آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

سلام، این نامه را از گذر بیست و دو سال از زمانی می نویسم که نامم جزو لیست بچه های طلاق شد!
دراین بیست و دو سال زندگی یادم می آید از مدرسه که می آمدم، کسی نبود که از من بپرسد ناهار خوردی؟ مشق هایت را نوشتی؟ سردت نیست؟ خوب خوابیدی؟
یادم می آید تمام این کارهایم را به تنهایی انجام می دادم. به تنهایی به خودم غذا می دادم، مشق می نوشتم، می خوابیدم. بزرگتر که شدم باز هم با تمام تلاش خودم درس می خواندم و به دانشگاه رفتم، کسی نپرسید شهریه ی دانشگاهت را چه کسی میدهد؟ کار کردم. خودم را با زندگی دوست کردم.  دانشگاهم که تمام شد دنبال کاری خوب گشتم و پیدا کردم.  تلاش کردم و تلاش کردم. از زمانی که به تنهایی مشق هایم را می نوشتم یاد گرفته بودم که باید روی پای خودم بایستم و خودم دست خودم را بگیرم و پدر مادر خودم باشم.
در یک شهر دیگر استخدام شدم. به تنهایی خانه گرفتم. به تنهایی اجاره خانه و تمام هزینه ها را پرداخت کردم. به تنهایی کارکردم. تفریح کردم. غذا می  پختم و این زندگی دو نفره -من و تنهایی- را ساخته بودم! می دانم حالا که سرنوشتم این گونه بوده باید به بهترین شکل ممکن زندگی کنم. روی پای خودم بایستم و از کسی انتظاری نداشته باشم.
خدا را در تمام لحظه هایم احساس می کردم و به خودم افتخار می کنم که می توانم به تنهایی از پس تمام مشکلاتم برآیم. آز همان اول تصمیم گرفتم توقعم را از از دنیا پایین بیاورم و فقط تلاش کنم. آن چه به دست آمد چون حاصل دست رنج خودم بود، بسیار لذت بخش بود.
به بچه های معمولی توصیه می کردم تمرین کنند تا بتوانند روی پای خودشان بایستند که اگر یک جایی به مشکل برخوردند بتوانند مشکلات را با موفقیت حل کنند.
از وقتی یادم می آمد همیشه برای خودم برنامه ریزی می کردم. خودم را رها نکرده بودم. خودم را دوست داشتم. مواظبش بودم، همیشه سعی می کردم خودم را خوش حال کنم. به خودم در قبال انجام کاری خوب جایزه می دادم.
من و تنهایی هایم باهم نماز شکر می خواندیم و خدا کنار من نشسته بود و به من لبخند می زد. خودم می دیدم. به خدا راست می گویم دست خودم را می گرفتم و باهم به پیاده روی می رفتیم. می دانم که خدا از ۵ سالگی ام کلی عکس زیبا از من گرفته و از قاب آسمان آویزان کرده است.
به خودم افتخار می کنم که به خاطر بچه طلاق بودنم این همه پیشرفت کردم و مدیر خوبی برای زندگی ام شدم.
هر عنوانی مثل بچه های طلاق را می شود از زوایای مختلفی نگاه کرد. این زاویه ی دید من باعث پیشرفتم شد.
حالا به خاطر این اتفاق ناخواسته به راحتی بلدم با مشکلات مقابله کنم و در همه شرایط به ایمانم، قدرتم و خودم تکیه کنم.
شماها برای بچه طلاق بودنتان چه برنامه ریزی هایی کرده اید؟

فرانک رحیمی
مجله موفقیت

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۸۴ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۰ آذر, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
مهساگفته :

یه لحظه فکر کردم داستان زندگیه خودتونو نوشتین اقا مسعود…گفتم افرین … اخرشو خوندم ضایع شدم…!

[پاسخ]

آرزوگفته :

خیلی عالی
بسیار سپاس

[پاسخ]

سمیراگفته :

به این میگن خود باوری….!!!
واقعا به همجین کسی باید غبطه خورد….ما همه چی داریمو اونوقت….!!!

[پاسخ]

m@hsa پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۶:

خب اینم باید بدونیم که نیاز آدما رو خود ساخته میکنه و قوی. وقتی همه چی فراهم باشه و نیازی نباشه دیگه تلاش معنی نداره.

