آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۱۰۰ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۵ فروردین, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

قشنگ بود….

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۱۹:

تشکر

[پاسخ]

wooer پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۲۸:

پر معنی بود

[پاسخ]

لیلاگفته :

گاهی دیدن یک عکس دو نفره تو رو یاد اون نمیندازه !
تورو یاد خودت میندازه …
که چقدر شاد بودی ، که چقدر خندون بودی ، که چقدر جوون بودی !
گاهی آدمها دلشون فقط برای خودشون تنگ میشه …
دلم واسه خودم تنگه

[پاسخ]

لیلاگفته :

روحـــــــــــم بــاکـره بـود!!

ایــن غــم هـا و نگـــرانـی هـا

فــرزنـد نـامـــشروع

خـوابــیدن بــا خــــیال تـــوســـتـ

[پاسخ]

atenaگفته :

خیلی قشنگ بود آقای ادمین عزیز مسعودی

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۱۹:

ممنون

[پاسخ]

atenaگفته :

لیـــاقــت مــی خواهــد

بـــودن در شعــر هـــای دختــریــــ کهــــ

بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد

تعجـــب نکــــن !!

در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست

دلیـــل اینجـــا بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم

خــریتـــــ خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …!

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۱۰:

like

[پاسخ]

حسینگفته :

دکتر پای نسخه ام بنویس “ممنوع ملاقات”

بگذار تنهاییم دلیل پزشکی داشته باشد . .

[پاسخ]

حسینگفته :

◄בوב میکــ‗__‗ــنم تمامـ ــہ بـ ـےـ تـ ـو بـ ـوבטּ هـ ـا را

◄ بـ ـا یـ ـک پـ ـک عمیــ‗__‗ـق از בاشـ ـ ـتنتــ

[پاسخ]

atenaگفته :

انصـــاف نبـــود …

رفــتنت با خــودت بـاشــد ،

فـــرامـــوش کــردنت بــا مــن …

[پاسخ]

atenaگفته :

پستچی حواس پرت

نامه های تو را به خانه ی همسایه می اندازد

وگرنه محال است

فراموشم کرده باشی………

[پاسخ]

لیلاگفته :

میخواستمت اما رفته بودی ، آمدم ببینمت اما دیگر نبودی…

نه میتوانم دل ببندم با دلی شکسته ، نه میتوانم بروم با این پاهای خسته

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۵۲:

وتو یک تنه
تمام “یکـــــــــی نبـــود” هایِ قصه ی منــــــــــی..

[پاسخ]

حسینگفته :

می دانی چند بار از فکر من گذشته ای ؟!

فقط یک بار!!

چون دیگر هرگز از خیالم نرفته ای

این مطلب لایک داشت در حد المپیک

[پاسخ]

رها پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۳۶:

حسین جان اشتباه نکن بعضی ها حتی ارزش اینو ندارن که برای ثانیه ای از فکرت بگذرن

[پاسخ]

لیلاگفته :

بزرگی میگفت:

همیشه تو زندگیت جسارت عاشقانه از دست دادنو

داشته باش، نه حقارت به هر قیمت نگه داشتنو…
دلــگیـــر مباش ، دلت که گیـر باشد ، رهـــــا نمی شوی !

خـداونـد ، بنده گــان خود را ، با آنچه به آن « دل » بســته اند می آزمــاید

[پاسخ]

Rahgozar پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۰۰:

comment haye shoma fogholadast ye jorayii aroomam mikone vaghean mamnoon

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۵۴:

خواهش جناب رهگُذر

[پاسخ]

لیلاگفته :

بعضی وقتهــآ…

از شدت دلتنگیــــ ،

گریهــ کهــــ هیچ…!!!

دلــ♥ــَت می خــوآهــَد ؛

هــآی هــــآی بمیــــری…!

[پاسخ]

لیلاگفته :

نــه از تنهــایــی مــی‌تــرســم،

نــه از تنهــا مــانــدن!

