.دختر رفت وپسر به دوستاش زنگ زد که بیایند.

دوستای پسره یکی یکی به حمام رفتند.نفر آخرخیلی دیر کرد یک ساعت… دوساعت…اونهانگران شدن وبرای همین رفتن به داخل حمام…

ودیدندکه دختر وپسر هردو رگشان را زدن ودر حمام افتاده اند.اونا خودکشی کردن.پسراروی دیوار حمام دیدن که نوشته شده بود:

نامردا خواهرم بود…

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۱:

وای اینـــو قبـــلا واســـم اســـمـــس کـــرده بـــودن اینـــقــد حــالــم بــدشــد خـــونــدمــش هــمــون مــوقـــع حـــذفـــش کـــردم…
خیـــلی وحشـــتناکـــه امـــا داداش دخــــتره حــــالا اگـــه ایـــــــن خــواهـــرش نبـــود بـــازم مثـــل اونـــا بــــود پـــس خـــوب آقـــا پــســرا الـــبته بـــلا نسبــت پــــسرای الـــون بــــوی قــبــل اینـــکه بخــــوان بـــا حیــثیــت یـــه دخـــــتر بـــــــازی کـــنن بــه ایــن فــکــر کنـــن کــه خــودشـــــونـــم خـــواهر دارن و ممکــــن ایـــــن بــــــلا ســــــر اونـــــــم بیــــــاد…و دختــــــرا هـــــم ایــنقـــد ســاده نبــــــاشــن کـــه اینـــقد زود فریـــــب همـــــه رو بخــــورن…

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ بهمن ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۴:

لیلا جون عاشقتم نظرت حرف نداره

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۸:

فدات آتنا جونم

مجیدگفته :

میدونم برات عجیبه اینهمه اسرار و خواهش, اینهمه خواستن دستات بدون حتی نوازش ,میدونم که خنده داره باسه تو گریه ی دردم ,میگذری از منو میری اما باز من بر میگردم ,میدونم برات عجیبه من با اونهمه غرورم پیش همه بدیها چجوری بازم صبورم میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم ,میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم ,وقتی نیستیم یه جور با خیالت راضی میشم میدونی باسه چی از تو بد می بینم و میخندم تا نبینی گریه هامو هردو چشمامو میبندم ,چارهای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی من چجوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی( رضا صادقی)

[پاسخ]

مجیدگفته :

ﺣـــﺎﻻ ﮐـــﻪ ﻓـــﺮﻗــﯽ ﻧﻤــﯽ ﮐـــﻨﺪ …
ﮐـﻨــ ـﺎﺭﺗـــــــ ﺍﯾﺴﺘــ ـﺎﺩﻩ ﺑــﺎﺷـ ــﻢ
ﯾـ ــﺎ ﻧـ ــﻪ
ﺑﮕـ ــﺬﺍﺭ ﻫﻤـــﻪ ﭼﯿـ ــﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺳـ ــﻂ ﻗﯿﭽــ ـﯽ ﮐﻨــــﻢ
ﺗـــﺎ ﺗــ ـﻮ …
ﺩﺭ ﻧﯿﻤـــﯽ ﺑــﺎﺷــﯽ ﻭ ﻣـــﻦ …
ﺩﺭ ﻧﯿﻤـ ـﯽ ﺩﯾﮕـ ــﺮ
ﺭﺍﺳﺘــ ـﯽ …
ﺑــﺎ ﺩﺳﺘــ ـﯽ ﮐـــﻪ ﺭﻭﯼ ﺷــ ـﺎﻧـﻪ ﺍﺗــ ــــــ
ﺟــ ـﺎ ﮔــﺬﺍﺷﺘــ ـﻪ ﺍﻡ …
ﭼـــﻪ ﻣــﯽ ﮐﻨــــﯽ !!؟

[پاسخ]

مرتضیگفته :

در باز و بسته شد حتما باز باد شوخیش گرفته ادای امدنت را در می اورد

[پاسخ]

مرتضیگفته :

ماهیگیر دلش سوخت
این بار ماهی بود که از تنهایی قلاب را رها نمیکرد

[پاسخ]