آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

چه تصادفی تو رو میبینم
اتفاقا همین روزا یکم غمگینم
پیرشدی مثل من یا چشمای من پیره؟
راستی میدونی خونه ازت دلگیره؟
تو که عمری درس معرفت بم میدادی
تو روزای جدایی یاد من افتادی
باغچه ی پر از گل حیاط مونو یادته؟
جمله همیشه عاشقم بمونو یادته؟
یادته؟
یادم این آخرا چشمای تو تر میشد
غنچه های باغچه روز به روز کمتر میشد
شب به شب کار تو گریه بود و شب بیداری
من حس میکردم یه حرفی توی چشمات داری
من میدونم گلای باغچمون چی میشد
میدونم چشمای تو قسمت کی میشد
گفتنش سخته ولی به من خیانت کردی
با گلای باغچمون به دستاش عادت کردی
من میدونم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۷۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۷ مهر, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سیناگفته :

خیلی آهنگ قشنگی هست واقعا

[پاسخ]

عسلگفته :

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگی ام را به تو باور کردم…

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۳:

قشنگ بود مرسی عسل جون

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۶:

اگر “او” برای “تو” ساخته شده! “من” برای “تو” ویران شده‌ام … !!!

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۶:

مرسی قشنگ بود.

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۷:

اشک از دوریست

سکوت از تنهایی

لبخند از مهربانی

پیام دادن از دلتنگی

[پاسخ]

عسلگفته :

مرا نمیخواهی دیگر میدانم
حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی مرا دیگر می دانم
اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را می خوانم
چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو می مانم

[پاسخ]

لیلاگفته :

مرسی مسعود خیلی قشنگ بود
امروز به پایان میرسد
از فردا برایم چیزی نگو !
من نمیگویم :
” فردا روز ِ دیگریست ”
فقط میگویم:
” تو روز ِ دیگری هستی … ”
تو “فردایی ”
همان که باید به خاطرش زنده بمانم …
“جبران خلیل جبران”

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۰:

خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و با هم بودنی مجدانه است.
عشق ثمره ی خویشاوندی روحی است و اگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد
در طول سالیان و حتی نسل ها نیز تحقق نخواهد یافت.

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۲:

هنگامی که عشق اشارتی کرد،از پی اش بروید،
هر چند راهش سخت و نا هموار باشد.
هنگامی که بال هایش شما را در بر گیرد،تسلیمش شوید،
گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجرومحتان کند.
وقتی باشما سخن می گوید باورش کنید، گرچه ممکن است صدایش رویاهایتان را پراکنده سازد،همان گونه که باد شمال باغ را بی بر میکند.
زیرا عشق همان گونه که تاج بر سرتان میگذارد، به صلیبتان می کشد.
همان گونه که شما را میپرواند ،شاخ و برگتان را هرس میکند.همان گونه که قامتتان بالا میرود و نازک ترین شاخه هاتان را که در افتاب می لرزد نوازش میکند,،به زمین فرو می رود و ریشه هاتان را به خاک چسبیده اند می لرزاند.
عشق شما را همچون بافه های گندم برای خود دسته میکند.
می کوبدتان تا برهنه تان کند.سپس غربالتان میکند تا از کاه جداتان کند.
آسیابتان میکند تا سپید شوید.
ورزتان میدهد تا نرم شوید.
آنگاه شما را به آتش مقدس خود میسپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند،نانی مقدس شوید.
“جبران خلیل جبران”

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵:

گمان مبرید که زمان عشق در دست شماست
بلکه این عشق است که هرگونه شمارا شایسته حرکت ببیند
هدایت میکند
جبران

عسلگفته :

مثل همیشه زیباست.ممنون.

