آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

تو از دلم خبر داری که با عشق تو درگیرم

چی از بی کسی میدونی که از تنهایی دلگیرم

تو گفتی عاشقم هستی نمیشه باورم دیگه

من از چشمات اینو خوندم داره لبهات دروغ میگه

به هر حالی که خوش باشی بازم تو منو کم داری

یه احساسی به من میگه هنوزم تو دوستم داری

نده دست فراموشی نگو از یاد تو میرم

تو که نیستی بدون تو دارم از غصه میمیرم

بیا برگرد نرو بی من که من بی تو نمیتونم

بدون گرمیه دستات نمیتونم ، نمیتونم

بیا برگرد نرو بی من که چشمام خشک شد از بارون

بیا پیشم همین روزا یواش و کم کم و آروم…

سامان معروف زاده

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۷۳ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۷ مرداد, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
هستیگفته :

خیلی وقته بغض گلوموگرفته!

خیلی سخته

که بعدازرفتنش هنوزم باتمام وجوددوسش داشته باشی

اماوقتی کسی میاددلداریت بده…

بهش میگی فراموشش کردم!

میگی دیگه برام مهم نیست!!!

تواین لحظه بزرگترین سوتی اینه که

بغضت بشکنه وزارزارگریه کنی!!!

اون وقته که همه می فهمن هنوزم تموم دنیاته…

[پاسخ]

مهدي پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۵:

یکی ازم پرسید منبع نوشته هات کجاست گفتم زیاد دور نیست یک وجبی بغضم…

[پاسخ]

پرنیان پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۷:

نوشته هات خیلی با احساسن…
دلت سبز دوست عزیزم

[پاسخ]

هستیگفته :

هر چقد رو دیوار مجازی بنویسم بازم هیچ کدوم از

حرفای دلمو نمی تونم بگم حرفایی

که هرگز نه میشه گفت

نه میشه نوشت

رنگ آرزوهایم این روزها خیلی پریده تو اگر دستت

به آسمانش رسید چند تکه ابر نقاشی کن تا دل من به

ابرها خوش باشد… !

[پاسخ]

پرنیان پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۲:

خیلی از حرفا و احساسارو باید تو دل لامصب جا داد…
عالی بود

[پاسخ]

هستیگفته :

اینکه نیامدی یعنی

هنوز خانه ی دل آماده ی حضورت نیست…

[پاسخ]

پرنیان پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۱:

lik عزیزم

[پاسخ]

ایمان// پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۱:

چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی

یکی که بهش اعتماد داری …
بهت اعتماد داره …
از دلتنگی هاش برات میگه …
از دلتنگی هات براش میگی …
آروم میشه …
آروم میشی …
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه …
این حس مثل قطره های باران پاکه…

[پاسخ]

آیلارگفته :

حرف دلم :

گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم

آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود

که دنیــــا

با تمام ِ وسعتش

برایـَم تنگ میشود …

… دلتنــگـم…

[پاسخ]

پرنیان پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۱:

دلتنگم…
قشنگ بود

[پاسخ]

آیلارگفته :

تنها برخی از آدمها

باران را احساس می کنند …

بقیه فقط خیس می شوند …

[پاسخ]

پریساگفته :

دکتر هم دیوانه شد؛

وقتی چند لحظه از سکوتم را برایش معنا کردم …

[پاسخ]

چرکن پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۳۲:

زیبااااااا بود

[پاسخ]

سحرگفته :

به دلتنگی هایمـــ دست نزن

می شکند بغضــمـــــ یک وقت !!

آنگاه غرقـــــ می شوی

در سیلابـــــ اشکهایی که

بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .

[پاسخ]

سحرگفته :

از تو چه پنهان

با تمام بی پناهی ام

گاهی ایستاده

در پس همین وجود

در پس همین خنده های سرد

در پس همین گریه های گرم

هی می میرم و زنده می شوم!

سخت است

صبور باشی…

و در حجم این سکوت

نـفـسـت بنـد نیـایـد….

[پاسخ]

ایمان// پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۷:

سهم من ازتو

نیم نگاهی است گاه و بیگاه

میجویم خودرا

درنگاهت در نفست درقلبت

کلید صندوقچه قلبت را به من بده

میخواهم خود را بیابم

[پاسخ]

هستـــــــیگفته :

تنهایی را دوست دارم .

