آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
ghazalگفته :

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست, نگفتم : ” عزیزم این کار را نکن .”
نگفتم : ” برگرد و یکبار دیگر به من فرصت بده …”
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه رویم را برگرداندم .
حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم , می شنوم .
نگفتم : ” عزیزم متآسفم , چون من هم مقصر بودم .”
نگفتم : ” اختلاف ها را کنار بگذاریم , چون تمام انچه می خواهیم عشق و وفا داری و مهلت است .”
گفتم: ” اگر راهت را انتخاب کرده ای , من ان را سد نخواهم کرد .”
حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم . او را در اغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم .
نگفتم : ” اگر تو نباشی زندگی ام بی معنی خواهد بود .”
فکر میکردم از تمامی ان بازی ها خلاص خواهم شد.
اما حالا تنها کاری که میکنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم .
نگفتم : ” بارانی ات را در ار … قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم .”
نگفتم: ” جاده ی بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست .”
گفتم : “خدا نگهدار , موفق باشی , خدا به همراهت .”
” او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم . “

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۳۵:

قشنگ بود

[پاسخ]

yaghutگفته :

من را ببخش مرد غزل هـــــای ناتمام-من را ببخش بابت احساس خسته ام-من را ببخش بابت این فکرهــــای خام-این حرف ها درون دلم درد می کشید-این حرف هــــا وجــــود مــرا داد التیام-گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض!-گفتی عذاب می کشی از دست من مدام-گفتی نگاه هــــرزه ی من با تو جـور نیست-گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!-گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک-مابین پلک هــــــای تـــــرم، کــــرد ازدحــام-می خواستــــم فقط بنویسم چرا؟-می خواستم بگیرم از این شعر انتقام-اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست-خو کرده ام به عادت دنیــــــای بی مرام-من با زبان تلخ تو بیگانه نیستــم-من با هزار درد غم انگیز، آشنام!-شاید غزل هوای دلــــم را عوض کند-شاید رها شوم کمی از این ملودرام-این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند-این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام…

[پاسخ]

ترانه *گفته :

در تنهایی
مراقب آدمهایی که نزدیکت میشوند باش …
گاهی دور تر از آنند که فکر میکنی …

[پاسخ]

هستیگفته :

یک فنجان قهوه پر
یک صندلی لهستانی تو که جیرجیر نمیکند
یک سیــــــــــگار سالم روشن نشده
یک کافه ی خاموش…
و ذهنی خالی از تو
من و تنهایی……

[پاسخ]

هستیگفته :

هیس…
حواس تنهاییم را با خاطرات خوب با تو بودن
پرت کرده ام….
بگو کسی حرفی نزند
بگذار لحظه ای آرام بگــــــــــــیرم…

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۷:

دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از جانها بپرهیزد
عالی بود

[پاسخ]

saeideh پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۰:

دلا خو کن ب تنهایی ک از تن ها بلاخیزد
سعادت ان کس دارد ک از تن هابپرهیزد

[پاسخ]

هستیگفته :

حالم چطوره دکتر؟
دکتر: همراهت کسی هست..؟
آره…
توجیبم سییگارو فندکم

(چقد بامرام و همراه!!!!)

[پاسخ]

ترانه* پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۲:

چقدر سخت است …
یکرنگ ماندن
در دنیایی که
مردمانش برای ” پر رنگ ” شدن
حاضرند
” هزار رنگ ” باشند ..

[پاسخ]

Maedeh پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۶:

سیگارم چه زیباست!
او تا صبح پیراهن سفیدش را برایم می سوزاند …
چه لذتی میبرم از این هم خوابگی بی منت!
او از جان مایه می گذارد و من از عمر . . .

[پاسخ]

هستیگفته :

عزیزم!
وقتی گند زدی به زندگی طرف..
حد اقل وقتِ رفتن
دهنتـــــــــــــو ببند…!
نگو “قسمت” نشد…

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۴:

جگرم خون شد!
از بس به دیگران
دل دادی و قلوه گرفتی

[پاسخ]

wink پاسخ در تاريخ بهمن ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۳۳:

بعضی ها نه تنها ترکت میکنند بلکه موقع رفتن باکفتن خداحافظ مسولیت خودرا کردن خدا میاندازند

[پاسخ]

هستیگفته :

هیچ گاه بخاطر هیچ کس
دست از “ارزشهایت” نکش!
چون زمانی که اون از تو دست کشید
تو می مانی و…
یک ” من” بی ارزش….