[پاسخ]

لیلاگفته :

دیگر پیامی از تو مرا نارد
این ابر های تیره طوفان زا
زین پس به زخم کهنه نمک پاشد
مهتاب سرد و زمزمه دریا
…………………….
یک باره رفت آن همه سرمستی
یک باره مرد آن همه شادابی
می سوزم ـ ای کجایی کز بوسه
بر کام تشنه بزنی آبی ؟
……………………..
بگذار ای امید عبث ، یک بار
بر آستان مرگ نیاز آرم
باشد که آن گذشته شیرین را
بار دگر به سوی تو باز آرم
……………………..
زنده ، این گونه به غم
خفته ام در تابوت
حرف ها دارم در دل
می گزم لب به سکوت
دست بردار که گر خاموشم
با لبم هر نفسی فریاد است
به نظر هر شب و روزم سالی است
گرچه خود عمر به چشم ام باد است
شاملو

[پاسخ]

پرستوگفته :

یک کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست…
کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند.
دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟
کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟
دم جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند.
کرگدن گفت : نه امکان ندارد ، کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند.
دم جنبانک گفت : اما پشت تو می خارد ، لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند . یکی باید حشره های تو رو بردارد .
کرگدن گفت :اما من نمی توانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من می گویند پوست کلفت …
دم جنبانک گفت : اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه ، به پوست.
کرگدن گفت : من که قلب ندارم. من فقط پوست دارم .
دم جنبانک گفت : این امکان ندارد همه قلب دارند .
کرگدن گفت : کو ، کجاست ؟ من که قلب خودم را نمی بینم .
دم جنبانک گفت : خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی، قلبت را نمی بینی ، ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یه قلب نازک داری .
کرگدن گفت : نه من قلب نازک ندارم ، من حتما یه قلب کلفت دارم .
دم جنبانک گفت : نه تو حتما یه قلب نازک داری چون بجای اینکه دم جنبانک را بترسانی بجای اینکه لگدش کنی بجای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری داری با آن حرف می زنی .
کرگدن گفت : خوب این یعنی چی ؟
دم جنبانک گفت : وقتی یه کرگدن پوست کلفت یک قلب نازک دارد یعنی چی ؟ یعنی اینکه می تواند دوست داشته باشد یعنی می تواند عاشق شود .
کرگدن گفت : اینها که میگی یعنی چی؟
دم جنبانک گفت : یعنی …. بزار روی پوست کلفت و قشنگت بنشینم ….. بگذار…
کرگدن چیزی نگفت یعنی داشت دنبال یه جمله مناسب می گشت . فکر کرد بهتر است همان جمله اولش را بگوید .
اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتت را می خاراند . داشت حشره های ریز لای چین پوستش را بر می داشت .
کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید … اما نمی دانست از چی خوشش می آید !
*کرگدن گفت : اسم این دوست داشتن است ؟ اسم اینکه من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری ؟
دم جنبانک گفت : نه اسم این نیاز است من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت بر طرف می شود احساس خوبی داری یعنی احساس رضایت میکنی اما دوست داشتن از این مهمتر است *
کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید .
روزها گذشت روزها ، هفته ها ، و ماه ها و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست هر روز پشتش را می خاراند و حشره های کوچک و مزاحم را از لای پوستش کلفتش بر می داشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت .
یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت :به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های مزاحمش را می خورد احساس خوبی دارد برای یک کرگدن کافی است ؟
دم جنبانک گفت : نه کافی نیست .
کرگدن گفت : درست است کافی نیست . چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم ….
دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد چرخی زد و آواز خواند جلوی چشمهای کرگدن ، کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد …… اما سیر نشد .
کرگدن می خواست همین طور تماشا کند . کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگترین صحنه دنیاست و این دم جنبانک قشنگترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخترین کرگدن توی دنیا . وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد !
کرگدن ترسید و گفت : دم جنبانک ، دم جنبانک عزیزم من قلبم را دیدم همان قلب نازکم را که می گفتی ! اما قلبم از چشمم افتاد حالا چه کنم ؟
دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید . آمد و روی سر او نشست و گفت : غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری .
کرگدن گفت : راستی اینکه کرگدن دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و ، وقتی تماشایش می کند قلبش از چشمش می افتد یعنی چی ؟
دم جنبانک چرخی زد و گفت : یعنی اینکه کرگردن ها هم عاشق می شوند !
کرگدن گفت: عاشق یعنی چی ؟
دم جنبانک گفت : یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکند .
کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید ، اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند ، باز پرواز کند ، و باز او تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتند .
کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد یک روز حتما قلبش تمام می شود .
آن وقت لبخند زد و با خودش گفت : من که اصلا قلب نداشتم حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد ؟ بگذار تمام قلبم را برای او از چشمهایم بریزم ….