عادت کرده ام که تنها با خودم باشم ،

دوستی میگفت:

عیب تنهایی این است

که عادت میکنی خودت تصمیمی می گیری،

تنها به خیابان می روی،

به تنهایی قدم میزنی .

پشت میز کافی شاپ تنهایی می نشینی و

آدمها را نگاه میکنی ،

ولی من به خاطر همین حس دوستش دارم .

تنها که باشی

نگاهت دقیق تر می شود و معنا دار ؛

چیزهایی می بینی که دیگران نمی بینند،

در خیابان زود تر از همه میفهمی پاییز آمده و

ابرها آسمان را محکم در آغوش کشیده اند

میتوانی بی توجه به اطراف،

ساعتها چشم به آسمان بدوزی

و تولد باران را نظاره گر باشی.

برای همین تنهایی را دوست دارم

زیرا تنها حسی است که

به من فرصت می دهد خودم باشم

با خودم که تعارف ندارم

سالهاست به تنهایی عادت کرده ام. . .

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۰۸:۲۶:

هی . . . .
منم از وقتی تنها شدم دیدم به همه چی عمیق تر شده
مر۳۰ هستی عزیز خوب اومدی

[پاسخ]

پرنیان پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۱:

خیلی قشنگ بود هستی جان.
من تا حالا از این دید به تنهایی نگاه نکرده بودم. دیدگاهت خیلی برام جالب و تامل برانگیز بود
خیلی از ماها ادعای تنهایی میکنیم و میگیم خوبه ولی فکر نکنم کسی به این معنا تنهایی رو دوست داشته باشه و یا وقتی تنهاس یه همچین مسائلی رو ببینه و درک کنه.
قلم خیلی خوبی داری عزیز.
موفق باشی

[پاسخ]

ایمان// پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۹:

باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد

عشق هم نمی خواهم اصلا ، فقط دوستم داشته باشد

آنقدر که یکی از این شب ها ی لعنتی

آغوشش را برای من و یک دنیا خستگی ام بگیرد

بعد همانجا بمیرم ، تا نبینم

روزهای آینده را روزهایی که دیگر دوستم ندارد

و دیگر مرا در آغوش نمی گیرد

همان کاری را که باید هنگامی که در آغوش تو بودم میکردم

باید می مردم همان موقع که عاشقم بودی ….

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۰۷:۵۶:

خیلی قشنگ بود ایمان جان مرسی عزیز

[پاسخ]

ایمان// پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۴:

همین که لا به لای کلماتم نفس میکشی”

راه می روی…در آغوشم می گیری..”

همین که پناه. واژه هایم شده ای …”

همین که سایه ات هست…”

همین که کلماتم از بی ” تو ” یی یتیم نشده اند…

کافیست برای یک عمر آرامش…!

باش…”حتی همین قدر دور…

حتی همین قدر دست نیافتنی…”

[پاسخ]

آیلارگفته :

میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم ،

دیدم خودخواهیه،دیدم نمیتونم

تحمل میکنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه …

که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه

که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

چیکار کردی که با قلبم بخاطر تو بی رحمم

تو میخندی چه شیرینه – گذشتم تازه میفهمم

تازه میفهمم

تورو میخوام تموم زندگیم اینه

دارم میرم ته دیوونگیم اینه

نمیرسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من

تو خوشبختی همین بسه برای من

[پاسخ]

ایمان// پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۹:

فراموشـــــــت کرده ام….
فقط گـاهی
بی اختیـار اسمت را که می شنوم
می شــِکنم !

[پاسخ]

آیلارگفته :

چه سخت شده است زندگی در صورتی که همدمی داری ولی تنهاهستی . “

[پاسخ]

آیلارگفته :

نوشته هایم را می خوانی…

و می گویی: چه زیبا!

راستی…

دردهای آدم ها زیبایی دارد…؟!؟!؟!

[پاسخ]

ایمان// پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۰:

بَس کــہ بــہ پاے تـــو نشـسـتم

ایســتـاבטּ را از یــاב بُــــرבه اَم !