[پاسخ]

لیلاگفته :

جالب بود چه معنی داره همش بچه های طلاق سرنوشتشون بد باشه
آفرین آفرین

[پاسخ]

شهابگفته :

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه ى دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

[پاسخ]

شهابگفته :

ابرای پاییزی دلگیر من جوونترای چهره ی پیر من

چشمای من بی خبرای ساده منتظرای دل به جاده داده

مردمکاتون به کجا زل زدن باز مژه هاتون به کجا پل زدن

کاشکی بدونید که دارم هنوزم از اشتباه قبلی تون می سوزم

با اینکه هیچکس نیومد پیش من شب زده ها چشمای درویش من

تنها نبودن حتی یک دقیقه با تنهایی که بهترین رفیقه

[پاسخ]

m@hsaگفته :

ساعتها زیر دوش به کاشی های حموم خیره میشی؛ غذاتو سرد میخوری؛ صبحونه رو شام میخوری، ناهارو نصفه شب! لباسات دیگه به تنت نمیاد؛ همه رو قیچی میزنی، ساعتها به آهنگ تکراری گوش میکنی و هیچوقت اونو حفظ نمیشی؛ اینقدر علامت سوالای تو فکرتو میشمری، تا آخرش رو بالش خیست خوابت ببره؛ تنهایی از تو آدمی میسازه که دیگه شبیه آدم نیست! میدونی چیه؟! عجیب دلتنگم… واسه وقتاییکه عجیب دلتنگم میشدی…ـ

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۳:۱۱:

جالب بود من واقعا همین حالت رو دارم

[پاسخ]

wink پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۶:

خیلی جالب بود عزیزم جون خیلی وقته که این حس وحالودارم مرسی

[پاسخ]

m@hsaگفته :

چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن، در جاده ای که هیچ بادی در آن نمیوزد.

[پاسخ]

شهابگفته :

شال و کلاه کن آسمون خیسه

چترتو وا کن گریه بارونه

حال و هوای برگریزون چشمامو

پاییزم نمیدونه…

پروانه وقتی که می سوختن

تقدیرتو دوختن به تقدیرم

هر وقت دلت میگی ره میسوزم

هر وقت دلت میسوزه میمیرم

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۷:

هر وقت دلت میگیره میسوزم
هر وقت دلت میسوزه میمیرم
بسیار زیبا بود.مرســـــــــــی

[پاسخ]

m@hsaگفته :

مگر میشود با سنگ انداختن های پیاپی در آب، ماه را از حافضه آب گرفت

[پاسخ]

m@hsaگفته :

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک میکنند نه به حرفی دل را آلوده. تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت.

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۹:

“حسین پناهی”

[پاسخ]

m@hsa پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۳:

ببخشید نمیدونستم از ایشونه. مرسی.

[پاسخ]

لیلاگفته :

خدایم ، خدایم
آه ای خدایم
صدایت می زنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کس غم مگر صدا را
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گل های به خون غلتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی در گذر است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل کابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت می زنم با گریه هایم
صدایت می زنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان نگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان نگردان
الی کیفرم را می پذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک تا که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت می زنم با گریه هایم
صدایت می زنم بشنو صدایم

اردلان سرفراز

[پاسخ]

m@hsaگفته :

یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد، اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد، گفتند: کوری؟ روزگارتان بی نیاز از این جماعت نادان باشد.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

زندگی تنها اتفاقی ساده در لحظه حاضر است این در حالی است که ما همواره این لحظات را با کشیدن خط و نشان از بین میبریم و تباه میکنیم. (جان لنون)

[پاسخ]

m@hsaگفته :

هر وقت خواستی تو آسمون یه ستاره واسه خودت انتخاب کنی، همیشه کم رنگه رو انتخاب کن،چون همه به پر رنگه نگاه میکنن،اونم به همه نگاه میکنه.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

شاید آنروز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد، خبر از دل پردرد گل یاس نداشت، باید اینگونه نوشت، چه شقایق باشی چه گل پیچک و یاس، زندگی اجباریست.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

کاش در کتاب قطور زندگی،سطری باشیم بیاد ماندنی،نه حاشیه ای فراموش شدنی.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

من برای سالها مینویسم، سالها بعد که چشمانت عاشق میشوند، و افسوس که قصه مادربزرگ راست بود، همیشه یکی بود، یکی نبود

[پاسخ]

m@hsaگفته :