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۶:

خیلی قشنگ بود ممنون

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۰:

خیلی خیلی قشنگ و پر محتوا بود ممنون

[پاسخ]

زیبــــــاگفته :

ارزان تـر از آنچــه فکرش را بکنی بودی ؛امـــا برای من .. گران تمــام شدی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۳:

قشنگ کوتاه پر محتوا و دلنشین مرسی زیبا جان

[پاسخ]

زیبــا پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۷:

خواهش .. در کنار متنای فرا فوق العاده شما که چیزی نیست .. واقعا به دل میشینه …

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۵:

زیباجان لطف داری بمن عزیزم

چند وقت است از محبتش دور شده ام
عادت کرده ام بتنهایی….
دوباره شده ام همان نازنین سابق که برای دوستانش موعظه میکرد:
(دوست داشتن و عشق چیز قشنگی نیست!)

نازنینگفته :

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست،
پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق
چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار می‌شکند
می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت
اما شکسته‌های جام ،آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست
احتیاط باید کرد
همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز
بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند

[پاسخ]

نازنینگفته :

هر شب مرا با خود میبری
میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی
هرشب مرا به اوج میبری
میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود
ما یکی شده ایم با هم
همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…
همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،
یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….
دنیای زیبایی که درون آنم
ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!

.

[پاسخ]

نازنینگفته :

از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،
از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،
نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم.
از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،
این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!

[پاسخ]

نازنینگفته :

در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها

این چشمهای خیس ، همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار

میفهمی معنای دلتنگ شدن را ، میفهمی معنی انتظار را؟

[پاسخ]

نازنینگفته :

حرف کمی نبود قرار ومدار عشق

اما چه فایده –

که نفهمیم یار را!

ای روح های ناب !

دوباره به پا کنید

قدری برای اهل زمستان

بهار را !

[پاسخ]

نازنینگفته :

بچه که بودیم دل درد ها را به یک زبان ناله میکردیم ، همه میفهمیدند

بزرگ که شدیم درد دل ها را به صد زبان میگوئیم ، کسی نمیفهمد . . .

[پاسخ]

نازنینگفته :

باران و تگرگ را به چشمم دیدم / افتادن برگ را به چشمم دیدم

در واهمه ی نبودن و بودن تو / من سختی مرگ را به چشمم دیدم . . .

[پاسخ]

نازنینگفته :

نه چتر با خود داشتی
نه روزنامه
نه چمدان

عاشقت شدم!

از کجا باید می فهمیدم مسافری؟…

[پاسخ]

نازنینگفته :

من بودم و
تو
و یک عالمه حرف…
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۰۹:

عالی بود

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۰:

خواهش میکنم ناشناس عزیز

[پاسخ]

نازنینگفته :

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم
کمی آزرده و حیرت زده گفت
روی دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم
مهران پسر همسایه
پنج وارونه به مینو میداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی
– پنج وارونه چه معنا دارد

[پاسخ]

نازنینگفته :

شب که می رسد به خودم وعده می دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم
رسیدن شب را بهانه میکنم
و باز شب می رسد و صبحی دیگر
و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم
بگذار میان شب و روز باقی بماند که
چه قدر
دوست دارم……

[پاسخ]

نازنینگفته :

با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم

.

.
.

