آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

این ابرها را

من در قاب پنجره نگذاشته ام

که بردارم…

اگر آفتاب نمی تابد

تقصیر من نیست

با این همه شرمنده ی توام…

خانه ام

در مرز خواب و بیداری ست

زیر پلک کابوس ها

مرا ببخش اگر دوستت دارم

و کاری از دستم برنمی آید…

رسول یونان

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۹۳ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۴ اسفند, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
★fateme★گفته :

خدایا!!!
کسی را که قسمت دیگریست سر راهمان قرار نده ……
تا شب های دلتنگیش برای ما باشد و …
روز های خوشش برای دیگری. …..!

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۳۵:

ای کاش …….

[پاسخ]

نگار پاسخ در تاريخ فروردین ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۲۷:

ولی خدا مدام داره همین کارومیکنه

[پاسخ]

farshadگفته :

گذشته ام نابود و…
اکنونم رو به خوشیست…
در هر حال من کوتاه نخواهم امد…
تلاشم به سوی توست….
چرا که نگاه تو بود که نابودی را به سوی خوشی سوق دادی…
B237

[پاسخ]

مریمگفته :

دارم اعتراف میکنم:
دروغ گفته ام
از همه تان عذر میخواهم
این شعرها / هیچکدام برای من نبود!!
همه شان را
از چشمهای کسی و …
ازداغ هایی که او بر دلم گذاشت
کپی کرده بودم

[پاسخ]

atenaگفته :

با هر کس باید مثل خودش بود…

به من یاد بدهـ :

بی معرفتی را…

نامردی را…

بی وجدانی را…

[پاسخ]

atenaگفته :

تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ….

از دلـتـنـگـی ام …

گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم …

خـوابـت را بـبـیـنـم …

مـیـفـهـمـی ؟!!

فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!

[پاسخ]

atenaگفته :

مـیـخــنـدم
نـمیدونـم چــمه ؟! پُـــــر بـغضــم …
اما نـمیخــوام گـریـــــــــه کنـم
کلا حــــــــــالم گرفتـه
نباید گـریـه کنم باید قـوی باشم
اصلا گور بابای این زنـدگــی لجن
… میرم دم پـنجـــــــــره یک سـیگـار آتش میزنم
دودشو میبلعم تا بـغضم بـره پایین !
کافی نیست یـکـی دیگه …
اینجوری میشه که وقتی به خــودم میام
ده نــخ سـیگــارو ده دقیقه ای دود میکنم !
اما دمش گـــــرم ، انگار سیگار همیشه برام مرهم بوده !
حـــــــــالم بهتره …
هنـوز لبه پـنجــره ام …
میخــنــدم …
یــــــــادش بـخـیــر این حرفو همیشه اون میزد !!
میخندم …
بلند بلند میخندم …
و آروم از گوشه ی چـشـم اشک پایین میاد … !

[پاسخ]

atenaگفته :

می دانـــــم ! کــــــار داری !
سَــرَت شلوغ است !
می دانــــــــم !
اما اینکــه موقع خـــــــواب …
روی تخـتـت ؛ چـنـد ثانیه …
فقط لحــظه ای به ذهنـت خـطـور کنـد …
… که یک جایـی …
کسـی …
روی تخـتـش …
موقع خـوابـش …
برای تــــو اشـک می ریـزد …
سیگــــــار میکشـد …
همین هـم بـرای من کـافیـست !!

[پاسخ]

atenaگفته :

یادته؟

خنجر دست دادم وگفتم پشت سرمن حرکت کن ومواظبم باش.

اندکی بعد خنجری در قلبم فرورفت.پشت سرم رانگاه کردم .

کسی جز تونبود نمیدانستم توهم تاب خنجر زدن داری.

توگناهکارنیستی خودم خنجر دستت داده بودم.

آن زمان که فهمیدم :

“این شهرپر از صدای پای مردمانی است که همچنان که کف پای تورامیبوسند

در ذهن خودطناب دارتورامیبافند کار ازکار گذشته بود”.

باید خیلی زودتر میفهمیدم….

[پاسخ]

atenaگفته :

چشمان عروسکم را می گیرم

نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد

می ترسم بهانه گیر شود…!