تــرســم از

تنهــا بــودن،

در کنــار دیگــری ســت

[پاسخ]

atenaگفته :

با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم

.
.
.
.

من خوبم ….من آرامم……من قول داده ام

فقط کمی

تو را کم اورده ام

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

با این همه واژه چه کنم؟

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

باید خوب باشم

من خوبم ….من آرامم……من قول داده ام

فقط کمی

بی حوصله ام

آسمان روی سرم سنگینی میکند

روزهایم کش امده

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ….من آرامم……من قول داده ام

اما شبها..

وای از شبها

هوای آغوشت دیوانه ام میکند

موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند

تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند

کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ….من آرامم……من قول داده ام

فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

آه

و

آه

و بازم آه

خسته شدم از این همه آه

شبها تمام آه ها در سینه منند

ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

اما حیف که قول داده ام

من خوبم ….من آرامم……

فقط کمی دلواپسم

کاش قول گرفته بودم از تو

برای کسی از ته دل نخندی

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

حال و روزش شود این…

تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید

آرام باشد …..خوب باشد….. قول داده باشد

بیچاره..

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۲۰:

من خوبم…من آرامم…فقط کمی بی حوصله ام…

خیلی خیلی قشنگ بود آتنا جون

[پاسخ]

paniz پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۲۲:

خیلی قشنگ بود خیلی‏)‏:

[پاسخ]

.... پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۷:

خیلـــــــــی زیبــــــــــــابــــود…

[پاسخ]

wooer پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۰۶:۱۷:

عالی بود
زیـــــــــــــــــــــــبای زیبا

[پاسخ]

لیلاگفته :

من یک عذرخواهی به “خودم” بدهکارم !!!
برای اینکه احساساتی بودم ،
برای اینکه یک رو بودم ،
برای اینکه غرورم را شکستم ،
برای اینکه ساده بودم …
… برای اینکه انسان بودم …
” خودم ”
من رو ببخش…

[پاسخ]

لیلاگفته :

زمانی که به مدرسه رفتم از من پرسیدند که:
«وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره بشوی؟»
من پاسخ دادم: «خوشحال!»
آنها به من گفتند که مفهوم پرسش را متوجه نشدم؛
و من به آنها گفتم:
«این شما هستید که مفهوم زندگی را متوجه نشدید…»

جان لنون

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۴۴:

جالب بود عزیزم

[پاسخ]

atenaگفته :

هر جا که می بینم نوشته است :

” خواستن توانستن است ”

آتش می گیرم !!!

یعنی او نخواست که نشد ؟!

[پاسخ]

atenaگفته :

خدایـــــــــــااااا …

من دلـــم را صــابــون زدم به عـشـــق او

چـــرا چـشـمانـم می سـوزنــــد؟ …

[پاسخ]

atenaگفته :

“مــن”

به دنــبال

“تــویی” می گــشت

بــرای ” مــــــا ” شــدن

دریــغ که

بــازی را

“او” بــــرد….

[پاسخ]

atenaگفته :

دیـــــــگر

استــفــاده نمی کنــم

از میــم مالکــیـــت !!!

شـــب بـخـیــــــر

عـزیــزش

[پاسخ]

atenaگفته :

دوســـتــت دارم” را برای هر دویمان فرستادی !!

هم مــــن !!

هـــــم او !!!

خیـــانت می کـــــردی یا عــدالــَت !!??

[پاسخ]

سعید پاسخ در تاريخ خرداد ۵ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۲۹:

آتنا جان ازت ممنونم بابت جمله ی قشنگت.باور کن این اتفاق رو من احساس کردم

[پاسخ]

atenaگفته :

آنها که گفته اند : “دوری و دوستی”

یا طعم دوستی نچشیده اند ،

یا درد دوری نکشیده اند … !!

