آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

 

صدایم که کردی

باد وزیدن گرفت ؛ ابر نباریدن…

نمی دانم اکنون را می زیستم یا دیروز

اما

صدایم که کردی

زمان ، زمانه ی من شد

پاسخ که میدادمت

خزان را دیدم به هزار رنگ

گفتی : بگویمت آن ناگفته ؟

موی آشفتم که بگویم

خزان باریدن گرفته بود و دستانم آتش

که دانسته بودی

ناگفته ام را ناگفته.

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۸۰ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۱ اسفند, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
مريمگفته :

همیشه اخر حرفا پر از حرفاى ناگفته است
همیشه حال ما اینه
همیشه دنیا اشفتس

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

هوس یک بوسه ی فرانسوی میان دیوانگی
یک تانگوی مرگبار، پابرهنه روی سرامیک های سفید …
هی !!! من در لباس رقصم چشم به راه توأم …

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۰:

درخت هم به هوای باد میرقصد…

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

✗ شـَبـیــہ ِ تــُو اســتْ بَـ هـــآر …

کــہ وَقـتــے مــے آیـَـב בیــکـتــآتــُورهــآ هـَمـ لـَـب خــَنـב مـے زنـنـב (

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۵:

دموکراتم وقتی
در کافه ی کوچکی
رو در روی هم نشسته باشیم ..

لیبرالم
حتی وقتی شک ندارم
داری برای به دام انداختنم
دانه می پاشی ..

سکولارم
وقتی از بودنت مطمئن نیستم ..

به چپ می زنم
اگر راستش را نگفته باشی ..

طالبانم
اگر از تمام دنیا
سهم من نباشی ..

{ مریم نوابی نژاد }

[پاسخ]

مجتبی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۴۱:

قشنگ بود

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

ای همه هستی من…

این نفس ها به خدا ارزان نیست…برنمی گرددهیچ…

شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا…

آه شاید که نبینی دگرم……

[پاسخ]

سیناگفته :

من ترانه هایم را قاب می کنم…

با سنجاق تنهاییم ؛

به گوشه ای می آویزم ،

تا تو بخوانی…

اگر خواندی ،

فقط لبخند بزن…

لبخند تو ؛

هر لحظه اش ٬ یک عمر سرزندگیست…

تو فقط بخند…

برای من ،

ایـن تمــام زنــدگیــست…

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

با اولین بوسه ات

باید می رفتم

مثل ورزشکاری که در اوج

خداحافظی می کند….

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۷:

لایک

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

آرامم

مثل کشتی در اعماق
که حواس اسکله اش را ماهی ها خورده اند

و سرنوشت هیچ مسافری برایش مهم نیست

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

ه نبودنت عادت کردم

اما مشکل اینجاست.

که به بودنت

کنار کسی جز خودم

عادت نمی کنم

“کامران رسول زاده”

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۰:

liiiiiiiiiiiiiike

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۸:

Liiike

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

باور کن!

نه درگیرِ تو شده ام

و نه حسی دارم به تو

اصلا می خواهی همه چیز را برگردانم به روز اولش؟

تو یک دوست معمولی شوی …

و من …

نه !

ممکن است دوباره عاشقت شوم

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۰:

از دست دیگران به کنار ی گریختم
از دست خویشتن به کجامی توان گریخت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یاسر قنبر لو

[پاسخ]

delshekaste751 پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۸:

اونقدر دلتنگتم که حاضرم فقط مصل یک دوست معمولی کنارت باشم

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۶:

دقیقا…..
اصلا هم نمیخوام دوست معمولیت بشم
لیاقتشو نداری بی لیاقت

[پاسخ]

هانیهگفته :

چقدر دلم می خواهد معشوق مردی باشم که لبخندش وسیع و مهربان باشد و آغوشش بوی خودش را بدهد ،