[پاسخ]

atenaگفته :

یک وقتهایی وقتش است خودت چمدانت را برداری ،

آرام و بیصدا از زندگی آدمها بروی بیرون …

دیر که بشود تمام آن لحظه های خوش

مثل بستنی شکلاتی عصر های تابستان ، آب میشود ..!

میچکد روی دامنت …

یک وقتهایی وقتش است خودت چمدانت را برداری

و تنها رد کوچکی از خودت به جای بگذاری …

سنجاق سری ، گردنبندی ، گاه خاطره ای ، چیزی …

تا از دیده شان که رفتی ، از یادشان نروی …!

[پاسخ]

atenaگفته :

نمی دانستم دلتنگی دل نازکم میکند..

آنقدر که به هر بهانه ی کوچکی چانه ام بلرزد و

چشم هایم پر..

نمی دانستم نبودنت کودکم می کند..

آنقدر که ساعت ها گوشه ای بنشینم و با همه قهر که چرا نیستی..

[پاسخ]

atenaگفته :

با کدوم رنگ سیاهی میشه تو عزات سهیم شد

با کدوم حرف تسلی میشه باز مثل قدیم شد

با کدوم گریه زاری میشه از یاد تو رد شد

با چه درسی میشه بی تو زنده بودن رو بلد شد

باورم نمیشه نیستی

باورم نمیشه رفتی

اما باور کن همیشه

توی قلب من نشستی

توکه نیستی خالیه جات توی هر لحظه و هرجا

از تو عکس وخاطراتت مونده یادگاری اینجا

کاش میشد یه بار دیگه ببینم تو رو کنارم

تا بتونم بدی هامو از دلت بیرون بیارم

کلی حرفای نگفته مونده پشت بغض چشمام

دیگه گریه چاره ساز نیست بی تو دنیارو نمیخوام

باورم نمیشه نیستی

باورم نمیشه رفتی

اما باور کن همیشه

توی قلب من نشستی…

[پاسخ]

atenaگفته :

تنهایی ات را با کسی قسمت نکن رفیق

این روزها آدم ها بیشتر تنهاترت میکنند

میدانی چه جوری؟؟

میگذراند حسابی وابسته اش شوی

دل ببندی ، عادت کنی به بودنش به صدایش به اس ام اس هایش

دوستش داشته باشی حسابی

بعد یهو یک جایی بی هوا

کافیست کمی بی حوصله باشی و دیوانگی ات بزند بالا

آنجاست که میرود و پشت سرش را هم نگاه نمیکند

مهم نیست تو بشکنی ، بسوزی ، اشک بریزی

و………..

او رفته است و تو بیشتر از هر لحظه دیگر تنهاتر میشوی

تنهایی ات را قسمت نکن رفیق ..

[پاسخ]

atenaگفته :

تو چــه میـــدآنی؟

شـــآید او کــــه رفتنــــش رآ ” نآمـــردی ” خوآندی

از تــرسِ ” وآبستــگی ” رفتــه …

[پاسخ]

atenaگفته :

آرام بگیــــــر دلــــــم …

تنـــگ نشـــو برایــــــش …

مگـــر نشنیـــدی جملـــه ی آخـــرش را …!

” چیــــــزی بِینمــــــان نبــــــوده “

[پاسخ]

atenaگفته :

خوب میدانم که یک روز. .

یکی از همان روزهایی که خیلی هم دور است..!

مجبورم ببوسم و بگذارم کنار……

تمام چیزهایی را که نداشتیم

دستهایت را،

عاشقی ات را….

همه را!…..

زندگی به من آموخت عادت احمقانه ایست..

چسبیدن به چیزهایی که مال تو نیستند…..

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۹:

حالا که خواب رفته دلم بی‌صدا برو
آرام رد شو از من و بی اعتنا برو !
این‌بار حرف‌های دل من نگفتنی‌ست
این‌بار را نپرس چرا و کجا ؟! … برو !
از نو تمام خاطره‌ها را مرور کن !
اصلا نیا به قلب من از ابتدا ! برو !
اصلا خیال کن که دلت جای دیگریست
اصلا خیال کن که ندیدی مرا برو !
بعد از تو هیچ‌کس به دلم سر نمی‌زند
در را ببند پشت سرت، بی صدا برو !