[پاسخ]

atenaگفته :

حس خوبیه …
به خودت میای میبینی ،
به کسی که رهات کرده و بدجور بهت ظلم کرده ..
دیگه نه نیازی داری..
نه احساسی……..
ولی اون …
داره از بی تو بودن میمیره …….

[پاسخ]

atenaگفته :

با هر کس باید مثل خودش بود…

به من یاد بدهـ :

بی معرفتی را…

نامردی را…

بی وجدانی را…

[پاسخ]

atenaگفته :

بد نیست!
تنهایی دارد ‘صیقلم’ می دهد!
اما…
از آن روزی می ترسم،
که از “گوی” وجودم
جز “محور”میانی ای نماند!

[پاسخ]

atenaگفته :

دستم را گرفت و با خود برد…
همه هرچقدر هم تلاش کردند نتوانستند…
چه قدرتی . چه عظمتی . تنهایی

[پاسخ]

atenaگفته :

خیالی نیست …
میان این همه نااهلی
اگر، اهلی چشمانت شوم که عجیب نیست
عجیب این همه تنهاییست
بعد از اهلی شدن …

[پاسخ]

atenaگفته :

” تنها ” که باشی؛
نه دلت دستمالی میشود
و نه خیالت انحصاری

[پاسخ]

atenaگفته :

گاهی هیچکس را نداشته باشی بهتراست،باور کن بعضیا تنهاترت میکنند…

[پاسخ]

atenaگفته :

احتیاط!
در این شهرِ لاکردار
تمام کوچه باغ های عاشقی
به اتوبان های تنهایی وصل می شوند…

[پاسخ]

atenaگفته :

تنهایـــی هایم را هم هدفمند کنند، راحت میشوم!
این روزها زیــاد به چشم می آیند.!

[پاسخ]

atenaگفته :

گاهی تنهایی ام آنقدر عمیق است*که در آسمان هم احساس میکنم در قفسم.

[پاسخ]

Avarehگفته :

شده از گریه شود خیس شبی زیر سرت ؟
یا نبینی تو بجز غصه و غم دور و برت ؟
زیر سر خیس شد از گریه و زاری امشب
بجز از غصه و غم هیچ نیامد بر لب
بی تو دیگر شب و روزم همه تلخ است و حزین
روز ها شب بشود زین دل تنها و غمین
هیچکس تاب نیاورد کنارم نفسی
چه حزین است نباشد به بَرَت هیچکسی
من چو افتاده به دریای غمت غوطه ورم
تو همان چوب نجاتی که فتادی به برمخویش دانم که شوم غرق و دگر بی کفنم
باز بر عشق تو هر چند عبث چنگ زنم
بجز از عشق نخواهم به خدا چیز دگر
گُلِ من بر دل تنها و غریبم بنگر

[پاسخ]

wooerگفته :

نمی دانم چرا امروز دود سیگارم بیشتر شده
سیگار که همان سیگار است.!
نکند نفس هایم عمیق تر شده؟!آخر این روز ها نا خواسته نفس های عمیقی می کشم…
شاید.
تکرار
تکرار
تکرار
سیگار : دیگه دارم شک می کنم
این که کاری نداره
نفسی آرام بکشم می فهمم
تکرار
نه , انگار دود از یه جای دیگست
دود از درونم بلند شده
دارم میسوزم دود از دلم برخواسته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته دهمم

[پاسخ]

Avarehگفته :

مرد زیر باران سیگار میکشد
زن پشت پنجره
این تنهایى است که
دود میشود…!

[پاسخ]

Avarehگفته :

بام خانه ام جای غریبی است
که باد سراغم می آید
.
گرچه بیرنگ است ذات باد
با تیرگی دود سیگارم همدم می شود
و تورا سوار بر باد می بینم

[پاسخ]

Avarehگفته :

ابر دود سیگار مردى ست
که حرف هایش را مى خورد
و بعد فوت مى کند
غم که زیاد باشد
باران مى بارد…!

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۵۶:

خیلی قشنگ بود . . .