مردی که بی هوا بیاید و بگوید موافقی جمع کنیم و به سفر برویم و من هیجان زده ذوق کنم و بپرم بغلش ،
گاهی نیمه شب هوس خیابان گردی کند

و برایم سعدی بخواند و دستانش بزرگ باشد

و آدمها را دوست داشته باشد
و بر سر بچه ها دست بکشد و مهربان بغلشان کند
و از زنها نترسد که شیطانند و گولش می زنند ،

که خودش را قبول داشته باشد

و برایم دامن های پرچین گلدار و لیوان های خوشگل بخرد

و کیف کند وقتی میوه می خورد

و داستان بخواند

و بتواند همیشه با یک دست رانندگی کند

و دستپختم را دوست داشته باشد
و در چشمم غرق شود
و لباسهایم را بو کند

و مادرش را دوست داشته باشد{

و از خودش برایم بگوید

که بلد باشد حرف بزند

و مرا وقتی گریه می کنم بخنداند و دوستت دارم هایش وجودم را پر کند .

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۶:

منم دوست دارم عشقم اینجوری باشه … ولی اینجوری نیست دوست دارم اینجوری بشه…
زیبا بود . ممنون

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۳:

چه چیزای ساده ای اما در عین حال مهمو دوست داشتنی
آدم واقعا دلش میخواذ معشوق همچین مردی بشه……
خیلی قشنگ بود هانیه جان ممنون

[پاسخ]

مريمگفته :

اى غریبه باهاش دعوا نکن..
سرش داد نزن..
باهاش قهرنکن..
دوسش داشته باش…
اون …؟
به خاطر تو …منو فراموش کرد…

[پاسخ]

سعید پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۴۲:

واقعا زیبا و سرشار از معنی بود . ممنون

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۲۷:

خواهش مى کنم.

[پاسخ]

مريمگفته :

عاشق بودن چه قدر سخته وقتى درکت نمی کنه..

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۲۷:

خیلیییییییییییی سخته …..

[پاسخ]

خودمگفته :

مرا که می‌شناسی !
برای همه‌ی باران‌ها و همه‌ی بیابان‌ها
حرفی دارم
برای همه‌ی دانه‌ها، همه‌ی ریشه‌ها
که سر در می‌آورند و
از حرفم سر در نمی‌آورند
مرا که می‌شناسی !
رشته رشته می‌کنم آفتاب را
برای همه‌ی خانه‌ها
برای همه‌ی خاطره‌ها
دراز بکش
پشتت بر زمین باشد و
نگاه‌کن به نقطه‌ای نامعلوم
همه‌ی پرنده‌ها
همین‌گونه متولد می‌شوند
همه‌ی شعرها
همین‌گونه شکل می‌گیرند ..

محمدرضا عبدالملکیان

[پاسخ]

leilaگفته :

چه چیزای ساده ای اما در عین حال مهمو دوست داشتنی
آدم واقعا دلش میخواذ معشوق همچین مردی بشه……
خیلی قشنگ بود هانیه جان ممنون

[پاسخ]

mگفته :

مهربانیت را به دستی ببخش ؛ که می دانی با او خواهی ماند ….

وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد … !!!

[پاسخ]

mگفته :

حـقـیـقـت دارد !

کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی

تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه

بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !

آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۱۱:

تو را چه به فرهاد؟!….

یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی…

تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار، من باورت میکنم.