من خوبم ….من آرامم……من قول داده ام

فقط کمی

تو را کم اورده ام

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

با این همه واژه چه کنم؟

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

باید خوب باشم

من خوبم ….من آرامم……من قول داده ام

فقط کمی

بی حوصله ام

آسمان روی سرم سنگینی میکند

روزهایم کش امده

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ….من آرامم……من قول داده ام

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد

اما شبها..

وای از شبها

هوای آغوشت دیوانه ام میکند

موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند

تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند

کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ….من آرامم……من قول داده ام

فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

آه

و

آه

و بازم آه

خسته شدم از این همه آه

شبها تمام آه ها در سینه منند

ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

اما حیف که قول داده ام

من خوبم ….من آرامم……

فقط کمی دلواپسم

کاش قول گرفته بودم از تو

برای کسی از ته دل نخندی

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

حال و روزش شود این…

تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید

آرام باشد …..خوب باشد….. قول داده باشد

بیچاره..

[پاسخ]

نازنینگفته :

Love is like war..:: Easy To Start.. Difficult To End..And.. Impossible To Forget

[پاسخ]

نازنینگفته :

میدانی …

به رویت نیاوردم … !

از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما ”

فهمیدم پای ” او ” در میان است …

[پاسخ]

نازنینگفته :

سوء استفاده از تن سنگسار دارد …

جزای سوء استفاده از احساس چیست؟؟ …

آی مردُم …

احساسم دیگر مرده … میفهمید؟ چرا ساکتید؟

فقط نگویید …

نگویید که قتل احساس گنـــاه نیست …

خواهش می کنم … نگوییــــــد …

[پاسخ]

نازنینگفته :

احساس نَـ ـ ـ ـــبودَنت

تمام غزلهایم را تَمَســـ ـ ـخُر میکند…

قافیه ها را باید بدون تـُ ـو

… به دار کشید!!!

قصه ی لیلی و مجنون

چند صباحی است که به خوابـــ ـ ـ رفته…

باید تیشه ی بـ ُـ ـ ــغض بر دوش گرفت

فَرهــــادیــ ـ ـ دیگر باید…!

[پاسخ]

نازنینگفته :

و مرا

آنقدر آزردی ..

که خودم کوچ کنم از شهرت ..

بکنم دل ز دل چون سنگت ..

تو خیالت راحت ..

می روم از قلبت ..

میشوم دورترین خاطره در شب هایت

تو به من می خندی ..

و به خود می گویی:

باز می آید و می سوزد از این عشق

ولی ..

بر نمی گردم نه!

می روم آنجایی

که دلی بهر دلی تب دارد ..

عشق زیباست و حرمت دارد ..

تو بمان ..

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت

سرد و بی روح شده است ..

سخت بیمار شده است ..

تو بمان در شهرت

[پاسخ]

نازنینگفته :

شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی کسیو نداری !!!

که بهت فکر کنه,!!

اینجاست که :

… میفهمی برخلاف شلوغیه درونت!! چقدر تنهایی!

[پاسخ]

زیبــا پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۹:

عالی بود

[پاسخ]

نازنینگفته :

گفته بودی فردا، پشت این پنجره ها، غنچه ای می روید،

و کسی می آید، روشنی می آرد…

دیرگاهیست که من، پشت این پنجره ها منتظرم،

ولی اینجا حتی، رد پایی هم نیست!

[پاسخ]

نازنینگفته :

بیا ای بی وفای من

و امشب را فقط امشب

برای خاطر آن لحظه های درد

کنار بستر تاریک من ، شب زنده داری کن

که من امشب برای حرمت عشقی

که ویران شد

برایت قصه ها دارم ..

[پاسخ]

mahdiehگفته :

ماهیگردلش سوخت امااین بار ماهی بود که ازتنهایی قلاب را رها نمیکرد

[پاسخ]

نازنینگفته :

به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی؟

چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی ؟

چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم؟

کجای جاده بدبودم کجای قصه بد کردم؟

[پاسخ]

نازنینگفته :

کـــاش یکیــــ پیـــدا می شــــد

که وقتــــی می دیــــد گلــــوتـــــ ، ابـــــر داره و

چشـمـاتـــــ ، بــــارون

جـــای اینکـــه بپــرســـه : چـــته ؟ چـــی شــده ؟ چـــرا ؟

بغــــلتـــــ کنــــه و بگـــــه : گـریـــه کــــن … !

