آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم!
امید روشنایی گر چه در این تیرگی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت…

فریدون مشیری (ریشه در خاک)”

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۴۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۷ اسفند, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

خسرو شکیبایی می گفت:
بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.

زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.

[پاسخ]

mگفته :

هی کافه چی…
قهوه ام را شیرین کن!!!! آن روز ها که تلخ می خوردم روزگارم شیرین بود….

[پاسخ]

لیلاگفته :

برهوتِ بی کسی
یعنی همین جا
جایی که من ایستاده ام
جایی که شما ایستاده اید
یعنی کشمکش بین مرزِ نبودن و خواهشِ بودن
تنهایی؛
یعنی تخت خواب های خسته
یعنی خودت در آغوش خودت
با یک بال شکسته
باید دست برداریم از انتظار
از حسرتِ جاده ها
از چشم های همیشه به راه
از فکر رفته هایی که باز نمی گردند
در سرزمینی که هر طرفش خورشیدی غروب می کند
هیچ فردایی
تکرار می کنم
هیچ فردایی
روزِ موعود نیست
/نیکی فیروز کوهی/

[پاسخ]

mگفته :

خدایا…

خواستم بگویم تنهایم ،

اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد ؛

چه کسی بهتر از تو …؟

[پاسخ]

farniya پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۶:

دقیقا

[پاسخ]

mگفته :

دلــتـــنـــگــی پـــــیـــچـــیــده نــــیـــســـتـــــ . . . !
یـــــکــــ دل . . . ! یـــــکـــ آســـمــــان
یـــــکــــ بــــغـــض
و آرزو هــــای تــــــرکـــــ خـــــورده
بـــــه هــــمــــیــــن ســادگــــی…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

مى خواهى بروى؟
بهانه مى خواهى؟
بگذار من بهانه را دستت دهم
برو و هرکس پرسید چـــرا؟
بگو لجوج بود! همیشه سرسختانه عاشق بود
بگو فریاد مى کرد! همه جا فریاد مى کرد که فقط مرا مى خواهد
بگو دروغ مى گفت! مى گفت هرگز ناراحتم نکردى
بگو درگیر بود! همیشه درگیر افسون نگاهم بود
بگو بی احساس بود! به همه فریاد ها، توهین ها و اخم هایم، فقط لبخند می زد
بگو او نخواست

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

دلم نه عشق میخواهد نه احساسات قشنگ نه ادعای های بزرگ نه بزرگهای پر ادعا…….. دلم فقط یک دوست میخواهد که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد!!!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

یه چیزی میگم همه با هم بگیم آمـــــــــــــــیــــــــــــن
خدایا تو این سال جدید مواظبش باش.(آمین)
خدایا تو این سال جدید نذار حتی یه قطره اشکم از چشاش بباره.(آمین)
خدایا تو این سال جدید یه کاری کن که بهش ثابت بشه چقدر دوستش دارم.(آمین)
خدایا تو این سال جدید بازم مواظبش باش.
آمــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــن

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝ پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۵۶:

آمـــــــــــــــیــــــــــــن

[پاسخ]

هستــــــــــــــی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۶:

چند بار بگم آمین؟تا شاید یه گوشه ایش اجابت بشه؟؟
برای سلامتیش هزارانبار آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فقط باشه همین. چه با ما چه با دیگری.. فقط برقرارا باشه. اشکش مال من ؛ فقط شاد باشه.
مهم نیست بفهمه یا نفهمه که دوست داشتنم رو. عشق و دوست داشتن تو قلبه..تو دل .!!
چه بدونه چه ندونه….من که میدونم چقدر دوسش دارم..
فقط همیشه شاد باشه همین
آمیــــــــــــــــــــــــــن….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

پشت میدان مین زمینگیر شدیم.
چند نفر رفتند معبر رو باز کنند
یه نوجوان بسیجی چند قدم که رفت برگشت
فکر کردم ترسیده….
پوتیناشو داد به یکی
گفت تازه از تدارکات گرفتم
“بیت الماله” حیفه …. پابرهنه رفت.
گفتند از او چیزی نمانده است جز
“”راه ناتمام””

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

وقــتی حــس میــکنی یــه نــفر عــوضیه ….
بــه حــست اعــتماد کــن !
ســند و مــدرکش ؛ کم کم جــور میشه … !

