آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

روزی استاد شهریار نامه ای دریافت می کند که روی پاکت یا داخل آن نشانی از فرستنده اش نبود…
شهریار عکست را در مجله ای دیدم خیلی شکسته شده ای، سخت متاثر شدم. گفتم: خدای من این چهره ی دلداه ی من است؟ این همان شهریار است؟ این قیافه ی نجیب و دوست داشتنی دانشجوی چهل سال پیش مدرسه دار الفنون است؟ نه من خواب می بینم. سخت اشک ریختم. بطوریکه دختر کوچکم سهیلا علت دگرگونیم را پرسید؟ به او گفتم: عزیزم، برای جوانی از دست رفته و خاطرات فراموش نشدنی آن دوران. به یاد آن شبی افتادم که می خواستی مرا به خانه امان برسانی، همان که به در خانه رسیدیم گفتم نمی گذارم تنها برگردی و وقتی ترا به نزدیک منزلت رساندم تو گفتی صحیح نیست یک دختر در این دل شب تنها برود و دوباره برگشتیم و آنقدر رفتیم و آمدیم که یکدفعه سپیده دمیده بود… و یادت هست که والدینم چه نگران شده بودند. آیا یادت هست به ییلاقمان پیاده آمد بودی و من در اتاق به تمرین سه تاری که بمن یاد داده بودی مشغول بودم و اکنون نیز گهگاه سه تار را بدست می گیرم و غزل زیر ترا زمزمه می کنم:
گذشته من و جانان به سینما ماند
خدا ستاره ی این سینما نگه دارد”
استاد که چهره اش دگرگون شده بود سپس به دوست و همدم خود می گوید:
“درست نوشته است روزی از من خواسته بود تا از دارالفنون مرخصی بگیرم و به ییلاقشان بروم و وقتی همکلاسی ها از حالم با خبر شدند مرخصیم را از رئیس دارالفنون گرفتند و من شبانه خود را به ییلاق او رساندم. وچون چراغ اتاقش روشن بود در دستگاه شور با سه تار و با چشمان اشکبار غزلی را که سروده بودم را با صدای بلند خواند:

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده ی اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بیم آن است که از پرده فتد راز امشب
گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز ناز امشب
کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ی ناز
بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب
شهریار آمده با کوکبه ی گوهر اشک
به گدایی تو ای شاهد طناز امشب

و تا صدای مرا شنید می خواست خود را از پنجره به بیرون بیندازد که با التماسهای من منصرف شد و سپس پدر و مادرش مرا به خانه اشان بردند و هنگامی که ما را تنها گذاشتند غزل زیر را سرودم:

پروانه وش از شوق تو در آتشم امشب
می سوزم و با این همه سوزش خوشم امشب
در پای من افتاد سر از شوق چو دانست
مهمان تو خورشید رخ و مهوشم امشب
در راه حرم قافله از سوسن و سنبل
وز سرو و صنوبر علم چاوشم امشب
بزدای غبار از دل من تا بزداید
زلف پریان گرد ره از افرشم امشب
کوبیده بسی کوه و کمر سر خوش و اینک
در پای تو افتاده ام و بی هشم امشب
یا رب چه وصالی و چه رویای بهشتی است
گو باز نگیرد سر از بالشم امشب
بلبل که شود ذوق زده لال شود لال
ای لاله نپرسی که چرا خامشم امشب
در چشم تو دوریست بهشتی که نوازد
با جام در افشان و می بیغشم امشب
ما را بخدا باز گذارید خدا را
این است خود از خلق خدا خواهشم امشب
قمری ز پی تهنیت وصل تو خواند
بر سرو سرود غزل دلکشم امشب”

و روز بعد استاد پاسخ نامه دوست جوانیش را که پری خطاب می کرد چنین سرود:

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری
وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری
هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری
پیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهی
با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری
هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان
من حریفی کهنه ام درسم روان است ای پری
یاد ایامی که دل ها بود لبریز امید
آن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پری
روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت
نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری
با نــواهــای جـــرس گاهـــی به فـــریادم بــرس
کیــــن ز راه افــتاده هم از کاروان است ای پری
کـــام درویشـــــان نداده خـدمت پیران چه سود
پیــــر را گــــو شــهریار از شبروان است ای پری”

همه ما دوستداران شهریار یک جایزه بسیار نفیس به خانم ثریا ابراهیمی که در شعر شهریار به عنوان پری لقب می گیرد مدیون هستیم چرا که اگر او نبود ما امروز شهریاری نداشتیم البته پزشکی بنام محمدحسین بهجت تبریزی را داشتیم که با خانم ثریا زندگی مشترک تشکیل می داد و صاحب فرزند و… و بالاخره دار فانی را وداع می گفت و… .اما او هرچه بود دیگر شهریار نبود آنکه شهریار را آفرید پری بود و آنکه پری را آفرید شهریار و آنچه هر دو را آفرید عشق بود و آنچه عشق را دوام داد هجران بود نه وصال و عاقد معنوی این عشق کسی نبود جز حافظ که تا آخرین دم حیات با شهریار مانوس بود…

به تودیع تو جان میخواهد از تن شد جدا حافظ
به جان کندن وداعت می کنم حافظ خداحافظ

موضوع : داستان عاشقانه, شعر و دل نوشته, نامه های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۶ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۶ آبان, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
نیماگفته :