عشق یعنی خاطرات بی غبار، دفتری از شعر او از عطر بهار، عشق یعنی یک تمنا یک نیاز، زمزمه از عاشقی با سوز و ساز، عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران، دست تو در دست او.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

قد یه دنیا گوشه گیرم، دنیای من دیونه خونست، زندم که از عشقت بمیرم، زندگی کردن بهونست
دوست داشتنت از بس قشنگه، چند ساله پلکم جم نخورده، چشمم به در، گوشم به زنگه، چند ساله که خوابم نبرده
شاید تو هم چشم انتظاری، از بی قراری، بی قراری، شاید تو هم دیونه ای که، دیونه ها رو دوست داری
عشقت قماره، این قمارو عمری باید بازنده باشم، از زنده موندن، شرمسارو، از مردنم شرمنده باشم…

[پاسخ]

m@hsaگفته :

بغض پاییزی ابرم، بغض یه غروب نمناک، شاهد شکستن من، قطره ی بارون رو خاک، غربته هر چه غروبه، غمه هر چه ابر دنیاست، کولباره این غریبه، جاده ی در به دریاست، میون طرحهای دنیا، شده تنهایی نصیبم، کاشکی بودی و میدیدی، اینجا بی تو چه غریبم، کاش میدونستی که بی تو، مرگ تدریجیه هستی، یاد تو تنها رفیقه، توی هشیاری و مستی، من هوای گریه کردن، تو صدای گریه من، یاور خوب و نجیبم، بی تو من خیلی غریبم، بی تو هر لحظه یه قرنه، هر نفس زخم کشنده، تنها با گفتن اسمت، رو لبام میشینه خنده، آخ که این فقط یه لحظست، بعد از اون های هایه گریست، جای هر آواز اینجا، هر صدا، صدای گریست

[پاسخ]

m@hsaگفته :

دو دریچه، دو نگاه، دو پنجره، دو رفیق، دو هم نشین، دو حنجره، دو مسافر تو مسیر زندگی، دو عزیز، دو همدم همیشگی
با هم از غروب و سایه رد شدیم، قصه عاشقی رو بلد شدیم، فکر میکردیم آخر قصه اینه، جز خدا هیشکی ما رو نمیبینه
دو غریبه، دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر، دو تا اسم، دو خاطره، دو نقطه چین، دو تا دور افتاده تنها نشین
عاقبت جدا شدن دستای ما، گم شدیم تو غربت غریبه ها، آخره اون همه لبخند و سرور، چشم پر حسادت زمونه بود
دو غریبه، دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر، دو تا اسم، دو خاطره، دو نقطه چین، دو تا دور افتاده تنها نشین

[پاسخ]

m@hsaگفته :

به همین آسونی، مثل افتادن برگ، به همین آرومی، مثل خوابیدن و مرگ، منو از یاد ببر، جای این چشمای، پر غمه بارونی، جای این دلبستن، به منو ویرونی، منو از یاد ببر، دست بکش از رویا، رفتنو باور کن، هر چی گل آوردی، پیش روم پر پر کن، منو از یاد ببر، من از اینجا میرم، تو ولی میمونی، خودتو باور کن، بی منم میتونی، منو از یاد ببر

[پاسخ]

مهساگفته :

ببخشید میشه یه سوال بکنم ؟ میخواستم ببینم شما میتونین کلیپ درس عاشقی احسان پایه رو برای دانلود بذارین؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۴:

قبلا با کیفیت بالا گذاشته بودیم اما متاسفانه ساماندهی اخطار داد بهش مجبور شدیم حذفش کنیم

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۳:

حیف شد ولی باشه ممنون ازتون .ولی در کل سایت خیلی خوبی رو مدیریت میکنین بهتون تبریک میگم…!

[پاسخ]

m@hsaگفته :

تمام سال من بی تو، پر از سوزه زمستونه، صدای خنده رو هیچکس، نمیشنوه از این خونه، تو رفتی و نگاه من، یه دریا درد و غم داره، یکی انگار توی سینم، گل یأس داره میکاره، بی تو قعر جهنم، مثل خونه واسم سرده، با اون حالی که تو رفتی، محاله بازی برگرده، دارم یخ میزنم بی تو، تا فرصت هست، آخه برگرد، تو این سرمای تنهایی، نمیشه حفظ ظاهر کرد، جای خالیه تو داره، همه دنیامو میگیره، بی تو آسون ترین کارا، واسم سخت و نفسگیره، بی تو هم صحبت شبهام، همین چهار دونه دیواره، بی تو این سقف هم، سقف نیست، ازش دلتنگی میباره