[پاسخ]

atenaگفته :

آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد …

این تمام لذت من است …

وقتی با اصرار مرا می خوانی …

وقتی با چشم های بسته گرمای نفسهایت را احساس می کنم …

این روزها شب هایم از روزها روشن تر است …

تو تمام انتظار هر روز منی

تا به تو برسم …

من این انتظار عاشقانه را می پرستم …

تمام روز انتظار تا تو بیایی …

آغوش من فقط اندازه تو جا دارد …

اگر خوب گوش کنی

این ضربان های تند و پی در پی قلبم را می شنوی

تو را فریاد می زنند …

مخاطب کلامم که هیچ …

مخاطب ضربا نهای قلبم هم تویی …

ببین تعبیر می کنم که گاهی خواب تو

همان نهایت آرزوی من است …

ببین فریاد سکوت من از همیشه بلند تر است …

بهانه نمیگیرم …

دلم بهانه گیر شده …

دلتنگ هم نمی شوم …

او دلتنگ می شود …

حرف مرا نمی فهمد …

تو را می خواهد …

مثل کودکی لجباز

با گریه و جیغ پاهایش را به زمین می کوبد و جیغ می زند …

دستهایش را هم روی گوش هایش می گذارد

تا مثلا بگوید نمی شنوم …

ساعت ها را می شمارم …

دقیقه ها را

و ثانیه ها را …

باید برای نبودنت تا آمدنت بهانه پیدا کنم …

نمی دانم چرا اینقدر بی طاقت شده ام …

حسود شده ام …

تو را همیشه می خواهم …

اما نه …

این دلتنگیهای شدید شاید تو را هم بیازارد …

نمی خواهم برنجی …

من به همان لحظه های کوتاه قانعم …

تو فقط باش …

حتی لحظه ای …

فقط به خاطر بسپار

آغوش من فقط اندازه تو جا دارد و بس !!!!

باور نمی کنی ؟؟؟

همین لحظه

چشمهایت را ببند …

خیال مرا در آغوش بکش …

ببین لبریز می شوی از عشق …

از من …

از نیازی آمیخته به شرم …

[پاسخ]

atenaگفته :

اینجــا صـدای پـا زیــاد می شنــوم…!

امــا هیچکــدام تــو نیستــی …!

دلــــــم ؛ خـوش کرده خــودش را بــه ایـن فکــر ؛

که شایــد ؛ پابرهنه بیایی …

[پاسخ]

atenaگفته :

بگو

چه مخدری بود

در بــــــــــــــودنت

که این همــــه

نبودنت را درد میکشم

[پاسخ]

atenaگفته :

حـــَــــوا راستش را بگو
تو مگر سیــب را پوست کنـــدی و خوردی؟

که دنیا اینگونه پوست مارا میکند؟

[پاسخ]

atenaگفته :

حرف تو که میشود

من

چقدرناشیانه

ادعای بی تفاوتی

میکنم…

[پاسخ]

atenaگفته :

گونه هایت را برای دست هایم می خواهم

پیشانی ات را برای لب هایم

خودت را،برای زندگی ام

می بینی؟

برای خودم هیچ نمی خواهم

بفهم…

[پاسخ]

atenaگفته :

حسادت نکن!

این که بعد از تو بغل گرفته ام …

زانوی غـَم اســت

[پاسخ]

atenaگفته :

وقتی تو نیستی…هیچ دری به رویم باز نیست ، جز در پاکت سیگار….!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

احــــــــــــــساسم را دار خواهم زد….
تقصیر این لعنتی بود…
که بی خود و بی جهت …به تو گـــــــفت
دوســـــــــتت دارم….
تقصیر این لعنتی بود….
که من حالا تنهایم….

[پاسخ]

atenaگفته :

گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابـــــت . . نامش چه بود ؟ هان ! باران . . .
باز با “باران ” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .

[پاسخ]

atenaگفته :

ثـبـت ﺍﺣــــــــﻮﺍﻝ در ﺷـﻨــﺎﺳـﻨـﺎﻣــــﻪ ﺍم ﻫــﻤــﻪ ﭼــﯿــﺰ را
ﺛـﺒـﺖ ﮐـــــــــﺮﺩﻩ ﺍﺳـﺖ ،،،،ﺟـــــــــﺰ ﺍﺣـﻮﺍﻟـــــــــــــم

[پاسخ]

atenaگفته :

رفــتــﮧ ای ؟

بـــﮧ درک !

هنــوز هم بهـــتریــن هـا وجـــود دارنـــد

دنــبال ڪسی خواهــــم رفــت ڪــــﮧ مــرا

بـــﮧ خاطـــر خــودم بــخواهـد

نـه زاپــاسی برای بازیـچـه بودن

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

کسی چه میداند؟
شاید من دیگر از تنهایی هم فراری باشم…
فراری از خود به …
واقعا فراری از خود به چه !!؟؟
دستانم دست هایی را میخواهد
که از جنس خودش باشد…
تنها !!!
سرد !!!
و ساکت !!!
کسی چه میداند؟
که من شب ها ، چگونه میخوابم !
و تنهایی هایم را با چه تقسیم میکنم…
این روزها حال و اوضاع ام تغییر کرده است!
بد تر نشده ام …
خوب هم نیستم …
اصلا خوب و بد را باید یک بار دیگر تعریف کنند برای من …

آی دهخدا کجایی !!!؟؟
فرهنگت را میخواهم …
بیا خوب و بد را تعریف کن

[پاسخ]

atenaگفته :

زیر ِ بـــــاران می ایستَم

میگویَند مــُـــد است ایـن روزهـــا

عشـــــق بازی زیر ِ باران

با اشڪ های ابـــــر ….

دل نِمے سوزانَم بَرای ابری ڪه اَز شِدت گِریــه

بــه هِق هـِــــق افتاده است

دلَم بَرای خُـــــودم می سوزَد

که از فِشار دلتَنگــــــی

خیلی وَقت است نَفَسَـــــم بُریده بُریده است

[پاسخ]

panizگفته :

آهای مرغ عشق ..فخر نفروش ..معشوقه تو هم به لطف قفس وفادار مانده …

[پاسخ]

atenaگفته :

سهراب گفتی:” زیرباران باید رفت… چشمها را باید شست… جور دیگر باید دید ”

چشمها راشستم باز همان را دیدم

جز دو رنگی و دروغ

جز غم و غصه و تلخی هیچ به چشمم نرسید.

پس چه شد آن همه توصیف قشنگت سهراب.

دورهء تلخ فریب

دورهء رنگ سیاهی ایست سهراب.

دورهء این همه نامردی هاست.

تو اگرمیدانستی! دل آسمان هم از دست بشر می گرید؟

باز سر می دادی زیر باران باید رفت؟

[پاسخ]

atenaگفته :

من زنم اما گاهی کودک میشوم…

کودک دلبندِ تـــــــــــو…

تا محکمتر در آغوشت بیارامم

همچنان به تو عشق خواهم ورزید

پشتیبانت خواهم بود

و تــــــــو مردِ مــــن

فقط مرد من

تو پادشاه تمام این عاشقانه هایی

و من ملکه ی خوشبخت و عاشق…

زیر نم نم دوستت دارم های من بمان.

شاه زاده ی رویاهای من…

[پاسخ]

atenaگفته :

به سراغ من اگر می آیید,

سخت و پیوسته بیایید

نهراسید از اندیشه ی تنهایی من

شیشه ای نازک نیست

که ز هر لرزش اشکی ترک بردارد

صحنه ی خاطر تنهایی من قطعه سنگی شده از درد هزاران اندوه

در هراس از پاییز

[پاسخ]

atenaگفته :

ازش پـرسیدم چـون دوستـم داری بـهم نـیــاز داری ؟
یا چـون بـهم نیـاز داری، دوسـتـــم داری ؟
خـنـدیـد و گفت: جمله قشنگیه !
ولـی هیچـوقت به این جـمله قشنگ جـواب نـداد …
اما اگر یک روزی این سؤال را از مـن بپرســه،
بهش می‌گـم چـون دوستـش دا…رم …
بـی‌نیــازتـرین آدم دنـیـــام !!