[پاسخ]

مریمگفته :

یادته بهت می گفتم اگه تو بری می میرم

حالا تو رفتی و نیستی ٬ پس چرا من نمی میرم؟؟

چرا هستم؟ چرا موندم؟ چجوری طاقت می آرم؟

چجوری من دلم اومد رو مزارت گل بزارم؟؟

جای خالیت و چجوری میتونم بازم ببینم؟

دیگه چشمام و نمیخوام. نمیخوام دیگه ببینم!

وای چطوری دلم اومد جسم سردت و ببوسم؟

من که آتیش میگرفتم٬ چی باعث شد که نسوزم؟

ذره ذره٬قطره قطره٬ میسوزم اما میمونم

خودمم موندم چه جوری میتونم زنده بمونم

هنوزم باور ندارم که تو نیستی و من هستم

شایدم من مرده باشم٬ الکی میگن که هستم!

کاشکی وقتی که میرفتی دستتو گرفته بودم

کاشکی پر نمیکشیدی بالت و شکسته بودم

نازنین وقتی که بودی شبا هم تو رو میدیدم

دیگه از روزی که رفتی حتی خوابتم ندیدم

تو که بی وفا نبودی٬لااقل بیا تو خوابم

مگه تو خبر نداری شب و روز برات بیتابم؟

میدونم یه روز دوباره می تونم تو رو ببینم

تو پیش خدا دعا کن که منم زود تر بمیرم

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۸:

بی تو در میابم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را……
بی تو من چیستم ؟ابر اندوه

[پاسخ]

مریمگفته :

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و داداشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

ماه و دعوت نمیکنم آخه خودت ماه منی

بذار خیال کنم یه شب تا خود صبح مال منی

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

خاطره و یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن تولدت مبارک

[پاسخ]

مریمگفته :

ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
.
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !

[پاسخ]

مریمگفته :

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیافزاید عشق
.
قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید ، اگر باید عشق
.
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد ، شاید عشق
.
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
.
پیله رنج من ، ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت ، به پروانه نمی آید عشق

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۲:

خیلى زیبا بود

[پاسخ]

مریمگفته :

در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام

چه خوانه دوریت را بر سردر خانه نوشته اند

و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسیار است دورویی ها ، فراموش کردن ها و گفتن ها

و من در این هم همه چه صادقانه مانده ام

رفیقان با نارفیقی خود رفیقند

من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

خاستگاه من کجاست که من آن جا قنودن خواهم

من در پیمودن آن چه عاجزانه مانده ام

تنها میان تنها چه عاشقانه مانده ام

این‌ روزها

اینگونه ‌ام، ببین؛

دستم، چه‌ کند پیش‌ می‌رود، انگار

هر شعر باکره‌ای را سروده‌ام

پایم‌ چه‌ خسته‌ می‌کشدم، گویی

کت‌‌ بسته‌ از خم‌ هر راه‌ رفته‌ام

تا زیر هر کجا

حتی شنوده‌ام

هر بار شیون‌ تیر خلاص‌ را

ای دوست‌

این‌ روزها

با هرکه‌ دوست‌ می‌شوم‌ احساس‌ می‌کنم

آنقدر دوست‌ بوده‌ایم‌ که‌ دیگر

وقت‌ خیانت‌ است‌

انبوه‌ غم‌ حریم‌ و حرمت‌ خود را

از دست‌ داده‌ است

دیریست‌ هیچ‌ کار ندارم‌

مانند یک‌ وزیر

وقتی که‌ هیچ‌ کار نداری

تو هیچ‌‌ کاره‌ای

من‌ هیچ ‌‌کاره‌ام‌ یعنی که‌ شاعرم

گیرم‌ از این‌ کنایه‌ هیچ‌ نفهمی

این‌ روزها

اینگونه‌ام

فرهاد واره‌ای که‌ تیشه‌ی‌ خود را

گم‌ کرده‌ است‌

آغاز انهدام‌ چنین‌ است‌

اینگونه‌ بود آغاز انقراض‌ سلسله‌ مردان.