{ حسن اسحاقی }

[پاسخ]

atenaگفته :

خدایــــــــــــــــــا …

به حد کافی خیال بافتم …

و تنم کردم …

یه کم واقعیت شیرین …

لطفا …

[پاسخ]

atenaگفته :

ایـن جـا هـای خـالـی کـه نـبـودنـت را

به رُخـم مـے کـشـنـد

چـه مـی دانـنـد . .

فـرهـادت شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم

و چـه شـب هـا کـه

خـواب ِ شـیـریـنـَت را نـمـی بـیـنـَم . . .

[پاسخ]

atenaگفته :

دگــــر تــــــقــدیــــر را

بـــرای نــیـــامــد نــت بـــهانـه نـــکـــن !!!!

مـرد بـــاش…

و بـگـو نــخـــواســــتـــــی….

و نــیـــامـــــدی….!

[پاسخ]

atenaگفته :

چرا باید برای دقیقه ی دیدارت خود را در غمهای خودم پنهان کنم!!!

از دیدنت میترسم

از ندیدنت میگریم از نبودنت میمیرم و از بودنت نا آرام هستم….!!!

این چیست …؟؟؟

آیا این همان چیزیست که تا سالها پیش اهمیتی برایم نداشت؟؟؟

آری همانست ! من شده ام بازیچه ی افکار خودم!

کاش من هم بیخیال بودم…! نه کاش زنده نبودم …!

چون اگر بیخیال باشم خودم نیستم !

اگر بیخیالت باشم آن کسی که باید باشم نیستم…!!!

کاش کمی از غمهایم را میفهمیدی…!!!

براستی که نمی دانی بی تو بر من چه میگذرد…!!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

وقتـــی بغــــض میکـنی

وقتـــی داغونــــی

وقــــتی دلـت شکــستـه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتا

انقــــدر حـرف داری کـه فقــط میتونــی بگی :

“بیخـــیال”

[پاسخ]

atenaگفته :

جلوترنیا….

خاکستری میشوی….

اینجادلی راسوزانده اند….

[پاسخ]

atenaگفته :

در جلسه امتحانِ عشــــ ـــــق
من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض‌آلود….
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!
و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!
وقتـــ تمـــــام اســـــــــــت.
برگـــ ــــه‌ها بـــــــــالا….

[پاسخ]

atenaگفته :

می خواهم …

مُچاله و خیس !..

در آغوشش بمانم !

از پهن شدن بر بند ِ خاطرات ، بیــــزارم…

[پاسخ]

atenaگفته :

گریه ام می گیرد ”

وقتی میبینم کسی که همه ی دنیای من بود …

منت دیگری را می کشد !!!

[پاسخ]

atenaگفته :

خواستن

همیشه توانستن نیست…

گاهی فقط داغ بزرگی ست

که تا ابد در دلت می ماند

[پاسخ]

atenaگفته :

آدمـــی دیگـــر به دنیـــا آمـــَد…

به او شیــرِ سگـــ بدهیــــد…

شایـد رسمِ وفـــــا را آمــوزَد…

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۱۸:

هه…

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

هی غریبه
شب عروسی کت و شلوار سیاهش را به او بپوشان
رنگ سیاه به مرد من خیلی میاد
بند کرواتش را خودت سفت کن

این کار را دوست دارد….
وقتی دستانت را میگیرد…
خودت را در اغوش او بینداز با این کار احساس ارامش میکند
زحمت تاج عروس را

نکش…
سلیقه اش را خوب میدانم برایت گرفته است
خلاصه کنم غریبه…
جان تو و جان مرد من…

[پاسخ]

نگار پاسخ در تاريخ فروردین ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۳۴:

ما چون فامیلیم حتی توی عروسی ِ همم هستیم…فکر کن
میبینم کت شلوار میپوشه…میبینم با عروسش میاد تو…دست میزنم براشون…شادی میکنم توی جشنشون…واسشون آرزوی خوشبختی میکنم و تا آخر ِِعمر میبینم که با هم زندگی میکنن..
آرزوهام برای خانمش بر آورده میشه…جلوی چشمام

[پاسخ]

helen پاسخ در تاريخ فروردین ۴ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۳۷:

من با چشمای خودم دیدم اون لحظرو…..ه..
یادم افتاد…!