[پاسخ]

m.r.balanianگفته :

کاش تو هم عاشقم بودی کاش بی تو نمی مردم
کاش تنها نمی موندم کاش غصه نمی خوردم
از این تنهایی دلگیرم از این جدایی خسته
اونی که میخوامش رفته دلشو به دیگری بسته

[پاسخ]

لیلاگفته :

حوا!
بیا سیب را سر جایش بگذاریم
جبرییل را بکشیم
عزراییل را شکنجه دهیم
بهشت را ویرانه کنیم
شاید به زمین رانده نشویم و
میان جهنم رها شویم
این روزها
تاوان گناه سیب بسیار سنگین است
و من
بیشتر از همیشه خسته
بیا سیب را سر جایش بگذاریم

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝ پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۵۷:

خیلی قشنگ بود ممنون

[پاسخ]

لیلاگفته :

ای بسا پرسیده ام از خود
زندگی آیا درون سایه هامان رنگ میگیرد ؟
یا که ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم؟
همچنان شب کور
میگریزم روز و شب از نور
تا نتابد سایه ام بر خاک
در اتاق تیره ام با پنجه لرزان
راه می بندم به روزنها
می خزم در گوشه ای تنها
ای هزاران روح سرگردان
گرد من لغزیده در امواج تاریکی
سایه من کو ؟
نور وحشت می درخشد در بلور بانگ خاموشم
سایه من کو ؟
سایه من کو ؟
فروغ فرخزاد

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

دنیا رو بـا همـه خوب و بــدش
با همــــــه زنـدونیـــای ابــدش
پشت سـر گذاشتنــو رها شــدن
رفتنو سـری تــوی سـرا شــدن

واسشون تو بند دنیـا جا نبـود
دنیـا که جـای پرنـده هـــا نبـود
پشت سر گذشته های بی هدف
پیش رو لشکـر آرزو به صف

تو بهشـــت آرزو گـم نشـــــدن
آدم حســــرت گنــــدم نشــــدن

وقتی مونـــدن تو غبار زندگی
پر کشیـــدن از حصار زندگی

زنده موندن واسشون بهونه بود
زندگـی بــازی بچــه گـونـه بود

یه صدا می خوندشون سمت خدا
بـا سـکوتشــون رسیــدن به صدا

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دورانها

کشور روزهای دشوار

زخمی سربلند بحرانها

ایستادی بر جنگ رودررو

خنجر از پشت می زند دشمن

گویی از ما در نهان بر ما

وطنم پشت حیله را بشکن

رگت امروز تشنه عشق است

دل رنجیده خون نمی خواهد

دل تو تا ابد برای تپش

غیرعشق و جنون نمی خواهد

شرم بر من اگر حریم تو

پیش چشمان من شکسته شود

وای بر من اگر نبینم چشم

رو به رویای عشق بسته شود

از تب سرد موجهای خزر

تا خلیجی که فارس بوده و هست

می شود با تو دل به دریا زد

می شود با تو دل به دنیا بست

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

کاهى به خاک سبردن یک جسد
از خواباندن یک قاب عکس
آسان تر است…

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

حالم مثل درختیست که کنار کارخانه ى جوب برى روییده…

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

این روزا بعضیا یه جورى
زیر آبى میرن که
دلت مى خواد بهشون بکى:
من نکاه نمى کنم. بیا بالا یه نفسى بکش
حداقل خفه نشى…

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

همیشه قهوه سفارش مى داد
مى کفت: به نیت جشم هاى تو…
شیر و شکر هم مى ریخت توى آن
مى برسید: شبیه شد؟
این روزها اما…
شنیده ام جاى سبز سفارش مى دهد…

[پاسخ]

wooerگفته :

خداگو با خداجو فرق دارد
حقیقت با هیاهو فرق دارد
بسا مشرک که خود قرآن بدست است
نداند در حقیقت بت پرست است

[پاسخ]

wooerگفته :

خنده داره . . . . .
وقتی مال یکی دیگه میشی
تازه همه یادشون میفته
تو هم وجود داشتی…..!

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

خیلى سخته احساس کنى مثل دارویى
و فقط موقع نیاز ازت استفاده مى کنند…

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

بروانه هاى خشکت را که نشانم دادى
از دوست داشتن بى اندازه ى تو ترسیدم…

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

به سلامتیه خودمون که خوبیم ولى بعضیا
فکر مى کنن خوبى از خودشونه…!

