آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

mara be khane bebar [aloneboy.ir].

شب آشیان شب زده، چکاوک شکسته پر
رسیده ام به نا کجا، مرا به خانه ام ببر
کسی به یادعشق نیست، کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن تو مانده ای و بغض من
از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غم گسار نیست
مرا به خانه ام ببر که شهر، شهر یار نیست
از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر که شهر،شهر یار نیست
مرا به خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزند که شب ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر که عشق در میانه نیست
مرابه خانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست
از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غم گسار نیست
مرا به خانه ام ببر که شهر شهر یار نیست

ایرج جنتی عطایی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۴ دی, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
شهریوریگفته :

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده

آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده

غم سرگردونیام‌و با تو صادقانه گفتم

اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

تو تموم طول جاده که افق برابرم بود

شوق تو راه توشه من اسم تو همسفرم بود

من دل‌شیشه‌ای هرجا هر شکستن که شکستم

زیر کوه‌بار غصه هر نشستن که نشستم

عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده

تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

نیزه نمباد شرجی وسط دشت تابستون

تازیانه‌های رگبار توی چله زمستون

نتونستن، نتونستن کینه‌ی من‌و بگیرن

از من خسته‌ی خسته شوق رفتن‌و بگیرن

حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن

پرنیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن

تو رو با خودم غریبه از غمم جدا می‌بینم

خودم‌و پر از ترانه، تو رو بی‌صدا می‌بینم

اون همیشه بامحبت برای من دیگه نیستی

نگو صادقی به عشقت آخه چشمات میگه نیستی

من سرگردون ساده تو رو صادق می‌دونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق می‌دونستم

ایرج جنتی عطائی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده

یه … “آه ! … خداحافظ” … یه فاجعه ی ساده

خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد

یه سایه شبیه ِ من ، پشت ِ پنجره پژمرد

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو

یه لحظه .. فقط یه “آه” ، همجنس ِ شکفتن شو

از روزن ِ این کنج ِ خاکستری ِ پرپر

مشغول ِ تماشای ویرون شدنِ من شو

برگرد ، به برگشتن ، از فاصله دورم کن

یه خاطره با من باش ، یه گریه مرورم کن

از گـُرگـُر ِ بی رحم ِ این تجربه ی من سوز

پرواز ِ رهایی باش ، به ضیافت دیروز

به کوچه که پیوستی ، شهر از تو لبالب شد

لحظه ، آخر ِ لحظه ، شب عاقبت ِ شب شد

آغوش ِ جهان رو به دلشوره شتابان بود

راهی شدنت حرف ِ نقطه چین ِ پایان بود …

ایرج جنتی عطایی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

امشب … مهمان منی
چهارگوشه دریا را می تکانم و
بسترت می کنم
می خواهم غرق شدن ماه را
در دریا تماشا کنم !

نسرین بهجتی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

با کوچه آواز رفتن نیست
فانوس رفاقت روشن نیست
نترس از هجوم حضورم
چیزى جز تنهایى با من نیست
وقتى تو نباشى من به من مشکوکم
به هر گل به هر سایه روشن مشکوکم
مشکوکم به اوج کبوتر مشکوکم
مشکوکم به خواب خاکستر مشکوکم
بى تو به کابوس و به رویا مشکوکم
به شعله به پروانه حتى مشکوکم
باز امشب فانوسی روشن نیست
با سوگ این شب یک شیون نیست
از کوکب تا کوکب خاموشی
شب هست و شوق شب کشتن نیست
ترسم نیست از دیوار از بن بست از سایه
تاریک تاریکم من از من میترسم
چرا دل ببندم به شب کوچه گردى
که از این سکوت سترون میترسم
من از سایه هاى شب بى رفیقی
من از نارفیقانه بودن میترسم
مشکوکم به اوج کبوتر مشکوکم
مشکوکم به خواب خاکستر مشکوکم
با کوچه آواز رفتن نیست
فانوس رفاقت روشن نیست
نترس از هجوم حضورم
چیزى جز تنهایى با من نیست
شب هست و شوق شب کشتن نیست ..

ایرج جنتی عطایی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

اندوه را چگونه قسمت کرده اند
که در دل هر خانه ای
قدری پیداست…
یاور مهدی پور

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

از خانه ای که نساختیم
ویرانه ای باقیست
که دیوار ندارد که عکس تو را…
دنبال خودت نگرد
تو با منی
زیر آوار…
کامران رسول زاده

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

قفس بشکن که بیزام
از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتی
به باغ خشک بی باران
ایرج جنتی عطایی

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

هر بار باران نقش تو در دل تازه کرد

نسترن موی شقایق در یاد شانه کرد
هر قدم بارشِ اشکت جوانه زد
چیک چیک آتش عشق بر من زبانه کرد
رفت دستِ نگاهت بر جانِ شب پره
سوخت خونین جگرم تا چشم پروانه کرد
ربود نفس هایم را عطرت از سینه
من ریشه در خاک نام تو آوازه کرد
دامنِ صحرا دهد بویت، هر دره
تا آمارت جای جای پاییز لاله کرد
بوسید شبنم گلبرگ باران خورده را
باز باران از نگاهت بر من آبزه کرد

بداههـ غزلـ : سیاوشـ

[پاسخ]