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۵:

مرسی عزیزم سیاوش قمیشی با صدای زیباش واقعا معرکس این آهنگ

[پاسخ]

هست پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۶:

عاشقشم

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۹:

این ترانشو خیلی دوست دارم
اولین بار با این آهنگش ازش خوشم اومد وهرروز حتما باید این آهنگشو گوش کنم
بهم (ریلکسی) و یجوراییم آرامش فکری میده
سپاس از شما

[پاسخ]

m@hsaگفته :

زیباترین چشمها را دارم چون تو را می بینم ، زیباترین حرف ها را میزنم چون از تو میگویم و زیباترین قلب را دارم چون تو در آن هستی..!

[پاسخ]

m@hsaگفته :

دل دو خانه داردیکی شادی یکی غم،هر وقت در اتاق شادی ام،حواسم هست بلند نخندم تا غم در اتاق بغلی بیدار نشود…

[پاسخ]

m@hsaگفته :

به سرنوشت بگویید : اسباب بازیهایت سنگ نیستند ؛ آدمند؛ میشکنند؛ آرامتر۰

[پاسخ]

m@hsaگفته :

اگرچه نازنینان راوفانیست،گلستانی چوباغ اشنانیست،اگربراوج اسمان هم پاگذارم،دلم یک لحظه ازیادت جدانیست

[پاسخ]

m@hsaگفته :

غصـــه دار که ببینمت؛ نفـــس هم به کامم تـــلخ میشود

[پاسخ]

m@hsaگفته :

نیستــــی… و من،پـــرم از لحظاتی که مملو از تــوست

[پاسخ]

m@hsaگفته :

ذهنــم فلج میشود…وقتی میخوانمت و تو نمیگویی “جـــانم”!ا

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۰:

اوج دیوانگی از عشق.
زیبا بود

[پاسخ]

m@hsaگفته :

عاشقانه هایی که برایت مینویسم مثل آن چای هایی هستند که خورده نمیشوند!یخ میکنند و باید دور ریخت!فنجانت را بده دوباره پر کنم

[پاسخ]

m@hsaگفته :

سـ ـرم سنگیــنی حرفی را دارد که تــوان گفتنم نیست… زبانـم دنبال فــرصتی و چـشمم دنبال مـحرم رازی میگردد…بیتـــاب دیـــدنت هستــم

[پاسخ]

m@hsaگفته :

چقــدر سخته دلتو بشکنن…غرورتو بشکنن…قولاشونو بشکنن…و تو بخوای حداقل بغضتو سالم نگه داری اما…نتونی

[پاسخ]

s پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۳:

mer30

[پاسخ]

m@hsaگفته :

میــخندی…قندهای عالم در دلم آبـــ میشوند…لبخند شیرینتـــ…پایان روزگار تلخ من استـــ!ا

[پاسخ]

m@hsaگفته :

دلتــنگی را چگونه هجی کنم تا درک کنی؟چھــار ستون بدنم…زیر سنگیــنی اش…تـــا خورده

[پاسخ]

m@hsaگفته :

…. و حالا انتہـــاے کوچــه شعر، منم با انــتظارے مبــہم و زرد! ولے اے کـــاش، جادوے نگـــاهت، غزلہـــاے مرا غارت نمیـکرد…

[پاسخ]

m@hsaگفته :

♥ کـاش میشد در زمـان عاشقـے، عشق را در هـرکجا فریـاد زد ♥ در زمان گیــرودار زندگـے، لحظـه ها را یک به یک احساس داد ♥ کـاش میشد در شمار لحظـه ها، عشق بے قیـد و قفـس را یاد کرد ♥ در حضور گـرم و پر شـور دو دوست، لذت بـاهم شدن را یاد کرد ♥ کـاش میشد در کنار یکدگـر، از حصــار این مکـان آزاد شد ♥ در کنار جاده هاے بیکسی، عطـر زیبــای من و تو، ما شدن را یافت کرد ♥ کـاش میشد در دل مــرداب غـم، شادے یک دل شدن را داد زد ♥ بر در و دیـواره هاے قلبمـان، عکس عشقــی جــاودان را قــاب کرد ♥ـ

[پاسخ]

m@hsaگفته :