[پاسخ]

نگار پاسخ در تاريخ فروردین ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۵۵:

ببخشید اگه ناراحت شدی :(

مرداب پاسخ در تاريخ فروردین ۵ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۵۵:

منم قراره برم عروسیش … تازه نامزد کردن وقتی فهمیدم دیونه شدم ولی دیگه مال اونه ….
فقط میتونم بگم خوشبخت بشن ” خلاصه کنم غریبه… جان تو و جان مرد من… ” واقعا سخته

[پاسخ]

فرشته پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۲۶:

بچه ها واقعا سخته منم هم درد شمام ولی چون دوسش دارم براش ارزوی خوشبختی میکنم کنار خانمش یه عمر با دل خوش زندگی کنه
ولی تا اخر عمرم دوسش دارم

چــشــمــای بــارونــیگفته :

اگه کسے هست که خیلے دوستش دارے…
اگه اونم تو رو دوستت داره…
عاشقانه در آغوشش بگیروترکش نکن،
حتے به خاطر حرف

آدمهاے اطرافت…
این جهان پر است از آدمهایے که چشم دیدن عشق رو ندارن…

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

دوری مان
برای تو نمی دانم چگونه می گذرد …
اما برای من …. !
انگار بر گلویم خنجر گذاشته اند و

نمی بُرند …. !.

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

بدترین حسه دنیا اینه که
بدونی کسی که دوسش داری همون اندازه یکی دیگه رو دوس داره …….

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

چه قدر زیباست کسی را دوست بداری
نه از روی نیاز
نه از روی اجبار
و نه از روی تنهایی

فقط برای اینکه ارزش دوست داشتن را دارد.

[پاسخ]

اقیانوس تنهاییگفته :

میدانی. . .

وقتی نخواستنت…

آروم بکش کنار …

غم انگیز است اگر تو را نخواهد

مسخره است اگر نفهمی

احمقانه است اگر اصرار کنی . . .

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

یکی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
زابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند ..

فریدون مشیری

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

دوست داشتن یعنی اینکه باورش داشته باشی .
دوست داشتن یعنی اینکه میدونی به یادت نیست و حتی آدم حسابت نمی کنه ولی
با تموم وجود باورش داشته باشی و از ته قلبت براش آرزو کنی که همیشه سالم باشه .
دوست داشتن یعنی اینکه میدونی دلت پیشش گیره ولی خب روت نشه بری
و بهش بگی دوستت دارم .
دوست داشتن یعنی تموم خطر ها و بلا ها رو به جون بخری ولی حاضر باشی
فقط یه دقیقه جواب سلامت رو بده و حال رو بپرسه …
دوست داشتن یعنی اینکه با تموم وجودت قبولش کنی….
دوست داشتن یعنی اینکه امید داشته باشی که یه روزی بهش میرسی ..
حتی اگه اون روز توی قصه ها و افسانه ها باشه….
دوست داشتن یعنی اون لحظه هایی که روبه روش نشستی و داری نگاش می کنی
و یواشکی اشک میریزی تا اون متوجه نشه ولی می بینی اون اصلا حواسش بهت نیست
و داره کار خودش رو می کنه …
دوست داشتن یعنی اینکه هر لحظه از خدا بخوای اونو بهت بده….
دوست داشتن یعنی وقتی اونو میبینی دست و پات سست بشه وقلبت تند تند بزنه نتونی بگی سلام ….
دوست داشتن یعنی جلوت با یه پسر (دختر)دیگه بگه وبخنده وتو فقط نگاش کنی و….

[پاسخ]

دل شکستهگفته :

به من فرصت این حرف را هم نداد که بگویم (مرا ببخش اگر دوستت دارم)

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۰:

حرفها دارم اما … بزنم یا نزنم؟

با توام، با تو خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه حرف دلم با تو همین است که دوست…

چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میوه‌ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:

بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟

[پاسخ]

دل شکسته پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۱:

مرسی روح خوشگل و بزرگی داری نوشته هات هم مثل خودت خوشگلن

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۳:

خواهش می کنم دوست گرامی

مردابگفته :

گـنــاه مـن ایـن بــود :
اشـتــبــاه عــاشــق شــده بــودم . . . !

