آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

روشنانی که به تاریکی شب گردانند

شمع در پرده و پروانه سر گردانند

خود بده درس محبت که ادیبان خرد

همه در مکتب توحید تو شاگردانند

تو به دل هستی و این قوم به گل می جویند

تو به جان هستی و این جمع جهانگردانند

عاشقانراست قضا هر چه جهانراست بلا

نازم این قوم بلا کش که بلا گردانند

اهل دردی که زبان دل من داند نیست

دردمندم من و یاران همه بی دردانند

بهر نان بر در ارباب نعیم دنیا

مرو ای مرد که این طایفه  نامردانند

آتشی هست که سرگرمی اهل دل از اوست

وینهمه  بی خبرانند که خونسردانند

چون مس تافته اکسیر فنا یافته اند

عاشقان زر وجودند که رو زردانند

شهریارا مفشان گوهر طبع علوی

کاین بهائم نه بهای در و گوهردانند

شهریار

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۱۵ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۳ تیر, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
المیراگفته :

قلبم را دادم به تو که عشق منی ، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو میخواهی، با تو می آیم ، می آیم به هر جا که بروی ، با تو میروم ، میروم هر جا که بروی….
همه جا با توام ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم
نیست یادی در قلبم جز یاد تو ، نیست مهری جز مهر تو در دلم
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند، آنچه پنهان است در پشت نگاهت دنیای عاشقانه من است
همه جا با توام ، آنجا و اینجا در قلبم ، اینجا و آنجا در قلبت ، می تابم و و میتابی ، میمانم و میمانی، میدانم و میدانی که چقدر هم تو مرا دوست داری ، هم من دیوانه توام…
چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد ، چی خوب معنا میکنی نگاهم را ، چه عاشقانه میشنوی حرفهایم را
پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی، وقتی دلتنگم ، خبر داری از دل تنگم ، وقتی تشنه دیدارم ، سیراب میکنی مرا عشقم
همه جا با همیم ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست راهی که بی تو رفته باشم…
همه جا خاطره ، همه جا عشق ، همه جا عطر حضور تو ، جایی نیست که نباشد عطر نفسهای تو
همه جا خاطره ، جایی نیست که نمانده باشد یادی از تو….
تویی که جان داده ای به تنم و این یاد تو است که نفس میدهد به این تنی که روحش در وجود تو است
روح عشق در وجودمان، این است روزهای زندگی مان ، با عشق روزمان شب میشود و با یاد هم شبهایمان را سر میکنیم…
همه جا با توام ، تو اینجا همیشه در قلبمی و من آنجا باز هم به عشقت نفس میکشم…

[پاسخ]

المیراگفته :

قد یه دنیا گوشه گیرم، دنیای من دیونه خونست، زندم که از عشقت بمیرم، زندگی کردن بهونست
دوست داشتنت از بس قشنگه، چند ساله پلکم جم نخورده، چشمم به در، گوشم به زنگه، چند ساله که خوابم نبرده
شاید تو هم چشم انتظاری، از بی قراری، بی قراری، شاید تو هم دیونه ای که، دیونه ها رو دوست داری
عشقت قماره، این قمارو عمری باید بازنده باشم، از زنده موندن، شرمسارو، از مردنم شرمنده باشم…

[پاسخ]

المیراگفته :

بغض پاییزی ابرم، بغض یه غروب نمناک، شاهد شکستن من، قطره ی بارون رو خاک، غربته هر چه غروبه، غمه هر چه ابر دنیاست، کولباره این غریبه، جاده ی در به دریاست، میون طرحهای دنیا، شده تنهایی نصیبم، کاشکی بودی و میدیدی، اینجا بی تو چه غریبم، کاش میدونستی که بی تو، مرگ تدریجیه هستی، یاد تو تنها رفیقه، توی هشیاری و مستی، من هوای گریه کردن، تو صدای گریه من، یاور خوب و نجیبم، بی تو من خیلی غریبم، بی تو هر لحظه یه قرنه، هر نفس زخم کشنده، تنها با گفتن اسمت، رو لبام میشینه خنده، آخ که این فقط یه لحظست، بعد از اون های هایه گریست، جای هر آواز اینجا، هر صدا، صدای گریست

[پاسخ]

المیراگفته :

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!
اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!
گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !
از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!
چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!
چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!
صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!
اشکهایم را همه دیدند!
آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!
گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،
فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!
حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم !
اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !
اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!
آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !
گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست

[پاسخ]

المیراگفته :

فرض میکنم که اینجایی، کنار من، چشمانم را میبندم
صدای نفس هایت برای دلم ملموس و شفاف است
دم وباز دم های خسته کننده ام کنون پر از امید شده است کنار تو
آنها را با تو تنظیم میکنم
مانند همیشه در آغوشم میکشی
آرام میشوم دمی
کنار تو، کنار خیال تو
عقل به خیال نازکم تلنگری میزند
به یاد میاورم لحظه ی رفتنت را
چشمان سیاهم که عاشقشان بودی پشت پلک های بسته پر از اشک شده
بغض کرده ام. ببین
بیا
نگذار فرض مساله ام بی تو محال شود
امشب هم مهتاب مرا نوازش میکند
بدون تو..
بهتر است بگویم بجای تو
نه، چشمانم را نخواهم گشود
هر شب نسیم سرکی کوتاه از لای پنجره ی نیمه باز میکشد
حریر پرده را کنار میزند
ولمس میکند صورتم و موهایم را
بجای تو..
باران می‌نوازند
و انگار تمام هستی دست در دست هم داده اند
تا جای تو را بگیرند
چه خیال خامی..
شاید هم بی تو مرا سزاوار ترحم می‌بینند
عزیز من محکم تردر آغوشت بگیر مرا
تا به اینها بفهمانیم که تو اینجایی
و نیازی به ترحم ایشان نیست
تو مرا رها نمیکنی و این ها تنها خیال نیست
من حس میکنم حضورت را
و ایمان دارم به وفایت
ما عهد بسته ایم..
اینها چه می‌دانند؟