هنــوزم در پی اونم، که میشه عاشقش باشم…مثل دریــای من باشه، منم چون قایقـش باشم…هنـــوزم در پی اونم، که عمـری مرهمم باشه…شریک خـنده و شــادی، رفیق ماتــمم باشه…هنـــوزم در پی اونم، که عشقش، ســادگی باشه…نگــاهای پر از مهــرش، پنــاه خستگیــم باشه…میگن جوینــده، یابندست، ولی پاهای من خستــست…من حتی با همیـن پاها، میرم تا حــدی که جا هست…هنــــوزم در پی اونم، که اشــکامو روی گــونم…با اون دستـای پر مهـرش، کنه پاک و بگه جــونم…بگه جونم، نکن گریــه، منم اینجـام، بذار دستـاتو تو دستـام…تو احســاس منو میــخوای، منم ای وای، تو رو میــخوام…

[پاسخ]

nazanin پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۷:

Taraneye besyar zibaye RezaSadeghi….zende baaaaaaad…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۲۴:

ولی فک کنم این آهنگو شهرام صولتی خونده…

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۱:

آره شهرام صولتی خونده نه رضا صادقی

افشين پاسخ در تاريخ مرداد ۷ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۴۱:

اصل آهنگ مال رضا صاقی هست که بعد شهرام صولتی هم خونددش

یلداگفته :

خودم را رها نکرده بودم. خودم را دوست داشتم. مواظبش بودم،
اگه هرکسی خودشو دوست داشته باشه خیلی مشکلات پیش نمیاد.

[پاسخ]

یلداگفته :

خودم را رها نکرده بودم. خودم را دوست داشتم. مواظبش بودم،
به نظر من اگه هر کسی خودشو دوست داشته باشه و به توانایی هاش تکیه کنه خیلی مشکلات پیش نمیاد .

[پاسخ]

saedگفته :

وقتیی با یه نفر خوشحالی ، نیازی به دومیش نیست !
بفهم …
باتو هم بفهم………….

[پاسخ]

nگفته :

آدمها کنارت هستندتاکی؟؟
تا وقتی ب تو احتیاج دارند و از بعدش از پیشت میرن…
یک روز!!!کدام روز؟؟؟وقتی کسی جایت آمد،
تا چ موقع؟؟؟تا موقعی که کسی دیگر را برای دوست داشتن پیدا کنند…
میگویند عاشقت هستنم؛برای همیشه نه…
فقط تا وقتی که نوبت بازی با تو تمام شود…
و اینست بازی با هم بودن…

[پاسخ]

شیداگفته :

زندگی همینه کوچولوی من….
رسم یادگاری شدن، موندگار شدنِ یادت، لحظه هات،
لبخند زدنه!…
به اختیار هم اگر نشد،
به اجبار…
حالا اشکهاتو پاک کن گلم…
زل بزن تو چشمهای زندگی و بگو ســــــــــــــــــــــــــیــــــــب…!

[پاسخ]

شیداگفته :

به دنبال واژه ها مباش….کلمات فریبمان می دهند
وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود، فاتحه کلمات را باید خواند

[پاسخ]

شیداگفته :

آقا مسعود چطوری میشه بعد از ارسال دیدگاه اسممون به صورت سیو باقی نمونه ؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۵۷:

بعدش پاک کنید!

[پاسخ]

شیدا پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۸:

پاک میکنم ولی بعد چند ساعت یا روز برمیگردم باز به صورن کمرنگ شده هست

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۸:

سلام با اجازه مسعود جان کل هیستوری مرور گرتو پاک کن فکر میکنم از بین میره

شیدا پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۸:

مرسی نازنین جون از راهنماییت

aydaگفته :

مامان بابای منم فردا پس فردا میخوان طلاق بگیرن

[پاسخ]

نازنینگفته :

با سلام به دوستان عزیز
بنظرم این نوشته فقط در مورد بچه های طلاق صدق نمیکنه خیلی از خانواده ها هستن که با هم زندگی میکنن اما در واقع طلاق عاطفی از هم گرفتن من بشخصه فکر میکنم که وضعیت بچه ها تو اینجور خانواده ها بحرانی تره و در کل هر آدمی باید تلاش کنه که یاد بگیره دستشو رو زانوی خودش فقط و فقط بگیره و از هیچ کس هیچ توقعی نداشته باشه

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۰:

موافقم

[پاسخ]

masiگفته :

من و تنهاییم با هم رفیقیم…
مرسی مسعود جان عالی بود…

[پاسخ]

m-mگفته :

