آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

در عشق هر چه لذت بردم و به آسمانها رفتم

آخرش به غم رسیدم و بالم شکست و بر زمین افتادم

عشق بی مرام است ، با دل ها ناسازگار است

اولش دنیایی است و آخرش مثل یک غده سرطان است

قلبم را به چه کسی بسپارم که درک داشته باشد؟

قلبم را به چه کسی بسپارم که قدرش را بداند

هر چه ایمان آوردم به این و آن ، آنها میشدند بلای جان

قلبم را به چه کسی بسپارم که وفادار بماند

تنها به خاطر خودم با من بماند

نه اینکه امروز را بگوید دوستم دارد و فردا شعر رفتن را برایم بخواند

در عشق هر چه سوختم و نشستم و به انتظار ماندم

آخرش به کویری رسیدم که باز هم در حسرت باران محبت ماندم

عشق بی وفا است ، اولش پر از شور و شوق ،

آخرش مثل قلب من آرام و بی صدا مرد…

کار من و دلم از عاشقی گذشته ، آنقدر این دنیا بی وفاست

که تمام پل ها را در بین ما شکسته

قلبم را به چه کسی بسپارم تا به من آرامش دهد ؟

من و تنهایی و عالمی که دارم در این دنیا ،

صد ها برابر ارزش دارد نسبت به این عشق ها در این دنیا

و آن عشقی که ما به دنبال آن میگردیم ،

رفت و تمام شد و افسانه ای شد و اینک ما از آن میخندیم

نه نمیخواهم بشنوم که تو با بقیه فرق داری

نه نمیخواهم بشنوم که همیشه با دلم میمانی

تو هم مثل قصه خیالی عشق را میخوانی ، که فکر میکنی میتوانی عاشقم بمانی

بیخیال شو ، من کتاب عشق را برای همیشه بسته ام ،

چون از این شکستن ها خیلی خسته ام

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۴۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۱ دی, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
هستیگفته :

آرام بــاش دلــم

او بــــی تو آرام استــــ!

[پاسخ]

هستیگفته :

روزی یکـــــی دو پُـــــک
روزی یکی دو پِیـــــک
روزی یکـــــی دو پُســـــت

دنیـای ایـــــن روزهــای ماســـــت

[پاسخ]

zeynab پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۱:

like

[پاسخ]

سینا پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۴۹:

قشنگ بود

[پاسخ]

هستیگفته :

ذره ذره، آنچه داد از من گرفت

دیر دانستم که گیتی رهزن‌ست

[پاسخ]

bi kaso karگفته :

خدایا..
یا فریاد گلویم را بگیر یا بغض گلویم را..
هر کدام راه دیگری را بسته اند

[پاسخ]

atenaگفته :

مرا ظرفی چینی فرض کن ….. لب پریده و کهنه ….. بارها گوشه های دلم پریده است….سالها پیش

هم که شکسته ام!!! چینی بند زن بند های مختلفی به دلم زد… و با هر بندی دلش برای دل شکسته

ام سوخت….با خود میگفت خیال کن بند بزنی تکه های شکسته اش را اما……با آن آن ترک عمیقی

که به دلش افتاده چه کنم اگر …….دیشب پس از سالها که چینی بند زد دلم را بند زد باز

شکستم!!!!!!!!!!!امروز چینی بند زن را خبر کردند او هم غصه داشت گویا میدانست کاری ازدستش

ساخته نیست وقتی مرا دید با بغض گفت بندی که به دلش زده بودم پاره شد!!!!!راحتش بگذارید تا ب

یشتر از این عذاب نکشد……های چینی بند زن یادت رفت تکه های مرا حداقل جمع کنی…. هر تکه

را به کسی بده…..آدم های زیادی بر من حق دارند باید محبتشان را باتکه از خودم جبران کنم….تکه

هایی از دلم…. تکه هایی از وجودم…..نامردیست فراموش کنم انسانهایی که هر کدام به سهم

خودشان در شکستنم سهمی داشتند……….

[پاسخ]

atenaگفته :

خُـوب نـِگـاه کـטּ،مـی بـیـنـــے . . .؟؟

. . لَـعـنَـتـے. . .!

ایـטּ ویـرانـکــَـده آثـار بـاستـانـےْ نـیـسـت؛

. . .”مَنــمــ”. . .!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

تو آنجـــا من اینجــــا

همه راستـــــ می گفتند

تو کـــجا من کـــجا؟؟؟

[پاسخ]

atenaگفته :

حالا که رفته ای

حسابی که هوا را بی من نفس کشیدی

سر دو راهی که رسیدی، به چپ برو

به جهنم ختم می شود !