یاران…

وقتی صدای حادثه‌ خوابید

بر سنگ‌ گور من‌ بنویسید

یک‌ جنگجو که‌ نجنگید

اما… شکست‌ خورد

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۱:

این‌ روزها

با هرکه‌ دوست‌ می‌شوم‌ احساس‌ می‌کنم

آنقدر دوست‌ بوده‌ایم‌ که‌ دیگر

وقت‌ خیانت‌ است‌…

خیلی قشنگ بود ممنون گل مریمم

[پاسخ]

مریمگفته :

ای خدای مهربون دلم گرفته

با تو شعرام همگی رنگ بهاره با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همچیم تیره و تاره کاش ببخشی تو خطاهم رو دوباره

ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته از زمین و آسمون دلم گرفته

آخه اشکام رو ببین دلم گرفته تو خطاهام رو نبین دلم گرفته تو ببخش فقط همین دلم گفته

توی لحظه های من شیرین ترینی واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دل تو باشم تو بزرگی اولین و آخرینی

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۷:

وای این اهنگ رو خیلی دوسش دارم.ممنون مریم جان

[پاسخ]

مریمگفته :

if i has to choose between loving you, and breathing. I would use my last breath to say I LOVE YOU.

[پاسخ]

مریمگفته :

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

[پاسخ]

مریمگفته :

به اندازه‌ی تو کسی نیست.. که بتونه غممو کم کنه
بدونه یه وقتایی لازمه.. که تنهام بذاره و ترکم کنه

کسی نیست مثل تو با صداش.. بخوابم و رو ابرا بیدار شم
همیشه بلد باشه چیزی بگه که.. تو اوج دلتنگی خوشحال شم

تو همونی که صدام کرد.. اسممو به یادم آورد
منو آغوشش گرفت و.. صد دفعه با من زمین خورد

به اندازه ی تو کسی نیست.. که دستام به دستاش عادت کنن
یه جوری کنارم نشستی همه.. به آرامش من حسادت کنن

کسی نیست مثل تو با صداش.. بخوابم و رو ابرا بیدار شم
همیشه بلد باشه چیزی بگه که.. تو اوج دلتنگی خوشحال شم

تو همونی که صدام کرد.. اسممو به یادم آورد
منو آغوشش گرفت و.. صد دفعه با من زمین خورد

[پاسخ]

مریمگفته :

قبل از اینکه به کسی بگی : ” دوستت دارم …
خوب فکراتو بکن…
چون شاید چراغی رو تو دلش روشن کنی…
که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامه

[پاسخ]

مریمگفته :

نفرین به تو ای غریبه

به تو که روزی اشنا ترین لحظه هایم بودی!

سکوت خسته و قلب شکسته ام را ببین با من چه کردی؟

ایا تاوان عاشق شدن و عاشق بودن این است؟!

اگر چنین است پس نفرین بر عشق…

روزگار تنها شدنم را در جاده ی انتظار می گذرانم

نفرین به تو ای غریبه…

باز میان شقایق های سرخ گم خواهم شد

میروم تا شاید این بار غریقی را با خیلی از امواج

محبت به سوی ساحل مهربانیم بکشانم

چیزی بگو چیزی نخواهم گفت

سکوت های سر به زیر از کودکی با من است

و من این بار میخواهم عاقلانه ببینم نه عاشقانه

[پاسخ]

مریمگفته :

تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم…

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم.

یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره.

یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم.

یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم.

یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.

یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم…

می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.

تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه.

توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه.

می خوام بشم همون آدم قبل کسی که از سنگ بود و دو رو برش دیواری از سکوت و بی تفاوتی…

می خوام تنها باشم…

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۴:

این روزها دیگر اشک نمیریزم!!
نمیدانم بزرگ شده ام یا
سنگ؟؟
هرچه هستم تو مرا ساخته ای!!!