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی
که صورتگری را نبود این‌چنینی
پریزاد عشق رو مه‌آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

[پاسخ]

aynazگفته :

slm be hameye onayi ke tanhano ba on khoshan manam bacheye talagam va az khodaye khodam raziam man 18 salame pishe riazi mikhonam va kheyli ham toye darsam movafagam
hamishe khoda harchiyo ke az adama migire chize behtari ri jaygozin mikone man yekiyo daram ke hich vagt ehsase tanhayi va na omidi bem das nemide onam
khodas

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۱:

خدا حس زیباییست که در تاریکی صحرا ، زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را ، یکی مثل نسیم دشت میگوید: کنارت هستم ای تنها…

[پاسخ]

nafasگفته :

مـــــردان هم قـــلب دارنـــد …
فـقـط صدایش یواش تر از صدای قلب یک زن است
مردها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند
شاید نـــدیـــده باشـــی ” اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند
هر وقت زن بودنت را میبینم ” سینه ام را به جلو میدهم صدایم را کلفت تر میکنم …

تا مبادا لرزش دســــــت هایم را ببینی
مرد که باشی ، دوست داری ، از نگاه یک زن مـــرد باشی …
نه به خاطر زور بازوها ، بلکه به خاطر …
تکیه گاه بودنت …
به خاطـــر مرهم بودنت …
به خاطـــر امنیت آغوشت ……………..

مرد باش …
نه فقط باجسمت …
بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت…
مردباش و هیچوقت نامردی نکن،

مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده …!!!!

[پاسخ]

نویسنده " من و تنهایی ام با هم رفیقیم"گفته :

سلام
بنده به عنوان نویسنده ” من و تنهایی ام با هم رفیقیم” در مجله موفقیت وقتی این نظریات را دیدم بسیار خرسند شدم.

[پاسخ]

elmiraگفته :

امتداد بازوانت
می شود انتهای دلدادگی
میشودهمان گوشه ی دنجی
که راحت میتوان
جان داد………..

[پاسخ]

elmiraگفته :

تنهـــــایی
نام دیگر پاییــــــــــز است
هر چه عمیق تـــــــــر
برگریزان خاطره هــــــایت بیشتـــــــــــر…

[پاسخ]

elmiraگفته :

می دانی چند بار از فکر من گذشته ای ؟!
فقط یک بار!!
چون دیگر هرگز از خیالم نرفته ای

[پاسخ]

elmiraگفته :

اولین دیدارمان نمی دانم کی بود ؟؟؟؟
در عمق نگاهت گم شدم….
حال رفته ای و من
سالهاست همچون خانه بدوشان
در همه ی باد ها و چهار فصل سال
به دنبال خویش می گردم
و خویش را نمی یابم…
آخ که چقد دلتنگشم!!!!!!!

[پاسخ]

elmiraگفته :

قـــهـــرها بـــهـــانــــه اســــت !!!
کسـی که دوســتت دارد …
برای مانـدن در بیـن هزاران نقطــه ی سیاه شب حتـی اگر یک نقطـه ی سپیــد بیابد دلیــلش می کند برای مانــدن !!!
و کسـی که می خواهــد بـرود …
در سپیــدی روز حتـی اگر نقطـه ای سیــاه را هم نیابـد با انگشتـش به گوشـه ای اشـاره می کند که انگــار نقطـه ای سیــاه یافتـه !!!
کسـی که رفتنــی است بــــگــــذار بـــرود !!!

[پاسخ]

elmiraگفته :

شده از گریه شود خیس شبی زیر سرت ؟
یا نبینی تو بجز غصه و غم دور و برت ؟
زیر سر خیس شد از گریه و زاری امشب
بجز از غصه و غم هیچ نیامد بر لب
بی تو دیگر شب و روزم همه تلخ است و حزین
روز ها شب بشود زین دل تنها و غمین
هیچکس تاب نیاورد کنارم نفسی
چه حزین است نباشد به بَرَت هیچکسی
من چو افتاده به دریای غمت غوطه ورم
تو همان چوب نجاتی که فتادی به برم خویش دانم که شوم غرق و دگر بی کفنم
باز بر عشق تو هر چند عبث چنگ زنم
بجز از عشق نخواهم به خدا چیز دگر
گُلِ من بر دل تنها و غریبم بنگر

[پاسخ]

elmiraگفته :

هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود

[پاسخ]