[پاسخ]

atenaگفته :

درمـــانِ همـه یِ دردهـا کـدئین نـیسـت !

درمــــانِ ایـن دردهـا کمــــی آغـــوش مـــردانـــه تـــو است …

[پاسخ]

atenaگفته :

در آغــوش خـــودم هستــم …
مـن خـودم را در آغـوش گرفتــه ام !
نـه چـندان با لطافت …
نـه چـندان با محـبـت …
امـا وفـــــــــادار !!

[پاسخ]

atenaگفته :

مـگر خـودتــان مثـل عیـسـی پــاکیـد که همـسـرانتــان را

چون مـریــــم،مقـدس می خــواهیـد ؟!

[پاسخ]

Avarehگفته :

نه یک نخ
نه یک پاکت
یک عمر هم که ســـیگار بکشم فایده ندارد !
تا خودم نسوزم
دلم آرام نمی شود…

[پاسخ]

mohammadگفته :

محبت هایت را شمردم‏!‏ درست بود اما این عشقت را پس بگیر،گوشه ندارد…

[پاسخ]

Avarehگفته :

ببار باران!
من سفر کرده ایى دارم ک
فراموش کرده ام
پشت سرش آب بریزم…!

[پاسخ]

Avarehگفته :

آرامشم را این روزها
مدیونم ب همین انتظاراتی که دیگر از کسى ندارم…!

[پاسخ]

محمدمهدیگفته :

مسعودعزیزم
ممنون خیلی زیبابود
ولی…
اگر “ضربه فنی” شدی ، دوباره شروع کن……
“ضربه مغزی” که نشدی…:

[پاسخ]

atenaگفته :

مـیـخــنـدم
نـمیدونـم چــمه ؟! پُـــــر بـغضــم …
اما نـمیخــوام گـریـــــــــه کنـم
کلا حــــــــــالم گرفتـه
نباید گـریـه کنم باید قـوی باشم
اصلا گور بابای این زنـدگــی لجن
… میرم دم پـنجـــــــــره یک سـیگـار آتش میزنم
دودشو میبلعم تا بـغضم بـره پایین !
کافی نیست یـکـی دیگه …
اینجوری میشه که وقتی به خــودم میام
ده نــخ سـیگــارو ده دقیقه ای دود میکنم !
اما دمش گـــــرم ، انگار سیگار همیشه برام مرهم بوده !
حـــــــــالم بهتره …
هنـوز لبه پـنجــره ام …
میخــنــدم …
یــــــــادش بـخـیــر این حرفو همیشه اون میزد !!
میخندم …
بلند بلند میخندم …
و آروم از گوشه ی چـشـم اشک پایین میاد … !

[پاسخ]

atenaگفته :

اینطور نـگاهــم نکنیـد …

من تـمـام زنـدگیــم را ، عشـقـم را ، شهوتـــــــم را
در این دودها ارضا میکنـــم !

[پاسخ]

atenaگفته :

می دانـــــم ! کــــــار داری !
سَــرَت شلوغ است !
می دانــــــــم !
اما اینکــه موقع خـــــــواب …
روی تخـتـت ؛ چـنـد ثانیه …
فقط لحــظه ای به ذهنـت خـطـور کنـد …
… که یک جایـی …
کسـی …
روی تخـتـش …
موقع خـوابـش …
برای تــــو اشـک می ریـزد …
سیگــــــار میکشـد …
همین هـم بـرای من کـافیـست !!