[پاسخ]

ترانه* پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۳:

بسیار عالی

[پاسخ]

علیرضا پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۷:

ایول،خیلی عالی بود…

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۲:

دقیقا
دستتون درد نکنه

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۷:

ممنون از لطفتون

[پاسخ]

هستیگفته :

تلنگر خوبیســـــــــت باران….
وقتی فراموش میکنی
آسمــــــــــــــــــان کجاست…؟

[پاسخ]

fatimaگفته :

بی هوا وارد هوایم شدی…
به دنبال دلیل نمیگردم،
بمان…!!

[پاسخ]

masiگفته :

میخواستم بمانم … رفتم
میخواستم بروم… ماندم
نه رفتن مهم بود… نه ماندن
مهم من بودم که نبودم……..

مرسی مسعود جان عالی بود

[پاسخ]

moji.junگفته :

ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﻔﺘﻦ
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ »ﮔﻔﺘﻦ«،
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮔﻮﺷﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﯿﻢ.
ﻭ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ »ﻧﮕﻔﺘﻦ«،
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺍﺑﺘﺬﺍﻝ ﮔﻔﺘﻦ
ﻓﺮﻭﺩ ﻧﻤﯽ ﺁﺭﻧﺪ.
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﺷﮕﻔﺖ،
ﺯﯾﺒﺎ

ﺍﻫﻮﺭﺍﯾﯽ
ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎﯾﻨﺪ،
ﻭ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻣﺎﻭﺭﺍﯾﯽ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺣﺮﻑ
ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﺩ،
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﻭ ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎ،
ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺯﺑﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺁﺗﺸﻨﺪ،
ﻭ ﮐﻠﻤﺎﺗﺶ ﻫﺮﯾﮏ،
ﺍﻧﻔﺠﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﺪ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ،
ﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﻫﺎﯼ
»ﺑﻮﺩﻥِ« ﺁﺩﻣﯽ ﺍﻧﺪ…
ﺩﮐﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ

[پاسخ]

Avarehگفته :

نمی دانم چرا رفتی؟؟؟
نمی دانم چرا !!!
شاید خطا کردم و تو …
بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا؟!
تا کی؟!
برای چه؟!
ولی رفتی …
بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ،
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد ….

[پاسخ]

Avarehگفته :

اگـــــه بـهش زنـــگ میزنی ُ رد میکنه . . .
اگـــــه بهش میگی دوسـ ـت دارم و اون فقــــط میخنده . . .
اگـــــه شـــــبآ بدون شبــخیر گفتن تــــو خـوآبش میـ ـبره . . .
یعنی تــــآریخ انقضـ ـآی ِ تو توی دلــــش تموم شده . .!
این یـ ـ ه قـــــآنونه . . !
بــــآ قـ ـآنونِ آدمــــآ نجــــنگـ . .!
غــرورت لــــِه میشهــ . . .!

[پاسخ]

wink پاسخ در تاريخ بهمن ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۳۶:

تاریخ انقضایت که تموم بشه ازcall تبدیل میشی به misscall به همین راحتی

[پاسخ]

ghazalگفته :

رفته ای ؟؟
به درک !
دنبال کسی خواهم رفت که مرا به خاطر خودم بخواهد
نه زاپاسی برای بازیچه بودن …!!

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۳:

دمت گرم عالی بود
از ته ته ته دل من گفتی مرسی

[پاسخ]

ghazalگفته :

اری این منم !!
این منم …
همان عاشقی که بر تو جان می داد
و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسان ها قدم گذاشتی .
ولی افسوس
افسوس که راهت برای رسیدن به هدفهایت اشتباه بود.
و افسوس که من برای ادمی مثل تو غرورم را شکستم …
افسوس !!!

[پاسخ]

ghazalگفته :

فکر میکنی از تو تنفر دارم ؟؟
اشتباه میکنی!
من به تو فکر هم نمیکنم
چون تنفر هم یه نوع احساسه و تو لیاقت هیچ احساسی رو نداری!!!

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۵:

ایول

[پاسخ]

ghazalگفته :

وقتی به عقب بر میگردی متوجه میشی که جای بعضیا
الآن که تو رندگیت خالی نیست هیچ …
اون موقعشم زیادی بوده …!!

[پاسخ]

ghazalگفته :

انقدر که برای ” خر ” کردن من سعی کردی
برای خودت وقت میگذاشتی حتمآ ” ادم ” میشدی !!

[پاسخ]

ghazalگفته :

نه حرفی برای گفتن …
نه امیدی برای ماندن …
نه پایی برای رفتن …
نه تمایلی برای دوباره ساختن …
از اول هم هیچ نداشتی …!