[پاسخ]

ایمان//گفته :

خوشمان آمد…

[پاسخ]

ایمان//گفته :

به من بگو

چند قدم تا تو مونده؟

[پاسخ]

مهدي پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۳۳:

خیلی قشنگ بود اقا ایمان

[پاسخ]

ایمان//گفته :

تو

کجای این داستانی؟

من در نیمه ی راه گم شده ام

در میان ورقهای کهنه ی این کتاب

راه را گم کرده ام

نیستی تا در این تاریکی

دستهایت را بگیرم

من گم شده ام

محو شده ام

نیستی تا

این غبار را دریابی

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

گفتی هیچ وقت با هم تفاهم نداشتیم!
تو تفاهم سر ات نمی شود
راست می گفتی!
روز عروس شدنت در اغوشش…
من سیاه پوش
و روزهمخوابگی من با تابوت
نوبتی هم که باشد…
نوبت توست…
و ببین که من هردو رادر یک شب…
به تفاهم رساندم…

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

گرگ هم که باشی عاشق بره ای خواهی شد
که تورا به علف خوردن وا می دارد
ورسالت عشق این است:
تغییر به
آنچه
که
نیستی…

[پاسخ]

ایمان// پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۰:

هـــــــر نفـــس ،

درد اســـت که میکشـــم !!!

ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

یـــــا اصـــلا نبودی !!!

ایـــــن که هســـتی

و کنــــارم نیســــتی …

دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

هیچ وقت فکر نمی کردم شعری که بهش اعتقاد ندارم یه روزی تمام زندگیم باشه:
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هرکه گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد….

[پاسخ]

mahnaz پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۴:

ghalat ast gooyand ke rah ast del be del ra(ba ejazatoon tashihesh kardam)

[پاسخ]

nafasگفته :

هیچ گاه نفهمیدم چه رازیست بین دل ودستم!
ازدست دادم به هرچه دل بستم…

[پاسخ]

roseگفته :

اولین روز بارانی را به خاطر داری ؟غافلگیر شدیم ، چتر نداشتیم ، خندیدیم،دویدیم وبه شالاپ شلوپهای گل آور، عشق ورزیدیم،دومین روزبارانی را چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی ، چترآورده بودی و من غافلگیر شدم . سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ توکاملا خیس بود .وسومین روزچطور، گفتی سرت درد میکنه وحوصله نداری سرما بخوری ، چترراکامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد . و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری که بایک چتراضافه آمدی و مجبوربودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چالمان نرود، دو قدم ازهم دورتر راه برویم، و گفتی : فردا دیگر برای قدم زدن نمیآیم ، تنها برو !

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۲:

از دکتر شریعتی؟

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۸:

بله رهاجون از دکتر شریعتیه.

[پاسخ]

roseگفته :

روزی فرشته ای پیش خدا رفت وگفت:
خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است
خدا درخواست فرشته را پذیرفت.
فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم این بال ها در زمین چندان به کارم نمی آید
خداوند بال های فرشته را بر رویپشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.
فرشته گفت: باز می گردم و حتماباز می گردم!
این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.
فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد
او هر که را که می دید به یاد می آورد زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود
اما نمی فهمید چرا این فرشته هابرای پس گرفتن بال هایشان به بهشت برنمی گردند
روز ها گذشت و با گذشت هر روزفرشته چیزی را از یاد برد
و روزی رفش کرد فرشته در زمین ماند
فرشته هرگز به بهشت بازنگشت!!! “عرفان نظرآهاری”

[پاسخ]

Neginگفته :

وقتی دستهایم به کسیکه دوستش دارم نمیرسد،
بادعاهایم اورادرآغوش میگیرم…

[پاسخ]

Neginگفته :

اشک ها قطره نیستند
بلکه کلماتی هستند که می افتند..
.فقط به خاطر این که پیدا نمیکنند
کسی را که معنی این کلمات را بفهمد…

[پاسخ]

Neginگفته :

در این شهر صدای پای مردمی است
که همچنان که تو را میبوسند
طناب دار تو را میبافند,
مردمی که صادقانه دروغ میگویند
و خالصانه به تو خیانت میکنند
در این شهر هر چه تنهاتر باشی پیروزتری!

[پاسخ]

Neginگفته :

اری،محکوم شدم.
محکوم به حبس.
حبس سکوتی سنگین در سینه.
سکوتی حاکی از احساس.
احساس وابستگی،تنهایی.
حالا باید تظاهر کرد،تظاهر به بی تفاوتی.
چه بازی نا عادلانه ای دارند اجزای بدن.
با چشم عاشق کردن.
با دل حرف زدن.
با دست پیش کشیدن و با پا پس زدن.
با قلب تصمیم گرفتن.
و چه بی رحم با زبان احساس را فلج کردن.
اری،جزای سنگینی دادم برای نفسی عاشق شدن…
تنها نفسی عاشق شدن!