[پاسخ]

عسلگفته :

وای این اهنگ رو خیلی دوسش دارم.ممنون مریم جانم.

[پاسخ]

مریمگفته :

عشق یعنی سوختنها از درون،
عشق یعنی سوختن تا ساختن ،
عشق یعنی عقل و دین را باختن ،
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،
عشق یعنی گم شدن در باغ دل ،
عشق یعنی تو ملامت کن مرا،
عشق یعنی می ستایم من تو را ،
عشق یعنی در پی تو در به در ،
عشق یعنی یک بیابان درد سر،
عشق یعنی با تو آغاز سفر ،
عشق یعنی قلبی آماج خطر،
عشق یعنی تو بران از خود مرا ،
عشق یعنی باز می خوانم تو را ،
عشق یعنی بگذری از آبرو ،
عشق یعنی کلبه های آرزو،
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ،
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ،
عشق یعنی دل سپردن تا ابد ،
عشق یعنی سروهای سر بلند ،
عشق یعنی خارها هم گل کنند،
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ،
عشق یعنی سایه بانم من تو را ،
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ،
عشق یعنی می پرستم من تو را،
عشق یعنی آن نخستین حرفها ،
عشق یعنی در میان برفها ،
عشق یعنی یاد آن روز نخست ،
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ،
عشق یعنی تک درختی در کویر ،
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر،
عشق یعنی بگذری از هفت خان ،
عشق یعنی آرش و تیر و کمان

[پاسخ]

مریمگفته :

خدایا دلم خیییییلی تنگ شده برای مهربونیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای آرامشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای لب فرشتهــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای گرمی دستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای گرمی صدای دلنشینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای نجواهای شبانهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای یه لبخند گرم و شیرینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای ارتباطی دوبارهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای دیداری عمیق و نهاییـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای خوشبختیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای محبتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای آغوش گرم و بی پایانتـــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا دلم تنگ شده برای ………………………………….

کاش میشد روی قلب سرنوشت

لحظه های با تو بودن را نوشت

[پاسخ]

مریمگفته :

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

کنارم هستی و باز هم بهونه هامو میگیرم

میگم:وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

از اینجا تا دم دربرهم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم

محله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق میاد زیر چتر برف

اگه حاله منو داری می فهمی یعنی چی این حرف

میدونم که یه وقت های دلت میگیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۶:

به به معین عزیز این شعر بسیار زیباست و ترانه اش زیباتر ممنون مریم جان

[پاسخ]

مریمگفته :

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده. فکر نکن بی وفا هستم، دلم از سنگ نشده… اعتراف می کنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم.

باور نمی کنم اینک بی تو ام. کاش می شد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری کاش می شد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی تا دوباره به چشمهایت خیره شوم، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم… کاش می شد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم، با چشمهایم نازت کنم. در حسرت چشم هایت هستم، چشم هایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه می شد. بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده. در حسرت گرمی دستهایت، تا کی باید خیره شوم به عکس هایت، هنوز هم عاشقم، عاشق آن بهانه هایت… کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم. هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچ گاه ندیدم تو را، چشم هایم را بستم و باز هم دیدم تو را.

هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت، هر چه خواستم بگویم بی خیال، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم… می خواستم با تنهایی کنار بیایم، دلم با تنهایی کنار نیامد، می خواستم دلم را راضی کنم، یاد تو باز هم به سراغم آمد، می خواستم از این دنیا دل بکنم، دلم با من راه نیامد… بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست، بدجور از نبودنت شاکی است، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست…

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۸:

هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست…

هرچند میدانم صدایم را دیگر نخواهی شنید….