[پاسخ]

atenaگفته :

اگر وجدان هم فروشی بود،

برای خرید تمایلی نداشتی . . .

[پاسخ]

atenaگفته :

صندوق صدقات نیست دل من

که گاهی سکه ای محبت در آن بیاندازی

و پیش خدای دلت فخر بفروشی که

مستحقی را شاد کرده ای . . .

[پاسخ]

شهرزادگفته :

دلم مثل دیواری می مونه که هنوز ایستاده ، با آجرهایی که تک تکشون شِکَستَن

[پاسخ]

شهرزادگفته :

پشت این بغض ، بیدی لرزان نشسته که خیال میکرد با این “یادها” نمیلرزد …

[پاسخ]

شهرزادگفته :

کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !

[پاسخ]

atenaگفته :

من نمیتونم بخوابم چجوری تو خوابه خوابی
میشه عاشقت بمونم ؟ چه سوال بی جوابی

من فراموشت نکردم تو فراموشم که کردی
این همه واسه تو مردم تو یه بارم تب نکردی

عمر این روزا کوتاست خوشی همین دورو براست
هر چی غصسست مال من خنده ها مال شماست

کاش میدونستی چقدر تو دلم جات خالیه
دیگه باورم شده زندگی یه بازیه

من و شرمنده نکن … من و شرمنده نکن
نه دیگه بیشتر از این من و بازنده نکن …

تو کجایی که ببینی چه سیاهه روزگارم
دل به هیچکسی ندادم با اینکه تو رو ندارم

من از این زمونه سیرم شاید این روزا بمیرم
تو قشنگ تر از همیشه من همون جوون پیرم

[پاسخ]

شهرزادگفته :

دل من همانند اتوبوس های شهر شده !
غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم :
دیگر سوار نشوید !!! جا نیست …

[پاسخ]

شهرزادگفته :

دنیا دنیای ریاضی ست وقتی عشق را تقسیم کردند و تو خارج قسمت من شدی …

[پاسخ]

شهرزادگفته :

امشب غم ها برایم مهمانی گرفته اند و من میخواهم بترکانم همه ی بغض هایم را …

[پاسخ]

mahsa پاسخ در تاريخ دی ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۲۷:

like

[پاسخ]

atenaگفته :

گذشته…!

من…!

عشق…!

تمام امکانات یه بازی فراهم بود

بازی کردی…؟

عقده هایت خالی شد…؟

انرژی ات تمام شد…؟

منو شکست دادی…؟

خوب نگاه کن

حالا…!

من…!

نفرت…!

اینطوری بهتر شد

مگه نه…؟

برای شکستن آماده ای…؟

حالا بیا بازی کنیم..

[پاسخ]

atenaگفته :

فاحشه ….
گریه نکن ….
فاحشه خجالت نکش ….
تو را عاشقانه دوست دارم….
به جای تمام هرزه هایی که …..
قول دادند هم نفسم باشند ولی نفس نفس میزدند در آغوش دیگری…!

[پاسخ]

atenaگفته :

هیچ نبود

آدمش کردم …

با تعریفهای من شخصیت پیدا کرد

غرورش را مدیون من است …

زیاد مغرور شد

زیاد از خوبیهای نداشته اش برایش گفتم

باور کرد ، و …

مرا کوچک دید و رفت …

[پاسخ]

forozan پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۶:

اره خودشه!!!!
حرف دلمه….

[پاسخ]

atenaگفته :

آرامتــر تکــانـش دهیــد…

مـَـرگ مَغـــزی شُــده…بــایـد زودتـــر دفــن شــود…

چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد…

اِحســـاسَـــم استــــ !

تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــود

خـــــودمــ دیـــدمــ ،
کِســـی لِهــــش کــــــرد و رَفــتـــــ..!

[پاسخ]

atenaگفته :

گــفــتی بــه شـــرافتــــم قــــسم. . .

تـــا ابـــد بــا تـــو مـــی مـــانم!!!

شرافــتــتـــ پـــیـــش مـــن گــــرو مـــانــده. . .

راســتـــــی. . .

روزگـــارت را در آغــوش او چگونه مــی گـــذرانـــی

بـــی شــــرفــــ؟؟؟

[پاسخ]

atenaگفته :

نـــوشتـــه هـــآیمـــ را کـــِ میخـــوآنــی…

دلخــــوش نبـــآش از اینکـــ مخــآطبـــ تـــویی….

زیـــآد شـــدن نـــوشتـــه هـــآیِ من یعنی:

بــی حـــدی نـــآمـــردی هـــآیِِ تــــو…!

[پاسخ]

atenaگفته :

یــعــنی میــشـــود؟؟؟

همــیــن حـالا…

همیــن لحظــه…

حتــی…

اشتـــباهی !!!