[پاسخ]

ali 72گفته :

بیـــا بـــاز هــم خـــودمــان را
بــه نفهـمـی بـــزنــــیم
گـاهـی نفـهـمـی ، اوجِ فــــهم اسـت…!

[پاسخ]

ali 72گفته :

میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟
جــایــی کـه
نـه حـــق خــواسـتن داری
نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

[پاسخ]

nilofarگفته :

مشکلات از جایی شروع شد که به هر کی گفتیم نوکرتیم فکر کرد واقعا اربابه…..!!!

[پاسخ]

المیراگفته :

به من نگو ( سیگار ) نکش !
بپرس برا کدوم دردم سیگار میکشم ؟!
بپرس اصلا چرا سیگاری شدم ؟!
مطمئن باش اون موقع خودت برام کبریت میکشی . . .

[پاسخ]

المیراگفته :

یک نخ آرامش دود می کنم !
به یاد نا آرامیهایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند . . .
یک نخ تنهایی ، به یاد تمام دل مشغولیهایم . . .
یک نخ سکوت ، به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام . . .
یک نخ بغض ، به یاد تمام اشکهای نریخته . . .
کمی زمان لطفا !! به اندازه یک نخ دیگر . . .
به اندازه قدمهای کوتاه عقربه . . .
یک نخ بیشتر تا مرگِ این پاکت نمانده . . .

[پاسخ]

المیراگفته :

نه از تو ! نه از زمانه ! نه از زمین !
که من از دست خویش خسته ام !
از این ذهن پریشان !
از این احساس در آلود !
از این هزیانهای گاه و بی گاه !
از این سیگار !
از این روح سردر گم !
چرا بیراهه بروم . . .
من از دست خودم خسته ام . . .

[پاسخ]

المیراگفته :

نگران شب هایم نباش . . .
تنها نیستم !
بالشم. . .
هق هق سکوتم. . .
قرص هایم . . .
پاکت سیگارم . . .
لرزش دستانم . . .
همه هستن ، تنها نیستم . . . !

[پاسخ]

المیراگفته :

حال روحیم خوب نیست ، به دنبال آتشم . . .
فندکی کبریتی ، چیزی . . .
اما نه برای روشن کردن سیگار ارزان قیمتم !
برای دود کردن خاطرات و تجربه های تلخی که عمرم بهای آنهاست . . . !

[پاسخ]

المیراگفته :

حس اون سیگار رو دارم که همه جا حرف از ترک کردنشه . . .

[پاسخ]

المیراگفته :

سیگارها برایم دو دسته اند :

سیگارهای قبل از دیدنت و سیگارهای پس از رفتنت

هر دو برایم حس غریبی دارند :

اولی ، به خاطر دلهره ی نیامدنت و دیگری از ترس دیگر ندیدنت . . .

[پاسخ]

المیراگفته :

چه لذتی دارد دعوا کردن باتو ! اعصاب خوردیهایش به کنار !

به کشیدن یک نخ سیگار در بالکن می ارزد

هرچه سیگار دارم در استکان جمع میشود . هرچه دوست دارم در گلو

[پاسخ]

المیراگفته :

این بار سیگار را بکش، از طرفی که می سوزد ؛ تا بدانی چه میکشم…
::

[پاسخ]

المیراگفته :

سیگاری روشن میکنم و به خاموش بودنم فکر میکنم
کام عمیق همراه آهی کوتاه…
بیرون میدم دودش رو کمرنگ میشه…
مثل خودم . . .
نفسم میگیره از زندگی اجباری…

[پاسخ]

donyaگفته :

dasteton dard nakone.mano to jameton mipazirid?????

[پاسخ]

المیرا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۰۷:

ba kamal meil

[پاسخ]

m@mگفته :

Kheili ziba bod! Heeey rozegar tooof

[پاسخ]

افشينگفته :

به جز سیگارم ، که به پایم میسوزد
هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفتم
حتی عشق را…

[پاسخ]