[پاسخ]

ghazalگفته :

تو را من ” تو ” کردم
وگرنه ” او ” هم زیاد است
پس اینقدر برایم
شما , شما نکن ….

[پاسخ]

ghazalگفته :

حرفش را ساده گفت : من لایق تو نیستم !
نمیدانم خواست لیاقتم را یاد اوری کند
یا خیانت خودش را توجیه کند …؟!

[پاسخ]

سمیراگفته :

کمی بمان…

وقتی بروی ؛ دیگر “رفته ای”…

گیرم هزار بار برگردی….!!!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ
“وحشی بافقی”

[پاسخ]

Avarehگفته :

من کیم؟ کسی میدونه؟ من همون دیوونه ایم که هیچ وقت عوض نمیشه. همونی که همه باهاشخوشحالن اماکسی باهاش نمی مونه. همونی که هق هق همه روبه جون دل گوش میده اماخودش بغضاش روزیربالش میترکونه. همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اماهمه ناراحتش میکنن. همونی که تکیه گاه خوبیه اماواسش تکیه گاهی نیست. همونی که کلی حرف داره اماهمیشه ساکته. اره
من همونم .

[پاسخ]

لیلاگفته :

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم
بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم
نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
“مهرداد اوستا”

[پاسخ]

لیلاگفته :

گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته
باران اشکم روی گور دل چکیده
بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم
من دیده بر راه شما دارم که شاید
سر بر کشید از خاکهای تیره غم
من مرغک افسرده ای بر شاخسارم
گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم
میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده ام
گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت
گلپونه ها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد
گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد
گلپونه ها در باده ها مستی نمانده
جز اشک غم در ساغر هستی نمانده
گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست
همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست
گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
گلپونه ها از زندگانی خسته ام من
دیگر بس است آخر جداییها خدا را
سربر کشید از خاک های تیره غم
گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم
ای قصه گویان وفا چشم انتظارم
آه ای پرستو های ره گم کرده دشت
سوی دیار آشناییها بکوچید
بامن بمانید بامن بخوانید
شاید که هستی راز سر گیرم دوباره
آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره
“همامیرافشار”

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۲:

مرسی لیلا جون . خیلی دوسش دارم

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۱:

خواهش..خودمم خیلی دوسش دارم مخصوصا با صدای مرحوم استاد بسطامی

[پاسخ]

Avarehگفته :

میترسیدم از نبودنت و از بودنت بیشتر!!!
نداشتنت ویرانم میکند و داشتنت متوقفم…
وقتی نیستی کسی را نمیخواهم و وقتی هستی تو را میخواهم…
رنگهایم بی تو سیاه است و در کنارت خاکستری ام…
خداحافظیت به جنونم میکشاند و سلامت به پریشانیم…
بی تو دلتنگم وبا تو بیقرار…بی تو خسته ام و با تو در فرار…
در خیال من بمان…از کنار من برو…من خو گرفته ام به نبودنت!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟
من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟
هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی
مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟
«تنهایی و رسوایی»، «بی‌مهری و آزار»
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی
فاضل نظری

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۸:

ای عشق ببین من چه کشیدم تو چه کردی …
خیلی دوسش دارم

[پاسخ]

لیلاگفته :

امشب به قصه دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این دُر همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
در ساغر تو چیست که با جرعه نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی
می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگر نوش می کنی
زین داستان که با لب خاموش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
ای ماه با که دست در آغوش می کنی

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۴:

مرسی لیلا جون . یادمه اولین بار آرتیمس این شعرو گذاشت

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۲:

خواهش جناب ناشناس…

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۳:

منم. نا شناس نیست

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۶:

ااا ترانه جونم ببخشید آخه ناشناس نوشته

Avarehگفته :

روزی خواهد رســــــــید….
که دیگـــــــــر….
نه صدایم را بشنــــــــوی…
نه نگــــــــاهم را ببنی…
نه وجودم را حس کنـــــــــی….

و میشویی…با اشکت….
سنگ قبر خاک گرفته ی مرا…..
….
و ان لحظه است…که معنی تمام حرف های گفته و نگفته ام را میفهمی
ولی….من …دیگر …نیستم….