[پاسخ]

مردابگفته :

هـر انـسـانـی، یک بـار بـرای رسیـدن بـه یــک نـفـر دیــر مـی کـنــد . . .
و پـس از آن بـرای رسیـدن بـه کـسـان دیـگــر عـجـلــه ای نـمـی کـنــد . . .

[پاسخ]

atenaگفته :

گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند.

غمهایت را در گوششان زمزمه کن .

و به یاد بسپار من اکنون صاحب دشتی قاصدکم.

امامگر تو نمیدانستی !!!!

قاصدکهای خیس از اشک

می میرند…..!!!!!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

پسر تلفن همراهش برداشت،یک پیغام از عشقش بود…با ذوق پیام را باز کرد اما از چیزی که میدید مطمئن نبود… ‘ما نمیتونیم باهم باشیم.همه چیز تموم شد.حداقل برای من.خدا نگهدار’ پسر بارها و بارها متن را خواند…با خود گفت شاید شوخی باشد…اما فکر کرد که این کار شوخی هم باشد قشنگ نیست…چندبار با دختر تماس گرفت اما دختر رد کرد و یا جواب نداد…پسر با وجود عشقی که به دختر داشت فکر کرد که چقدر غرورش خورد شده و فقط برای در آوردن حرص دختر به او پیام داد ‘چه خوب که این رابطه تموم شد.خیلی خوشحالم.از اولم تو برام مهم نبودی.برو به درک’پیام را فرستاد و زیر گریه زد. دختر آرام کنار خیابان قدم میزد و اشک میریخت باران میبارید و اشکهای او را میپوشاند…گوشی لرزید…دختر پیام را باز کرد و خواند…لحظه به لحظه اشکهایش بیشتر شدند…برگه ی آزمایش را در دستش مچاله کرد و حرف های دکتر را به خاطر آورد… ‘دیر اقدام کردی دخترم خیلی دیر …ولی داروهاتو مصرف کن امیدوارم که . ..’ سرش گیج رفت و افتاد. عابران به دختری که روی زمین افتاده بود و خون بینیش تمام صورتش را پوشانده بود نگاه کردند…او را به سرعت به بیمارستان رساندند ولی…تمام. پسر با اینکه حال روحی خوبی نداشت همراه مادرش به بهشت زهرا رفتند…چند روز از چهلم پدر بزرگ پسر میگذشت…پسر و مادرش سر قبر بودند و فاتحه میخواندند…صدای شیون و زاری از چند متر آنطرف تر می آمد.مادر پسر رو به او کرد و گفت:پسرم فکر کنم جوون بوده مادر برو ببین درسته؟ پسر به آن سمت رفت -ببخشید آقا جوون بودن؟ -خیلی…۲۲سالش بود -پسر بودن؟ مرد عکسی از جیبش درآورد…نه دختر بود…دختر خواهرم …نگاه کن…چقدر نازه پسر عکس را گرفت و نگاه کرد همان لحظه احساس کرد جانی ندارد روی زانو نشست و فقط زار زد…گریه کرد و حسرت خورد که چرا لااقل دلیل نماندنش را نپرسید دختر رفت و پسر ماند با سالها حسرت… همیشه دلیل رفتن بد بودن نیست…گاهی آنقدر خوبند که میروند

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۴۲:

پسر ماند با سالها حسرت…
خیلی زیبا بود .

[پاسخ]

فاطیما پاسخ در تاريخ فروردین ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۵:

ممنون اتناجان…همه ی دنیای ماحسرته…

[پاسخ]

atenaگفته :

غمگینی آدم‌هایی که دوستشان دارم، غمگینم می‌کند… گاهی دلم می‌خواهد گوشه‌های لب‌هایشان را با انگشت‌هایم بالا ببرم که شاید خنده یادشان بیاید…. این که کاری از دستم بر نمی‌آیدو زورم به دنیا نمی‌رسد، تلخ است… زیادی تلخ است…!

[پاسخ]

atenaگفته :

یک حرف٬ یک زمستان آدم را گرم نگه می دارد…

و بعضی اوقات هم یک حرف٬ یک عمر آدم را سرد می کند!