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۰:

like

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۲۷:

صد نامه فرستادم
صد راه نشان دادم
یا راه نمی دانی
یا نامه نمی خوانی
“مولوی”

mگفته :

هر شب مرا با خود میبری
میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی
هرشب مرا به اوج میبری
میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود
ما یکی شده ایم با هم
همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…
همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،
یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….
دنیای زیبایی که درون آنم
ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!
ببین که حالم ، حال همیشگی نیست
اینجا ، همینجایی که هستی باش، که قلبم بدون تو زنده نیست
ما عاشقانه مانده ایم برای هم ، من برای تو هستم و تو برای من ،
تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من…
هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،
اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد،مثل حالا باش ،
مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش
نه اینکه فردا بیاید و بیخیال ما باش….
گفته بودم که با تو نفس میگیرم
گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،
رنگی به زیبایی چشمانت
اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت
تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه
در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم
تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم،
غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم!
ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود
و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من

[پاسخ]

خودمگفته :

می خواهم گوش باد را بگیرم
که این همه در مو هایت نپیچد وبا زندگی ام بازی نکند
غلامرضا بروسان

[پاسخ]

mگفته :

تو نمیتونی مثل من باشی، تو خیلی چیزا کم داشتی
نمی تونی مثل من باشی، فرقی نداری با یه نقاشی، دیگه قیدتو زدم،
کاشکی یکمی با دورو وریا فرق داشتی

[پاسخ]

خودم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۱۰:

امیر تتلو….

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۰:

liiiiiiiiiiiiike

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

دقت کردی وقتی حرف از دلتنگی میزنی اون حرف از رفتن میزنه

دقت کردی صد بار بهش میگی دوست دارم ولی اون حتی نمیگه منم

دقت کردی میگی میخوام ببینمت میگه نمیتونم بیام بیرون ولی نیم ساعت بعد میبینیش با عجله داره میره جایی

دقت کردی ارزوته یه بار اسمت رو صدا کنه ولی بهت میگه شما

دقت کردی بهش میگی از دوریت رگمو زدم میگه مگه من گفتم خودزنی کنی

دقت کردی چقدر واست غرور داره ولی تو چقدر ساده ای

دقت کردی میگی کی میشه ما به هم برسیم میگه داستان نگو دوباره

اصلا دقت کردی چرا با این همه سردی هنوزم باهاشی؟؟!!

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۱:

فقط عاشقیم… این دل لعنتیم منطق و سردی حالیش نمیشه…
همه این اتفاقا برام افتاده ولی بهش اهمیت نمیدام فک میکردم درست میشه ولی نه ….
خیلی وقت بود دیگه بهش شک نمیکردم فک کردم آدم شده ولی امروز دوستم گفت چند شب پیش با یه دختر دیدش آتیش گرفتم. برا خودم متآسفم خیلی ساده بودم فک میکردم دیگه آدم شده بهم خیانت نمیکنه … چه ساده همه دروغاشو باور کردم…… دارم دیونه میشم……….

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

میگی مهم نیست …

اما وقتی اسمشو می شنوی

داغ دلت تازه میشه !

میگی مهم نیست …

اما تا بهش فکر می کنی ،

اشک توی چشمات جمع می شه !

میگی مهم نیست …

اما در تنهایی همش باهاش حرف می زنی !…

میگی مهم نیست …

اما بعضی وقتا دستت میره رو شمارش …

که زنگ بزنی ، نزنی ، بزنی ، نزنی !

میگی مهم نیست …

اما دلت میخواد بازم بهش فکر کنی !

میگی مهم نیست …

اما دلت واسه صداشو خنده هاش لک زده !

میگی مهم نیست …

اما شبا تا صبح خوابت نمی بره ،

با خودت میگی یعنی داره چیکار میکنه !

میگی مهم نیست …

اما میدونی چقدر ” مهمه ” !

می دونی خیلی دوسش داری !

میگی مهم نیست …

بگو مهمه ؛

اما …

اونی که باید باشه نیست !
میگی مهم نیست

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۵۵:

اونى که باید باشه نیست…

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۰:

نگران نبودنت نباش نفرینت نمیکنم! همینکه دیگر جایت در دعاهایم خالیست برایم کافیست!

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

نه اسمش عشق است،نه علاقه، نه عادت “حمأقت” محض است دلتنگ کسی باشی ک دلش با تو نیست!!