[پاسخ]

مریمگفته :

دوستت دارم، نه واسه اینکه تنهام

دوستت دارم، چون تو گفتی، همیشه هستی باهام

دوستت دارم، نه واسه اینکه بی قرارم

دوستت دارم، چون تو گفتی، هیچ وقت نمیکنی خارم

دوستت دارم، نه واسه اینکه دربه درم

دوستت دارم، چون تو گفتی، میگیری بال و پرم

دوستت دارم، نه واسه اینکه دل تنگم

دوستت دارم، چون تو گفتی، همیشه باهات یکرنگم

دوستت دارم، نه واسه اینکه دورم

دوستت دارم، چون تو گفتی، واست یه هم زبونم
دوستت دارم، نه واسه اینکه هستی تو رویام
دوستت دارم، چون تویی تنها فرشته آرزوهام

دوستت دارم، نه واسه ادامه حیاتم

دوستت دارم، چون تویی تنها فرشته نجاتم

دوستت دارم، نه واسه یه روز و دو روز

دوستت دارم، واسه همیشه، واسه هر روز

[پاسخ]

مریمگفته :

دوستت دارم قسم به اشک چشمات دوستت دارم قسم به تار موهات

دوستت دارم قسم به اون نگاهت دوستت دارم قسم به چشم پاکت

دوستت دارم قسم به قلب خسته ات دوستت دارم قسم به لبای بیستت

دوستت دارم قسم به صافی آیینه دوستت دارم قسم به دل بی کینه

دوستت دارم قسم به گل و گلدون دوستت دارم قسم به لیلی و مجنون

دوستت دارم قسم به پرواز ابر دوستت دارم قسم به خورشید زرد

دوستت دارم قسم به موج دریا دوستت دارم قسم به عشق زیبا

دوستت دارم قسم به خون رگها دوستت دارم قسم به رنگ برگها

دوستت دارم قسم به گرمی روز دوستت دارم قسم به شب خاموش

دوستت دارم قسم به شب سیاه دوستت دارم قسم به سفیدی دلا

دوستت دارم قسم به جون عاشقا دوستت دارم قسم به جون ماهی ها

دوستت دارم قسم به گلهای زیبا

[پاسخ]

مریمگفته :

یادت باشه عزیزم،دوست دارم همیشه

تو گفتی با نور عشق،زندگی زیبا میشه

یادت باشه دلم رو به دست تو سپردم

این عشق اسمونی رو هرگز ازیاد نبردم

یادت باشه که عشقم ازروی بچه گی نیست

دوست دارم می دونی ازروی سادگیم نیست

یادت باشه که گاهی فکر شقایق باشی

برای من که عاشقم یه یار عاشق باشی

یادت باشه همیشه کنار من بمونی

کنار تو خوشبختم دلم می خواد بدونی

یادت باشه که می خوام برای تو بمونم

تا همیشه تا ابد ازتو بگم وازتوبخونم

یادت باشه که باتوهمیشه صادقم من

اگه برات می میرم بدون که عاشقم من

یادت باشه دلم رو هرگز به بازی نگیری

دست منو که عاشقم به گرمی عشق بگیری

یادت نره که گفتم دوست دارم عزیزم

بهار عاشقیمونو به زیر پات می ریزم

[پاسخ]

مریمگفته :

تحمل کردن قشنگه

اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم
انتظار آسونه
اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم
زندگی شیرینه
اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم
مشکلات حل میشه
اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم
اشکهام به لبخند تبدیل میشه
اگه یه بار ببوسمت
و لبخندهام دوباره به اشک
فقط اگه ببینم خیال رفتن داری
اما بدون دوستت دارم
از پشت این همه فاصله
از پشت این همه حرف
دوستت دارم تا بی نهایت عشقم

[پاسخ]

مریمگفته :

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

[پاسخ]

امیدگفته :

ممنونم مسعود جان دستت درست

همیشه مطالبت تکه داداش

[پاسخ]

Maedehگفته :

آب نریختم که برگردی !
آب ریختم تا پاک شود ……
هر چه ردپای توست از ” زندگی ” ام !

[پاسخ]

بی خانمان تراز بادگفته :

حالا میفهمم چرا پشت سر مرده ها اب نمیرزن اخه این دنیا ارزش برگشتن ندارد

[پاسخ]