حرف ها چه کارها که نمی کنند!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

از من نرنج….

نه مغرورم نه بی احساس فقط خسته ام…

خسته از اعتماد بیجا…

کاش ادما همدیگه رو تو همه حال ”درک ” میکردن نه ”ترک

[پاسخ]

سراب پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۰:

منم مثل تو خسته خسته ام

[پاسخ]

osetarehoگفته :

گیسوانش را بافت
از پنجره بیرون انداخت
تا مرد رو یاهایش را به طناب عشقش گرفتار کند.

[پاسخ]

osetarehoگفته :

قـــــوی ترین مـــردان جهان
پستچــــی ها هستند …
که نمیدانند
چه حجــــم عظیمی از درد و اندوه را
با خــــود حمل میکنند !
از آنهــــا قوی تر …
تویـــی !
که میتوانی
تنـــــها با چند کلمه
کمــــر مرا بشکنی !!

[پاسخ]

من(خود خودم) پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۷:

LIKE

[پاسخ]

osetarehoگفته :

تعداد ،
صورت مسأله را تغییر نمی دهد
حدس بزن
چند بار گفته ایم و شنیده نشده ایم
چند بار شنیده ایم و
باورمان نشده است
چند بار …
پدرم می گفت :
پدر بزرگ ات ، دوستت دارم را
یک بارهم به زبان نیاورد
مادر بزرگ ات اما
یک قرن با اوعاشقی کرد

[پاسخ]

من(خود خودم) پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۲۵:

like

[پاسخ]

osetarehoگفته :

دوست داشتن ات ،
اندازه ندارد !
پایان ندارد !
گویی بایستی بر ساحل اقیانوس و
موج های کوچک و بزرگ مکرر را
بی انتها ، بشماری ..

{ سید علی صالحی }

[پاسخ]

خودمگفته :

تا چشم تو خلاف لبت حرف می زند
حظی است در سکوت که در اعتراف نیست

[پاسخ]

خودمگفته :

یک نظر گفتند دراسلام تنها جایز است
حیف!با حسرت دلت را میشد از این ریش تر
احتیاجی نیست با من آبرو داری کنی
من تو را آشفته تر هم دیده بودم پیش تر
هر چه می خواهد دل تنگت بگو با آنکه من
مطمئنم تو از اینها عاقبت اندیش تر….

[پاسخ]

سرابگفته :

چقدر خسته ام

[پاسخ]

sh پاسخ در تاريخ اسفند ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۳:

خدایابه کدام دلتنگی خندیدم که امروز این چنین دلتنگم……..

[پاسخ]

سرابگفته :

وقتی تمام تو سهم منه……………چطور به کم یانه به نبودنت قانع بشم؟

[پاسخ]

bahareگفته :

خیلی وقت است که دستانم را با لیوان چای گرم میکنم

تنهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایی یعنی این…….

خدایاخوشبختی را دیروز به حراج گذاشتی ولی حیف که من زاده ی امروزم

خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز میســــــــــــــوزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

mگفته :

اگر هنوز هم تو را آرزو می کنم؛

برای بی آرزو بودنِ من نیست؛

شاید آرزویی زیباتر از تو، سراغ ندارم …

[پاسخ]

mگفته :

دیگـــــــر به کسی نمی گویم: دوســتت دارم…
انگار دوستت دارم های من؛
خداحافظ شنیده می شود…!

[پاسخ]

mگفته :

وقتـــی دلـــت گــرفتـــه

وقتـــی غمگینـــی
وقتـــی از زنـــدگـــی سیــــری…
حـــواستـــو خیلـــی جمـــع کـــن چـــون طعمــــه خــوبـــی هستــــی..

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۴۶:

LIKE

[پاسخ]

mگفته :

انگشتانم را فرو می برم در چشمانم …

این سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد …

[پاسخ]

mگفته :

دلت را هنـــگــامــی غم مـی گیــرد
که نــگــاهــت به دستـــانِ گـــره خورده ی دو آدم ، خیـره می ماند !