سلا م مسعود جان
ممنون که دوباره یادش رو تو دلها زنده کردی گرچه تا ابد در دل ما زنده هست
راستی این روزها نظر هام ثبت نمیشه

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۲۱:

سلام.
به علت انقتال سرور ۲۴ ساعت مشکل وجود داشت که برطرف شده و سرور های سایت قوی تر شدن.
موفق باشید

[پاسخ]

اشتباهيگفته :

مرسی واقعا مرسی

[پاسخ]

شیداگفته :

دنبال کســـی میگردم که توی بهار زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم:
میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم؟؟؟
توی تابستون که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگــم:
میای بریم خیابون ولیعصر از ونک تا هر جا شد قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه:
ناهار اونجایی که من میگماااا
توی پاییز زنگ بزنــم بدون هیچ دلیل
بگم:
میای صدای ناله ی برگای سعدآباد رو در بیاریم خش خش صدا بدن؟
در جوابم فقط بگه: دوربینتم بیاریااا
توی زمــستون زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم:
چنارای ولیعصر منتظرن با یه عالمه برف،
بعد با تردید بپرسم: میای کــه؟
در جوابم بدون مکث بگه : یه جفت دستکش میارم فقط
یه لنگه من یه لنگه تو…
سر اینکه دستای گره شدمون توی
جیب کی باشه بعدا تصمیم میگیریم !

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۲:

چه دلت خوشه شیداجان . الان یه دوست معمولی هم پیدا نمیشه چه برسه….

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۳:

چقدر قشنگ بود
مرسی

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۶:

اگه خدا به هرکسی یه دونه از این دوستا میداد دیگه کسی غصه نداشت
بازم مرسی

[پاسخ]

مسلم پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۵۵:

عالی بود…عالی بود…دلم گرفت…کاش یه همچین کسی داشتم

[پاسخ]

یاقوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۸:

شیدا جان عالی بود..

[پاسخ]

nafas پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۰:

man va dostam injori hastim
nemidonid che hali mide
yadsh bekhir
alan 7mahe az ham dorim
che saneyehaye ro kenar ham separi kardim
hame migan dota dokhtar nemitonan injor bashan ba ham
yad barf bazi 2sal pish ke to gardane to jade daskeshato ja
gozashtam bad ye hafte raftim hanoz sarjash bod
vaghtay deltangi vase eshghamon faghat aghosh hamo dashtim
yadete shabi ke sardit bod khab nemirafti az sarma
raftam vasat pato beyaram az peleha part shodam payin
yadete rozi ke ba dadasham davam shod omadi dar khone
goft boro khonaton dige inja naya gofti age bokoshim miram
dakhel va ta nafaso nabinam nemiram
emsal payez pish ham nistim
on roz baroni yadete omadam donbalet koli to kheyabon charkhidim
yadete raftim ye kheyabon khalvat gir avordim
dotamon boland boland gerye kardim zir on baron
hame behemon hasodi mikardan
delam vase garmay dastat va aghoshet tang shode
abji khili doset daram
kash emshab pisham bodi miraftim zir pato ba ham gerye
mikardim badam mesl divoneha mikhandidim

[پاسخ]

لیلاگفته :

خیلی قشنگ بود مرسی مسعود

[پاسخ]

هستیگفته :

سپاس فراوان

[پاسخ]

هستیگفته :

آقا مسعود من دکلمه های تصویری رو نمیتونم دانلود کنم.آهنگا خیلی راحت دانلود میشه. حتی کلیپهای تصویری خودم از اینترنت دانلود میکنم اما کلیپایی که شما گذاشتی روی
گزینه ی” برای دانلود کلیک کنید” رو میزنم اما با علامت اینترنت دانلو میشه
راه دیگه ایم هس؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۰:

اینجایی که شما نظر دادید هیچ چیزی برای دانلود وجود نداره!
من چی برو بررسی کنم؟
هر مطلبی مشکل داشت همونجا نظر بدید تا بررسی بشه.
موفق باشید.

[پاسخ]

عسلگفته :

عالی بود.ممنون.

[پاسخ]

sajadگفته :

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۹:

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

[پاسخ]

zahraگفته :

sheyda jan harf nadasht harfat mercc

[پاسخ]

شیدا پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۹:

خواهش میکنم گلم

[پاسخ]

یاقوتگفته :

خیلی ممنون… خیلی زیبا بود…
امیدوارم همیشه تن درست وسالم باشید..

[پاسخ]

صوفیاگفته :

لحظه ای اشک راه دیدم را گرفت عالی بود درد عشق سخت است عشق های بزرگ حادثه های بزرگ می افریند

[پاسخ]

MIRHOSSEINگفته :

نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم <دگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

[پاسخ]

QUEEN~NEGARگفته :

VAQEAN ALi!i!i!i!i!i HASTID. HAM SHOMA DOOSTAN VA HAM SAITE KHOOBETOON. TNX

[پاسخ]

آواگفته :

فقط یک کلمه
عالییییییییییییییییی

[پاسخ]

majidگفته :

سلام.
استادین بوتون شعرلری قوزلدی….و چوخ آغیر بدی شارکی لاری.. آدامی فکر آپاریر.
ساغ الون. سلامت قالین دوستلار

[پاسخ]

جعفر موسويگفته :

بانو شیدا خانم زیبا و پر احساس نوشته اید احسنت

[پاسخ]