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

از یه جایى به بعد دیکه
باور نمى کنى که
یه روز خوب میاد…

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

جاى کتاب جغرافیا خالیه
با عنوان “بست ترین” نقطه ى دنیا…

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

خیلى حالش خراب بود…
از زمین و زمان بریده بود
رفتم تو زندکیش… خیلى طول نکشید حالش خوب شد
تشکر کرد و رفت تو زندکى یکى دیکه…

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

نکران خیس شدن باهایش بود
آن زمان که آب از سر من کذشته بود…

[پاسخ]

farniyaگفته :

منــکه هر شــب دوره میــکنم این مــشق را
اما تو یــادت بـاشــد
عــشق در دوُری دستهــایمان
عطشش بیشـتر میــشود
نه آرام تر ….

نیـــلوفر ثانی

[پاسخ]

سمیراگفته :

“دست هامان نرسیده ست به هم !”

… ز دل و دیده،گرامی تر هم آیا هست؟

دست،

آری، ز دل و دیده گرامی تر : دست!

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،

بی گمان دست گران قدرتر است.

هرچه حاصل کنی از دنیا، دستاوردست!

هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،

دست دارد همه را زیر نگین!

سلطنت را که شنیدست چنین؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست!

خوش ترین مایه ی دلبستگی من با اوست.

در فروبسته ترین دشواری، در گرانبارترین نومیدی،

بارها بر سر خود بانگ زدم: هیچت ار نیست مخور خون جگر،

دست که هست!

بیستون را یاد آور، دستهایت را بسپار به کار،

کوه را چون پرِ کاه از سر راهت بردار!

وه چه نیروی شگفت انگیزیست،

دست هایی که به هم پیوسته ست!

به یقین، هرکه به هر جای در آید از پای

دست هایش بسته ست!

دست در دست کسی،

یعنی: پیوند دو جان!

دست در دست کسی،

یعنی: پیمان دو عشق!

دست در دست کسی داری اگر،

دانی، دست،

چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست،

لحظه ای چند که از دست طبیب،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد،

نوشداروی شفابخش تر از داروی اوست!

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،

پرچم شادی و شوق است که افراشته ای!

لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست!

دست، گنجینه ی مهر و هنر است:

خواه بر پرده ی ساز،

خواه در گردن دوست،

خواه بر چهره ی نقش،

خواه بر دنده ی چرخ

خواه بر دسته ی داس،

خواه در یاری نابینایی

خواه در ساختن فردایی!

آنچه آتش به دلم می زند، اینک، هردم سرنوشت بشرست،

داده با تلخی غمهای دگر دست به هم!

بار این درد و دریغ است که ما،

تیرهامان به هدف نیک رسیدست،ولی

دست هامان، نرسیدست به هم!!!

” فریدن مشیری”

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

یک لحظـه گـوش کـن خـــدا
جـدی میگــم
نه شکوه است نه گلایه
در این دنــیا . .
.حــالِ خــیلی هـا اصـلا خـوب نیـست!
یـک دسـتی بـه زندگیـشان بکـش
لـــــــــــــــــــطفا

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝گفته :

عاشق که میشوی

نا آرام میشوی ،
گاهی حسود ،
گاهی خود خواه ،
… گاهی دیوانه،
گاهی آرام ،
گاهی شاد ،
گاهی غمگین ،
گاهی خوشبخت ترینٍ،
یک روز به خودت میایی میبینی تنهایی ؛ تنها ترین…
هیچ کسی رو نداری حتی برای درد و دل کردن و حرف زدن…
تنها غم میماند کنارت …و تنهایی… و سیگار…

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۵۷:

واژه ها را مهمان کرده ام برای گفتن دلتنگیهایم، سکوت کرده ام نه اینکه حرفی نداشته باشم.
بغضم را نمیبینی ! بغضی که راه گلویم را بسته. تو را میخوانم ! هزار بار… برای خالی کردنه دلتنگیهایم… همین که حس میکنم حس میکنی دوست دارم برایم کافیست.