[پاسخ]

Neginگفته :

نازنینم بودی ونازت مرا دلگیرکرد/
کاش میشد درد دلهای مرا تصویرکرد/
هرچه کردم تا بدانی دوستت دارم نشد/
تلخی نا باوریهایت مرا پیرکرد …

[پاسخ]

هــــانیهگفته :

ﺍﯾـــﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ

ﻓﻘــﻂ ﺗـــــــــﻮﺭﺍ ﻣﯿــﺨﻮﺍﻫـﻢ

ﻫﯽ ……!!!!

ﻓﻠـــﺎﻧــــﯽ ﺑـــــﻪ ﺧـﻮﺩﺕ ﻧــــﮕﯿﺮ

. ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ

[پاسخ]

هــــانیهگفته :

פֿבآیـــــــــآ ….

مے פֿواهمـــــــــ اعتــــــــراف ڪُــــــنَـҐ !

בیگـــر نمے توآنــــَمـــ؛

פֿωتـــہ اَمـــــــــ ….

مــَטּ اَمآنتـــــــــ בآر خوبے نیـωـتـҐ ،

“مًـــــرآ” از مـטּ بگیر

مآلہ פֿوבتـــــــ !

مــَטּ نمے تــًوانــَم نگهشــ בارҐ…

[پاسخ]

ایمان//گفته :

ســـر سوزنــــی اگـــر مـــرا مـــیخواست…..

زمــــــــین و زمـان را بــه هم میـــــــدوخـــتم

[پاسخ]

ایمان//گفته :

آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم …

[پاسخ]

ایمان//گفته :

و اشک…

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی

[پاسخ]

ایمان//گفته :

چه احساس بدیست ..

وقتی با تمام وجودت کسی را دوست داری و او ..

برای دیدن قلبت میخواهد دکمه های لباست را باز کند… !!!

[پاسخ]

aramگفته :

دوستان لطفا راهنماییم کنید…کمکم کنید تا ازین سر درگمی ازاد بشم
بگین اگه عشقتون بعد چهار سال برگرده و بگه پشیمون شده ازین که رفته…بگه که اشتباه کرده و اونم نتونسته با ارامش زندگی کنه شما چیکار میکردید؟؟؟میبخشیدین و همه ی این روزایی که با بدبختی گذشتو فراموش میکردین؟؟؟این که این چند سالو با یکی دیگه بودرو میتونین ببخشین؟؟؟اگه نبخشم بازم باید با دوریشو با خاطره هاش زندگی کنم ولی اگه ببخشیدمو بازم خیانت دیدم؟؟؟میترسم از خیانت دوبارش…ولی میخوامش
نمیدونم چه تصمیمی بگیرم …. لطفا کمکم کنید

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۵۴:

آن که رفت
به حرمت آنچه شکست…
حق برگشت ندارد

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۳۳:

کسی که یکبار رفته
اگر هم برگرده یادت باشه که دیگه راه رفتن رو یاد گرفته….

[پاسخ]

aram پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۰۸:

مشکل منم همینه…از همین میترسم…ولی اگه جواب جواب رد بدم ادامه ی دلتنگیامو قبول کردم
ولی از ریسک کردنم میترسم…واقعا نمیدونم باید چیکار کنم…وقتی همه ی اون روزا و شبا ارزوی برگشتنشو میکردم ولی الان از خدا شاکیم میگم کاش هیچوقت برنمیگشت

[پاسخ]

hasti پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۸:

سلام دوست عزیز
یه لحظه فکر کن اگه یه بار دیگه بهش اعتماد کنی و باز دلتو شکست چی؟
چطور میتونی یه بار دیگه جواب دل شکستتو بدی؟
من عشقو میفهمم خیلی سخته بهش نه بگی با این که میدونی با کس دیگه بوده
اما باید شهامتشو داشته باشی بدون اون روزات سخت بود اما مطمئنم اگه الانم بهش برگردی
روزات خوب نمیشه چیزایی که گفتم یه جورایی تجربه ونظر شخصیم بود امیدوارم تو زندگیت
همیشه موفق و پیروز باشی