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

مردها درعین پیچیدگی درعاشقی روش ساده ای دارند،تو را بخواهند برایت”می جنگند”تو را نخواهند،با تو”می جنگند”..

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

دلت که گرفته باشد…
شلوغترین مکان ها، تنهایی ات را به رُخت می کشند
و شادترین روزها، برای تو غمگین ترین روزهاست!
دلت که

گرفته باشد
نقض می شود همه قانون ها
دل کجا… قانون کجا

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۱:

تنهایی را ترجیح میدهم به تن هایی که روحشان با دیگریست….

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۱۴:

دل قانون و منطق حالیش نمیشه …

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

جهان جای عجیبی ست/ اینجا هر کس شلیک می کند/ خودش کشته می شود…

[پاسخ]

delshekaste751گفته :

یادت هست ان روزای خوب کزایی نمیتونستیم باهم حرف بزنیم قول دادیم شب ها با اسمان حرف بزنیم؟
حالا من به هرشب هر روز هردقیقه با اسمان حرف میزنم و تو زیر گوش معشوقت…

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد

ستاره از رویاهایم دزدید

هر که آمد

سفیدی از کبوترانم چید

هر که آمد

لبخند از لب‌هایم برید

منتظر کسی نیستم

از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!

[پاسخ]

ترنمگفته :

شب تولد منه ببین کنارمن همه
امشب نگاهتو فقط اینجا کنار من کمه
دورو ورم شلوغ شده انگار که هیشکی نیست پیشم
دلم هواتو میکنه چشام دوباره خیس میشن
چشامو باز میبندمو شمع هارو خاموش میکنم
هر چی که بین ما گذشت امشب فراموش میکنم
میگذره امشبم ولی من که ازت نمیگذرم
به گریه هام نگاه نکن من از تو بی وفاترم
شب تولدمه میبینی کنارمن همه
همه چی روبه راهه یه جا فقط کمه
واسه دستای تو آخه سخته هضمش
که به روزای خوبم اون پشت کرد و رفتش
اه
اصن امشب انگار رد داده مخم
راستی یکی بهم بگه حالا چن ساله شدم ؟
کاش میشد با تو خیلی چیزا برمیگشت
تو به خودت نگیر اینا همه فرضیست
که اگه بودی خیلی بهتر بودم نه
بگو چجوری پس زندت کنم من ؟
نه مسیح شدم و نه موسای با عصا
یه روانی که فراری از دنیای آدماست
من همون که شباتو پر کرده بودم
وقتی دست و پا میزدم توی بن بست خودم
گفتی چیزی نمیشی تو اینا توهمه همش
خب راست میگفت تو این روزا بد خسته شدم
اینو تو مخت فرو کن اسمت نمیمونه یادم
من که گفتم باختم چرا منو بازی دادن ؟
شمع هارو فوت کردم خاطراتت دود شد باهاشون
بدون از این به بعد امثال تو دور ما زیادن
من رو پای خودمم اگه فراموش میشم
به جاش حرفای دلمو همه شبا گوش میدن
شب تولدمه کاش هیچ وقت خراب نمیشد
حالا بنداز بالا ابروهای پرانتزیتو

چشامو باز میبندمو شمع هارو خاموش میکنم
هر چی که بین ما گذشت امشب فراموش میکنم
میگذره امشبم ولی من که ازت نمیگذرم
به گریه هام نگاه نکن من از تو بی وفاترم

[پاسخ]

کبوترگفته :

زیبابود……..

[پاسخ]

ترنمگفته :

مَردها،اِسمِشان به سنگدلی معروف اَست…زَن ها،به آهَن پَرَستی …

مَردها وَ زَن ها، هَر دو اِنکار می کُنَند..!!

هَر دو تَنها می گُذآرَند وَ اَز تَنهایی می نالَند …..

جُمله دوستَت دآرَم شُده اَست جُمله ی فَرار،بِشنَویم،فَرارمی کُنیم..!