[پاسخ]

لیلاگفته :

در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم
غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تورا مثال زدم
غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم

[پاسخ]

لیلاگفته :

مرا با خاک می سنجی نمی دانی که من بادم
نمیدانی که در گوش کر افلاک فریادم
نه خود با آب کوثر همسرشتم نز بهشتم من
که من از دوزخم با آتش نمرود همزادم
نه رودی سر به فرمانم که سیلابی خرو شانم
که از قید مصب و بسترو سر منزل آزادم
گهی تنگ است دنیایم گهی در مشت گنجایم
فرو مانده است عقل مدعی در کار ابعادم
برای شب شماری چوبخط روزها کافی ست
جز این دیگر چه کاری هست با ارقام واعدادم؟
به جای فرق خود بر ریشه خسرو زنم تیشه
اگر چه عاشق شیرینم و از نسل فرهادم
گهی با کوه بستیزم گه از کاهی فرو ریزم
به حیرت مانده حتی آنکه افکنده است بنیادم
همان مردن ولی از عشق مردن بودو دیگر هیچ
اگر آموخت حرف دیگری جز عشق استادم
به زخمی مرهمم کس را وزخمی میزنم کس را
شگفت آورترینم من چنینم:جمع اضدادم
“حسین منزوی”

[پاسخ]

لیلاگفته :

از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ى جوانى از این زندگانیم
دارم هواى صحبت یاران رفته را
یارى کن اى اجل که به یاران رسانیم
پرواى پنج روز جهان کى کنم که عشق
داده نوید زندگى جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده ى جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله ى من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم بى همزبانیم
اى لاله ى بهار جوانى که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
گفتى که آتشم بنشانی، ولى چه سود
برخاستى که بر سر آتش نشانیم
شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
“شهریار”

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلم خوش است به گل های باغ قالی ها

که چشم باران دارم ز خشکسالی ها

به باد حادثه بالم اگر شکسته٬چه باک!

خوشا پریدن با این شکسته بالی ها!

چه غربتی است٬عزیزان من کجا رفتند؟

تمام دور و برم پر ز جای خالی ها

زلال بود و روان رود رو به دریایم

همین که ماندم، مرداب شد زلالی ها

خیال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود

که دل زدیم به دریای بی خیالی ها

قیصر امین پور

[پاسخ]

لیلاگفته :

در میکده دوش، زاهدی دیدم مست
تسبیح به گردن و صراحی در دست
گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت
از میکده هم به سوی حق راهی هست

[پاسخ]

لیلاگفته :

خوشبختی ما در سه جمله است
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم.
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا

دکتر علی شریعتی

[پاسخ]

SADAFگفته :

بیــکار بودم !
چشمان تو …
کار دستم داد .

[پاسخ]

SADAFگفته :

” دلگیـــر ” نبــاش!

دلـــت کــه ” گیـــــر ” بــاشـد؛

رهـــا نمـی شــوی…..!

یــادت بــاشد :

“خــداونـــد” ، بنــدگان خـود را

… بـــا آنچــه بـــدان ” دل بستـه ” انــد مـــی آزمـــاید …

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

حرفهایم را برایت گفته ام!!!
بشنو اکنون این سکوت تلخ را…

[پاسخ]

ghazalگفته :

هنوز داغونم نمیفهمم دوباره پشت پا خوردم
بهم میگفت دوسم داره گذاشت و رفت و جا خوردم
مثل یه ادم گیجم به یه نقطه شدم خیره
ازم دلخور نبود اما چرا نگفت داره میره
چقدر ساکت برید از من ندیدم که معطل شه
معمای عجیبی بود چقدر خوبه اگه حل شه
نه اشکش رو در اوردم نه از عشقم فراری بود
یعنی هر چی بهم میگفت تمومش سرکاری بود
نمیدونم با کی رفته شاید تنها سفر کرده
هنوز هم چیزی معلوم نیست شاید دوباره برگرده
حالا موندم با تنهایی شبا گریه و بیداری
ففط یک گوشه میشینم ندارم حس هیچ کاری

[پاسخ]

ghazalگفته :

درون کوچه قلبم چه غمگینانه می پیچد
صدای تو که میگفتی بجز تو دل نمیبندم
فریب وعده هایت را ندانستم ولی اکنون
به یاد وعده های تو میان گریه میخندم
برو دیگر که دل از غم رها کردم
خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمیگردم
تو بودی اسمان من ، غمت همسایه قلبم
ولی خورشید چشم تو به بام دیگری پر زد
قسم بر سوز پنهانم تو را دیگر نمیخواهم
که ار بام دو چشم تو پرستوی دلم پر زد
در ان غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی
نگاهم در افقها مرد و من افسوس میخورم
شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش کرد
و من از تو جدا ماندم …
ولی ای کاش میمردم …

[پاسخ]