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۳:

hargez aram jan hargez barnagard tajrobeye shaksie khodamo migam eine hamin majera bud khianat kard…raft ba yeki dige…bade chand sal dast az pa deraztar bargasht….ba koli ozrkhahi….nedamat…ke khosh nagzashteooo…..ghabulesh kardam be ye mah naresid….ke 2bare tanham gozasht…bade majera ham inja bud ke taze behem goft u mano nefrin kardi ke zendegim kharab shod…man daghun shodam….aramam hichvaght ghabulesh nakon….be fekre dele shekastat bash ke bishtar az in nashkane….age laiegh bud hamun bare aval ghadreto midunest…..

[پاسخ]

aram پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۲۶:

از همتون بخاطر راهنماییاتون ممنونم و الان حس میکنم تصمیم درستو گرفتم
با این که سخت بود جواب رد دادن …ولی همونجوری که لیلا جون گفتن اگه باز خیانت میدیدم دیگه نمیتونستم باهاش کنار بیام و قطعا عواقب بدی برام همراه داره
ممنون از همتون…

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۹:

هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است . ارد بزرگ
آفرین آرام جان ایشالا روزای خیلی بهتری در انتظارت باشه…مطمئن باش که بهترین و درست ترین تصمیم رو گرفتی

[پاسخ]

رهاگفته :

سلام
حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه اگر عمری باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه دل کسی در سینه بلرزدش
و نه این دل نا ماندگار بی درمانم…
تا یادم نرفته است بنویسم:
دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود…
خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم
دعا کردم که بیایی
با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد
اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست
رفتی پیش از آن که باران ببارد…
می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!
انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است
بی پرده بگویمت:
می خواهم تنها بمانم
در را پشت سرت ببند
بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم؟!
هذیان می گویم! نمی دانم…
نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد، بی کنایه و ابهام
پس از نو می نویسم:
سلام! حال من خوب است
اما تو باور نکن…

[پاسخ]

رهاگفته :

آن یار که عهد دوستداری بشکست
می رفت و منش گرفته دامن در دست
می گفت دگرباره به خوابم بینی
پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست !!

[پاسخ]

saloosگفته :

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداری است ولی در نماز پایان است. شاید بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.

[پاسخ]

رهاگفته :

نگران نباش، ” حـال من خوب اســت ”
بــزرگ شده ام…
دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گم شوم…!
آمـوختــه ام،
که این فاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش “زندگی ست”
… آمــوختــه ام،
که دیگــر دلم برای “نبــودنـت” تنگ نشــــود…
راستی،
دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفتـه ام…!
“حال مـــن خوب اســت” … خوبِ خوب …
شیشۀ نازک احساس مرا

[پاسخ]

رهاگفته :

ماهیگیر دلش سوخت…
این بار ماهی بود که از تنهایی
قلاب را رها نمی کرد !

[پاسخ]

رهاگفته :

دوباره سیبی بچین حوا…
خسته ام …
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند !

[پاسخ]

رهاگفته :

تو که از یاری فردا وعده ام می دادی
تا ابد چشم به در دوختنم یاری بود
نکند حجم دلم روی دلت باری بود

[پاسخ]

رهاگفته :

چقر خوبه که می نویسی “نظر مورد تایید است ” !
اینجوری مطمئن میشم که حداقل یه نفر حرفهای دلمو میخونه!!!!!!!!!!

[پاسخ]

رهاگفته :

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟
ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

[پاسخ]

رهاگفته :

من تمنا کردم
که تو با من باشی
و تو گفتی : هرگز !
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه این هرگز کشت!

[پاسخ]

چرکنگفته :

کسی که بعدچنسال نارو زد و روزنامزدیش باکمال پر رویی برگشت گفت مابه درهم نمیخوریم وامروزنامزدیمه دوستان خداوکیلی چه جوربایدنفرینش کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

پرنیانگفته :

زندگی دفتری از خاطره هاست……یک نفر در دل شب…یک نفر در دل خاک…یک نفر همدم خوشبختی هاست………

[پاسخ]

پرنیانگفته :

دلم از خودم گرفته که پشت پا به عشقی زدم که دیگه هیچ جای دنیا نمیتونم پیداش کنم………حالا من موندمو یه دنیا پشیمونی باید جیکار کنم؟

[پاسخ]