اَمّاهَردو گریه می کُنَند، دُختَر ها بُلَند ، پِسَر ها بی صِدا…!

هَر دو به دُنبالِ کَسی که تا اَبَد تَنهایِشان نَگُذارَد…

مَرد ها تا مانکَن بِبینَند تَنها می گُذارَند!

زَن ها تا شآهزاده ای سَوار بی اِم و!

[پاسخ]

ترنمگفته :

دختر بچه: دوستم داری؟؟؟

پسر بچه: مثل آدم بزرگـــــا؟؟؟

دختر بچه… نـه راســـتـــکی

[پاسخ]

ترنمگفته :

دخترم امروزبرای تو مینویسم

سالها بعد اگر بدنیا آمدی و بزرگ شدی

قد کشیدی و خانوم شدی

دلم میخواهد

تو را از همه ی پسرهای محله و مدرسه و دانشگاه دور کنم

دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی

دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی

دخترم میدانم از من متنفر میشوی

میدانم مرا بدترین مادردنیا میدانی

میدانم … خوب میدانم

اما دخترکم اگر بدانی چه بر سر جوانی مادرت آمد

چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد

از من گله نمیکنی

دخترم وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد

عاشق میشوی

دخترم عاشقی درد دارد

بمیرد مادرت و درد آنروزهایت را نبیند

[پاسخ]

یه دوستگفته :

سلام رها خانم.اگه میشه این متن رو هم کارت پستالش کنید.
چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی
چقدر هم تنها!
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریایی بیکران باشد
همیشه فاصله هست …
دچار باید بود …
دچار

مزسی .

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۶:

دوستای خوبم میشه یه متن قشنگ واسه تولد کسی که دوستش دارید بگید؟کسی که دیگه کنارتون نیست….

[پاسخ]

صبا پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۲۳:

روزتولدت شد و نیستم اماکنارتو
کاشکی میشدکه جونموهدیه بدم برای تو
درسته مانمیتونیم این روزوپیش هم باشیم
بیابهش تورویامون رنگ حقیقت بپاشیم
میخوام برات تورویاهام جشن تولد بگیرم
ازلحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم
من باشم و تو باشی و فرشته های اسمون
چراغونی جشنمون ستاره های کهکشون
به جای شمع میخوام برات غم هاتو اتیش بزنم
هرچی غم وغصه داری یک شبه اتیش بزنم
تو غم هاتو فوت بکنی منم ستاره بیارم
اشک چشاتوپاک کنم نور ستاره بکارم
کهکشونوستاره هاش.دریا.موچ وماهیاش
بیابوناوبرکه هاش بارون وقطره قطره هاش
باهفت تا اسمون پراز گل های یاس ومیخک
بال فرشته هاوعشق واشتیاق وپولک
عاشق تو یه قلب بی قرار وکوچک
فقط میخوام بهت بگم عزیزم تولدت مبارک

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۲:

مرسی عزیزم

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۰۴:

تولدت مبارک چه حرف خنده داری

چه فایده داره وقتی تو. گل برام نیاری

عجب شبیه امشب داره می سوزه چشمام

دورم شلوغه اما انگاری خیلی تنهام

واسه چی زنده باشم جشن چیو بگیرم

من امشبو نمیخوام دلم می خواد بمیرم

تولدم مبارک نیست دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره تورو اینجا نمی بینم

تولدم مبارک نیست شکسته قلب داغونم

تونیستی و من از دوریت خودم رو مرده میدونم

هیچکی خبرنداره چقدر هواتو کردم

چقدر دلم می خواد تا باشی دورت بگردم

هیچکی خبر نداره دارم به زور می خندم

نمیدونم چرا من چشمامو هی می بندم

چشمامو من می بندم تا منتظر بشینم

شاید تو این این سیاهی بازم تورو ببینم

[پاسخ]

آفتاب سوزان پاسخ در تاريخ فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۰۰:۲۸:

من هنوزم با تو هستم
چشامو رودنیا بستم
حس توازقلب من گذر کرد
دوباره اشک گونه هامو تر کرد
کاش دستت تو دستم بسته میشد
دوباره دلت از دوری خسته میشد
امروز واسه تو یه نوشدن یه طلوعه
واسه من صبوری دوباره،دوباره شروعه
هر سال همین موقع یادتو می افتم ناخوداگاه
هدیه ای دسته گلی میگیرم به یادت گاه وبیگاه
ای که تو بودی عشق توی نگاه من
بدون تو چجوری از عشق گفتن
بازم میگم دوباره تولدت مبارک باد
با صدایی خاموش از جنس فریاد
آفتاب سوزان

[پاسخ]

ترنمگفته :

نامم را پاک کردی… یادم را چه میکنی؟

یادم را پاک کنی… عشقم را چه میکنی؟

اصلا همه را پاک کن

هر آنچه از من داری

از من که چیزی کم نمیشود…

فقط بگو با وجدانت چه میکنی؟

نکند آن را هم پاک کرده ای؟

نــــــــــــه ! شدنی نیست…

نمیتوانی آنچه که نداشتی را پاک کنی.

[پاسخ]

ترنمگفته :

به سلامتی اونی که تا آخر عمر از قلبت بیرون نمیره

ولی مجبوری از زندگیت بندازیش بیرون !

(مجبوری)

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۱۱:

اره مجبورم … مجبور … به سلامتیش

[پاسخ]

ترنمگفته :

مــَن یــــه روزے دخــــترے بـــودَم کــه از تـــه دل مــے خَـــندیدَم…!!!

مــــَن یـــه روز آروم تــــَرین اعــــصآب دُنیـــآ رو دآشــــتَم…!!!

اکــــنون بــے آنکـــــه شآد بـــآشَــم نـــفس مــے کشَـــم…

بـــے آنکــــه شآد بآشــــم زیــــر بآرآن رآه مـــی رَوم…

بــے آنکـــــه شآد بآشــــم زنــدگــے مــے کـــــُنَم…

دیگـــــرآن از کـــنآرم عبــــور مـــے کـننـــد…

ســــرد و سنگـــــین… بــے آنکــــه نآمــــم رآ بــه خآطـــر بیآورنــد… جــورے عبـــــور مـــے کننــد

کــــه انگـــــآر مـــن نیســـــتم….

حـــــرفــے نیــــست…فقـــط خســـته ام …

مــن دخــــــترے هـــستم کـــــه بآتمـــــآم تـــوآن بآ ســـرنوشـــت مــے جنگـــــد…

وچــــه جنگــــ نآبـــــرآبرے…

مـــن خـــــسته ام ولـــے مــَغــــــلوب نخــوآهــــَم شــــُد…!!!

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۱۶:

زیبا بود …
مــَن یــــه روزے دخــــترے بـــودَم کــه از تـــه دل مــے خَـــندیدَم…!!!
ولی حالا بـــے آنکــــه شآد بآشــــم زیــــر بآرآن رآه مـــی رَوم… بارونو دوست دارم بهم آرامش میده … ای کاش همیشه بارون میبارید …

[پاسخ]

دانیالگفته :

خــــــدا چرا عاشق شدم من
دیــگه از دســــت این دل
یه شـب آروم ندارم
وای…چرا تو این زمـــونه
شـــدم قربونی غــــــــم
اسیـــــر روزگارم
روزا چشــــمای نازش، میشینه تو کتابم
شبا وقتی میخوابم، میبینمش تو خوابم…
….خدا چراعاشق شدم من

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۶:

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری…

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !

” دکتر علی شریعتی “

[پاسخ]

houraگفته :

بالاخره یاد میگیری از یه دوستت دارمه ساده برای دلت یه خیاله رنگارنگ نبافی…
که داستانهای عاشقانه از یه جایی رنگ و بوی منطق به خودش میگیره… که سرهرچهار راه تعهد یک هوس شیرین چشمک میزند… یاد میگیری که خودتو دریغ کنی تا همیشه عزیزبمانی… که آدم جماعت چه خواستن های سیری ناپذیری دارد و چه حیله هایی برای بدست آوردن… که وقتی باد میاد باید کلاهتو سفت بچسبی نه بازوی بغل دستس ات را… روزی میفهمی در انتهای همه ی گپ زدن های دوستانه باز هم تنهایی و این همان لحظه ایست که همه چیز را بی چون و چرا میپذیری…. و با رویی گشاده و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمیدانی….

[پاسخ]

سمیراگفته :

خسته ام مثل زنی از شاعری شوهرش
مثل مردی مانده در احقاق حق همسرش

مثل مجنونی که لیلی در دلش باشد ولی
شور شیرین ناگهان افتاده باشد در سرش

خسته ام … چون شاعر ِ از شعر خنجر خورده ای
که دهان وا کرده باشد زخم های دفترش

خستگی دارد … ندارد؟! اینکه عطرت هست و باز
هرچه می گردد نمی بیند تو را دور و برش

سمتی از این شهر باران دیده پیدایت شد و
سمت دیگر گم شدی در پشت چشمان ترش

از خیابان های شهر لاابالی خسته ام
از خیانت های هر سمتش به سمت دیگرش

مثل سربازی که در جنگ است با معشوقه اش
سر به راهی دارد و جا مانده اما باورش

لاجِرَم فرجام این جریان عشق و عاشقی
بستگی دارد به جنگ مرد با همسنگرش

خسته ام … مثل ِ … شبیهِ … خسته ام! خسته! همین
خسته ای را، خستگی را، فرض کن … خسته تَـرَش

رضا طبیب زاده

[پاسخ]

مريمگفته :

دلم در دیدن رویت همیشه میکند فریاد
ب یاد اولین دیدار ک مهرت در دلم افتاد

[پاسخ]

مريمگفته :

کیا موافقن پشت هرخنده یه گریه تو راهه…

[پاسخ]

m پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۵:

هیچوقت نباید به اجبار خندید

گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد

تبسم بعداز گریه ، از رنگین کمان بعداز باران هم زیباتر است . . .

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۱۹:

حرفتو قبول دارم

[پاسخ]

mگفته :

میان این همه مفاهیم پیچیده ریاضی تنها حکایت اعداد فرد را خوب آموخته بود
” فرد ” آن یک نفر است که وقتی زوج ها با هم میروند،
او باید یک تنه جور تنهایی اش را بکشد …

[پاسخ]

مريمگفته :

حتى تو اوج نا امیدى کسى که ارزوى مرگ میکنه …واقعا نمى خواد بمیره،فقط یه خواسته داره خدایا..فقط یه خواسته که یه
تحول کوچیک پیش بیاد از اون وضعیت خارج شه …کسى رو تو این عید دسته خالى رد نکن خیلى سخته ..خیلى…آ مین.

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۰:

آمـــیـــن

[پاسخ]

مريمگفته :

حالا ما که هیچ؟؟!!
بچه ها امیدوارم که عکس هاى شما در سال جدید ۲نفره باشه.
ایشاالله..شاد باشین..

[پاسخ]

...گفته :

نمیدانم این دیگر چه حسی ست………؟
هر لحظه در فکرش فرو میروم دلم میخواهد یکجا تنها بنشینم ودر دریای آدمها غرق شوم و باز فکر او مرا از دریا بیرون کشد کنارم بنشیند و غرق در چشمان هم شویم ولی گاهی احساس میکنم او چشمان مرا نمی فهمد کسی می داند این چه حسی ست چرا این دو گانگی سراغم می آید وااااای دیگر خودم را هم نمی شناسم ….

[پاسخ]