یـــادم بیفتــی…؟

میشـــود ؟!؟؟

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ دی ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۶:

خدا کنه که بشه…….

[پاسخ]

atenaگفته :

چیزے نو بیآوَر…

حرفے تآزه…

جُملِه اے کِه بِه هیچ کَس نگُفته اے …

حآلِ مَرآ بِه هَم نَزَטּ…

تو…

دوستَتـ دآرَمـ هآیَت رآ بِه هَمه میگویے

[پاسخ]

atenaگفته :

اعتراف می کنم

بی کـَس و کار شده ام ،

اما هنوز مثل تو …

بی همه چیز نشده ام …

شک ندارم

سفره ی دلم را که وا کنم …

همه سیر میشوند !

از چه بنویسم؟

از آرزوهایی که نشکفته

خزان زده شده اند ؟

یا از تمام احساساتم

که زیر پاشنه های هوس تو…

تکه تکه شد ؟

[پاسخ]

atenaگفته :

با تو بودن را تصویر کردم…
بی تو بودن را، تجربه !
این بود ســهم مـن از رویــــا تا واقـعــــــــیــت

[پاسخ]

هانى پاسخ در تاريخ دی ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۵۴:

واقعاً…
دقیقاً…
عالى… بسیار عالى..

[پاسخ]

atenaگفته :

ساعـت کـه زنـگ مـی‌زنـد… مـُدام بـه ایـن فـکر مـی‌کنـم کـه تــو از سـاعت هـم کـمتـری…؟!

[پاسخ]

atenaگفته :

خودت گفتی: تا آخرش هستم…
من ساده بودم؟!
یا تو زود به انتها رسیدی…؟

[پاسخ]

atenaگفته :

آدمــــهـا کـه ” عـوض ” می شونـد …
از ” سـلام ” و ” شـب بـخیـر ” گـفتـنشان
مـی شود ایـن را فـهمیـد!
از “بوسه هایشان ”
از ” حـرف هـا ” و ” نـگاه هـا ”
ازگـودال هـایِ عـمیـقی کـه
بیـن تــو و خـودشان می کنـند
و تـویـش را پُــر از دلیـل مـی کُنـند…!

[پاسخ]

دختر مشرقیگفته :

سلام هستی جان خیلی قشنگ بود ممنون لذت بردم****

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۴۵:

سلام دوست عزیز. ممنون از نظر لطفت.

[پاسخ]

دختر مشرقیگفته :

مغرورانه اشک ریختیم چه مغرورانه سکوت کردیم
چه مغرورانه التماس کردیم و چه مغرورانه از هم گریختیم
غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند
هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم
هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم.

[پاسخ]

zeynabگفته :

chi begam az koja begam…dardamo ba kia begam??,,behtare ke dam nazanam harfi az eshgham nazanam,,az eshghi ke gom shod o raft asheghe man gom shod o raft,,eshghi ke bi foroogh nabood,,baraye man doroogh nabood,,,boghze neshaste too galoom vaghti neshasti ro be room,,,man az khodam chera begam,,baiad az oon chesha begam khire too cheshme maste to ,,dast midam be daste to del az zamoone mikanam ,,harfe delam ro mizanam ,,,che halati dare cheshat nargese bimare cheshat ,,,cheshme to khabam mikone,,mast o kharabam mikone………………

[پاسخ]

* فاطمه *گفته :

من کتاب عشق را نخواهم بست
میدانم میدانم
عشق درد دارد
اما
تحمل بایدش از برای دوست
“عشق کار نازکان نرم نیست
عشق کار پهلوان است”
آن زمان که گفتم با تو
سخن عشق و دوست داشتن را
میدانستم راه سخت پیش رو را
ولی با تمام وجودم میخواستم همراهت باشم
کتاب عشقم پر از ورقهای نخوانده است
آن را نخواهم بست
راستی من هنوز میخواهم همراه تو باشم
می پذیری مهربانم؟

[پاسخ]

* فاطمه *گفته :

آن که ارزد صید را عشق است و بس
لیک او کی گنجد اندر دام کس
تو مگر آیی و صید او شوی
دام بگذاری و به دام او روی
عشق میگوید به گوشم پَست پَست
صید بودن خوشتر از صیادی است
مولانا