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝ پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۹:

هَـمیشه بـآید کَسـی باشدکـــہ مــَعنی سه نقطه ی انتهای

جمله‌هایت را بفهمد

هَـمیشه بـآید کسـی باشد

تا بُغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد

بـآید کسی باشد

کـــہ وقتی صدایت لرزید بفهمد

کـــہ اگر سکوت کردی، بفهمد…

کسی بـآشد

کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدی بفهمد

کسی بـآشد

کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردی برای رفتـن و نبودن

بفهمد

بـآید کسی باشد

کـــہ اگر حرف های بی مــَعنی زدی بفهمد

بـآید کسی باشد

بفهمد کـــہ درد داری

کـــہ زندگی درد دارد

بفهمد کـــہ دلگیری

بفهمد کـــہ دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده است

بفهمد کـــہ دِلت برای قَدم زدن زیرِ باران…

برای بوسیدنش…

برای یک آغوشِ گَرم تنگ شده است

همیشه باید کسی باشد

همیشه…

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝گفته :

یه روزایی
یه شبایی
به یه ادمای خاصی خیلی احتیاج داری
گوشیتو بر میداری شمارشو بگیری
اما میدونی بی فایدس
… اینقدر دلگیر و دلتنگی که یهو بخودت میای

میبینی خیره شدی به یه صفحه ی خالی بیجواب
اشکات سرازیر شدن
بعد با خودت فقط یه جمله میگی
اون همه دوست داشتن
اخرش چرا اینطوری شد …؟

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۰۶:

کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت میان ، نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست ، بوسه ها قرار داد نیستند و هدیه ها ، معنی عهد و پیمان نمیدهند
کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم میسوزاند، اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد
یادمیگیری که اگر خود با خویشتن آشتی نکنی هیچ شخصی نمیتواند تو را با خود آشتی دهد
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝گفته :

دلتنگی هموون مکثی ِ که رو اسمش میکنی وقتی شماره های گوشیت رو میای پایین …!

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝گفته :

دلم تنگه!!

دلم تنگ شده برا روزایی که:

شبا اس میدادی: “مال خودمی”

روزی بیس بار اس میدادی: “دوستت دارم”

وقتی قهر میکردم، قبل از اینکه بخوابی اس میدادی: “آشتی نکردیماااااا”

دلم تنگ شده…..

واسه تو……

[پاسخ]

یه نیمکت تنهاگفته :

چقدر صبور بود فاگیری که امروزم را در طالعم دید ولی….
” هیچ ” نگفت..

[پاسخ]

یه نیمکت تنهاگفته :

منتظر خداحافظى من نباش من هرکه را به خدا سپردم دیگر پس نیاورد….

[پاسخ]

malakeye ghasre yakhiگفته :

امشب دلم شور مى زند…
مى ترسم صبح که از خواب بیدار مى شوم
از قاب عکس هم رفته باشى…

[پاسخ]

سمنگفته :

سروده ای از فردوسی بزرگ که درود و داد و دَهِش یزدان بر او باد

در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

[پاسخ]

سمنگفته :

من این ایران ِ زیبا را ،به یک دنیا نمی بخشم

من این خاک ِ اوستا را ، بهشت ِ شرق ِ وسطا را

به زرق و برق ِ غرب و مشرق ِ دنیا نمی بخشم

کیان ِ شاه ِ جمشید وسرای ِ نادر و کورش

به لندن یا که پاریس و به هند و تربت ِ بودا نمی بخشم

من این تفتیده ی لوت و من این شورابه صحرا را

به بستان ِ اروپا و به جنگل های ِ پاناما نمی بخشم

من البرز و دماوندش ، من الوند ِ فریبا را

به کوه هایِ فلک افراز در هرجا نمی بخشم

زمین و آسمانش را ، لطافت را ، صفایَش را

به آتن یا که پاریس و رم و سینا نمی بخشم

خیابانهای ِ شهرِ ری و تهران و شمیران را

به بغداد و به صنعا و دوبی یکجا نمی بخشم

من این کاشانه و این ملکِ کورش را
به چین و ژاپن و هنگ کنک در آن سوی ِ دریاها نمی بخشم

من این عشقی که مواج است چون رودی به کنه ِ قلب ِ ایرانی

به اقیانوسی از علم و تمدن بسته بر ابزار و بر کالا نمی بخشم

من ایران را نه با هر نقطه از این ارض ِ رنگارنگ

که با سیاره ها واختران در عالم بالا نمی بخشم
ابوالقاسم الوندی

[پاسخ]

سمنگفته :

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ ام
در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

سنگ کوهت دُر و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
برگو بی مهر تو چون کنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست، اندیشه ام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاک و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

[پاسخ]