[پاسخ]

المیراگفته :

“عـــــاشـق” را کــه بـــرعــکــس کـــنـی
.
مـی شَـود “قـشــــاع”
.
دهـــخـــدا را مـی شــنــاسـی . . ؟

لُــغـت نـامـــه اش را کـه بــاز کــردم نــوشـتـــه بـــود :
.
قـشـــاع :
.
.
.
دردی کــه آدم را از درمــــان مـایــوس مـیکـنــــــد . . .

[پاسخ]

المیراگفته :

جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است
جدایی قصه های تلخ دارد
جدایی ناله های سخت دارد
جدایی شاه بی پایان عشق است
جدایی راز بی پایان عشق است
جدایی گریه وفریاد دارد
جدایی مرگ دارد درد دارد
خدایا دور کن درد جدایی
که بی زارم دگر از اشنایی

[پاسخ]

المیراگفته :

شناسنامه زندگی
نام:رنج
نام پدر:مشقت
شهرت:اواره
شغل:ولگردی
محل صدور:دنیای فراموش شدگان
شماره شناسنامه:نامعلوم
نام مادر:سلطان غم
نام همسر:گریه
دین:یهودی
محل کار:شرکت نا امیدی
محل سکونت:شهر مکافات
محکومیت:زندگی کردن
جرم:به دنیا امدن
هدف:دنیای اخرت
تاریخ تولد:هزاروسیصدوهیچ
گروه خونی:نفت سیاه
ادرس:خیابان بدبختی
چهارراه تنهایی
کوچه دربدری
بلوک بی نهایت

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۱۵:

عالی بود…

[پاسخ]

المیراگفته :

شعر نیمه تمام من
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید
از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی
طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد !
عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه دوباره نمی آیی!
امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ، دیروز گذشت و من تو را فردا هم نخواهم دید
پس چه فایده دارد با نفسها رفتن ، با آه کشیدن ماندن !
بمانم که بسوزم ، یا نمانم که چشم به نبودنت بدوزم؟
خشکیده تر از آنم که کویر باشم ، گرفته تر از آنم که ابری باشم و من یک تنهای دلگرفته و دلم آرزو به دل مانده !
دلم گرفته ای خدا ، امروز را میگذرانم تا بگذرد ، تا فقط تمام شود ، شاید فردا به اعتقاد این دل خوش خیال تو را ببینم !
هر چه به این دل میگویم بی خیال ، دلم به خواب رفته در خیال این آرزوی محال!
دلم گرفته از تو و این دنیای بی حیا ، از تو که رفتی و از دنیایی که تو را بی وفا کرد ، تنها غم نبودنت را سهم این دل بی گناه کرد ، و دل من را بازیچه دست آن دل بی وفایت کرد!
اگر مثل سنگ هم بودم میشکستم، و اینک شکسته ام و حبابی هستم در هوای دل گرفته ی این عالم!
هیچکس نمیفهمد ، نمیداند ، نمیخواهد که بداند چه حالی ام ، نمیخواهد که بفهمد خیره به چه راهی ام، همه دور از من و من تنهاتر از تنهایی ، همه گفته بودند روزی تو تنها میمانی، من نفهمیدم ، نخواستم که بدانم روزی تو می آیی و میشکنی دلم را ، بهتر است تو هم نخوانی این شعر نیمه تمامم را…

[پاسخ]

هستـــــــیگفته :

خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو
حیف که مانده پیش من، خاطره‌ات به جای تو

رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بس
قلب شکسته‌اش ولی پاک و نجیب ماند و بس

طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن، دل به ستاره‌ها بزن

تکیه به شانه‌ام بده، دل به ترانه‌ام بده
راوی آوارگی‌ام، راه به خانه‌ام بده

یک‌سره فتح می‌شوم، با تو اگر خطر کنم
سایه‌ی عشق می‌شوم، با تو اگر سفر کنم

شب‌شکن صد آینه با شب من چه می‌کنی؟
این همه نور داری و صحبت سایه می‌کنی

وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع می‌کنم ولوله‌ای دوباره کن

با تو چه فرق می‌کند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم

دکتر افشین یداللهی

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

حالا اشکهــــــــــــــا هـم شبیه تـــــــــــــــــو شــــــده اند !
گریــــــــــــــــــــه میکنــــــــــــــــم نمی آینــــــــــد………………!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

خدابا توتون زندگی رو عوض میکنی…؟!
دیگه کام نمیده…!!!

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

ما که وزنی نداریم…
خدایا پس چرا ب دل دیگران سنگینی میکنیم‌ ؟!؟!؟

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

از روی کینه نیست اگر خنجر به سینه ات میزنند……
.
.
.
.
مردمان این شهر به شرط چاقو دل میبندند…!!!

[پاسخ]