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

ﻣﻦ ﺯﻧﻢ! ﺭﺷﺪ ﻣﯿﮑﻨﻢ، ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ،
ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ، ﻣﻦ ﮔﯿﺎﻩ ﯾﺎ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ،
ﻣﻦ ﺗﺒﻠﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻘﺪﺱ ﺗﺮﯾﻦ ﻫﺎﻡ.
ﻣﻦ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ ﯾﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﮕﻮﯾﻢ
ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻧﮑﻦ…
ﻟﺒﺎﺱ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻢ ﺯﺭﺩ،
ﻗﺮﻣﺰ، ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ، ﻣﯿﺮﻗﺼﻢ، ﮔﺎﻫﯽ ﺁرﺍﯾﺶ
ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮔﺎﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ، ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺑﻪ
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ. ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺻﺪﺍﯾﻢ
ﺑﺪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻔﻬﻮﻡ
ﺯﻥ ﺧﻮﺏ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﻐﺎﯾﺮ ﺑﺎﺷﺪ…
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺯﻧﻢ ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻣﻘﺪﺱ، ﺧﻮﺩﻡ
ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﺩﺭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻣﺮﺍ
ﺑﺒﯿﻨﯽ، ﻣﻦ ﺯﺟﺮ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ
ﻟﺒﺎﺳﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﻢ …
ﻣﻦ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺍﯾﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ
ﮐﻨﯽ، ﺷﻬﻮﺗﺖ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﮐﺸﺎﻧﺪﻩ
ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺮﺯﻩ ﯼ ﺗﻮ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺑﻬﺸﺖ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﻫﻢ… ﻭ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ
ﻧﻔﻊ ﺧﻮﺩﺕ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﯼ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ
ﺳﻬﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﭼﺮﺍ ﭼﻮﻥ
ﺯﻭﺭ ﻭ ﺑﺎﺯﻭﯾﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﻣﻦ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ
ﻭﻗﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺪﻧﻢ ﺑﻮﯼ
ﻗﻮﺭﻣﻪ ﺳﺒﺰﯼ ﺑﺪﻫﺪ ﯾﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻫﻨﺮﻡ
ﮔﻠﺪﻭﺯﯼ ﺑﺎﺷﺪ. ﺯﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ
ﺗﻮ، ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺣﻘﺶ
ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺯﻥ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ
ﻣﯿﮑﻨﻢ. ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺗﻮﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﻫﺪ
ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺍ… ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻧﮕﻔﺘﯽ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ
ﺍﺩﻋﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮔﻮﻝ ﻓﺮﯾﺐ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ
ﺧﻮﺭﺩﯼ؟
ﺧﺎﻡ ﻓﺮﯾﺐ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﺷﺪﯼ
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﻻﻥ ﻫﻢ ﺧﺎﻡ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ
ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﯼ، ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺻﻼ
ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯽ… ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ
ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﻣﻦ ﺯﻧﻢ، ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺁﻭﺍﺭ
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺗﻮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺎﮎ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ
ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﺍﻟﮕﻮﯾﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ ﻣﮕﺮ ﺗﻮ
ﭼﻘﺪﺭ ﻋﻠﯽ ﺷﺪﯼ… ﻭ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺳﯿﺐ
ﻣﯿﭽﯿﻨﻢ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺪﯼ…

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ دی ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۱۴:

واقعا حالم بهم میخوره از آدمایی که هی راه میرنو میگن تو الگوت حضرت فاطمه است
مگه شما اندازه ی سر سوزنی از مردانگیه مولایم رو دارین؟؟؟؟؟

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

دل من دشت وسیعیست به اندازه مهر
که بر آن ، سالی چند
تو ندانسته خدایی کردی !
دل من صادق بود
پاک و یکرنگ و زلال
آن زمانی که تو را
بیشتر از نفسش می طلبید
می توانستی تو
به کلامی سر دل باز کنی
به نگاهی سخن از راز کنی
قصه غصه من کوتاه و
شرح دلدادگی آغاز کنی
می توانستی تو
که غرورت را . . . آه . . .
می توانستی . . . اما ، آیا
دل تو با دل من . . . ؟
آه . . .
بگذار که سربسته بماند این راز
روزها می گذرند . . .
همره این امید
ــ که ــ شاید به جهانی دیگر
دل تو با دل من ، یکدل و هم پیمان
و تو نیز
خالی از حس غرور
ساده عاشق باشی . . . !!!

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود …
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره …
آری با تو هستم …!
با تویی که از کنارم گذشتی…
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است…!!!

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ دی ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۵:

اگه روزی کسی رو با چشمهای غمگین دیدی
حتما برای چیزی که منتظرشه بهش امید بده
امید یک مژده نوید بخش و شادی آفرینه
میگویند”انسان با امید زنده است”

[پاسخ]

سهیلاگفته :

خیلی دلم گرفته…

[پاسخ]

dreamگفته :

غمگینم همانندِ مترسکی که به کلاغ گفت ; هر چقدر دوست داری نوکم بزن ولی تنهایم مگذار…!

[پاسخ]