[پاسخ]

mگفته :

برای تــــــو

برای چشم هایــت

برای مـــن

برای درد هایـــم

برای م ا

برای این همه تنـــهایی

ای کــــاش خدا کاری کـــند…

[پاسخ]

من(خود خودم) پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۶:

فقط برای یک بار !

مرا در افسون مبهم یک حقیقت…

شناور کن !

سر به گوش من بگذار ..!

و آرام بگو :دوستت ندارم و نداشتم هیچ وقت….

مرد باش و بگو.

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۰۱:

عالی…

[پاسخ]

mگفته :

خیلی مواظب باش!!!

اگه باشنیدن صداش دلت لرزید…

اگه از بدی هاش فرار نکردی و موندی…

دیگه تمومه…!!!

اون شده همه ی دنیـــــــــــــــــــات

[پاسخ]

من(خود خودم)گفته :

این دلاویزترین حرف جهان را(دوست دارم )، فقط وقتی باورش داشتی به زبون بیار.
تا چشم تو خلاف لبت حرف می زند
حظی است در سکوت که در اعتراف نیست.

[پاسخ]

mگفته :

دست به دامن این خیابان می شوم گاهی،

خیابانی که وقتی بدون تو بودم

همیشه خیس بود!

حالا…

تمام رویــایــــــِ من شده…

[پاسخ]

mگفته :

هیچ جای زندگی ماندن ندارد

خوب من راه بی پایان

که واماندن ندارد خوب من

سرنوشتت را نوشتند

آسمانی ها ولی

نامه ی سربسته ات

خواندن ندارد خوب من

نامه سر بسته

خواندن ندارد!!!

دارد ؟؟

[پاسخ]

mگفته :

یادت ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ..

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ،

ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﺯﺷﺖ ..

ﭼﺎﻗﯽ ﯾﺎ ﻻﻏﺮ …

ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﻣﯽﺟﻨﮕﺪ

ﺑﺎ ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺷﺪ..

ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻨﺖ ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ …

ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻣﺎﯾﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ

ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺶ … ﻣﺎﻟﺶ … شخصییتش …

حتی ﺁﺑﺮﻭ ﻭ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﺵ …

ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺗــــــﻮ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﺎﺷﯽ …

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۰:

درود mگرامی
متن زیبایی بود.

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۵۳:

شعری زیبا از رویا شاه حسین زاده که تقریبا به متن شما مرتبط هست :
محبوب من
از دوست‌داشتنم می‌ترسد
از داشتنم می‌ترسد
از نداشتنم هم می‌ترسد
با این‌همه اما
مبادا گمان کنید مرد شجاعی نیست
وطنش بودم اگر
به خاطر من می‌جنگید
و مادرش اگر
بخاطرم
جان …
من اما
هیچ کس‌اش
نیستم
من
هیچکس‌اش هستم ..

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۲۸:

ممنون از شما

[پاسخ]

اقیانوس تنهاییگفته :

به شک های عاشقانه قسم
زنی که
از لجاجت پای آغوشت، دست بر نمی دارد
نجیب زاده ای از نژاد اصیل دوست داشتن است
که بی نوازش های تو ،
تمام شعر را از عشق منصرف می کند ..

[پاسخ]

shگفته :

گاهی اوقات حس تکراریک لحظه دیوانه کننده ترین حس دنیاست……

[پاسخ]

shگفته :

اسمتو روسیگارنوشتم وبرای اولین بارکشیدم تابسوزی وفراموشت کنم….امانمیدونستم باهرپوک زره زره میری تو نفسم ومیشی همه کسم………

[پاسخ]

فاطیماگفته :

بعضی اوقات ازهمه چیزدنیامیترسی حتی ازخودت….
چون باخودت میگی نکنه دوباره بره سمت عشق وعاشقی…
.
.
.
.بعدفک میکنی ومیگی گوربابای ترس..

[پاسخ]

helenگفته :

اهای غریبه…!
کنارش میشینیو با یه سوره بش محرم میشی و من…
با این همه دنیا عشقو حسرت…!
بهش نامحرمم…

[پاسخ]

helenگفته :

سلامتی اون تیر ماهی که هزارتا خاطرخواه داره
ولی دلش گیر یه بی معرفته…!
سلامتی تیرماهیا…
پرچم بالاااااااس

[پاسخ]